Esimesed 200 rida.
برگردان از س.ف.ر.ی
بزن به تخته
اینجا پاریس است، یک روز آرام ژوئن.
پاریس - آرام، بی سر و صدا غافل از اینکه چند ساعت دیگر
قربانی توطئه ای خواهد شد که امنیت جهانی را تهدید خواهد کرد.
اینجا خیابان دورلان شماره26 است،
جایی که مشاوران ارشد نظامی ناتو در جلسه ایی مخفیانه،
در مورد دو طرح محافظت شده به شور نشستند
که شامل دو نقشه حاوی جزئیات ساخت سلاح فوق سری "لافایت ایکس-وی 27"
مرگبارترین سلاحی که تا به حال طراحی شده، میباشد.
چنین چیزی بدون شک شوم ترین و بیرحمانه ترین جاسوسان بین المللی را وسوسه می کند.
امشب ساعت 10
دو تا ازین شبکه های جاسوسی دست بکار شدند
آنهم به طور همزمان بدون اینکه یکدیگر را بشناسید.
مامور بکار رفته اولین گروه مردی است به نام برودنیک.
برودنیک - ماهر و متعصب به ملت خود، که هیچ چیز جلودارش نیست...
تا به هدف شوم خود برسد:
سرقت نقشه های لافایت ایکس-وی 27 مرگبار.
گروه دوم در کار خود بسیار ظرافت دارد.
رهبر آن گادفری لنگستون است که در ظاهر نقش یک بشردوست ثروتمند را دارد.
که وفاداریش به کسی است که بهترین قیمت را پرداخت کند.
اما وقتی مردان بیرحم در حال توطئه اند،
همیشه بیگناهانی وجود دارن که رنج می برند.
مورد "لافایت ایکس-وی 27" نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در همین لحظه، در یک کلوپ شبانه نزدیک،
یک بطن گوی جوان آمریکایی نمایش خود را به پایان می رساند،
بدون اینکه بداند قبل از نیمه شب درگیر...
یکی از بدنام ترین جنایات تاریخ جاسوسی بین المللی، خواهد شد
ممنونم! خیلی ممنون! متشکرم.
خانم ها و آقایان، این آخرین اجرای ما در پاریس است.
من و کلارنس می خواهیم بهتون بگیم که چقدر شما و پاریس را دوست داریم.
از طرف خودت صحبت کن، رفیق من می خواهم از اینجا برم!
به کلارنس گوش ندید، او حسوده،
زیرا زیباترین اتفاقی که ممکنه برای کسی در پاریس بیفتد برای من افتاده.
- من عاشق شدم. - عشق، ها، ها، ها.
او تا قرون آخر پولت را میگیره!
این توهین آمیزه. باید اونو از اجرا حذف کند.
کاش اجرا بود!
ای حسود! دوستان واقعا دختر زیبا و فوق العاده ایه. کاش میتونستید ببینیش
آره ایکاش... یه دزد بلوند چشم آبی و صورت بچه.
- کلارنس! - یک اختاپوس هوازی!!
- ساکت شو - با15 دست، که همشون تو جیبت اند
- کلارنس، لطفا! - یه مار زنگی 50کیلویی چمباتمه زده!
- کلارنس! - با یک متر و شصت قد... - کافیه.
کافیه! خیلی متشکرم دوستان، و شب بخیر!
آدری، صبر کن عزیزم، خیلی متاسفم،
بهت قول میدم که دیگر تکرار نشه.
جری، من دیگر طاقت ندارم. داره بدتر میشه
همچی تمام شد و امشب عروسک کاملا از کنترل خارج شد.
عزیزم میدونی ناراحت شدم که چرا تلاش نمیکنی...
قبلا تلاش کردم ولی اثر نکرد
- ما آشنا شدیم، عاشق شدیم و همچی عالی بود. - خودشه!
به محض اینکه حرف از ازدواج شد، همه چیز تغییر کرد!
آن چیز زنده شد، تبدیل به یک چیز شیطانی شد، یک هیولا... یک جور جادوگر!
- فقط یک جادوگر میتونه همجنسش را تشخیص بده! - کلارنس!
جری، گروه باله امشب به انگلیس میره، منم با آنها میرم.
بیا بگیم که کل این ماجرا یک اشتباه وحشتناک بوده.
اما آدری، یک لحظه صبر کن، میتونم همچی را توضیح دهم.
جری ببین، تو به کمک نیاز داری. باید بری دکتر.
- من به دکتر نیاز ندارم! - باید حلش کنی... و بعد
شاید روزی بتوانیم دوباره تلاش کنیم...
