Blind Chance (Przypadek)

Blind Chance (Przypadek)

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

Blind Chance (Przypadek) Blu-ray
Kommenteerib seed_mehti
ترجمه از خانم زینب صداقت، من فقط کمی ترجمه رو ادیت کردم و اون را با نسخه بلوری هشتصدو هفتاد مگی سایت تاینی هماهنگ کردم

Sildid

Blu-ray
blu-ray
Blu-Ray
Avaldatud: 2015-12-13
Allalaadimised: 111
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

THIS IS THE 1981 VERSION OF THE FILM

WITH CENSORED FRAGMENTS RESTORED

شانس کور

Written and Directed by

بنویس

17 - 9 = 8.

خوبه

تو هم مثل مادرت 8 مینویسی

دنیل

زیاد دور نمیرم

فقط تا دانمارک برات نامه مینویسم

بذار یه نگاهی به اسما بندازیم

-کوبین -بی آزاره

کی بوده؟

نخست وزیر

به یه دختر کوچولو تجاوز کرده راحته

کامینسکی سه تا صفر داره اینم راحته

دلوگوز وزیر بهداشت بوده

-بچه یتیمه -ولی کارش عالی بوده

همینطور هم اخلاقش

او یه سردسته بوده ولی خوبه

بپیچونش

چی شده؟

اون زنه معلمم بوده

ازش متنفر بودم

اولین باره متوجه من شدی،نه؟

برات اسکیت و دوچرخه خریدم

ولی تو رو با اون همه نمره خوب دوست نداشتم

متوجه شدی؟

میدونی چی خیلی دوست داشتم؟

کلاس ششم با معلمت دعوا کردی

بعد از اون دیگه نمره های خوب نگرفتی

از بچه های خوب نفرت داشتم

یه دفعه از مدرستون بدم اومد

هنوز شما دوتا اینجایید؟

این پسرمه

ویتک

- برا یه ساعت یه اتاق دارم - باید زنگ بزنم

چرا زنگ میزنی ولی هیچ وقت چیزی نمیگی؟

ویتک؟

بله، پدر؟

دارن منو میبرن بیمارستان

....تو نباید

- نباید چی؟ - هیچی

بابا!

بابام

داری میشاشی یا بالا میاری؟

این دفعه خوش شانس بودی

شغلتو از دست دادی؟

دقیقا

چرا؟

بابام چند روز پیش مرد اون میخواست که من دکتر بشم

ولی موقع مرگش نظرشو عوض کرد

به زمان نیاز دارم که فکر کنم

البته

چقدر بد

سیبیلت شیری شده

نمیتونی ببینی ابله؟

ببخشید

خوردی بهم پولم از دستم افتاد

یه آبجو لطفاً

یه بلیط دانش جویی به ورشو

خوش شانسی

داشت میرفتا -آره نزدیک بود

پاهاتو بنداز

میشه برم دستشویی- برو-

بازی در نیاریا

فرار کن

برو، الان شانسته

کفشامم بهت میدم

نمیخواست فرار کنه؟

نه

گاهی مردم نمیخوان برن

ممانعت میکنن

وقتی استخونتو له کنن

تا آخر عمرت میلنگی

ودکا هر روز بدتر میشه

تو محاکمه من یه جورایی اعتراف کردم

نه همون اولشا...

