Esimesed 200 rida.
محض احتیاط، تصمیم گرفتیم ژاوی پیاده بره
و ما هم با ماشین میریم
ایست
در نگاه اول، همه چیز عادی به نظر میرسه
یه اشتباه
دوباره
ایست
پلیس
سوار شو، لعنتی
کجا داشتی میرفتی، پدرسگ؟
پاکیتو، پاکیتو
ای پدرسگِ لعنتی
داری چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟
لعنتی، با من این کارو نکن! پاکو
بقیهاش رو هم که میدونی
همکارم با دکتر بارجائو صحبت میکنه
وقتی پلیس رو آوردن، دیدیم که کاری از دستمون برنمیآد
بدنش پر از جای گلوله بود
همکاراش مثل دیوونهها شروع کردن به داد و بیداد
و بعد اون یکی رو آوردن داخل
یه لحظه به نظر میرسید همینجا میخوان بکشنش
یه چیزی... چند تا جای گلوله روی جسد بود؟
پنج یا شش تا
گزارشگر پزشکی قانونی به ما میگه
که فقط سه تا از چهار گلولهای که موکل من شلیک کرده بود بهش خورده
نه، نه، حداقل پنج یا شش تا تیر خورده بود
دکتر بارجائو آمادهست که شهادت بده
همچنین درخواست داریم که به این موارد هم رسیدگی بشه:
گزارش کالبدشکافی پلیس
گزارش پذیرش درمانگاه بیمارستان
و تحلیل کارشناس اسلحهشناسی
تا مشخص بشه گلولههایی که توی بدن پلیس پیدا شده
از بیش از یه اسلحه شلیک شدن
به نظر میرسه اوضاع داره خوب پیش میره
راستی، اوریول و کسو رو منتقل کردن اینجا
مادرت میگرن داره و... خب، شنبه میآد دیدنت
عموت سلام رسوند
و خودت چطوری؟
کیفورم! به قیافهم نمیخوره؟
ممنونم
برای چی؟
«این رژیمه که مسئولِ گرایش پسرم به این ایدئولوژی شده...»
خوزه لوئیس
«...با محقق نکردنِ آرمانهایی که براشون جنگیده بودم...»
«...و پدرم براشون جون داد.»
خواهش میکنم، ادامه نده
«چیزی که داره توی خانوادهی من اتفاق میافته...»
«...شاید بازتاب کمرنگی از اتفاقاتی باشه که الآن داره میافته...»
«...توی بطنِ خانوادهی بزرگ اسپانیا.»
دیگه کافیه
نامهای رو که به مطبوعات دادی خوندم
باید برم. بابا
شاید در نهایت اونقدرها هم با هم فرق نداریم
این کرایوف دیروز اولین بازیش رو انجام داد
چهار تا گل زد به گرانادا، لعنتی. اه، این که چیزی نیست
بازی بعدی که مهمان باشن
گند میزنه، حالا میبینی
اونوقت دیگه انقدر قپی نمیآن
اون رو میبینی؟
نگاهشون کن... عالیرتبههای مخالفانِ دموکرات
انگار دیشب گرفتنشون
موقع یه جلسه توی کلیسا
لابد کیف میکنن. حالا میتونن به خودشون مدال بدن
چیکار کنیم؟ باهاشون حرف بزنیم؟
که چی بشه؟
اونا اهمیتی به ما نمیدن
محض احتیاط، باهاشون خوب رفتار کن
چون یه روزی میرسه که براشون کار میکنی
پنیر
ژامبون سرانو
شکلات
لعنتی، دارن خوب بهت میرسن
این همه حرف از طبقهی کارگر میزنی
ولی خودت یه بچهمایهداری که داری ادای انقلابیها رو درمیآری
خب، ببین تهِ این بازی چی شد
یه نفر مرده
سالش بود ۲۳
و تو
تو واقعاً یه عوضیِ به تمام معنایی
این یه نامه برای پدرمه
حتماً خیلی بهت افتخار میکنه. حتی نمیآد دیدنت
برو به جهنم. چی گفتی؟
هیچی
با من درنیفت مرتیکهی ابله، وگرنه بد میبینی
باید با من محترمانه رفتار کنی، فهمیدی؟
وگرنه سرت رو از تنت جدا میکنم
درسته. بریم
پس تا فردا. شب بخیر
«بچهها پدر و مادرشون رو بهتر از اون چیزی که فکر میکنن میشناسن»
«میدونم که به جز شوک شدیدی که بهت وارد شده»
«از وقایعِ بیست و پنجمِ ماه گذشته»
«حتماً بارها از خودت پرسیدی»
«که آیا بهترین وسایلِ ممکن رو در اختیار پسرت گذاشتی»
«تا توی این زندگی کمکش کنه؟»
«نمیخوام از این بابت هیچ شکی به خودت راه بدی»
«تو برای من کاری رو کردی که وجدانت میگفت درسته»
«و من هم اصلاً سرزنشت نمیکنم»
«در واقع، ممنونتم هستم»
«تو طوری من رو تربیت کردی»
«که بتونم با مسئولیتهام روبرو بشم»
«در حال حاضر، با موضوعِ خیلی جدیای روبرو هستم»
«که به هیچ وجه هم آسون نخواهد بود»
«اما این وظیفهی منه که باهاشون روبرو بشم»
«نمیخوام از زندگی توی زندان حرف بزنم»
«اما میخوام بگم که من احساسِ یه شهید رو ندارم»
«و اصلاً هم موافق کارهای بیهوده نیستم»
«با این که از نظر سیاسی هیچوقت با هم تفاهم نداریم»
«از صمیم قلب میخوام، یا بهتر بگم»
«آرزو دارم حمایت معنویات رو به عنوان یه پدر داشته باشم»
«به عنوان مردی که روزهای سختی رو دیده»
«اما هیچوقت از اصولی که به نظرش درست بوده عقبنشینی نکرده»
«ممکنه فکر کنی این حرفها خالی از احساسه»
«ولی اینطور نیست»
«ما اشتراکات زیادی داریم»
«که نتونی معنای دقیقِ پشتِ این کلمات رو بفهمی»
«حالا بیش از هر زمانِ دیگهای میخوام ذهنم باز باشه»
«و دوست ندارم مفصل از پشیمونیهام بگم»
«یا اجازه بدم احساساتم بهم غلبه کنن»
«میخوام این نامه رو درک کنی»
«و میدونم که با وجود دردناک بودنش»
«سعی میکنی پسرت رو بفهمی»
«با عشق، سالوادور پویگ.»
