Esimesed 200 rida.
...آنچه گذشت
ما زوج غیرعادیای هستیم، میدونی؟
امان از همسرم و بشقاب پرندههاش
امان از شوهرم و کلهی تخریبناپذیرش
.سلام، عزیزم .من اگنس هستم. همسایهی دست راستتون
تو مثل یه محاسبهگرِ (کامپیوترِ) زندهای
چی؟ اصلاً هم نیستم
شام با آقای هارت و همسر عزیزشون، خانم هارت
چی باعث شده به اینجا بیاید؟
چند وقته ازدواج کردید؟ - چرا به اینجا اومدید؟ -
لعنتی، چرا؟
بس کن. بس کن
ویژن، کمکش کن
صدای چی بود؟
واندا؟
بله، عزیزم؟
از قدرتهات برای روشن کردن چراغ استفاده میکنی؟
بله، عزیزم
بذار ببینم، عزیزم
چی میبینی؟
فقط بوتههای رز قشنگت رو
همین؟
از دید در شبت استفاده میکنی، ویژن؟
عزیزم، بهت اطمینان میدم که چیز عجیبی نمیبینم
...اصلاً دلیلی نداره بترسی
داشتی میگفتی
راستش سر کار شنیدم دو نفر میگفتن که
چندتا آدم ناجور اومدن توی این محله
حالا خدا میدونه اون بیعرضهها قصدشون چیه
سرقت از خونهها، تخریب اموال
،راه رفتن از توی دیوارها حرکت دادن اشیاء بدون دست زدن بهشون
واندا، عزیزم، نمیخوای بگی که همکارهام ما رو میگفتن، میخوای؟
جداً یکیمون باید ببینه این صدا از کجا میاد
آره، یکیمون باید اینکارو بکنه
اوه، دیگه داره مسخره میشه
من یه نگاهی میندازم
!خدایا! عزیزم
خب، به نظرم خوب از پسش براومدیم
آره، باید بگم به خودم میبالم
و ببین چطور از فرصت برای تغییر دکور استفاده کردی
اینطوری بهتره، مگه نه؟ - همم -
واندا، عزیزم؟
بله، عشقم؟
چراغ رو خاموش کن
!وانداویژن
!وانداویژن
!وانداویژن
،خانمها و آقایان، برای آخرین شعبدهام
این شما و این کمدِ اسرار
عزیزم، این یعنی باید بیای - گفتی «کمد اسرار»؟ -
«گفتم «کمد اسرار
اوه، نوبت منـه. اوه
!جل الخالق
عزیزم، همهی نمایشهای دیگهی مسابقهی استعدادیابی
چنین وسایل صحنهی پرنقش و نگاری دارن؟
شوخی میکنی؟
فرد و لیندا دارن یه خندق و
دروازهی بالارو میسازن و هیچکس علتش رو نمیدونه
بیا ادامه بدیم
...آره، آره. کجا بودم؟ آم
،خوب نگاه کنید که من، ایلوژن، سلطان رمز و راز
دستیار جذابم، گلمور رو ناپدید میکنم
تو واقعاً خیلی خوشتیپی
همم، مرسی، عزیزم
نترس، گلمور
چرا که من، ایلوژن، عهد میکنم که به همین شکل تو رو برمیگردونم
!آبراکادابرا
...تادا
آره...واندا، اصلاً نگران نیستی که
مخاطبها ممکنه بفهمن چطوری این شعبده رو پیاده میکنیم؟
خب، کلاً هدف هم همینـه
توی شعبدهبازی واقعی، همه چی الکیـه
عزیزم، استعدادیابیِ گلریزان مهمترین رویداد فصلـه و
وظیفهی همسایگیمون حکم میکنه که توش شرکت کنیم
تازه، این فرصت ماست که تا جای ممکن عادی به نظر بیایم
خب، فکر نکنم از این بابت مشکلی داشته باشیم
اینجا الان خونهی ماست
میخوام همرنگِ جماعت شیم
اوه، عزیزم، هستیم. میشیم
،و قراره برق از سرشون بپرونیم
مخصوصاً اگه تو اینو بپوشی
اوه، در واقع این بقیهی لباس توئـه
!اوه
خب، اگه میخوام به جلسهی
کمیتهی برنامهریزی برسم، باید راه بیفتم
راستش من هم باید برم
نگهبانی محله توی کتابخونهی عمومی
یه گردهمایی برگزار میکنه
،و بعد از ماجرای دیشب
میخوام مطمئن بشم که این شهر از امنیت خوبی برخورداره
چه فکر بکری
به اون شاخههای درخت نشون بده رئیس کیـه
ما رو باش
واندا و ویژن، اهالی همرنگِ وستویو
سر اجرا میبینمت
اینجا رو. ستارهی نمایشـه
اگنس
ببخشید. چی گفتی؟
.اوه، خرگوش خونگیام رو آوردم .برای نمایش شعبدهبازی تون
!آره، البته .ممنونم، اگنس
ما خیلی خوب ازش مراقب میکنیم
آقای اسکرچی عاشق صحنهست
توی مراسم کریسمس پارسال نقش بچگی مسیح رو بازی کرد
اوه
اوه، صبح بخیر، دنیس
صبح بخیر، اگنس
دستا بالا
شلیک نکن. من فقط یه نامهرسونم
!تق تق
همم
بریم؟ - اوه، بیا بریم -
