Esimesed 200 rida.
توی سندیگوی آفتابی دما 24 درجهست
و همچنان اولین آهنگ امروز «Blush»ـه از «کوپ»
یوهو!
تولدمه! تولدمه!
آره! برو بریم! برو بریم!
آره! یوهو!
یه مهمونی رقص بیمقدمه با بهترین دوستم از اول ابتدایی!
چون تولدتـه!
آ... آ...
یالا. تکونش بده. بیارش پایین.
عاشق این آهنگم، ولی خیلی گرسنهام.
خیلیخب، به کمکت نیاز دارم
سوال. نظرت چیه؟ دهۀ 20 سالگی زیبا؟ یا بحرانی؟
خب، الان شبیه یه چراغ شدی، پس...
- کلاه بهترش میکنه؟ - نه
بیادب!
- بیا - ممنون
خیلیخب، واسه «پارتی خفن کـسی» از دیسکو شروع میکنیم
که کل بعد از ظهر وقت گذاشتم قسمت وی.آی.پی رو تزئین کردم
- یه فکر سمّی دارم - گوش میدم
جای اینکه واسه تولدت بریم بیرون، چطوره بمونیم خونه،
شلوار راحتی بپوشیم و مثل همیشه پازل حل کنیم
و بازم نودل سفارش بدیم؟
نه، نه. خونه نمیمونیم. هفتۀ تولدمه.
باید 25 سالگیم رو شیک شروع کنم
چهار سال قبلیت رو هم شیک شروع کردی. یه شب خونه موندن که نمیکشتت.
به علاوه، چند هفتهست پازل حل نکردیم. یعنی، مونالیزا رو ببین.
لبخندش سر جاش نیست، و این یهجورایی ناراحت کنندهست.
مهمونی تولدم رو نمیپیچونم. رسمـه. دوستام چشم انتظارش هستن.
خب، بهترین دوستت یه هفتۀ بزرگ در پیش داره
من اخیراً به جمع دستیاران مبتدی یه گروه دانشمند که روی
دندونهای فسیل کیسهداران مطالعه میکنن اضافه شدم
کاملاً نفهمیدم معنیش چیه، ولی تبریک!
من یکی از سه دستیار هستم، پس زیاد هم چیز بزرگی...
نه، نه! خیلی هم چیز مهمیـه. باید جشن بگیریم.
چون حدس بزن؟ امشب شب جشنـه!
خب. من میرم لباس عوض کنم. دوباره.
تو هم بهتره عوض کنی. امشب خوش میگذره، قول میدم.
حدوداً یه ساعت دیگه راه میافتیم
دوست دارم، بهترین دوستم از شش سالگی!
باشه
راستی بهت گفتم چقدر جذاب به نظر میای؟
آره گمونم یه 19 باری گفتی. فهمیدم.
خوبه. هر بار هم از ته دل گفتم. خیلی خوشگل شدی.
- این لباس خیلی بهت میاد - ممنون. خب، امشب کیا میان؟
خب، «کیلا» میاد. «مدی» میاد
به اینجا نقل مکان میکنی؟
سلام
البته که داری نقل مکان میکنی اینجا. نمیدونم چرا اینو گفتم.
سلام، ما همسایهتون هستیم
من کـَسی هستم، و اینم هماتاقی ساکت ولی خیلی باهوشم...
لیسا. لیسا هستم.
کل روز دور و بر استخونهای دایناسور میپلکم
واسه همینه زیاد عادت ندارم با بقیه حرف بزنم
- صحیح - توی موزۀ تاریخ طبیعت کار میکنه
عجب! آره، منم کل روز برای بازیهای ویدئویی آهنگ درست میکنم
پس منم زیاد با آدما برخوردی ندارم.
اوه
شرمنده، راستی من «مکس» هستم
معمولاً دست میدم، ولی اون وقت قطعاً اینا از دستم میافتن
و به شدت این ظرفها رو لازم دارم
- اوه! بذار من در رو برات باز کنم - عالیه. خوب شد
خوبه
خیلیخب، ما باید بریم، ولی به محله خوش اومدی، مکس.