با ما تماس نگیر، ما با شما تماس خواهیم گرفت.
- خداحافظ جری! - آدری!
هیولای کوچک بدبخت!
- دوباره انجامش دادی! - به هر حال تو نمی خواستیش.
- به تو مربوط نیست! - در نهایت باعث میشد منفجر بشی.
- فقط یک کلمه دیگر، کلارنس... - باشه، کله خراب!
- بهت هشدار میدم، کلارنس! - بی شخصیت!
جری!
دیگر کافیه... این کار را در عرض یک هفته دو بار انجام دادی.
نمی دانم چه مشکلی دارد، مارتی،
حرف که از دهنش بیرون میاد، نمیتونم کنترلش کنم.
می خواهم باهات صادق باشم، تو مشکل داری، جری. یک مشکل بزرگ.
من یه کاری کردم و نمی خواهم بحث نکنید
فردا صبح برو دکتر.
شاید معقول ترین کار باشد. نمیدونم مارتی.
- چه جور دکتری؟ - بهترینه، اسمش کروگره، در زوریخ ـه
در سوئیس؟
هتل و هواپیمای شب رو رزرو کردم.صبح اونجاییم.
صبر کن! پرواز نیمه شب چیه؟ او چه نوع دکتری ـه؟
- بهت گفتم بهترینه. - بله میدونم ولی تخصصش چیه؟
- خوب، مثل یک روانپزشکه. - یه مغز چلان؟
- باز کننده مغز؟اوه نه من نیستم - اینطوری نیست...
- جری، لطفا. - اعتراف کن، بنظرت من یک تخته ام کمه؟
یا فیوز پروندم...
- کسی چنین چیزی نگفت... این که -چی شد که تو این استنباط را کردی؟
- نه... - پس چرا یهو پرواز نیمه شب گرفتی؟
قرار بود در سوئیس چه کار کنم؟ من اینجام خیلی خوبم یک مشکل کوچک دارم،
- که حلش میکنم اگه فکر میکنی دیوونه شدم... - جری گوش کن!
هیچکس نگفت تو دیوونه ای
اما ناراحتی، آشفته ایی، پنج بار این اتفاق را دیدم:
با دختری آشنا میشی. عاشقش میشی و همه چیز خوب است،
و وقتی رابطه جدی میشه، آن چیز زنده میشه و همچی را به هم میریزه.
بدتر اینکه، این دومین عروسکی ـه که در این هفته شکستی.
باید بری پیش دکتر کروگر.
اوه، مارتی، این درمان شاید 3 یا 4 سال طول بکشد.
کروگر تکنیک جدیدی دارد، قبلا چند نفر را در 7 روز درمان کرده.
برای من 4 سال طول می کشد، می دانم.
- ده روز دیگه لندنی. - درلندن خوب میشم! - اینطوری نیست!
جری، به من گوش کن!
من ده ساله با تو کار میکنم بعنوان یک برادر... اما این آخرشه...
اگر امشب با من در هواپیما نباشی تو مشکل منو با هواپیما را میدانی...
اگر نری کروگر را ببینی، به خدا قسم از پیشت میرم.
- باشه میرم - خوب
کروگر احتمالا بخواد کار تو را با کلارنس ببیند.
اسم کسی که ترنس را دادی درست کند چیه؟
پاپینک
پاپینک، من کلارنس را می برم و تو برو هتل چمدونا رو ببند.
نه من میبرمش
طفلکی
دیگر با عروسک مثل یک شخص رفتار نکن، این فقط چوب ـه.
- فکر می کنی نمی دانم؟ - بده به من. - نه من میبرمش
اینجوری بیشتر دوست داره.
این در حالیه که جری مورگان به کارگاه پاپینک می رود
جریاناتی در اطراف او بوقوع پیوست.
زیرا در آن لحظه، در خیابان دورلان پلاک26،
برودنیک، با موفقیت پرونده سری،
و نقشه های با ارزش لافایت ایکس-وی 27 را بدست می آورد،
و وقتی که...
برودنیک فرار میکند زنگ خطر پلیس فرانسه به صدا درآمد.
بالاخره این خبر به گوش مسئولان دعوت شده به مهمانی خانه گادفری لنگستون، میرسد.
بسیار خوب. آقا معذرت می خواهم.
برودنیک سریع عمل کرد، نه؟
بله بله متوجه شدم
پلیس منطقه را مسدود کرده.
برو اون مرد رو پیدا کن
و قبل از اینکه پلیس پیداش کنه اون نقشه ها را پس بگیر.
پاپینک!
