Esimesed 200 rida.
درجه سنی: TV-14 (مناسب سن ۱۴ سال به بالا)
خیلی خب. بذار یه بار دیگه امتحان کنیم.
سلام، آره. اسمم شیلا روبینه.
اوه، در موردم شنیده بودی؟ شوخی میکنی.
نمیدونستم کسی منو میشناسه.
خجالت کشیدم.
من فقط یه مربی تناسباندامم، اما عاشق کارم هستم.
این لباس؟ خیلی وقته دارمش.
خیلی توش راحتم. این...
یه لحظه صبر کن.
خیلی خب، نمیتونم کل شبو اینجا مخفی بشم.
برو بیرون. یه خودی نشون بده.
سینهها بالا، اینم در میارم.
همینه. تو میتونی.
شونههات رو عقب نگه دار.
خیلی خب. وقت نمایشه.
خوب نگاه کردی، عزیزم؟
فکر نکنم اینجا کسی تهدیدی به حساب بیاد.
البته رقابتی هم اینجا در جریان نیست.
توی سن دیگو هستیم، پاریس که نیست. با این حال مهمه.
بیا بریم.
البته که میخواد بره. این مهمونی اون نیست.
اون میتونه بهت ۲ دقیقه وقت بده. تو ۲۰ سال گذشتهی خودتو صرف اون کردی.
- پیش غذا؟ - نه، ممنون.
آفرین دختر خوب. گرسنه بمون. متمرکز بمون. اوناهاش.
سلام.
باید جدیدترین اسب اصطبل استال/گرونر رو ببینی.
مادهی خوشگلیه.
تحمل کن. تو بهش نیاز داری.
مفتخرم که همکارات رو بهت معرفی کنم.
ما رونالد بکر رو داریم...
با دوره خرید و فروش املاک "۵۰ روز تا آزادی مالی"،
راکو سینت وینسنت با "خداحافظی با کمردرد،
و سندی پتاوسکی دوبرابر تهدید حساب میشه...
چون "باغبانی به زبان ساده" و "خشک کردن غذا برای تازهکارها" رو داره.
وای خدا، فکر میکردم زنا حوصلهسربر هستن.
آقایون، اجازه بدید که بدن مشهور پشت "تناسب اندام با شیلا" رو بهتون معرفی کنم،
- شیلا روبین. - از دیدن همهتون خوشحال شدم.
لباس خیلی خفنی پوشیدی.
رنگش چیه؟
- اردک پلاستیکی؟ - زرد.
آگی، من میخواستم باهات در مورد...
- کارزار بازاریابی برای فروش صحبت کنم. - آگی!
- عالیه، خوبه. یه زمانی براش مشخص میکنیم. - آگی!
هی، رابی جون.
خوش بگذره.
آگی تو کار خرید کسب و کاره.
وقتی بهش وصل بشی طولی نمیکشه که خیلی پیشرفت میکنی.
خشک کردن غذا؟
آره. من پارسال توی کیو۳ ۲۰ هزار واحد فروختم...
پس تا خشکش نکردی نظر نده.
- بیا بریم. - ۲ تا سوال دیگه ازت دارم.
سه شنبهی بعدی چه کارهای؟ و از استیک تاتار خوشت میاد؟
نه. ممنون.
چیزی نگو. حواست به هدفت باشه.
ما هنوز به اونجا نرسیدیم.
میدونم این برای تو شب هیجانانگیزی نبود، اما...
خب، داری کم لطفی میکنی، این یه مهمونی ضدحال در سطح جهانی بود.
فکر میکردم زمان خودم آدمای جاهل و ملالآور زیاد دیدم،
اما فهمیدم اصل جنس اونجا بود و خبر نداشتم.
اون همه سال برای منم آسون نبود که...
- به رویدادهای آموزشی تو بیام. - آره.
اما من برای تو انجامش دادم.
آره. و من از کارت ممنونم.
مگه نه؟ ممنون نبودم؟
اون نمیخواست به سوالش جواب بدم.
