The Queen's Gambit - First Season

The Queen's Gambit - First Season

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

The Queens Gambit S01E03 720p WEBfarsi
Kommenteerib MMDREXA

Sildid

web
720p
720
Avaldatud: 2023-08-12
Allalaadimised: 52
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫مامان!

‫خب خب

‫خوش اومدید

‫- دکتر، سیگار داری؟ ‫- معذرت میخوام من...

‫ی اتاق خوب خواستم

‫و بنظر میاد ی اتاق خوب بم دادن

‫- من بث هستم. ‫- هارمن. قهرمان کشوری کنتاکی

‫از دیدنت خوشحالم

‫روزی دوتا بازی داری. و زمان بازی ۱۲۰ دقیقه بر ۴۰ هست

‫دو ساعت وقت داری تا ۴۰ حرکت انجام بدی

‫به سینسیناتی خوش اومدی

‫ممنونم

‫و رخ میاد به هفتمین ردیف

‫اینی که میبینی

‫بدجوری آزاردهندس

‫یارو وقتی اینو میبینه، بیست دلار میده

‫دفاع «کارو-کان» یک چیز مسخرس

‫کارو-کان چشه دیگه؟

‫همش با سرباز سروکار داره و اصلا امیدی توش نیست

‫بت نشون میدم اوکی؟ ‫این کارو-کان هست

‫من اسبو میگرفتم

‫تو...

‫تو مگه همون بچه از کنتاکی نیستی که «هری بلتیک» رو شکست دادی؟

‫اگه اسبشو بگیری، سربازهاش دوگانه میشن ‫(یعنی دوتا سرباز در یک ستون قرار میگیرن)

‫بحث جدی‌ایه. همونطور که گفتم همش با سربازها سروکار داره

‫و امیدی توش نیست

‫بزار نشونت بدم که چطور با سیاه ببری

‫تماشا کن

‫اینجا سفید باید چیکار کنه؟

‫- وزیر سرباز رو باید بگیره ‫- وزیر سرباز رو باید بگیره

‫رخ میره به خونۀ شاه هشت. کیش

‫وزیر میمیره

‫- این مال «میسس - رشوسکی» هست ‫- اره

‫- از دهۀ ۳۰ ‫- خیلی خوبه. مارگرت سال ۱۹۳۵

‫- سفید ، رخ به d1 رو بازی کرده ‫- دیگه چی براش مونده؟

‫خیلی‌خب من باید برم

‫میدونی چیه؟

‫رشوسکی وقتی که همسن تو بود...

‫اینطوری بازی میکرد، دختر کوچولو

‫یا حتی جوون‌تر

‫بازی میکنی؟

‫اینجا؟

‫نه نه

‫فقط اومدم که چنتا دوست قدیمی رو ببینم

‫و اینکه اوپنینگ‌های زیادی رو بازی کنم

‫میتونه بم آسیب بزنه، میدونی چی میگم؟

‫موفق باشی

‫- سلام ‫- سلام

‫بث هارمن هستم. کجا بازی میکنم؟

‫میز ۱۵، همونجا

‫- ممنونم ‫- خواهش میکنم

‫- بث هارمن ‫- گوه توش

‫- هی! ‫- احمق!

‫- هارمن؟ ‫- شما دوتا اینجا چیکار میکنید؟

‫میشه گفت باختن

‫ما الان توی تیم دانشگاهیم. جایگزین‌های دوم و سوم

‫متاسفم که نمیتونیم باهم بازی کنیم

‫ما متاسف نیستیم. تو با هرکی بازی میکنی ، نابودش میکنی هارمن

‫- من فقط در همینحد میتونم ببازم. ‫- حقیقته

‫گفتم آهسته باش

‫اون میدون اسکیت یکم نزدیک خیابون بولینگ نیست؟

‫اجازه میدی؟

‫- ببخشید ‫- داره کار میکنه. میبینی داره...