خب، حاضری با حضرت ملکهی محله و دستهی خانمهای خونهدارش آشنا بشی؟
اگنس، داتی نمیتونه به این بدی که میگی باشه
خب، میبینی که گلهای رزش از ترسِ مجازات شکوفه میکنن
واندا، میشه یه نصیحت دوستانه بهت بکنم؟
دربارهی نحوهی لباس پوشیدنمـه؟
آره، ولی واسه این دیگه کار از کار گذشته
داتی توی این شهر کلید رسیدن به همه چیزه
،عضویت باشگاههای تفریحی مهمونیها، قبولی توی مدارس
خب، بیا خیلی به دلمون صابون نزنیم
،اگه با داتی صمیمی بشی از اینجا به بعدش آب خوردنـه
فقط مراقب رفتارت باش و همه چیز درست میشه
یا شاید بتونم خودم باشم؟ کم و بیش
اوه، واندا، شوخی قشنگی بود
همگی لطفاً عجله کنید
سلام، داتی! رزهات عالیان
خب، ممنون
کلوب روتری همین الان داره کار صحنه رو تموم میکنه
اونا آلاچیق رو از نو رنگ کردن و
آخرین تزئینات رو هم توی میدون شهر نصب میکنن
،و اگه چراغهای آنتیک براتون آشنا بودن
به خاطر اینه که مال مغازهی منن
و صندلیها؟
.ببخشید، داتی .دربارهی صندلیها چیزی نپرسیدم
پس بهتره ازم نپرسی میتونی جایی توی کمیتههای آینده داشته باشی یا نه
جزئیاتـه که مهمـه، بِو
انگار شیطون از جلدش بیرون نمیره
همونطور که همه میدونید، مسابقهی استعدایابی
تنها مراسم گلریزان مدرسهی ابتداییِ وستویوئـه
این شاید کمکت کنه
،توی هشت سالی که انجمنِ کوچیکمون رو تأسیس کردم
این مراسم هر فصل بزرگتر و بهتر شده
میگما، شلوارت خیلی قشنگـه
واقعاً اینطور فکر میکنی؟
.بقیهی خانمها دامن پوشیدن .خیلی نگران بودم
،فقط چند ساعت تا نمایش وقت داریم
پس یکم کمتر صحبت بیمورد بکنید و بیشتر تمرکز کنید
باشه
اون پسرها و دخترای کوچولو روی ما حساب میکنن
تمام اینا به خاطر بچههاست
«به خاطر بچهها»
«به خاطر بچهها»
پس از همه میخوام خودتون رو ...یه تشویق جانانه بکنید
البته در زمان مناسب...
ولی اول بیاید آداب مراسم رو مرور کنیم
...لباس همه باید
تنها دلیل دست نزدنم این بود که میترسم تکون بخورم
آره
راستش نمیدونم اینجا چیکار میکنم
.خودمم کم کم همچین حسی داره بهم دست میده .من واندا هستم
من...جرالدین هستم - سلام -
و من اعصابم خرد شده
تمام بلیطهای امشب فروش رفتن
حالا میتونید دست بزنید
و بسه
چطوری میشه بدون الکل اینو تحمل کرد؟
آره
یعنی، طرف دیگه میتونه خاکی باشه
ببخشید. این جلسهی نگهبانی محلهست؟
اوه، سلام، ویژن
انتظار نداشتم اینجا ببینمت
اینجا یجورایی فقط برای اعضاست
...آها! مسلماً. درستـه. خب
،من فقط اینجا میمونم و صدام در نمیاد
تا اینکه نوبت موضوع تازه بشه
،خب، راستشو بخوای میخواستیم همین رو شروع کنیم
اوه، عالیـه! میشه بهم بگید که چند وقت یه بار گشتهای امنیتی رو تغییر میدید؟
شما مستقیماً با پلیس محلی ارتباط برقرار میکنید؟
،پروتکلهاتون در رابطه با تهدیداتی مثل سرقت
گرافیتی و رانندگی بدون احتیاط چیه؟
نه، ویژن - میدونم اینا واقعاً مسائل مهمی هستن -
،منظورمون از موضوع تازه یه دست دیگه ورق بازی کردن بود
تمشکی یا پنیری؟
.اوه، هیچکدوم، ممنون .من غذا نمیخورم
منظورم اینـه که بین دو وعده غذا نمیخورم و فقط سر وعده میخورم
من مرتباً غذا میخورم
هی، رفقا. ویژن درست میگه
حالا گوش کنید. یه سری اطلاعات فوق سری براتون دارم
اوه، عالیـه
خبر دارید جانسون چقدر پزِ اون
خونهی درختی که برای بچههاش ساخته رو میده؟
آره
از پیش ساخته شدهست
اون کودن نمیتونه یه میخ به دیوار بزنه
من میتونم یه بهترشو بگم
اون جوایز بولینگ هست که آرتور همیشه برق میندازه؟
همه رو توی یه حراج خونگی توی هکنساک خریده
میدونستم. من یه بار هم اونو توی باشگاه بولینگ ندیدم
من هم یه سری غیبتهای فوق سری براتون دارم
نورم یه کمونیستـه
No comments yet. Be the first to leave one.