پاپینک!
- پلیس! - من مشتری دارم.
- الان موفق به فرار شدم. - نقشه ها همراته؟ - اونا اینجان.
دارن خانه به خانه خیابان را چک می کنند.
- باید فورا آنها را از اینجا ببریم - چطور؟
تو باید آنها را امشب با هواپیما یا قطار، از پاریس خارج کنی.
غیرممکنه، من تحت نظرم و پاریس به طور کامل بسته خواهد شد...
چه فرودگاه، چه ایستگاه قطار...
آقای پاپینک، کارتان تمام شد؟ ساعت از 11 گذشته.
صبور باش یه دقیقه دیگه تمومش میکنم
یک بطن گوی ـه. امشب با یک پرواز نیمه شب راهی زوریخ ـه.
هواپیمای نیمه شب...
- عروسکش کدومه؟ - هر دو. در هر کدام یکی میذاریم.
- در هر کدام؟ - اگر مشکلی پیش بیاید،
اگر یکی بدست اشتباه بیفتد بدون دیگری فایده ندارد.
خوبه. عجله کن.
من از عجله کردن متنفرم، آقای پاپینک، اما اورژانسیه،
امشب به زوریخ می رویم.
نه نه نه. تا وقتی چسب خشک نشه، نباید دست بزنی.
- مطمئنا کار زیبایی انجام دادید - آره
فکر نکنید که همیشه عروسک ها را میشکنم.
نکته عجیب اینه که آنها را فقط زمانی می شکنم که عاشق باشم.
حداقل مارتی اینطور فکر میگه.
بنابراین امشب برای دیدن یک دکتربه سوئیس میریم.
- چسب یادت نره! - باشه.
آقای پاپینک...بعنوان یک فرانسوی باید این چیزها را بدانی...
ازتون سوالی دارم. چگونه می فهمید که واقعا عاشق شدید؟
- یادت نره: بهشون دست نزنید. - حتی اگه عاشق نبودن؟
نه تا زمانی که چسب خشک شود.
تا زمانی که چسب خشک نشه!؟
متشکرم. پولش را از سوئیس برایت میفرستم.
عجله کن. برو و با زوریخ تماس بگیر، با گرومک تماس بگیر.
گرومک؟ چرا از اینجا زنگ نمی زنیم؟
مطمئنم تماس های من شنود می شود.
به گرومک بگو، وقتی نقشه ها را گرفت، در لندن می بینمش.
باشه.
خبری نیست عجله کن
بی حرکت
می خواهم با زوریخ...
با لازلو گرومک تماس بگیرم
نه کرومگ، گ.ر.و.م.ک
بله، من گرومک هستم.
کالا امشب خارج می شود
امشب؟ ادامه بده... چه بلایی سرت اومده؟
هواپیمای نیمه شب زوریخ.
او موهای قرمز دارد، او یک بطن گوی است...
بطن گوی مو قرمز؟
بطن گوی مو قرمز؟
بطن گوی مو قرمز؟ بطن گوی مو قرمز...
ما یک سرنخ داریم. جری مورگان، بطن گوی حرفه ایی آمریکایی
مویش قرمزه و امشب در لا پوله دئور اجرا دارد.
با هواپیمای نیمه شب به زوریخ میاد.
- راهی پیدا کن تا با آن پرواز برویم - بله قربان.
- شب بخیر. - شب بخیر.
کتتان را بپوشید، بخاری کار نمی کند.
این احمقانه ترین چیزیه که تا به حال شنیدم.
گرفتن هواپیما در نیمه شب برای ملاقات با یک پزشک سوئیسی
بس کن.من باید شاکی باشم میدونی حالم با هواپیما چطورمیشه
خب گله نکن قرار نیست مریض بشی
همش ذهنیه فقط بهش فکر نکن، خوب میشی
- اوه متاسفم. - اوه، اشکالی ندارد.
مسافران لطفا در صندلی های خود بمانید
- مطمئنی هتل رزرو کردی؟ - بهترین ها، ساننهاف.
- دو اتاق رزرو کردی؟ - دو اتاق. - خوب
خوب، اگه مجبور باشم هم اتاقی دماغت بشم...
دیگر نگران نباش
- حالت خوبه؟ - من خوبم خوبم...
- شکمت چطوره؟ - خیلی خوب، فقط در موردش حرف نزن.
در حال بلند شدن ایم. لطفا مطمئن شوید که کمربندهای ایمنی خود را بسته اید.
بهتره کمربندت را ببندید.
شکمتو فراموش کن همش ذهنیه...
چه کار می کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.