Esimesed 200 rida.
دارم تحلیل ریسک میکنم
تا ببینم چی گرونتر تموم میشه
حفاری چاه یا شکایت خوردن
به چه نتیجهای رسیدی؟
در هر دو صورت بدجوری دهنمون سرویسه
میدونی، اونجا شبها ممکنه خیلی داغون باشه
پشت بار امنترین جاست
جلوی بار کلاً یه داستان دیگهست
اوه
ایشون چارلز نیوسام هستن
زمینشناسی که تخصصش حفاری فراساحلیه
فکر میکنی گاز باشه؟ احتمالِ
یه استخراج موفق کلاً ده درصده
ده درصد احتمال بارندگی، یعنی اصلاً احتمالی وجود نداره
و تو فکر میکنی اونجاست؟
شک ندارم که همونجاست. برو پیداش کن
گفتم توضیحش بده
هی... نه اینکه بفروشیش
مثل یه «تایمشر» لعنتی. میدونی، من شخصاً
ترجیح میدم رابطه یه کم
بیشتر جلو بره
قبل اینکه بخوام واسه کسی دروغ سر هم کنم
ما هیچ «رابطهای» با هم نداریم
داری یه چیز قطعی رو ول میکنی واسه یه «شاید»
شرکتِ خودته. کسی چه میدونه، شاید حق با تو باشه
من موفقیت میخوام. برام به دستش بیار
دارم بهت میگم، جواب نمیده
من بهش قول دادم، تامی
این کار شرکت رو نابود میکنه؟ صد در صد
ولی اون شرکت همون موقع که شوهرش مرد، تموم شد
شوهرش بهترین بود، ولی اون شوهرش نیست
قبل اینکه دکل رو بکسل کنیم، همهی اون آشغالها رو روی دکل لازم دارم
چون اگه مجبور شیم کشتی رو ببریم اونجا روی دوبه
پنج برابر هزینه برمیداره، واسه همین
نه، نه، نه. من مشخصات خودِ پل رو میخوام
چی؟ چی گفتی؟ نه، نه، نه! نه! میدونم
که یه پل متحرک لعنتی نیست، واسه همین داریم جمعش میکنیم
خب، آره، هی، ولی... باید منو پشت خط نگه داری
هی، نیت؟ نیت؟ هوم؟
"DOT" با جمع کردن پل موافقت میکنه؟
آره، ولی به تاییدیه "MARAD" و "LOTA" و "LDNR" هم نیاز داریم
من همین الان با "LDNR" پشت خطم. خب، این پسره
داره میگه که به تأیید گارد ساحلی
یا یه همچین کوفتی نیاز داریم. اونجایی؟
به محض اینکه "LOTA" و "LDNR" امضا کنن
آهان. ...اونوقت میریم سراغ "MARAD"
بعدش هم میریم سراغ گارد ساحلی. یه لحظه صبر کن
دیل. بذار وکیل کارِ وکالتش رو بکنه
خواهشاً. خیلی خب
آره. میدونم
ولی نمیفهمم
چرا نمیتونه این هفته رو
توی هتل بمونه. اونجایی؟
میدونی، اینجا اوضاع یه کم خر تو خره
بذار بعداً بهت زنگ بزنم. بیا، یه نفر رو برام پیدا کن
نه، خودم بعداً بهت زنگ میزنم
چی گفتن؟ مامان؟
فقط بعداً بهت زنگ میزنم. باشه
ممنون. ...فعلاً نه. صبر کن
باید توی خوابگاه بمونی، عزیزم
اشکالی نداره. ولی از نظر من اصلاً هم اوکی نیست
برام مهم نیست
بچهم داره میره
تامی، بچهمون داره میره
آره، آره. باشه. عزیزم
جنگ که نمیره
داره میره یه اردوی تشویقکنندهی لعنتی، خب؟
فقط آروم باش. بیا
اون قهوه رو بخور
آهان. نه، منتظر میمونم
خب، اون «گیتس» لعنتی رو بفرست پای خط
اون یه جوابهایی داره. ظاهراً تو که نداری
تمام روز سگمصب رو همینجام. من
بابا، امروز صبح همه مثل مرغ سرکنده
دارن اینور اونور میدوین، پس
اگه صبحانه میخوای بهتره
همین الان سفارشت رو بدی
آه، صبحانه نمیخوام
داری چیکار میکنی؟
دارم اسبها رو تماشا میکنم
نمیخوای از روزم بپرسی؟