شوت بزن. ببینیم میتونی گلش کنی یا نه
یالا دیگه
افتضاح بود. بدتر از تو؟
تو که هنوز یه دونه هم گل نزدی
بازی میکنی؟ نه
چیه؟ ترسیدی؟
از تو؟ جدی میگی؟ آره، آره
بیارش اینجا، بده به من
شانسی بود. کاملاً از روی مهارت بود
آره؟
باشه، حالا بهت نشون میدم
خوبه
فردا بازی انتقامی؟ حتماً، حالا میبینیم
همیشه در حال مطالعهای، نه؟
در مورد چیه؟ ایلیاد
داستان آشیل
آهان آره، همونی که پاشنه داشت
اون قهرمانیه که توی جنگ تروآ میجنگه
میدونه توی جنگ میمیره، چون مادرش پیشبینی کرده
اما این رو هم میدونه که مرگش اون رو جاودانه میکنه
مسخرهست
اگه بخوای، وقتی تموم شد میدمش به تو
به چه دردم میخوره؟ نمیدونم
برای پسرت
پسرم نمیتونه خیلی خوب بخونه
منظورت چیه؟ منظورم اینه که بلده
اما حروف رو با هم قاطی میکنه
اختلالِ خوانشپریشی داره؟
چپدست هم هست. ولی درستش میکنیم
برای چی؟ بذار با هر دستی که دوست داره بنویسه
تو مگه چیزی هم از این موضوع میدونی؟
اینطوری میگه، خب آخه برادرم روانپزشکه
اگه بخوای میتونم ازش بپرسم
اما نکتهای که در مورد آدمهای دیسلکسیک وجود داره اینه که
اونا متفاوت فکر میکنن
اونا با تصویر فکر میکنن
واسه همین توی فهمیدنِ متنها مشکل دارن
زود تمرکزشون رو از دست میدن
اما با روشهای درست
میشه بهشون خوندن و نوشتن یاد داد
درس خوندن
تا دکتر بشن، معمار بشن
یا هر چیز دیگهای که دوست دارن، مثل بقیهی مردم
این چیزیه که اون بهم گفت
آدم عجیبیه این سالوادور، نه؟
حیف
درخواستِ دو بار اعدام برای پویگ آنتیک
زمین و زمان رو به هم میدوزیم
با کلیسا، احزاب و اتحادیهها صحبت میکنیم
نمیخوام ازم سواستفاده بشه
میخوام زنده از اینجا برم بیرون، صدام رو میشنوی؟
نمیخوام فقط یه اسمِ نوشته شده روی دیوار باشم
سالوا، این نتایج فقط موقتی هستن
خب، دو بار اعدام خواستن که چی؟
تو نمیدونی اون بیرون چه خبره. فقط هم بحثِ بارسلونا نیست
کنفرانسهای مطبوعاتی راه میندازیم
کل اروپا دربارهی پروندهی تو حرف میزنن
اگه اسپانیا الآن میخواد واردِ بازار مشترک بشه
فکر میکنی جرئت میکنن برات حکم اعدام صادر کنن؟
خنده داره
باید یه اتفاق خیلی جدی بیفته
میخوایم سعی کنیم با یه سری شاهدها صحبت کنیم
که موقع وقوعِ اتفاقات اونجا بودن
و بتونن یه اطلاعاتی بهمون بدن
حتماً خیلی خوشحالی
کارِ کاررو بلانکو رو تموم کردن
کاررو بلانکو؟
گروه اِتا بمبگذاری کرده بود
ای لعنت بهش
تو چت شده؟
اون بمب من رو هم کشت
اما اون حمله که هیچ ربطی به تو نداشت
که چی کارمه؟ اونا دنبال یه قربانی میگردن و حالا پیداش کردن
جدی میگم سالوا، خواهی دید... چی رو ببینم؟
گوش کن به من
میخوام مرسونا یه مدتی پیشِ کیم توی نیویورک بمونه
خودش دلش نمیخواد. برام مهم نیست
نمیخوام وسطِ این گیرودار باشه
No comments yet. Be the first to leave one.