Esimesed 200 rida.
تا جایی که خاطرم هست
هیچوقت شبی نبوده
به این عمق و تاریکی.
اینجا، این تنها واقعیت ممکنه.
آغاز
و پایان.
مدتها در ذهنم سفر کردم
اما این جای غریب اونقدر تاریک بود
که تو رویاهام گم شدم
و با این دیوارها یکی شدم.
از سرزمین مادریام بریده شدم
انگار که مرده باشم.
هزاران نفر از ما تو این شب هستیم
همهمون زخمهای یکسانی داریم.
از ریشه کنده شده. پاره پاره.
غنایم یک غارت بزرگ.
امروز، منو انتخاب کردن
مثل بهترین و قانونیترین قربانیشون!
اسم منو گذاشتن ۲۶
نه ۲۴
نه ۲۵
نه ۳۰
فقط ۲۶.
۲۶.
چرا منو با اسم واقعیم صدا نزدن؟
مگه نمیدونن؟
"حالا میتونید برید!
"۲۶، برگرد خونه!"
برگردم به سطح زمان
برادرانم رو که تو ناشناختهها رها و نادیده گرفته شدن، پشت سر بذارم.
برگردم خونه؟
جای دیگه چی منتظرمه؟
قلمرو شب رو ترک کنم
تا وارد قلمرویی دیگه بشم.
هنوز صدای خشخش زنجیرها تو سرم میپیچه.
مزه اقیانوس تو دهنم مونده.
به چندین زبان این خاطرات تو گوشم زمزمه میکنن
سنگینی کامل گذشتهای که من مستی و ردی از اون هستم.
پاره پارهام
بین ترس از اینکه هیچکس منو نشناسه
و اینکه من هیچچیز رو نشناسم.
تاریخی!
بازگشت گنجینههای سلطنتی بنین
کاخ مارینا، ریاست جمهوری بنین
خانمها و آقایان
آقای رئیس جمهور بنین
والامقامان
میهمانان گرامی
آیا این پایان سفره؟
همه چیز خیلی عجیبه.
خیلی دور از اون کشوری که تو رویاهام میدیدم.
سرم گیج میره.
خودمو به این نوازش گرمسیری میسپرم
به بوی بچگی، راهی به سوی خودم.
انتظار نداشتم دوباره روشنایی روز رو ببینم.
تندیس پادشاه گزو
نامگذاری
تندیس سلطنتی انسانریخت-حیوانریخت
جنس
چوب رنگشده
فلز
الیاف
وزن
۲۲۰ کیلوگرم
وضعیت
وضعیت کلی متوسط
لایه تصویری دارای شکافهایی است
تندیس با وجود ترکها پایدار است
فلز با وجود اکسید شدن و تغییر شکل، پایدار است
توضیحات
این تندیس نمایشی از یک "بو" است
یک نماد قدرت پادشاه گزو
تیغههای آهنی که بدن تندیس را پوشاندهاند
به فلزات، نماد "وودون گو" اشاره دارند
وودون آهن و، به تبع آن، جنگ
وضعیت
وضعیت ساختاری خوب با وجود ترکها و قطعات از دست رفته
توضیحات
این تخت سلطنت از "کانا"، کمتر از ۲۰ کیلومتری "آبومی" برداشته شده است
ترتیب شخصیتهای حجاریشده نشان میدهد
که این اثر ریشههای "یوروبایی" دارد
و برای پادشاه ساخته شده است
قسمت بالای تخت، پادشاه را زیر آفتابگیرش به تصویر میکشد
در حالی که خدمتکارانش او را احاطه کردهاند
در سطح پایینتر
ردیفی از بردگان در زنجیر
به دو ویژگی اصلی پادشاهی اشاره دارد
سیاستهای توسعهطلبانه آن
و به بردگی کشیدن جمعیت در مناطق تسخیر شده
تندیس پادشاه گلهله
وضعیت
وضعیت کلی متوسط
پوستهپوسته شدن و نقص در برخی مناطق
بهخصوص روی سر
تحت نظر باشد
"آسن" یا "سینکا" که نام واقعی آن در زبان "فانگبه" است
برای جاودانه کردن یاد درگذشتگان در نظر گرفته شده بود
هر متوفی حق داشتن یک "سینکا" را دارد
این نماد یک زندگی کامل شده روی زمین است
و ادغام در دنیای نیاکان.
نه از بالهاش
نه از سرش
ولش نکن. بگیرش.
پُل، بگیرش.
این طرف بمون تا نگهش داری.
مجسمه شاه بِهانزین
توضیحات
این مجسمه بِهانزین را به تصویر میکشد،
شاه داهومی از سال ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۴.
نشان بِهانزین یک کوسه بود،
به یاد سخنانی که بر زبان آورد
و قصد خود را برای جنگ با فرانسویها به مردمش اعلام کرد:
«کوسه خشمگین شده است،
و اقیانوس کدر شده است.»
