Esimesed 200 rida.
داری فشارش میدی؟
!فشارش بده- چلاق که نیستم! فقط بینگ بینگ میکنه-
بینگ" می کنه یا "بینگ" می کنه؟"
.بینگ. بینگ .یه بینگ ِ ناجوریه
صداش مثل سرطان مرحله ی نهایی می مونه
یا صدای مامانم موقعی که گیر میده ناهار برم پیشش
.اینم از این
الان ویدیو ایناش درست کار می کنه؟ چون کارم مهمه ها؟
این کفشا رو دوست داری؟ هفته ی پیش
به عنوان کادوی تولد برام خریدیشون
عالیه. حالا می تونی برگ شاخه های بالایی درختو هم بخوری
،یه نصفم زرافه ست یه نصفه هم مبدل پوشه عزیز جون
.سلام، منم ."برایان کالینز"
.ولی تو منو به این اسم نمیشناسی
:تو من رو با این اسم می شناسی .بابا
.«شاید حتی «بابایی
اوه خدایا فکر کنم اگه بابایی صدام کنی از شادی بمیرم
...ام
...این ویدیو واسه اینه که ببینی
چقدر عاجزانه تو رو می خواستیم
.و چقدر عاشقت هستیم
.تو بچه ی مایی
.حسابی واسه دیدنت هیجان زده ایم
.ولی دارم زیادی می پرم جلو
.باید برگردم به اول ماجرا
می دونی، این قصه ی پریان توی یه سرزمین "خیلی دور آغاز شد به اسم "اوهایو
جایی که چهار آدم خیلی متفاوت
،برخلاف انتظار .تونستن یه خانواده بشن
.تورو خدا نیگا
درست وسط خیابون
اونم تو روز روشن .دارن رژه میرن
.مث دوتا طاووس همجنسگرای مغرور
چرا مغرور نباشن نن جون؟- منو اون طوری صدا نکن-
ظاهرم اونقد پیر نیست که مامان بزرگ باشم- .مادر مادربزرگ-
.اتفاقاً من همجنسگراها رو دوست دارم ...اگه اونا نبودن
کی می خواست موهام رو اینقد خوب درست کنه- ...به نظر میاد عاشق هم باشن، پس-
اوه، حالا در انظار عمومی همدیگه رو می مالن؟
این باسن انگشتی ها چقدر پر رو هستن
نن جون، اونا لزبین هستن
.اونا دو تا مرد زشتن
.اوه
باز چی رو جا گذاشتی؟- کارت اسمم رو-
.واسه کار لازمش دارم- .من نمی فهمم-
.تو همیشه واقعاً خوشگل بودی
تقریباً همون قدر زیبا که من تو سن تو بودم
...و بعد تو
.رفتی حامله شدی
.همه ش رو به باد فنا دادی
.تمام زندگیت رو به باد فنا دادی
.مرسی که انقد روحیه میدی نن جون
خودت وقتی مامانم رو حامله شدی فقط یه سال از من بزرگتر بودی
.من ازدواج کرده بودم خیال می کردم
مامانت یه تومور ِ شکمیه
،وقتی فهمیدم چی به چیه
،سر و کله ی مامانت پیداش شد .و منم پدرم در اومد
پس، در واقع اگه من بخوام حاملگیم برنامه ریزی شده باشه
اولین کسی میشم که تو خانواده مون این کارو کرده؟
.باید میرفتم راهبه می شدم
.بگو
ایالات متحده قدرتمندترین .کشور روی زمین است
!آره. اوه
!"اوه! "گلدی
.عزیزم، من... می تونم توضیح بدم
.من فقط 6 دقیقه ست که رفتم
.شیش
اصلاً چطور همچین چیزی ممکنه؟
موقعی که من داشتم می رفتم این پشت بوته ها قایم شده بود؟
.انباری
.اوه- .اوه-
.اینا رو کارتنی می خرم
