Resident Alien

Resident Alien

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 3

Väljalaske info

Resident Alien S03E02 The Upper Hand 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Kommenteerib SAHEB

Sildid

webdl
Avaldatud: 2024-02-28
Allalaadimised: 82
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...‏

خاکستری‌های دورگه همه‌جای زمین هستن.‏

اگه کسی نقشه‌ای تو سرش باشه،‏ من می‌فهمم.‏

من دارم می‌رم، مکس.‏ ولی تو خاص هستی.‏

تو تنها کسی هستی که می‌تونه فضایی‌ها رو شناسایی کنه.‏

من بیگانه‌یابم.‏

باید یه چیزی بهت بگم.‏

جوزف یه خاکستریه.‏

می‌خوام یه بار دیگه با جوزف قرار بذارم.‏

خودم اطلاعاتی که می‌خوای رو به دست میارم. خب؟

من و تو قراره با هم دنیا رو نجات بدیم.‏

‏ ‏

خیلی دور نشی، عزیزم.‏ تاریکه.‏

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

باورم نمی‌شه با یه فضایی دوستی.‏

چند تا دست و پا داره؟

شیش تا، همراه دندون‌های تیز و یه زبون سیاه.‏

چه باحال.‏

کیک‌ش هم می‌زنه تو بلغور جو می‌خوره.‏

یه هیولائه.‏

آماده باشین.‏

قراره یه فرازمینی واقعی رو ببینین.‏

تو این‌جا چی‌کار داری؟ من مهمون نمی‌خوام.‏

و می‌دونی که بدم میاد...‏

جلوی خونه‌م رد دوچرخه بیفته.‏

فضایی‌ها همیشه جک می‌گن و شوخی می‌کنن.‏

بیاین.‏

یه جک می‌خوام بهتون بگم.‏

چیه که سه تا سر داره...‏

و باید از خونه‌م بره بیرون و شمایین؟

ما؟

اوه، قبلاً شنیده بودی.‏

وایستا، کله شال‌دارِ بد اخلاق کجاست؟

‏- از این‌جا رفت.‏ ‏- بعد تو رو گذاشت این‌جا؟

اوه، این مثل اینه که سر یه مرغ رو ببری...‏

بعد بشینی تا بره بخوره تو در و دیوار.‏

من به سحر نیازی ندارم...‏

و تنها هم نیستم.‏

یه حلقهٔ بیگانه‌ها تشکیل دادم.‏

این‌ها ماری و لئو هستن.‏

به همین سرعت اسم‌هاتون یادم رفت.‏

‏- ماری.‏ ‏- لئو.‏

اومدیم این‌جا تا به یه فضایی تبدیل بشی...‏

و چهرهٔ واقعی‌ت رو نشون‌شون بدی.‏

این میمون کوچولو خودش به اندازهٔ کافی بد هست.‏

نمی‌خوام دو تا احمق دیگه همه‌جا بیفتن دنبالم.‏

نمی‌دونم از چی حرف می‌زنی.‏

من فضایی نیستم.‏

اون دروغ می‌گه.‏

خودت داری دروغ می‌گی.‏

حتی اسن واقعی‌ش هم مکس نیست.‏

اسمش جوسپی‌ـه.‏

اشکال نداره.‏ اسم واقعی منم بیشاپ‌ـه.‏ (فیل شطرنج)‏

بیشاپ؟

متوجه‌م چرا اینو به کسی نمی‌گی.‏

چاره‌ای برام نذاشتی.‏

من همه‌جا رو دنبال اون شوکر گشتم!‏

باید می‌فهمیدم این حشره کوچولو اونو دزدیده.‏

همین حالا چهرهٔ واقعی‌ت رو نشون بده، فضایی.‏

می‌خوام پسش بگیرم.‏

