Esimesed 167 rida.
اینو بگیر!حرکت نهایی : ایشین زنزانکن!
دوباره تبدیل به همون میمون لخت شو!
امکان نداره!
این...!
آره...نصف دیگه قیچیه توئه!
من بودم باباتُ هدف قرار دادم!
صبر کن...تو بودی؟
بله! من بودم!
من کسیم که پدرتُ کشت!
عوضـــــــــی!!!
حرف بزن!!! چرا پدرمُ کشتی؟!
قسمت 12 ناراحتی هاتُ کنار بذار
PEGAH مترجم : http://sahelanime.ir/Forum
پدر گفت تا وقتی که این قیچی رو داشته باشم،
می تونم قاتلشُ پیدا کنم.
درست می گفت!
اون روز تو، تو خونه ما بودی، درسته؟!
آره! درسته!
چرا این کارُ کردی؟! چرا پدرمُ کشتی؟!
تو خودت دلیلشُ می دونی!
من؟...اینقدر چرند نگو.
من کوچکترین چیزی هم از پدرم نمی دونم!
ولی تو الان دلیلشُ پوشیدی.
پوشیدم؟! منظورت سنکتسوئه؟
بله! پدرت از مرزی که هیچ کس نباید عبور کنه، گذشت!
یکی از اونا "تابو" ئه!
ولی "تابو" خیلی حس خوبی میده، نه؟!
چرا دست این زنیکه اینطوری بود؟
انگار یخ زده بودن!
وای چه سطحه صاف و نرمی داره!
واقعا که 100% ریسمان زندگی توش به کار رفته!
بحثُ عوض نکن.
اینجوری نباش دیگه... من بحثُ عوض نکردم.
ما بلاخره همدیگرُ دیدیم،
بیا یه کارِ باحال تر بکنیم!
جمع کن این مسخره بازی رو!
چرا باید با قاتل پدرم خوش بگذرونم؟!
خدای من...تو خیلی کوتاه فکری.
عشق و نفرت، دو رویِ یه سکه ان.
مثل، یک دست لباس ظریف و نازک با آستریِ محکم!
به عبارت دیگه، هرچی بیشتر از یکی متنفر باشی، می تونی بیشتر هم دوسش داشته باشی!
اینقدر مزخرف نگو!
وقتی عصبانی میشی خیلی ناز میشی، ریوکو-چان!
خفه شو!
آروم باش ریوکو.
خونت داره به جوش میاد.
خیلی عصبانی شدی!
یه نخ قرمز دیگه!
اینم "بانشی" ئه؟! اصلا خوب نیست!
دارم می میرم لخت شدنتُ ببینم!
چی...؟!
حالا!
واقعا کامویی حرف نداره!
پس بیشتر از یک "بانشی" داره!
درسته!
فکر کردی به این راحتی ها می تونی منُ جر بدی؟
عالیـــه!
باورم نمیشه همچین چیزیُ ازم مخفی کرده! پیرمرد خرفت!
کاملا خرم کرد!
کی هستی؟
اومدم اینجا بازی کنم.
بازی؟
شش ماه قبل آزمایشگاه زیرزمینی ماتویی
شنیدم اینجا کلی کارای باحال می کنی، دکتر!
منم بازی!
که اینطور!
پس خبر تحقیقات من به گوش تو هم رسیده!
آره! به یکی قول دادم که براش خبر ببرم!
آدم باید سر قولش بمونه.
کت آزمایشگاه، هان؟
اگه همچین توانایی داره،
پس تو کتتم هم از ریسمان زندگی استفاده کردی، درسته؟
آخ جووووون! حالا می تونم واقعنی بازی کنم!
اینقدر لوس بازی در نیار دیگه!
وقتی داری بازی می کنی، جدی باش!
اینجوری زندگی بهت خوش نمی گذره!
این چیزیِ که همه زندگیمُ برای ساختش گذاشتم!
می تونه ریسمان زندگی رو ببره و از بین ببره.
و من اسمشُ گذاشتم، شمشیر برنده!
شمشیر برنده!
سنسه، سلیقه ات خیلی بیخوده!
دانشمندها به این چیزا اهمیت نمیدن!
تنها چیزی که برامون مهمه، نتیجه تحقیقاتمونه!