من داشتم با یکیشون حرف میزدم که وقت بگذره،
و اون زن به من گفت "من قبلا طرفدار حزب دموکرات بودم."
و من گفتم "واقعا؟ چی شد که دیگه نیستی؟"
و اون فقط شونه بالا انداخت. شونه بالا انداخت و خندید.
انگار این یه جوک کوفتیه که اون بیخیال شده...
و تصمیم گرفته همرنگ جماعت بشه.
انگار این خندهداره که ما یه بازیگر و یه متقلب رئیسجمهورمونه.
هنوز نه.
مردم فکر میکردن عیدی امین یه دلقکه...
تا وقتی که شروع کرد به کشتن مردم توی خیابون.
و بعد فکر میکنی چی شد؟ در کمال تعجب دیگه خندهدار نبود.
فقط یکم بیشتر مونده.
البته انتظاری هم ندارم که اونا بدونن توی اوگاندا چه خبره.
اونا حتی نمیدونن توی حیاط پشتی خودشون هم چه خبره.
- مقررات زدایی از صنعت نفت... - چیزی نمونده.
- فقط یکم دیگه. - حفاری، خشکسالی، ویرانی.
مغز کوچیک اونا چنین چیزهایی رو...
نمیتونه درک کنه.
وقتی پاتو بذاری روی زمین...
به هیچ وجه باورکردنی نیست.
- وای خدا! - لعنتی.
- حواست به جاده باشه. - چه کار داری میکنی؟
- ما افتادیم توی دست انداز. متاسفم. - نه، متاسف نیستی.
- آروم باش. آروم باش. - چرا، متاسفم.
الان خیلی عصبیم.
شرکت توی اون مهمونی برای من راحت نبود.
هنوز در فرایند هضم باخت توی انتخابات...
و این واقعیت هستم که فهمیدم جامعه نه تنها به من،
چون این قضیه در مورد من نیست،
اونا به ارزشهایی که من پاشون وایسادم پشت کردن.
این دردناکه.
خیلی دردناکه.
من ازت متنفرم!
من ازت متنفرم!
- جان؟ - من الان خیلی ازت متنفرم...
با تموم وجودم. من...
من شدیدا ازت متنفرم.
خیلی خب. نمیدونم میخواستی شوخی کنی یا...
- شوخی نیست. - خیلی خب.
من دیگه ازت خسته شدم.
حالت خوب نیست. میفهمم.
نه، تو نمیفهمی. اصلا نمیفهمی.
آره. من نمیفهمم.
آهای؟ میای؟
نه.
شیلا، پرستار بچه اون بالاست.
من واقعا نمیدونم چطور باهاش حرف بزنم و یکمی هم مستم.
هر دوی ما یه چیزایی گفتیم. بیا بریم بخوابیم.
ما صبح با هم حرف میزنیم، خب؟ بیا.
شیلا، بیا بریم.
آفرین.
نه. شیلا.
شیلا، از لیموزین بیا بیرون.
- راننده، میتونی بری. ممنون. - نه. نه.
آهای!
خیلی خب. الان کدوم گوری میخوای بری؟
عالی شد.
فقط یه تماس تلفنی ساده میتونه اولین قدم...
برای شروع مسیری باشه که یه شخص جدیدی بشید.
سیستم "میل ا ویل" خیلی آسونه، حتی منم از پسش بر میام.
فقط باید بچرخونیدش تا لاغر بشید.
و برای سادهتر شدن کار،
میتونید کتاب آشپزی جدید من یعنی "لاغر شدن با وینسنت گرین" رو سفارش بدید.
همهی دستورالعملها با دقت طراحی شدن که مغذی، خوشمزه،
و مهمتر از همه آسون باشن.
مثل من.
و اگه الان زنگ بزنید، ما بدون هیچ هزینهای...
به اندازهی مصرف یک ماه "وینیز گرین" رو هم براتون ارسال میکنیم.
درسته. مکمل غذایی مولتیویتامین کاملا طبیعی و جدید من.
