Esimesed 193 rida.
چیه؟
چه خبره؟ چی شده؟
همسر سابقتون تماس گرفتن
خدا چیکارت کنه ملکیتس حسابی منو ترسوندی
همسر سابقتون تماس گرفتن
ما هنوزم زن و شوهریم ملکیتس جدا زندگی میکنیم، هنوز زن منه
!اومدم
قبل اینکه درو باز کنی بپرس کیه
ملکیتس هستم
عالیه
!جودیث
سلام خانم تاپر، حال بچه چطوره؟
سلام ملکیتس بچه ده سالش شده
میرم گردگیری کنم نه ملکیتس تو میری خونهت
میرم گردگیری کنم
خب، باز چیکار کردم؟
!چیکار کردی؟ حتما یه کاری کردم
امروز پنجشنبهس و پنجشنبه روز جرمی نیست پس برای چی اینجایی؟
...فقط اومدم که نه نه خواهش میکنم داد و بیداد نکن
هر چی که هست حق با توئه و من اشتباه میکنم
متاسفم من یه عوضیام
!تو هیچ کاری نکردی
جدی میگی؟
عالی! پس یه ذره از این معذرتخواهیا رو واسه دفعه بعد حساب میکنم
مارتین، ما باید صحبت کنیم
درباره خودمونه جدی میگی؟
ما؟ ما خودمون؟ خود خودمون؟
نمیدونم چطوری بگم
فکر کنم بدونم چه خبره جدی میدونی؟
من عاشق توام
خوب پنهونش نکردم، مگه نه عزیزم؟
من چیزی که تو میخوای رو میخوام میخوام که برگردم
میخوام که همسرت باشم
یه چند وقتی میشه که کاغذبازیای کارای طلاق تموم شده
و فقط مونده که تو امضاشون کنی
قهوه میخوری؟ نه ممنون
غذای چینی چی؟ بیشتر از اونیه که من بتونم بخورم
ممنونم دامپلینگ؟ دونات چینی؟
مارتین ازت میخوام که اون برگهها رو امضا کنی
من فقط یه ذره زمان لازم دارم فقط همین
!تو دو سال وقت داشتی
پس چرا حالا؟ چرا؟ چه عجلهایه؟
میخوام با ریچارد ازدواج کنم
کی؟ ریچارد، مردی که باهاش زندگی میکنم
همون دکتره، آره؟ مارتین، شروع نکن
من چیزی رو شروع نمیکنم فقط برام سواله چرا انقدر عجله داری
ازدواج چیز مهمیه، ازدواج یعنی یک خونه یک خانواده و بچه
!کی عجله داره؟
نه، اجازه نمیدم دیوونم کنی
من نمیخوام تو رو دیوونه کنم بهش فکر کن
ما این یارو ریچارد رو چقدر میشناسیم؟
میدونم که مراقبمه
!حساسه، عقلش سر جاشه
میدونم که دوسش دارم
میدونم که خیلی با جرمی خوبه
یک، دو، سه
...میدونم که سخته، ولی میخوام که برگهها تا هفته بعد امضاء شده باشن
هفته بعد واسه من خوب نیست مارتین، فقط بحث من نیست
بحث زمانیه که تو باید بری دنبال زندگی خودت
اوکی، اسم کتاب «بِبت» هست «یک زندانیِ عشق»
حالا واسه پشت جلد :دنبال یه چیزی مثل اینیم
«ببت» دنیایش اتاق خوابش بود
از سواحل سنتروپه تا اتاق جلسات با شکوه منهتن
از کوچه پشتیهای فلورانس تا اهرام قاهره
ببت، زنی که یک جا بند نمیشد
نه جک فکر کنم از این یکی خوشت بیاد
تا قبل اینکه از سَکرمِنتو (شهری در کالیفرنیا) بره یازده ارگاسم رو شمردم
آره
آره. باشه. ولی بذار با توبی هماهنگ کنم
توبی پدلبی، منشیم
منشی جدیدمه خانم پدلبی
چجوریاست؟ خوب نیست، همین
منظورم این نیستا دختر خیلی خوبیه
خوشگله با شخصیته
و مطمئنم زن فوق العادهای برای یکی میشه
گوش کن، سر به سر من نذار
جوهر دستگاه کپی تموم شده
قهوهساز داره چیکه میکنه
خودمم فکر کنم دارم عفونت چشمی میگیرم
...قصدم این نیست که مزاحم جهنم شخصیت بشم
میخواستم ببینم میتونی برام نوشتههای زیمرمن رو پیدا کنی؟
کارم همینه
مرسی
ببین من فردا نیستم یه روز خصوصی دارم
روز خصوصی؟ همه چی مرتبه؟
خصوصــــیه
مارتین تاپر مارتین، جودیث هستم
میخواستم یه بار دیگه تلاش کنم
!منو برگردون !عزیزم منو برگردون
امشب من و ریچارد میخوایم واسه تالار هماهنگ کنیم
میخواستم ببینم میشه جرمی یکی دو ساعت بیاد پیشت؟
حتماً
یعنی الان روز عروسی رو مشخص کردین؟ دوازده نوامبر
خُب
اینجوری میشه چهارده ماه دیگه مارتین، دو ماه دیگه
دو ماه! جودیث گوشی دستت
چی شده توبی؟
نیک کوترَکیس تنها مردی بود که واقعاً دوسش داشتم
جان؟ بیست و دو سالام بود
جفتمون توی فروشگاه زنجیرهای کار میکردیم
اون کت و شلوار مردونه میفروخت من توی بخش شکایات بودم