‫بازیکن‌ها رو خنک نگه میداره و تو به طور...

‫داری چیکار میکنی؟

‫بازی‌های قبلیمو دوباره بازی میکنم

‫برای چی دیگه؟

‫دنبال ضعف‌های تو بازی‌هام هستم

‫متوجهم

‫و؟

‫ضعفی وجود نداره

‫دسخوش

‫خیلی هیجان‌انگیزتر از اونی بود که فکرشو میکردم

‫کل بازیو دیدی؟

‫البته

‫بث

‫وقتی رخش رو آورد و اون سرباز رو گرفت

‫فکر کردم کارت تمومه. ‫نباید دست‌کم میگرفتمت

‫اره نباید دست‌کم میگرفتی

‫الیزابث

‫نمیخوای منو به دوستات معرفی کنی؟

‫ببخشید

‫«مت» ، « مایک‌ » ایشون مادر منه

‫مایک هستم، از آشناییت خوشبختم

‫- خوشبختم ‫- و من مت هستم

‫- مایه سعادته ‫- خوشبختم

‫شماها رو نمیدونم ولی من دارم از گرسنگی میمیرم

‫- توی راهروی هتل یک رستوران هست ‫- میشه نشونمون بدیش؟

‫حتما

‫نمیدونم کدومشون جذاب‌تره

‫میخوام که توی ردۀ آزاد آمریکا بازی کنم

‫ممکنه برنده شی

‫این باعث میشه که بتونی در خارج هم بازی کنی؟

‫منظورم توی اروپا

‫شاید. قبل از اینکه دعوتت کنن باید بشناسنت

‫برنده شدن ردۀ آزاد باعث میشه که بشناسنم؟

‫قطعا

‫حالا که « بنی واتس» مقام خودشو داره، کلا توی اروپا بازی میکنه

‫جایزه‌اش چطوره؟

‫- خیلی خوبه بنظرم ‫- چطور خیلی‌خوب؟

‫جایزش از جایزۀ کشوری بیشتره

‫روسیه چی؟

‫شوروی‌ها خدای این بازی‌ان

‫آمریکایی براشون درحد صبحونه‌ان

‫فکر کنم بیست ساله که هیچ آمریکایی نتونست رقیبشون بشه

‫مثل رقص باله هست

‫اونا به مردم پول میدن تا شطرنج بازی کنن

‫الاناس که باید بریم. ‫نباید دیر کنیم

‫به امید اینکه جایزه رو ببریم

‫اگه بخوایم دقیق باشیم، پونصد دلار

‫اون «رودولف» هست. اون یک مستر هست

‫بث اصلا از اینکه بره به آخر بازی خوشحال نمیشه

‫که شامل یک رخ و یک اسب و سه‌تا سربازه

‫خیلی پیچیدس

‫و اون کیشه

‫و اون ماته

‫من دوازده دلار رو برای شام جشن امشبمون دادم

‫و دو دلار برای یک صبحونۀ مختصر دادم

‫و این کل خرجامونو تا الان به ۱۷۲.۳۰ دلار میرسونه

‫که سیصد دلار برامون سود داره

‫بث

‫داشتم فکر میکردم

‫شاید بتونی ده درصد رو به عنوان کارمزد به من بدی؟

‫پونزده درصدش کن

‫که میشه ۴۹ دلار و ۵۴ سنت

‫توی «متون» بهم گفتن که ریاضیت فوق‌العاده بود

‫دختر مدرسه‌ای ، توی «پیتسبورگ» یک گرندمستر رو شکست میده

‫تماشاگران از استراتژی‌های جوانانۀ او شگفت‌زده شدند

‫اون اطمینان یک بازیکنی که دو برابر سن اوست را نشان میدهد

‫این یک شناخت ملی هست عزیزم

‫متاسفانه بیماریش برگشته

‫دکتر گفت که چند روز بیشتر باید توی خونه بمونه

‫مطمئنم تا دوشنبه حالش خوب میشه