کارت با این قیچیِ نمی دونم چی چی، خیلی خوبه!
فقط مواظب باش، خطرناکه!
به نظر استفاده از این قیچی انرژی زیادی می گیره.
باید بیشتر تمرین کنی.
تو بهتره حواست به کار خودت باشه!
خدای من، این واقعا فعالیت ریسمان زندگی رو خنثی می کنه!
کارت درسته، ماتویی-سنسه!
این قیچی واقعا عالیه!
چه حسی داره چیزی رو که خودت ساختی،
جونتُ بگیره؟
خیلی باحاله.
من خیلی مهربون نیستم؟
دهنتُ ببند...
پس من اینُ با خودم می برم، باشه؟!
پدر! پدر!
پدر؟
پس با اینکه نصف قیچی رو ازش دزدیده بودن،
بازم منُ مخفی کرد.
از دکتر ماتویی همین انتظار می رفت.
پس تو کسی بودی که من اونروز دیدم؟
آره.
اگه می دونستم دختر خوشگلی مثه تو داره میاد،
فرار نمی کردم!
خفه شو عوضــــی!
اینطوری مثلا می خوای انتقام پدرتُ بگیری؟
نه، نه، نه!
فکرشم نکن!
بس کن، ریوکو!
خطرناکه که خونت اینقدر داغ بشه!
اگه اینجوری ادامه پیدا کنه، نمی تونم خودمُ کنترل کنم!
لعنتی! پس هدفت این بود، هاریمه نویی؟
میرم پایین!
عالیه! حالا همه چی داره باحال میشه!
خوب نیست. اون کاملا کنترلش رو از دست داده!
منظورت اینه که قدرت کامویی داره بهش غلبه می کنه؟
بدن ماتویی نمی تونه بیشتر از این تحمل کنه.
احتمالا تا چند دقیقه دیگه از کم خونی می میره؟
مرگ بر اثر کم خونی
مرگ بر اثر کم خونی؟!
باید خونشو عوض کنیم.
منظورت اینِ که انتقال بدیم.
پدرم خون مردمُ می گیره بعد میره با قیمت بالا می فروشه.
برای همین کلی مرگ بر اثر کم خونی دیدم!
هی صبر کن. منظورت چیه؟
وقتی که آدما خونشونُ از دست می دن، می میرن!
خوب این که معلومه!
اصلا هم معلوم نیست! مردن ریوکو-چان اصلا خوب نیست!
بعدشم من دخترِ دکتر کوچه پشتیم!
نمی ذارم از کم خونی بمیره!
واقعا اوضاع مسخره ای شده!
ساناگیاما!
هنوز نمردی، میمون وحشی؟
با تشکر از تو، کلی اطلاعات از "بانشی" به دست آوردم.
تا وقتی حسابمُ با ماتویی صاف نکنم،
نمی میرم.
ساناگیاما...تو...
یه چیزی بپوش.
وضع خیلی وخیمه.
یه فرصت جورکن، تسوموگو.
باشه.
ساتسکی-ساما حالتون خوبه؟
مبارزه از مسیر خودش خارج شده.
می خوام دانش آموزا رو از اینجا بیرون ببرین.
نمی دونستم کامویی اینقدر قدرت داره...
من جلوشُ می گیرم.
نابود کننده ریسمان زندگی : کامویی جونکتسو
کامویی جونکتسو
اینجارو میسپرم به شما.
بله!
صبر کن، ریوکو-چان!
اینقدر حرومش نکن! می دونی خون چقدر گرونه!
هی ماکو! چه خبرا؟
پدر!
اومدیم اینجا تا مبارزه ریوکو-چانُ از نزدیک ببینیم!
آبجی بگو از کجا می تونیم دید بزنیم؟
زمین مبارزه کجاست؟
الان وقت این حرفا نیست!
این یه کار سری برای دکترِ کوچه پشتیه!
دکتر مانکانشوکو کوچه پشتی
دکتر مانکانشوکو کوچه پشتی ماموریت سری
نمی دونم چی شده، ولی بسپارش به من!
منتظرم باش، ریوکو-چان!
تو دخترِ دکترِ کوچه پشتی رو کنار خودت داری!
همینه! عالیه!
No comments yet. Be the first to leave one.