Esimesed 156 rida.
...هیچکسی نمیتونه یه ارتش رو شکست بده
ولی یه موجود میتونه
چطور همچین موجودی به وجود میاد؟
قبل از اینکه شوگون بزرگ ما به خورشید دستور طلوع بده
یه رونین زندگی میکرد
...روزی که اربابش توسط خاندان رقیب
...که نشانشون ققنوس بود
ترور شد، نابود شد
...در اون روز
احساس کرد چیزی درونش در حال برخاستنه
طوفانی در روحش
همه رو بکشین بعدم اینجارو بسوزونین
نفرتی در حال پخش شدنه از اعماق قلبش
تا نوک شمشیرش
استاد
همه رو ببر زیرزمین
تو هممونو به کشتن دادی
رینگو نگهبانی بده
من که اسلحه ندارم
با چاقوی آشپزخونه شروع کن
زودباشین! از این طرف، از این طرف
رونین به خونه اش در روستا برگشت
جایی که پدر و مادرش التماسش کردن یه زندگی جدید رو آغاز کنه
اما نفرت مثل یه طوفانه
...مثل یه نسیم در دریا شروع میشه
مامان
هیچکی نمیتونه ما رو پیدا کنه
که توسط تاریکی بلعیده میشه
آدمای بد دنبالتن میزو
دنبال یه دخترن
تو باید یه پسر باشی همیشه یه پسر باش
بعد عمیق میشه، نیرومند میشه
انتقاممون رو میگیرم مامان، قسم میخورم
و قوی تر میشه
در گردش و خشمناک
!تا وقتی که آماده حمله بشه
رونین جستجوش رو شروع کرد
قسم خورد که زمین رو از تمام کسایی که نشان ققنوس رو دارن
یا همخون شون هستن پاک کنه
ولی به زودی میفهمه
که راه شیطانی با سنگ های تیز سنگفرش شده
دلت میخواد بمیری؟
حالا باید از دوتاییمون رد بشن
تو شجاع ترین پرنسسی هستی که تا حالا ملاقات کردم
من شجاع نیستم
کل زندگیم اسیر بودم
اگر امروز بمیرم، آزاد و رها مردم
ببخشید
بهم گفتن تریاکی که از غرب میاد اینجا فروخته میشه
من میخوام اون مرد سفید پوستی که تهیه اش میکنه رو پیدا کنم
دنبال دردسر نیستم فقط یه سری اطلاعات میخوام
به نظر میاد واقعا دنبال دردسری
... نه، من فقط میخوام بپرسـ
دورگه عوضی
روح رونین خسته و بدنش بیمار شد
اون از مرگ نمیترسید
فقط میترسید که قبل از اینکه کارش رو تموم کنه، بمیره
کمکم کنین
لطفا، من به یه دکتر نیاز دارم
همشون مایوس کننده بنظر میرسیدن
...تا اینکه
رونین تصویری رو دید که انگار از طرف خدایان فرستاد شده بود
کمکم کنین
آقا، با من بیاین
یکم سکه بدین تا بهشت رو بهتون نشون بدم
میتونین کمکم کنین؟
!مامان، تو...تو زنده ای
میزو
زن زیبا، رونین رو با خودش به خونه برد
و بعد از مدت ها، برای اولین بار
رونین استراحت کرد
مامان، تو زنده ای
چطوری؟
دارو برای سردرد هامه
اوه
همشو بخور، بعدش باید برگردم سر کار
تو دیگه نباید اون کار رو انجام بدی من به اندازه کافی پول درآوردم
آه. چقدر شریف بزرگ شدی
میدونم فکر اینکه من مردم خیلی برات سخت بوده
ولی من میدونم بهترین کار بوده
وقتی که روی پای خودتی میتونی مثل آب باشی
هیچکسی نمیتونه بگیرتت
حالا خدایان تو رو به من برگردوندن
رونین قدرتشو به دست آورد
آماده بود تا سفرِ تنفر رو از سر بگیره
زن، التماسش کرد که بمونه
رونین درباره عهدش بهش گفت قولی که نمیتونست زیرش بزنه
زن با بیچارگی چیزی که سال ها پیش یاد گرفته بود رو به یاد آورد
پول گم شده
درباره ی پول نگران نباش نگران هیچی نباش
من جواب تمام دعا هامون رو دارم
برات یه شوهر پیدا کردم
اونم طرد شده ست پس ظاهرت خیلی اهمیت نداره
داره پیر میشه و به یه زن قوی نیاز داره تا با کار ها کمکش کنه
غیر ممکنه، من قول دادم
کدوم زنی نمیخواد که یه مرد ازش مراقبت کنه؟
یا از مادرش؟
اون مردی که توی بچگی دنبالت میگشت فکر میکنه توی اون آتیش مردی
اگه کسی تو رو زنده پیدا میکرد برای گرفتن یه پاداش بزرگ تحویلت می داد
بزار هر کاری میخوان بکنن من زن هیچکس نیستم
دارم میرم سرکار
ما به پول نیاز داریم
می بینی که من هر کاری برای تو انجام میدم
تو قراره از کوه خوشت بیاد
هیچکس دیگه ای قرار نیست تو رو ببینه
البته، باید کار کنی
آشپزی، تمیزکاری کمک کردن با اسب ها
لباس هات رو عوض کن اون برای ارباب اسب بزرگ میکنه
میکیو سامورایی خوبی بود تا وقتی که سرپیچی کرد
سرپیچی کرد؟
اوه، ارباب ها آدم هاشونو اعدام میکنن اگه یه کار بد انجام بدن
نکته اینه که هر دوی شما طرد شده اید
اون پول داره و توی هیچ جایگاهی نیست که درباره ی صورتت شکایت کنه
آرایش
همم
اونقدی که انتظار داشتم زشت نیستی
خیلی پیرتر از اونی هستی که انتظار داشتم
بهتره زودتر مسئله رو تموم کنیم
اون دیگه نسبت به ارباب کشته شده یا انتقامش وفادار نبود
بلکه به عروسش وفادار بود
بسیار خب، برگردیم سر کار
بیا برای امشب آماده ات کنیم
میزو نمیتونه تنهایی جلوی همشون رو بگیره
من وحشی نیستم
اینجا چیا داریم؟
سامورایی رو اون بالا گیر انداختن
بیاین یکم خوش بگذرونیم
حروم زاده کوچولو
همینجا بمون، نگهبانی بده
آروم...آروم
اشکالی نداره، اشکالی نداره
میتونی بهم اعتماد کنی
ششش
!از اسب ها دور بمون
ممم
بسیار خب، برگردیم سر کار
این یکی کیه؟
اسمش کای ئه
زیباست ولی وحشیه
چند ماهی هست که دارم سعی کنم رامش کنم
همم
این جوریه که کای در مورد من فکر میکنه
از وقتی که توسط اربابم تبعید شدم این رویا رو داشتم
که اگه براش یه حیوون عالی ببرم منو برمیگردونه
همم احمقانه است
آره، هست
ممم
میتونم به کای غذا بدم؟
میتونی اسب سواری کنی؟
!بلند شو !بلند شو
!زودباش! زودباش
برو...سریع
!خیلی سریعه !داری خیلی سریع میری
برات از اون پخته هاش میارم
تاثیرگذاره
تو امتحان کن
No comments yet. Be the first to leave one.