واسه شستن شورتای آقا لازمت میشه
بذار این جوری بگم که
،شیلنگ ایشون یه ذره هرز رفته ...پس
اوه، و، ام، به عنوان آخرین حرف؟
من یه جورایی از زندگیم .دست کشیده بودم
.رویاپردازی یادم رفته بود
.یادم رفته بود همه چی می خواستم
...تا آخرین قطره ش، و حالا این
این آخرین هُلی بود که واسه .یادآوریش لازم داشتم، پس ممنون
.تبریک میگم
.این آقا مال خودت
خب، نظرت چیه که امسال
تو فروشگاه "براونی" کار کنی؟ بهت گفتم
تو فروش شیرینی رکورد نظامی زدم؟
"با وجود اینکه اون زنیکه، "میندی گلفارب خواست با یهودیبازی مشتریام رو بدزده
.نن جون، تو یه متعصبی
.همین الان از دوستام پاک می کنمت
اتفاقاً من خیلی هم نسبت به همه ی آدما شکیبا هستم
وقتی اون مغازه ی ساندویچ مکزیکی رو باز کردن
اولین کسی که بین دوستام .رفت اونجا من بودم
.و اونجا غذا اسپانیایی میدن
.به هر حال پاک کردمت
حالا تو چرا گریه می کنی؟
یکهو متوجه شدی که یه زن گنده ای
که داره تو خیابون با پیشبند راه میره؟
تمام عمرم می خواستم ،کلِی" رو ول کنم"
و حالا بهترین بهانه ی .تمام دنیا رو دارم
اوه، تو رو خدا. قبلاً هم دیده بودیش که تو توالت
آهنگ "اسپرینگ استین" می خونه
.ممم، آقا با یکی قرار داشته
.تو تخت خواب خود ِ من
کمدای اینجا دقیقاً
چقدر جا دارن؟
چون کلاه گیسای من خیلی جا می گیرن
.قرار نیست بیای تو این خونه .مگه اینکه آشپزیت واقعاً خوب باشه
.تو، جوجه فسقلی، بیفت بیرون
.وای. هی
اون اسباب بازیه دیگه، نه؟- یه چیزی رو میدونی "کلی"؟-
من 9 سال گذشته مجبور بودم .تحملت کنم
تقلید صدای ابلهانه ت از خاله قورباغه رو تحمل می کردم
تظاهرت به نارکولپسی داشتن رو تحمل می کردم
.نه. اون واقعی بود .چرت نمی زدم
دیگه هیچ راهی به ذهنم نمیرسه .جز اینکه بکشمت
حالا، متاسفانه، نمی تونم برم زندان و
.بدون غذای رژیمیم زندگی کنم
پس اگه راه دیگه ای هم هست .سراپا گوشم
تو از نظر من همیشه .واقعاً سکسی بودی، نن جون
.اوه، اون قوزمیتت رو بذار کنار
.قوزمیت دیگه چیه
.یه خیارشور خیلی خیلی ریز
.این دیگه ناراحت کننده ست
هی، عزیزم؟
هیچ وقت دلت خواسته بریم یه جای بی نظیر؟
یه جایی که هیچ وقت ِ هیچ وقت نرفته باشی؟
.هر روز ِ زندگیم- مثلاً کجا؟-
."دوست دارم با ماشین برم "هاوایی
فکر کنم با یه باک نیمه پر بتونیم تا "هونولولو" بریم
:ترجمه و زيرنويس از EraZer Head
.سلام عزیزم
.سلام، به "بوگندو" غذای آدما رو نده
...آخه دوست داره
.باید یه چیزی بهت بگم
تا بین دو نیمه صبر کن عزیزم
اون موقع ست که "مدونا" قراره آواز بخونه؟
...باشه، خب، داشتم خرید می کردم
.یه سوال ازت دارم
مطمئنی تو این لباس قیافه م مث "مری تایلر مور" نمیشه؟
دلت می خواد شبیه "مری تایلر مور" بشی یا نه؟
