Esimesed 200 rida.
ببخشید
اینو انداختید
ممنون
عکس رئیس چا وو سوک اینجا چکار میکنه؟
...این یعنی سو هی
و رئیس چا همدیگه رو میشناسن؟
چطور میتونم کمکتون کنم؟
اومدم رئیس چا رو ببینم
قرار قبلی داشتید؟
نمیتونید بدون قرار قبلی ببینیدشون
مسئله مهمیه
لطفا بهشون بگید باید حتما ببینمشون
دفتر رئیس کجاست؟
خودم میرم
برای چی اومدی اینجا؟
فکر کنم تصمیم گرفتی به جای کو چون سو جعلی
خودت پا پیش بزاری
گفتم برای چی اومدی اینجا؟
اومدم رئیس چا رو ببینم
میتونی به من بگی
نه
مستقیما با خودش حرف میزنم
فکر کردی رئیس گروه دی ال انقدر وقت داره؟
لطفا برگردید
نه
تا زمانیکه بتونم باهاش حرف بزنم اینجا منتظر میمونم
ببریدش بیرون - بله،قربان -
ولم کنید
ولم کنید
ولم کنید
ولم کنید
ولم کنید
گفتم، ولم کنید
ول کن
برو کنار
من باید با رئیس چا حرف بزنم برو کنار
برو کنار
کیمباپ داریم
به چی زل زدی؟
اون آجوما
فکر میکنی چرا یهویی رفت تو کار آب میوه فروشی؟
همین دیروز داشت اینجا کیمباپ میفروخت
یه جوری رفتار میکرد انگار از جاش تکون نمیخوره،ولی رفت
...شاید فکر کرده
نمیتونه رو دست کیمباپای تو رو بزنه
عمرا
چی دیگه میتونه باشه؟
فکر میکنی اولین روز فروششه؟
حتما عرضه اش رو نداشته
و واقعا،کیمباپای تو مزشون خیلی بهتره
تو اصلا کیمباپای اونو نخوردی
لازم نیست بخورم تا بفهمم چه مزه ای میده
کیمباپای تو بهترینه،قول میدم
آجوما،حتما باید اونجا چیز بفروشی؟
اگه خوشتون نمیاد میتونید برید
هردومون داریم همدیگه رو میکشیم
هردومون یهویی ناامید میشیم
مزخرفه
آجوما
بزار یه پیشنهادی بکنم
یه چیز به جز کیمباپ بفروش
یچیزی مثل آبمیوه - چی؟ -
این یه استراتژی برد برده
دکه آبمیوه فروشی کنار کیمباپ فروشی
همه وسایل مورد نیازشو هم بهت میدم
آه نمیدونم
اگه قبول نکنی
هزینه های بیمارستانم رو میندازم گردنت
خب،اونقدرام آسیب ندیدی
کیمباپ داریم
کیمباپ بخرید - کیمباپ بخرید -
جی سوک قطعا منو به یاد نمیاره
هرجوری شده باید جلوی شوهرش رو بگیرم
هی،سوجون
چی باعث شده تنهایی بیای اینجا؟
باید به یه چیزی رسیدگی کنم
زیاد خوب به نظر نمیای
مامان،مریضی؟
تنها پسرم هیچوقت بهم زنگ نمیزنه
چطور ممکنه خوب باشم؟
میگن بی خبری خوش خبریه
من خوبم
تا کی اینجا میمونی؟
به بابات بگو متاسفی و رفتارتو درست میکنی
اونطوری میتونی برگردی سئول
اون حتما منتظره ازش عذرخواهی کنی
از اینجا خوشم میاد
خیلی بهتر از خونه اس
بهتر؟
حمل کردن محصولات تو انبار چه جذابیتی داره؟
یه چیزی
چرا یهویی داری میری سفر؟
فقط میخواستم با خانوادم وقت بگذرونم
خانم لی،منم میتونم تا اونجا رانندگی کنم
مشکلی نیست.به تاکسی زنگ زدم
به جای من از شرکتم مراقبت کن
نگرانش نباشید
دوست داشتم مین وو رو با خودم ببرم
با این بچه نوزاد هیچ جا نمیتونی بری
خوش بگذره
و مراقب یو را باشید