- آره، ممنون. میبینمتون - آره. آره
- اینطوری نگاهم نکن - چطوری؟ کاری نمیکردم
- میخوای نقش همسریاب رو ایفا کنی؟ - من که اینو نگفتم
ولی از اونجا که خودت اشاره کردی، متوجه برق چشمت شدم
- برق زد؟ - اوهوم!
نه، برق نزد
من... الان خیلی تمرکزم روی کارمه، و نمیتونم حواسپرتی داشته باشم.
حتی به شکل همسایۀ جدیدمون و لهجۀ جذابش؟
من مثل تو نیستم
- باشه - نه، نه!
فقط منظورم این بود که تو میتونی زندگی مجازی رو هم در کنار زندگی واقعیت مدیریت کنی. من نمیتونم.
آره خب، من ترتیبدهندۀ مهمونیام. این شغل اجتماعی-مجازیـه.
خب، من توی یه مسیری هستم
اگه توی این موقعیت دستیار مبتدی عالی باشم، ترفیع میگیرم میشم محقق میدانی
و بعدش میتونم در کنار دیرینهشناسی که اسطورهمـه کار کنم
میخوام به دوستم «فان» معرفیت کنم
مطمئن نیستم قبلاً باهمدیگه آشنا شده باشید
بذار ترتیب اینا رو بدم اول، باشه؟
آه...
«داونوارد ددی» رد داده. هر روز با یه ژست جدید عکس پست میکنه.
- از ژست کلاغ در حال پروازش خوشم اومد - خیلیخب، تشویقش نکن
چی؟ وایستا. فقط من نیستم. میبینی چند نفر از باشگاه یوگاش خوششون اومده؟
میدونم. از همه شنیدم که چقدر کلاسهاش محشرن
ما هم باید بریم
نه، همینطوری راحتم
وقتی کوچیکتر بودم اونقدری غیر مستقیم ازش یوگا یاد گرفتم که تا آخر عمرم متعادل بمونم!
بهنظرم اینکه توی فضای مجازی فعالیت داره قشنگه
انگار سعی داره باهات ارتباط بگیره
آره، دوستش دارم، ولی اون پدرمه، نه رفیقم
مشکلی با جدا بودن زندگیمون ندارم
باشه. ولی اگه فقط یه کامنت براش بذاری احتمالاً روزش رو ساختی
باشه. یه لایک براش میزنم، ولی کامنت بی کامنت.
- راضی شدی؟ - اوهوم
خب این مثلاً 19اُمین «پارتی خفن کـسی»ـت حساب میشه
و قراره بهترینش باشه!
سلام باب
شب بخیر، کـَسی
- ممنونم - خوش اومدید خانما
اون شخص مورد علاقمه خیلی دوستش دارم
کـَسی اومده!
- واو. چقدرم خوشگل شده - سلام!
- تولدت مبارک، کـَسی! - جونمیجون!
تولدت مبارک! از دیدنت خیلی خوشحالم
تولد من نیست، جرمی. تولد من نیست.
شما بهترین هستید!
آره!
به سلامتی!
کـَسی! بخور، بخور، بخور!
این آهنگ ماست
- کوپـه - آره
- باید برقصیم! - باشه
یالا! یالا!
آررره!
تکونش بده دختر! بچرخون، بلرزون دختر!
زود باش لیسا! قِرش بده!
آره!
آره، کـَسی!
دارم پرواز میکنم!
مراقب باش! یه چیزیت میشه
- بخور! بخور! بخور! - بیا! تولدتـه ها!
بخورمش؟ بخورمش؟ بــاشه!
آرررره!
- بازم! بازم! یکی دیگه! - آررره!
- خیلی حال داد! از دست شما! - مدام داشتی شات مشروب میزدی
چون مدام اونا رو میدادید دستم!
