Esimesed 200 rida.
...آنچه در آیزامبی گذشت
ظاهراً مهمونی امشب مکس ریجر پشت درهای بسته برگزار میشه
بخاطر نوشیدنی سوپرمکس جدیدشون
قراره وارد شرکت مکس ریجر بشیم
و دریک و بقیهی زامبیهای زیرزمین رو آزاد کنیم
یه مهمونی میتونه بهترین موقعیت برای وارد شدن و نجات اونجا باشه
!سوپرمکس
طغیان بزرگی از زامبیها یعنی هیچوقت لازم نیست بگی متأُسفی
!میجر! زودباش
!بخورین
،ویویان استول از شرکت فیلمور گریوز
صاحب جدید اینجا منم
دریک؟
،بزودی، سیاتل میشه پایخت میهن زامبیها
و خیلی از مردم نمیخوان این اتفاق بیافته
پس یا همراهمون هستی یا مخالفمون؟
باشه، داستانمون باید مثل هم باشه
این داستان منه. کارکنان مکس ریجر داشتن سوپرمکس مینوشیدن
،و یهو عقلشون رو از دست دادن و شروع کردن حملهکردن به همدیگه
.نگهبانهای مسلح وان بهشون شلیک کردن هرجومرج بهپا شد
باید یهچیزی بگیم که به واقعیت نزدیک باشه
طغیان زامبیها؟
میجر اطلاعاتی دربارهی قربانیهای قاتل آشوب داشته
که توی یه آزمایشگاه زیرزمینی مخفی زندانی شده بودن
از مهمونی به عنوان یه پوشش واسه بررسی کردنش استفاده کردیم
و قربانیهای قاتل آشوب رو پیدا کردیم
شما بچهها قهرمانهای اینجا هستین
بعید میدونم برداشت نهایی این باشه
بازماندهها رو به ساختمان پزشکی توی فضای خودمون میبریم
ازشون سؤال میکنیم، مطمئن میشیم همهشون یهچیز رو بگن
قبل از اینکه با مطبوعات یا پلیس صحبت کنن
میدونی، نمیخوام این موضوع رو ،به عرضت برسونم
ولی احتمالاً 100 تا جسد طبقهی پایین هست
مدارک قانونی همهجا پخش شدن - !برو، برو -
!پوشش بگیرید
مراقب شلیک باشین
!سنگر بگیرید
فکر همهجاش رو کردیم
illusion مترجم: امیرعلی #iZombie_S03E01
پس هر چهار کشتهای که داشتیم توسط آقای دو بهشون شلیک شده؟
درسته
،همینجوری از پنجرهی پشتی میاد داخل
،شروع میکنه به تیراندازی همهشون رو میکُشه؟
آره
چرا تو؟
منظورت چیه، "چرا من"؟
یعنی، تو یه دستیار قضایی هستی
اون یه خبرچین پلیس
چرا آقای باس فکرکنه میتونه
آقای دو رو با دزدیدن تو بیرون بکشه؟
...خب... فکرکنم
احتمالاً آقای باس باخبر شده
،که من به خانوم چارلز
احساساتی پیدا کردم
...و اون احساسات - یکطرفه بودن -
...آره، ولی، پسر
عجب داستانی بهپا کرده
"اون گفت، یکطرفه
اونو ننوشتی
چون نمیتونم درست بنویسمش کنم
،خب، وقتی این جنگ با اسلحه اتفاق افتاد
.بیرون توی ماشین نشسته بودی درسته؟
اون قرار بود علامت بده
...آره
احتمالاً بهتر بود که علامت نداد
یه پلیس سیاتل نباید توی این جریان درگیر باشه
منظورم تبلیغات بده
نه، نباید هیچ خبری از این باشه
...چهارتا جسد توی دفتر رئیس خلافکارهای سیاتل
خب، آقای دو 100 ساعت شهادت برعلیه آقای باس انجام دادن
ضروریه که اسمش رو وارد این جریان نکنیم
اگه پوشش میخواید به شهردار زنگ بزنید
آره، البته
چون شمارهی شهردار رو توی تماسگیری سریعم دارم
من شمارهاش رو دارم
حاضری؟
بگو
دوستپسرم مرده
چهار ساعت پیش به سرش شلیک کردم
تنها چیزی که سرِپا نگهم داشته
اینه که مغز رواقی یه سرباز حذب باد رو خوردم
ولی بعدش، مشخص شد همهمون شب گندی رو داشتیم
پیتون، توسط سردرستهی خلافکارهای ،سیاتل دزدیده شده بود
،توسط یه نسخهی فراموشی گرفتهی بلین نجات پیداکرد
که ظاهراً راوی باهاش مشکل داره
میجر، در عذابه چون به یک زامبی
به نام ناتالی قول داد توی دنیای جدید و زیبا بیدار خواهد شد
و حالا نمیتونه پیداش کنه
و کلایو بیچاره
چهل و هشت ساعت پیش، خبر نداشت زامبیها واقعیت دارن
چیزی که باید بهش بگم ممکنه دیوونهاش کنه
فقط یه چیز رو درک نمیکنم
چرا آقای باس فکرکنه بلین، برای نجات دادن پیتون خودش رو نشون میده؟
نکتهی مهم اینجاست که پیتون جاش امنه
به نظر من خانوم چارلز با بلین رابطهی رمانتیک داشته
چی؟
ببخشید. درست نبود؟
من یه پیشنهاد دارم
تو و بلین آخه؟ - میجر. این مهمه -