،خب، موهاشو که نمیخوام، مسلماً
!ولی آره، آره، میخوام
.هم. داریم میریم .خط 5 یاردی. داریم میریم
!ایول! داریم میریم- .باشه، خب، خب، خب، خب-
،خب خب، سریعتر میگم ولی فقط می خواستم
.تصویر کلی بیاد دستت باشه، چی؟ خب بگو-
اوه، خدای من، این بانمک ترین .چیزیه که تا به حال دیدم
.باید داشته باشمش
بری"، لازمه درباره ی" .رژیم گرفتنت صحبت کنیم
عزیزم، وقتی من اون آدم مینیاتوری رو دیدم
که ناگفته نمونه که ،پوستش حرف نداشت
.واقعاً فهمیدم
من می خوام ما
...لباس بچه داشته باشیم
،و یه بچه که اونا رو بپوشه
عزیزم، می دونی که بچه جنسی نیست که تو جمعه بازار پس بدیش؟
،دیوید"... ببین"
تو مهربون ترین مردی هستی
که من تا به حال .افتخار عاشقش بودن رو داشتم
.تو پدر بی نظیری میشی
،تو به بچه مون غذا میدی
و حمومش می کنی و وسط شب ازش مراقبت می کنی
،وقتی سرخجه بگیره .یا هر مرض واگیردار دیگه ای
از کجا یاد گرفتی سرخجه چیه؟- "از سریال "خانه ی در مرغزار-
اوه. پس تو چی کار می کنی؟
من؟- هم-
.من میشم بابا باحاله
.اوه
نمی دونم. بابای خودم که .بدجور پدرمو در آورد
فکر می کنی دو تا بابا داشتن با بچه چی کنه؟
واقعاً فکر می کنی ایده ی خوبی باشه که یه بچه رو
تو یه همچین خانواده ی غیرسنتی ای بیاری؟
من یکی دیگه رو می شناسم که .از یه خانواده ی غیرسنتی بود
یه نیمه سیاهپوست که .یه مامان بزرگ بزرگش کرد
و اون آدم به نظر میاد که وضعش خیلی هم خوب باشه
."اوه، آره، "باراک اوباما
،"نه. "ماریا کری .ولی مثال تو هم بد نیست
.دور و برت رو نگاه کن تعریف ِ تو
.از سنتی نیاز داره به روز بشه
.اون زن رو ببین این قدر مسن هست
،که مادربزرگشون باشه ولی این قدر دلش بچه می خواست
که اون تخمکای تارعنکبوت بسته ش رو بیرون کشید
.من یه مدت طولانی فاحشه بودم
.یعنی، با همه می خوابیدم
برای یه مدت طولانی مثل بچه ها رفتار می کردم
.اما آماده نبودم که بچه دار بشم
،وقتی هم که آماده شدم .نمی تونستم مرد مناسب رو پیدا کنم
،وقتی از گشتن دنبالش منصرف شدم .خودم رو پیدا کردم
،و بعد، با کمک یه عالمه دارو .اینا اومدن
.هی
یه زمانی حتی بهمون اجازه نمی دادن ما بچه داشته باشیم
ولی همه ی مشکلات حل شد
بچه ها حتی صدای دعوا کردنمون رو هم نمی شنون
و ما هم صدای نق زدن اونا رو نمی شنویم
،شوهر من قدش معمولیه
پس 50 درصد احتمالش هست
که شغل آینده ی دخترم هم مثل من، پوشیدن ِ لباس پری کوتوله ی بابانوئل تو کریسمس باشه
،من به شوهرم گفتم .مجبور نیستیم بچه دار بشیم
.مجبور نبودیم خطر کنیم
شوهرم بهم گفت که عاشقمه
پس چرا دخترمون تو این دنیا عشق رو پیدا نکنه؟
امسال قراره دخترم از من قدبلندتر بشه
No comments yet. Be the first to leave one.