‫یکی از بدترین سرماخوردگی‌هاییه که توی یک بچه دیدم

‫دخترۀ بیچاره

‫دیرمون میشه

‫اره

‫مایعات زیاد

‫- ممنونم ‫- خواهش میکنم

‫بعد از تعطیلات یک مسابقه توی «هیوستن» هست که از بیست‌وششم شروع میشه

‫متوجهم که سفر توی کریسمس خیلی راحته

‫چونکه مردم تو خونشون دسر آلو یا همچنین چیزی میخورن

‫منم متوجه اون موضوع شدم

‫معتقدم که میتونم تا هیوستن با هواپیما بریم

‫یک تعطیلات زمستانی خوبی رو داشته باشیم

‫و کارای دخترانه انجام بدیم

‫شنیدم که یک سالن زیبایی خیلی خوبی توی هتل دارن

‫بله مامان

‫دمای بدنش ۱۰۱ هست

‫فکر کنم آنفولانزا گرفته

‫تا بعد از تعطیلات برنمیگرده

‫اسمتو گذاشتن اعجوبۀ جوانی

‫شاید بهتره که یک دفتر یادداشت داشته باشم

‫غذات چطوره؟

‫این احتمالا بهترین کریسمسیه که تجربه کردم

‫این مارتینیه؟

‫گیبسونه

‫حس میکنم پیازش از زیتونش خالص‌تره

‫بهتره که یاد بگیرم چطور روسی صحبت کنم

‫توی فیرفیلد یادش میدن؟

‫باید توی آموزشکده یک کلاس شبانه بگیرم

‫بچه‌های اونجا ازت بزرگن خواهند بود

‫منظورم از بچه‌ها ، پسرهاس

‫اونا میگن که تو خیلی باارزشی

‫همینه عزیزم. بگیرش بالا تا بتونیم ببینیمش

‫خب میشه به «خوانندگان زندگی» بهمون بگی که چه حسی داره؟

‫منظورم اینه که یک دختر باشی لابه‌لای اون همه مرد

‫برام فرقی نداره

‫ترسناک نیست؟

‫وقتی که یک دختر کوچیک بودم، اجازه نداشتم که رقابتی باشم

‫با عروسک بازی میکردم

‫- شطرنج همیشه رقابتی نیست ‫- نه ولی تو برای برنده شدن بازی میکنی

‫اره ولی شطرنج همچنین میتونه...

‫چی؟

‫زیبا باشه

‫تو یک یتیم هستی بث

‫اره اینو میدونم

‫نه خب البته که میدونی. ‫فقط برام سوال بود که چطور یاد گرفتی شطرنج بازی کنی

‫آقای شایبال بهم یاد داد

‫اون سرایدار «متون» بود

‫یک سرایدار بهت یاد داد بازی کنی؟

‫- واقعا؟ ‫- اره وقتی هشت سالم بود

‫دارم تصور میکنم...

‫حتما توی اون جای غم‌انگیز ، یک حواس‌پرتی از زندگی بود

‫حتما خیلی تنها بودی

‫من مشکلی با تنهایی ندارم

‫تا حالا شاه رو به‌عنوان پدر

‫و ملکه (وزیر) رو به عنوان مادر دیدی؟

‫منظورم اینه که یکی باید حمله کنه و یکی باید حفاظت بشه؟

‫اونا فقط مهره‌ان

‫و من اول چشمم به تخته افتاد

‫تخته؟

‫اره

‫یک دنیاییه که فقط شامل ۶۴ خونه‌اس

‫داخلش...

‫احساس امنیت میکنم

‫میتونم کنترلش کنم، میتونم روش تسلط پیدا کنم

‫و قابل پیش‌بینیه

‫بنابراین اگر آسیب ببینم، فقط میتونم خودمو سرزنش کنم

‫چقدر جالب

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left