تو دیوونهای! من که نمیتونم پا به پات بیام
خیلیخب رفقا، توقف بعدی خونۀ «رادی»ـه
یه سرسره آبی اجاره کردم که از سقف میرسه به استخرش!
بزنید بریم!
چی شده؟
داری میپیچونی، مگه نه؟
شرط میبندم اگه الان دزدکی بریم خونه هیچکس نمیفهمه
من که میفهمم!
میدونی که این آدما افتضاحن، درسته؟
اونا فقط میخوان اوقات خوشی داشته باشن، که دقیقاً تو هم باید همین کار رو بکنی!
- بجنب - منم دلم میخواد اوقات خوشی داشته باشم
فقط میخوام این کار رو
با آدمایی بکنم که اگه اتفاقی برام افتاد واقعاً براشون مهم باشه
یا ازم خوششون بیاد حتی اگه یه سرسرۀ آبی خیلی خطرناک اجاره نکرده باشم
نگو که حسودیت شده
من به آدمایی که بیست و چهار ساعته روی عکساشون فیلتر میذارن حسودی نمیکنم
نمیدونم! انگار به من که حسودیت شده!
- زود باش کـسی، بیا بریم! - باشه، یه لحظه!
راستش، وقتی با اونایی آدم دیگهای میشی
چی میشم؟
انگار اگه دیده نشی هیچ ارزشی نداری
خب حداقل دوست پیدا میکنم، نه که پشت میزم قایم بشم.
چون به نظر من زندگی چیزایی بیشتر از پارتی کردن داره
یا دونستن اسم تمام متصدیهای بار توی شهر
بازم شروع شد! زندگی من مهم نیست چون اجتماعیـه
فقط چون جزو دوستای دانشمندت نیستم
معنیش این نیست که سخت کار نمیکنم
- من همچین حرفی نزدم! - ولی منظورت همین بود!
دارم میبینم که هر وقت بهت میگم واسه یه رویداد
برنامه ریختم، فقط وانمود میکنی علاقهمندی
یا نظرات سر ضربـت که هیچوقت خونه نیستم
مثل خودت که وانمود نمیکنی زندگی منو درک میکنی؟
بگو ببینم شغل من چیه؟
توی موزه کار میکنی
ولی اونجا چیکار میکنم؟
نمیدونم. این چیزا رو نمیفهمم.
و منم چیزای تو رو نمیفهمم.
عالیه
ما دیگه باهم وقت نمیگذرونیم
فقط دو تامون
سرمون شلوغه. فقط باید واسه همدیگه وقت جور کنیم
نمیدونم، کـسی. بهنظرم دوستی نباید شبیه کار کردن باشه
فکر نکنم اینطور باشه، لیسا
ولی از حالت چهرهت میدونم که همچین فکری میکنی
مشکلی نیست
منم نمیخوام از روی عادت بهترین دوستای همدیگه باشیم
من شدم عادت؟
همین؟
قراره همچین چیزی بگی و بذاری بری؟
شاید وقتشه هردومون اعتراف کنیم که واسه این دوستی دیگه زیادی بزرگ شدیم
کی آمادهست بریم خونۀ رابی؟
بریم. شرمنده رفقا.
آخ
لبخند مونالیزا سر جاش نیست
این از یکی
اینو بذارم اینجا
این درستش میکنه
وای نه
نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه
خیلی احمقم
خیلی احمقم
:تــرجــمــه « امـیـر سـتـارزاده و سـیـروس فـخـری و تــورج پـاکـاری » :.:.: H1tmaN & hitm@n & Stef@n :.:.:
آخ!
آخ!
سلام
ببخشید؟
ویدیومون وایرال شد؟
بالاخره بیدار شدی!
خوش اومدی خوش اومدی
نه، نه، نگران نباش. این تحقیقاتـه. وایرال نشده.
No comments yet. Be the first to leave one.