،پیشنهاد میدم از امروز به بعد
هیچ راز بزرگی بین ما پنجتا وجود نداشته باشه
،از الان به بعد، همهمون توی یه تیم هستیم
تو یه مسیر کار میکنیم
من زامبیام. میجر زامبیه
پیتون با بلین میخوابه - خوابیدم. یهبار -
دیر شد که اضافه کنم
از اینکه توی بعضی از این مسائل نیستم خوشحالم؟
حالا که قراره روراست باشیم میخوام بهتون دربارهی زمانی که
پیشِ ویویان استول بودم بهتون بگم
صبرکن، ویویان کیه؟
همون خانومه که پیمانکار خصوصی ارتشه
همونی که جونشون رو نجات داد
،درسته. و وقتی برگشتم اونجا
اون و مزدورهاش داشتن از مغز راب توماس میخوردن
اونا هم زامبی بودن؟
آره. و میدونست که منم زامبیام
خب، واسه مخفی کردنش تلاشی نمیکنی
بهم گفت سیاتل قراره پایتخت
میهن زامبیها باشه
...زامبی
مردم دلشون نمیخواد اینو ببینن
آره، میتونم پیشبینی کنم که مردم محافظهکار اعتراض میکنن
میخواست بدونه من همراهشم یا بر علیهش
همراه یا مخالف؟ یعنی چی آخه؟
خب، فکرکنم یعنی فیلمور گریوز میخواد
سیاتل رو تبدیل به شهر زامبی-دوست کنه
"زامبی-دوست؟"
مثلاً، "هرچقدر میخواید مغز بخورید "بازم میاریم؟
دیگه وارد جزئیات نشدم
مجبور شدیم قبل از انفجار ساختمون عجله کنیم
فکرنکنم موافق باشم
یعنی، اگه در تاریخ جنگهای زامبیها
،من انسانیام که شانس حرف زدن رو داره
و دست روی دست بزارم؟
،نیمهی پُر لیوان
نویسندهی تاریخ جنگهای زامبیها
،خیلی احتمالش هست یه زامبی باشه
و تو رو به عنوان یه قهرمان بهخاطر میارن
نمیگم که با قضیه مشکلی نداشته باشیم
باید فردا بریم به دیدن ویویان
تو، من، میجر
ازش میپرسیم منظورش دربارهی اینکه
سیاتل تبدیل به میهن زامبیها میشه چیه
و بعد میتونیم تصمیم بگیریم با اون اطلاعات چیکار کنیم
قبوله
هستم
دان ای؟
کجاست، بلین؟
چی کجاست؟ - خودت میدونی، پول؟ -
از چی حرف میزنی؟ - !پول لاکی یو -
...کسی بهت شلیک کرده - نه، نه -
،دیگه احمق بازی رو بزار کنار ،میدونم دروغه
این جریان فراموشی که گرفتی
جدی میگم، دان ای
اخیراً هیچچیزی با عقلم جور درنمیاد
میدونی کِی متوجهش شدم؟
چی رو فهمیدی؟ - همین الان بهم شلیک کردن -
چندین بار
،آخه، زامبی باشی یا نه گلوله خوردن درد داره
و بعد اونجا دراز کشیده بودم، دعامیکردم نوکر احمق آقای باس
توی سرم شلیک نکنه
و بعد یهو همهچیز روشن شد
تو تمام این کارها رو بوجود آوردی
چه کارهایی؟ - !همهچیز -
،نمیدونم کِی به سرت زد
،ولی حدس میزنم وقتی بود که دارو رو خوردی و عمل کرد
،و بعدش دیگه زامبی نبودی
،و بعد با خودت گفتی ،صبرکن، اگه یه درمانی هست"
"پس دیگه کاسبیای واسهم نمیمونه"
و بعد به این فکرکردی که، کدوم اثر جانبیای وجود داره که کسی نخوادش؟
.از دست رفتن کامل حافظه بلیط کارت همینه
ولی نگه داشتن کاسبیت تنها مزیتش نبود، درسته؟
نه
اون دستیار قضاییِ سکسی هیچوقت عاشق
بلینی که مواد فروش و قاتل بوده نمیشه
ولی نسخهی جدید و بهبود یافته چطور؟
آخه، منصفانهاست. عیبی نداره
،اگه فقط بهم میگفتی باهات همراه میشدم
کارت خوب بود، مرد
اونا شطرنج بازی میکنن، رفیقم بلین مونوپولی بازی میکنه
،پس من پاکم
این کار و کاسبیِ منه؟
تو و رئیس منو میفرستادین واسهتون غذا بگیرم
من شده بودم نوکرتون
،کارت خیلی خوبه خیلی قانعکنندهای
.لایق جایزهی اِمی هستی ،البته، توی تلویریون کارت خوبه
بهتره زیاد جوگیر نشی
دنیل دی لوئیس توی کفشهای خودش از چیزی نمیترسه
بهم دستور میدادی طی بکشم
وقتی تو و رئیس داشتین از کار صحبت میکردین منو از اتاق بیرون میکردین
بس کن، بلین، وگرنه جمجمهات رو میشکونم
،و با مغزا جشن میگیرم
تا ببینی چه حسی داره مسیرت منحرف باشه
،بگو پولم کجاست
بعد دیگه هیچوقت منو نمیبینی
،خب، اگه صاحب خودم بودم
باعث نمیشه پول خودم هم باشه؟
رئیس مرده
من تیر خوردم
اون پولِ ماست
No comments yet. Be the first to leave one.