جودیث، بعداً زنگ میزنم
منشیم یک لحظه احساساتی شد
...ما سه هفته با هم بیرون رفتیم
قشنگترین سه هفته زندگیم
یه روز دعوامون شد سر هیچی، سر یک نون شیرینی
ولی کار به جایی کشید که دماغشو شکستم
تو دماغشو شکستی؟ اون زمانا خیلی خشن بودم
جداً؟
ما دیگه هیچوقت با هم حرف نزدیم
نمیدونم، منتظرش موندم که برگرده
!شیش ماه بعد با یک شورت مردونه از برند بیچین ازدواج کرد
مارتین، اگه واقعاً دلت پیش این زنه برو دنبالش
وگرنه، ور رفتن با خودتو بذار کنار
هی پسر بیا بغل بابایی
سلام بابا حالت چطوره؟
خوشگل شدی جدی؟
یه فرقی کردی چه فرقی کردی؟
!موهاتو کوتاه کردی آره حدوداً یه سال پیش بود
پس خوب رشد کردن مرسی ممنون
جرونیمو باید یه دستی برسونی حاضرم کامپیوترو از پنجره پرت کنم پایین
بازی جادوگرانِ مرگ؟ کلاً توش موندم
شمشیر و گرزمو دارم دو تا مغزمم دارم
ولی نمیدونم چطور آینه جادویی رو از جلوی پرنسس بدجنس دور کنم
ببینم چیکار میکنم بعداً میبینمت مامان، خداحافظ
کجا میری؟ برگرد ببینم میشه یه دقیقه واستی؟
یه لحظه
شکلات مغزدار قلقلی؟
میدونی که نمیتونم مقاومت کنم آره
اینا چرا اینجان؟ تو که از شکلات مغزدار قلقلی متنفر بودی
!نه نه نه من متنفر نیستم
من دلم به حالشون میسوزه
چرت میگی! اونا حالتو بد میکنن!
آدما عوض میشن
یه چیزی پیدا کردم که میخوام نشونت بدم
این چیه؟
یه سری خاطرات آبرنگی مبهم
اینا از اون مسافرتی هست که به وِرمانت رفتیم تا اسکی کنیم
عه، این دوتا میوه کاج
باورم نمیشه که نگهشون داشتی
!عه، اینم از برفاش
ما اوقات خیلی خوبی داشتیم، مگه نه؟
آره، آره داشتیم
مرسی که زنم هستی
میدونی، دلم یه بوسه میخواد
نمیدونم دیگه چرا نمیشه روزای میوه کاجی
و شبهای آهنگ فلیتز ناویداد داشت
وایسا ببینم داستان از این قراره؟
از چی قراره؟ میوه کاج و شکلات مغزدار قلقلی
وای خدا تو میخوای منو برگردونی
شاید یه ذره
مارتین واقعاً باورت نمیشه که هیچ امیدی نیست که من و تو دوباره برگردیم پیش هم
میشه این حرفت رو "شاید" در نظر بگیرم؟ حتی جوابت رو نمیدم
وایسا وایسا وایسا این گربه چینی رو یادته؟
مارتین، تو خل شدی
این صدفها رو از مسافرتی که به یه ساحلی داشتیم یادته؟
ساعت 9:30 میبینمت وایسا! کلاه خندهدار اینجاست
خانم خواهش میکنم، نرو
خدافظ تو این کلاه رو دوست داشتی
واسم از این یارو ریچارد بگو با هم خوب کنار اومدین؟
آره خیلی خوب با هم کنار میایم
ولی مطمئنم که زیاد نمیبینیش همیشه بیمارستانه
به پناهگاه بیخانمانها هم میره
اون داوطلبانه به پناهگاه میره؟ راستش اون خودش اونجا رو مدیریت میکنه
البته که خودش مدیریت میکنه پس زیاد نمیبینیش؟
نه، اون بیشتر وقتا خونهاس
اون واسه وقتش ارزش قائله
خب، اخلاقش چطوره؟
آدم جدیای هستش؟
از فقر و بیماری صحبت میکنه؟ نه، بابا
خیلی بهمون خوش میگذره اون گیتار میزنه
این یکشنبه هم میخواد ما رو به بازی تیم مِتس ببره
حواسش هست که این یکشنبه روز ملاقات ما هستش؟
آره. اون میخواد ما رو ببره من و تو با هم
...مگه اینکه تو راحت نباشی
که توی این حالت گفت خوشحال میشه بهت بلیتها رو بده
این آدم کیه؟
اون آب خالی رو به شراب تبدیل میکنه مریض رو شفا میده
آدم نابینا رو بینا میکنه و آدم ناشنوا رو شنوا
جرونیمو، میخوام راجع به ازدواج مادرت با ریچارد با تو صحبت کنم
اوه، میخوای یکی از اون صحبتای پدر و پسری داشته باشی؟
آره خب، اگه تو مشکلی نداشته باشی
البته که ندارم، برو بریم چی رو میخوای بدونی؟
میخوام بدونم چه احساسی داری؟
من خوبم بابا
رفیق، لازم نیست واسه من پسر شجاع بشی
میدونی مسئله فقط ازدواج اونا نیست
...مسئله من و مامانت هم هست که
دارین طلاق میگیرن
میدونی این یعنی چی؟
ببین بابا
طلاق کلمه ترسناکیه ولی فراموش نکن
با اینکه شرایط فرق میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.