... ولی

میفهمم

من مجبور بودم اعتراف کنم

به چیزی که انجام نداده بودم

... کریستینا

منتظر آزاد شدنم بود

بیرون از اینجا

بهت گفتم چه شکلی بود؟- آره-

سفید

عجیب این بود که

موهای بور و نرم

رو لب بالاییش داشت

و اطراف گوشش

و دستای چاق و زشت

شاید به همین خاطر بهش نزدیک شدم

به خاطر اون عیب ها

....اون دستای چاق و زشت

نمیتونست حلقشو در بیاره

وقتی آدام

سال 49 دستگیر شد

از وقتی که دستگیر شد

من فهمیدم که حتما جاسوس بوده - اگرچه اون واقعا نبود -

و یک سال طول کشید

تا تونستم اینو براش توضیح بدم

تو خونش زندگی میکردم

زنگ زدیم؟

بله. کسی خونه نبود

و امروز؟

من هنوز باور دارم

ولی اون رو نمیدونم

وقتی دستگیر شدم

شک هاش شروع شد

که تا به حال زن یه جاسوس بوده

هنوز سعی میکردم قانعش کنم

ولی اون باور نمیکرد

که من هم مخالف حزب بودم و مخالف کمونیسم

او دیگه به حزب باور نداشت

ایمانشو به همه چیز از دست داده بود

ما با هم تو یه زندان بودیم

اون میومد ملاقات

من و اون باهم مسیرها رو رد می کردیم

از همیشه سفیدتر و رنگ پریده تر بود

هنوز اون پرزها رو

بالای لبش داشت

45-21 -95.

سراغ کریستسنا رو بگیر

از تلفن عمومی زنگ میزنم کریستینا هست؟

میتونم با کریستینا صحبت کنم؟

بگو از موسسه زنگ میزنی

من از موسسه هستم

منم.... کریستینا؟

چند ساعتی هست برگشتم

ولی خونه نبودی

این چند شبه تونستی بخوابی؟

اون چی بود؟

یخچال خالیه 'چون من نبودم و ,

دوباره دارم میرم چیزی نخریدم

این موقع، دیگه چیزی نمیخورم

خوب؟

عکسو بهت نشون دادم؟

نه، ولی به هر حال بالاخره یه روز یه جایی میبینش

و یه عکس قدیمیه که سی سال پیش گرفته شده

در واقع

تو نباید به اون روزا فکر کنی

چه سالی بود که آزاد شدی؟

خیلی دیر. اونا ابتدا سال 54 شروع به آزاد کردن چاسوسا کردن

و یکم دیرتر

ما انحرافی هارو

زمانی که من اومدم بیرون

اونا یه سالی می شد که پیش هم برگشته بودن

و چه اتفاقی برای تو افتاد؟

بهم این آپارتمانو دادن

ازون موقع اینجا زندگی کردم

و احتمالا هیچ وقتم ترکش نکنم

و اینجا به اعتقادت به همه اون چیزا ادامه دادی؟

اینجا ...

مثل چاهای دیگه

شاید به این خاطر که من اینجام

اعتقاد داشتن برای من راحت تر بوده

اینجا احساس برابری بیشتری با بقیه دارم

بعد از تو زندان بودن

هرگز نخواستم برابری کمتری نسبت با بقیه داشته باشم

با اینکه شانس هایی هم بهم پیشنهاد شد

من زندانو با کسایی ترک کردم ...

که خیلی کارا برام انجام دادن

ولی تو باید ببینی چی پیش میاد

خیلی سادست

جایی که ما موفق نشدیم ...

شاید شما بشین

مثلا خود تو

- پتو میخوای؟ - بله

برو بخواب

خوابم نمیاد

اونجا یه پتو هست

روی تخت

چنتایی دارم

بابام ده روزه که مرده

نتونستم به موقع برای دیدنش برسم

ولی به دکتر گفته که ...

به من بگه مجبور نیستم کاری انجام بدم

ویتک، بیا اینجا

این آقای دلوگز هست

کارش چیه؟

اون از مدرسه پزشکی مرخصی گرفته

شغلتو از دست دادی؟

بله

پس الان میدونیم

ببینیم میتونیم شروع کنیم

- اینو خوندیش؟ - بله

خوب؟

موافقم

خوب مینویسی

در واقع تنها کاریه که خوب انجام میدی

میتونیم شروع کنیم.

- دوست داری گوش بدی؟ - بله

وارنر سه هفته دیگه میره؟

آره فکر کنم برا یه مدتی

اگه تو ..... چیزی لازم داشتی

بیا سراغ خودم

باهاتون بدون یادداشت صحبت می کنم

چون میدونم چی باید بهت بگم

More Farsi Persian subtitles for Blind Chance (Przypadek)

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left