همهی این قرصهای معجزه آسا مواد مغذی مورد نیاز شما رو...
برای سالم و لاغر موندن تامین میکنن.
نمیخواید به من ملحق شید و کنترل زندگی و بدنتون رو بدست بگیرید؟
تنها کاری که لازمه بکنید اینه که امروز تماس بگیرید.
سلام، بیداری؟ ببخشید.
نمیدونستم بیداری یا نه. بیداری؟
آره. حالا بیداری.
و من برات قهوه درست کردم.
راستش خودش درست شد. یه تایمر داره.
ارنی کلی دم و دستگاه داره.
بگذریم، فکر کردم بتونیم حرف بزنیم.
اگه آماده باشی، اگرم نباشی هیچ مشکلی نیست.
حالت خوبه؟
چون وقتی دیشب اومدی اینجا حالت خوب به نظر نمیومد.
اما من نمیخوام فضولی کنم. پس...
نه. ممنون بابت قهوه.
و ممنون که گذاشتی توی اتاق مهمون بمونم.
من فقط میخواستم یکم تنها باشم.
خواهش میکنم، قابلی نداشت. اصلا برام مشکلی نبود. خوشحال شدم که تونستم این کارو بکنم.
تا هر وقت بخوای میتونی اینجا بمونی.
و این هیچ ربطی به من نداره. پس...
اما اگه بخوای حرف بزنی من اینجام...
و من قول میدم هیچی نگم و فقط گوش کنم.
من فقط یکم...
- جا میخواستی. - زمان میخواستم.
- تا در مورد زندگیم فکر کنم. - ازدواج، با دنی.
آره، شیل، ما از زمان انتخابات منتظر این بودیم.
و این خیلی سخت بود که تو رو در حالی که....
خیلی ناراحتی و احساس میکنی گیر افتادی ببینم و...
نه، هیس.
ولی الان بهترین زمان برای ترک اونه، میدونی؟
و من میدونم "گرتا، هیچ زمانی بهترین زمان نیست،"
بهخاطر مایا و قضایای دیگه، اما...
بیخیال، تو داری توی کار خودت پیشرفت میکنی و...
من هنوز برای ترک اون آماده نیستم.
به زودی ترکش میکنم. اما هنوز نه.
آره، البته. ببخشید.
درسته. اما اگه وکیل بخوای ارنی یه پنج شیش نفر رو میشناسه.
و یکیشون زنه و خیلی خفنه.
پس هر وقتی که آماده بودی من اینجام، کمک خلبان سفینهی طلاق.
چیزی که واقعا میخوام یه ماشینه که باهاش برم خونه.
و شاید یکم ساخارین هم به کارم بیاد.
اوه، وای. باشه. اصلا مشکلی نیست.
و میدونی چیه؟
تو با لباس دانشگاه خیلی ناز شدی.
- باید اینو نگه داری. من میدمش به تو. - ممنون. خیلی راحتم توش.
مال خودته. من عاشقتم.
- نه، منظورم اونجوری نبود... - میدونم. میدونم.
بهت باور دارم. واقعا میگم.
و... من برات ساخارین میارم.
- ممنون. - فقط... راحت باش.
برنامه این نبود، اما دیگه کاریش نمیشه کرد.
تو یه دری رو باز کردی. حالا ما واردش میشیم.
ما بهش میگیم چی میخوایم و به چی نیاز داریم.
و ما عقب نشینی نمیکنیم. یه بار برای همیشه اینو میگیم.
لعنت بهش.
- گندش بزنن. سلام. - سلام.
سلام، مامان. ما داریم صبحونه میخوریم.
عزیزم، زود بیدار شدی.
بابایی پنکیک درست کرده.
آره، و مامان از جلسهاش برگشته.
وای.
اونا خیلی خوشمزن، بیا یکی بخور.
الان میام، عزیزم.
فقط باید یه صحبت کوتاه با بابایی داشته باشم.
No comments yet. Be the first to leave one.