باهاش تو چند ثانیه قهوه‌م رو داغ می‌کنم.‏

ولی اگه بگیرمش ممکنه فکر کنن قضیه برام مهمه...‏

و باور کنن که من فضایی‌ام.‏

صبر می‌کنم.‏

خیلی طول نمی‌کشه که...‏

این احمق اون شوکر رو بزنه به خودش.‏

می‌دونستم فضایی نیست.‏

باید بریم.‏

اسم من مکسه،‏ و من بیگانه‌یاب جدیدم.‏

انسان‌ها کل عمرشون فکر می‌کنن...‏

فرد خاصی هستن.‏

حتی وقتی بمیرن هم هر کاری می‌کنن...‏

تا برای همیشه خاص باقی بمونن...‏

سنگ قبر، پلاک...‏

کتاب‌خونه‌های قدیمی که اسم‌شون رو بالاش زدن.‏

خیلی نگذشته از زمانی که باهوش‌ترین آدمای زمین...‏

فکر می‌کردن خورشید دورشون می‌چرخه.‏

واقعیت اینه که اکثر آدما اصلاً خاص نیستن.‏

سلام، عوضی.‏ تو هم خاص نیستی.‏

آستا طرف منه و دو تایی می‌فهمیم...‏

چرا اومدی این‌جا.‏

ریختن زباله 50 دلار جریمه داره.‏

خودم می‌دونم.‏

دارم می‌ذارمش تو وانتم.‏

اوه!‏

ریختن مایعات زباله محسوب نمی‌شه.‏

حالا باید یه قهوه دیگه بخرم.‏

جوزف یه خاکستریه.‏

نمی‌تونی یه بار دیگه باهاش بری سر قرار.‏

این یه قرار نیست.‏

فقط باید واسه شام روبه‌روی یه نفر بشینم...‏

و یه کاری کنم نخواد بره.‏

هر قراری که من تا حالا رفتم دقیقاً همین‌جوری بود.‏

فقط اون‌قدری بمونه که هری بتونه خونه‌ش رو بگرده.‏

ولی تو جدی به نقشهٔ هری اعتماد داری؟

گفتی آخرین نقشه‌ش چی بود؟ نابود کردن زمین؟

اون به کجا رسید؟

همه‌چی هنوز سر جاشه.‏

دارسی، قول می‌دم لازم نیست نگران من باشی، خب؟

مشکلی پیش نمیاد.‏

باشه، چه عالی، آره.‏

مطمئنم مشکلی پیش نمیاد چون منم باهات میام.‏

به عنوان پشتیبان کنار پیشخون می‌شینم.‏

نه. امکان نداره.‏

جوزف تو رو می‌شناسه، خب؟

بعدش شک می‌کنه.‏

ببین، من به بابام هم چیزی نگفتم.‏

اگه خطرناک بشه چی؟

یادته یه بار توی طناب بازی لورا رابرتز رو بردی...‏

اونم مثل شترمرغ کله‌ت رو کرد تو ماسه؟

نه راستش.‏

شاید.‏

ولی اون موقع کلاس سوم بودیم، خب؟

الان می‌تونم از خودم مراقبت کنم.‏

آستا، کدوم رو ترجیح می‌دی...‏

کیک آبنباتی یا کیک مخمل قرمز؟

به نظر خودم پای، چون اگه نتونی تمومش کنی...‏

خودم می‌خورمش.‏

از پرسیدنش پشیمون می‌شم، ولی چرا؟

اوه، تو سیارهٔ ما یه رسم زیبا داریم...‏

وقتی که یه نفر رو داوطلبانه راهی می‌کنیم...‏

به مأموریت خودکشی...‏

برای آخرین بار براش غذا درست می‌کنیم.‏

قرار نیست بری.‏

خداحافظ، هری.‏

پای درست می‌کنم.‏

مشکلی پیش نمیاد.‏ همه‌چی کاملاً خوب پیش می‌ره.‏

نه، تو...‏

خودت می‌دونی که می‌تونی بهم اعتماد کنی.‏ عاشقتم.‏

خونه‌های این محله خیلی مورد پسند هستن.‏

‏- جدی؟ ‏- اوهوم.‏