باشه
من میرم دیگه
خیلی خب،بریم
من اونارو میبرم
خوش بگذره،خدافظ
از اونطرف
از اونطرف
شگفت انگیزه
چقدر طول میکشه یه خط رو حفظ کنی؟
حالا چون دوتا خط داری خودنمایی میکنی؟
راستی،هنوز سراغ اون دختر سوپ برنج فروش میری؟
چون ازم خواستی باهاش جورت کنم از ناری خواستم
ولی شنیدم سخت گیره
خودش خوشگله خونش خوشگله
خیلی خوشگله
همونطور که گفتی،اون رستوران سوپ برنجی خیلی ثروتمند به نظر میاد
رفتی اونجا؟ کی؟
قبل از قرار از پیش تعیین شده رفتم اونجا و همه چیز رو جوری جلوه دادم که
انگار سرنوشته
به زودی شروع میکنیم،آماده بشید
باشه،برمیگردم
باشه،شروع
از اونطرف
کات دوباره
اوکی شروع
از اونطرف
کات
هی،به دوربین نگاه نکن و طبیعی رفتار کن
خیلی خب؟ - متاسفم -
دوباره شروع
...از
یه جین؟ - کات -
کی اونو آورده؟
کسه دیگه ای نیست؟
ببخشید قربان یه فرصت دیگه بهم بدید
وقت نداریم
اونو از اینجا ببرید - بله قربان -
بیا بیرون
هی
اه
هی،یو میونگ
همین یه کارم نمیتونی بکنی؟
از اون طرف" انقدر آسونه "
واقعا که
یه جین از کجا میدونست من اینجام؟
شرم آوره
خسته نباشی
بعضی وقتا خوب بازی میکنی بعضی وقتا نه
دوباره بهت زنگ میزنم دیگه اشتباه نکن
باشه؟
دوباره بهم زنگ میزنید؟
خیلی ممنون دفعه بعدی کارمو بهتر انجام میدم
به خاطر منیجرت بهت یه فرصت دیگه میدم
منیجرم؟
اون منیجرت نیست؟
کارگردان،لطفا هواشو داشته باشید
من منیجر هان یو میونگ هستم خوشبختم
درسته
خوشبختم من منیجر هان یو میونگ هستم
سلام،ممنون - لطفا هواشو داشته باشید -
بیا،بخور
فکر کردم رفتی
از کجا میونستی من اینجام؟
ناری بهم گفت اینجا فیلمبرداری داری
دلم برات تنگ شده بود واسه همین اومدم
واه چه صحنه بزرگی
چطور جلوی این همه آدم بازی میکنی؟
من خیلی خجالت میکشم
تو خیلی باحالی
نه.اصلا کارمو خوب انجام ندادم
هیچکس از اولش عالی نیست
یه بازیگر معروف یبار گفت بیشتر از دویست بار تست داده
فکر کنم من حدود سیصد بار تست دادم
اوپا،چطوره دوکبوکی بخوریم تا حالمون عوض بشه؟
زودباش
بریم
مامان،خیلی خوش میگذره
ته پونگ،مراقب باش
چقدر خوشحال به نظر میاد
حتما وقتی این سفر رو پیشنهاد دادم دستپاچه شدی
نه اینطور نیست حس وزیدن باد رو دوست دارم
مادر میرم یچیزی برای نوشیدن بگیرم
...مطمئنی
به درمان سرطانت ادامه نمیدی؟
اینطوری زیاد دووم نمیاری
دفعه قبلی
که درمان سرطان جواب نداد
خیلی درد کشیدم
نه تنها دردناک بود تازه جوابم نداد
ولی اینکه هربار باید قبولش میکردم برام سخت بود
...میدونم چه حسی داری ولی
...پسرم برای خودش خانواده تشکیل داده
و حتی بچه دار شده
الان دیگه آرزویی ندارم
نمیخوام یه وظیفه سخت دیگه رو هم به عهده بگیرم
میخوام بقیه عمرم رو
کنار خانوادم بگذرونم
نه تو بیمارستان
وضعیتت فقط بدتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.