ما قرنها پیش روی ماست.
اگر تلاشهای ما برای حفظ و نگهداری تا به اینجا
نتوانسته شما را در درازمدت مطمئن کند،
ما هر کاری لازم باشد انجام خواهیم داد.
آنچه دیدید، نشاندهنده تعهد و عزم ماست
برای انجام صحیح کارها، با رعایت تمام استانداردها.
ما تلاش خواهیم کرد
برای حفظ هرچه بهترِ آنچه اینجا مانده،
آنچه بازگشته و آنچه بازخواهد گشت.
یک آسن (asen) اینجا هست که بسیار جالب است.
برای محققان و سنتگرایان به طور یکسان، این هنوز هم موضوع بحث و گفتگو است.
چطور ممکن بود دادز (Dodds) آسن شاه بِهانزین را با خود ببرد؟
شاه بِهانزین هنوز زنده بود
وقتی دادز وارد کاخهای سلطنتی شد.
یک شاه نباید آسن خود را ببیند.
یک موجود زنده نباید آسن خود را ببیند.
محققان ما شاید در مسیر درستی باشند
وقتی میگویند که فالگیر دربار،
فالگیر گِدِگه (Guédégué)،
از غیبگویان پرسیده بود
و به شاه اطلاع داده بود که جنگ را خواهد باخت.
پاسخ همیشه یکسان بود:
«اعلیحضرت، مانند یک پسر شایسته داهومی بجنگید،
اما این جنگ را خواهید باخت.»
آیا میدانستید هزاران اثر تاریخی بنینی
در خارج از کشور نگهداری میشدند؟
اگر بله، در کدام مقطع از زندگیتان متوجه شدید؟
در پاسخ به سوال شما، باید بگویم
در دوران کودکیام با دیزنی بزرگ شدم،
با تماشای آواتار بزرگ شدم،
با تماشای تام و جری بزرگ شدم،
اما با تماشای یک فیلم انیمیشنی بزرگ نشدم
که بر بِهانزین متمرکز باشد،
که بر میراث فرهنگی ما تمرکز داشته باشد.
بنابراین در کودکیام، هرگز آگاه نشدم
که آثار متعلق به ما
به خارج برده شده بودند و
چه کسی میداند کی باز خواهند گشت.
پس من کاملاً بیخبر بزرگ شدم از اینکه میراثم،
فرهنگم، آموزش و پرورشم،
زندگی و روحم قرنها در خارج از کشور نگهداری میشده.
متوجه هستید؟
در دبیرستان بهم گفته بودند، اما ناقص.
چون معلمهایمان در کلاسهای علوم اجتماعی میگفتند:
«خیلی چیزها از ما دزدیده شده.»
با این حرف که «خیلی چیزها» من تو ذهنم فکر میکردم منظورشون همون «چیزها»ست.
نمیدانستم که گنج هستند،
فقط میدانستم که چیزهایی هستند.
در پاسخ به سوال اول، من نمیدانستم.
در دبستان، تاریخ پیروزان و مغلوبان بود.
چیزی که به ما میرسید همین بود.
اما وقتی در مورد بازگشت این «چیزها» شنیدم،
به آنها «چیز» میگویم چون تا الان
من هیچ حسی نسبت به
این مجسمههای کوچک ندارم.
چون حسی بهشون ندارم، همین اسمو روشون گذاشتم.
نود درصد میراث بنین.
هوم.
مراقب آمار و ارقام خودت باش.
تکرار میکنم، نود درصد!
حرفهایم را با دقت میزنم. نود درصد.
تمام میراث ما، یعنی چی؟ میراث ما.
فقط ده درصد اینجا هست؟ دقیقاً.
وقتی میگویی نود درصد میراث فرهنگی ما
در خارج از کشور است، فکر نمیکنم درست بگویید.
میراث فرهنگی از میراث مادی
و غیرمادی تشکیل شده است.
حالا، بخشی از میراث مادی ما
در کشورهای دیگر است.
اما میراث غیرمادی ما،
رقصها، سنتها و دانشمان هنوز در کشورمان است!
دیدن این ۲۶ اثر هنری
یک عمل میهنپرستانه است. چرا؟
برای من، فراتر از غرور است.
یکشنبه گذشته را به یاد میآورم
وقتی به کاخ رفتم تا ۲۶ اثر را ببینم.
پانزده دقیقه گریه کردم.
با خودم گفتم، وای!
وای.
من...
آنقدر گریه کردم که...
به من یاد داده بودند...
در مدرسه، تخت پادشاه... خب، همه ما حساسیتهای خودمان را داریم.
گریه کردم چون به خودم گفتم:
وای، ببین اجدادمان چقدر...
خلاقیت اجدادمان، به خصوص برای تخت شاه گِزو (Ghezo)!
No comments yet. Be the first to leave one.