‏- عالیه.‏ ‏- آره.‏

من کارم رو بلدم.‏

سلام. قضیه چیه؟

خب، جودی رو اتفاقی دیدم،‏ و از دهنم در اومد...‏

قراره خونه‌مون رو بفروشیم.‏

و کاشف به عمل اومد که اون یه مشاور املاکیه.‏

خب، نه کاملاً، هنوز نه.‏

هر دفعه توی آزمون رد می‌شم.‏

ولی تا وقتی قبول بشم،‏ خاله باربارا می‌ذاره...‏

به مشتری‌هایی که واسه خودش مهم نیستن، رسیدگی کنم.‏

‏- اوه.‏ ‏- وای.‏

پس جداً می‌خوای خونه رو بفروشی؟

آره، بهت که گفتم.‏

و جودی هم پیشنهادهای خوبی تو سرشه.‏

آره، درسته.‏ آره، درسته.‏

خب، از این طرف، رفقا.‏

نظرتون راجع‌به طرح حیوانات چیه؟

گورخر؟

یعنی، مشخصاً این کاناپه‌ها خیلی زشتن.‏

این‌جا نباشه بهتره.‏ کل این تزئینات به درد نمی‌خوره.‏

مشخصاً، باید از شر...‏

بوی گوشت مرده خلاص بشین...‏

اینا واقعی هستن؟

نه. این خوبه.‏ خونه‌تون کلنگیه در واقع.‏

ولی می‌فروشیمش،‏ خریدار بعداً متوجه می‌شه.‏

از این تابلوها دارین که با خط پیوسته روش نوشتن؟

مثلاً ‏«بریم بپریم تو دریاچه»‏

می‌دونین، یا مثلاً ‏«نهایت خوشی»‏

همه‌جا می‌شه پر چراغ. می‌دونین؟

این‌جا رو باز می‌کنیم،‏ از شر اینا خلاص می‌شیم...‏

همهٔ اینا رو جمع می‌کنیم، می‌دونین؟

یه آشپزخونهٔ بزرگ ازش در میاریم.‏

اوه!‏ یه پیتزا پز درست همین‌جا می‌ذاریم.‏

راستش پاپ‌کورن ساز بهتره.‏

نگاه‌ها رو جذب می‌کنه.‏

باید نگاه‌ها رو جذب کنین.‏

‏- همم. اونا نه.‏ ‏- آره.‏

می‌دونی، من مطمئن نیستم...‏

الان واسه فروش وقت مناسبی باشه.‏

‏- خودت که وضعیت بازار رو می‌دونی.‏ ‏- اوه، نه، نه، نه.‏

بازار خونه‌هایی که شاهد قتل بودن همیشه خوبه.‏

جانم؟

اوه، خب.‏

در واقع، قتل و خودکشی.‏

من از قضیه «قتل» خبر ندارم.‏

یعنی، مگه مالک قبلی...‏

به‌خاطر لیز خوردن و افتادن نمرد؟

آره، درسته.‏

تیر خورد به شکمش...‏

پاش رفت روی خون خودش و افتاد...‏

بعدش دو تا دیگه زدن به پشتش.‏ به سبک اعدام.‏

شترق!‏

چی؟

شترق!‏

‏- بن، یادت نیست؟ ‏- همم؟

کلاس اول کلی داستان درباره‌ش نوشتی.‏

کلی نقاشی براش کشیدی،‏ با مداد شمعی قرمز کشیدی.‏

هیچی یادم نمیاد.‏

کی تیر خورده؟

از مداد قهوه‌ای هم استفاده کردی، یادته...‏

چون خانمه ریده بود تو شلوارش.‏

خب، مکس، می‌شه بری طبقهٔ بالا؟

همهٔ داستان خوب‌ها رو به من نمی‌گین.‏

می‌دونی، به‌نظرم...‏

لااقل بهتره یه‌کم درباره‌ش حرف بزنیم.‏

آره، همین الان زدیم.‏

من نمی‌تونم این‌جا زندگی کنم.‏ خب.‏

‏- پس من خونه رو بذارم فروش؟ ‏- آره.‏

و شما هم شروع کنین به بازسازی.‏

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left