گفتی روزهات همه لنگه همان
پس نمیخوای بپرسی که باهات بیام یا نه؟
یه بار امتحان کردیم. همون یه بار بس بود
اوه
فقط میخوای اونجا بشینی و از هیچی شکایت نکنی؟
شاید بعداً اون برنامهی «ویو» رو ببینم
راست میگی، خیلی خندهدارن
هوم
فکر نمیکنم قصدی واسه خندهدار بودن داشته باشن
ولی هستن
پس کل کاری که میخوای بکنی همینه؟
فکر کنم امروز بعدازظهر فیزیوتراپی دارم
باشه
پس قضیه اینه
میدونستم جواب میده
کارِ تو بود؟ تولدت مبارک
کریسمس مبارک، و هر مناسبت دیگهای که کادو لازم داشته باشه
و فکر کنم «شایان» همهشون رو پوشش میده
واقعاً هم همینطوره
خب، فقط محض اطلاعت بگم
اون دقیقاً
مدرک فیزیوتراپی نداره
پس اگه ازت خواست حرکتهای عجیبغریب بزنی
یا از لوله فاضلاب بالا بری، انجام نده
پسر، خیلی کم پیش میآد شایان ازم چیزی بخواد
و من امتحانش نکنم
آره، خب
فکر کنم راههای بدتری هم واسه مردن وجود داشته باشه
هی، اون کثافتها رو از اونجا جمع کن
امروز بعدازظهر آبدرمانی دارم
لعنتی
خب، الان راضی شدی؟
اینجا خوابگاهِ عیاشیِ دانشجوها نیست
تا جایی که بشه بهش نزدیکه
بعداً میبینمت
آره
نیت، هواپیما کی میرسه اینجا؟
هواپیما آمادهست. خیلی خب. عزیزم تو آمادهای؟
با ماشین میریم. تا فورت ورث؟
نیاز داریم یه کم با هم حرف بزنیم
بچهمون دیگه واسه خودش خانمی شده
آره، آره، میدونم عزیزم
من... امروز وقتِ این حرفها رو ندارم
باشه؟ توی فرودگاه میبینمتون. باشه؟
باشه
خداحافظ عزیزم. خداحافظ
توی اون اردوی کوچولوت خوش بگذرون
حتماً. خب. عاقلانه رفتار کن
در مورد چی؟ خب، اگه تو و اون دوستای
بلوند و شنگولت توی شهر بودین
و داشتین خوش میگذروندین و هوس پنجمین «مارگاریتا» رو کردین
فقط درست تصمیم بگیر
همین. باشه
ولی من معمولاً مارگاریتا نمیخورم
شکرش خیلی زیاده
از همین الان خیالم راحت شد
خب دیگه، خداحافظ
منم اینجا تنهایی با این مرحلهی حساس زندگی سر میکنم
در حالی که تو میری با نفتکشهای کوچولوت بازی کنی
باشه؟
و گور بابای شکرِ توی مارگاریتام
همه چی درست میشه
اینقدر نگران نباش. دوستت دارم
پشتتو به من نکن و نرو، مرتیکهی عوضی
حس میکنم یه چیزی رو جا گذاشتم
توی آوردن ساکها بهمون کمک کن! بابا
به خدا قسم تو از این خونه نمیری
فقط داری ازش فرار میکنی
اوه، لعنتی! آه، یا عیسی
این چه وضعیه؟ پسر، زهرهترکم کردی
من تو رو زهرهترک کردم؟ تو منو
زهرهترک کردی! خدای من
صبح بخیر. صبح بخیر
خب، دفعهی قبلی که حرف زدیم به نظر میرسید همهچی تموم شده، واسه همین
من... شخصیش کردم
اصلاً نباید اون کار رو میکردم
خب، شخصی بود
شخصی هست. معذرت میخوام
ناراحت بودم
آره. این رو خیلی واضح نشون دادی
ببین، چی
من
چیزی که میخوام بگم اینه که
لعنتی، چرا اینقدر سخته؟
نمیخوام
زمانی که با هم داریم
تموم بشه
میدونی که هیچ بوی عذرخواهیای به مشامم نمیرسه
پیشنهادی هم ندادم. این یه جور آتشبسه
آره، دنبال این چیزها نیستم
متأسفم
حق با تو بود
در مورد من
و این مالِ
«یه روزی» نیست
من الان تنهام
میدونی که تنهایی چیزیه که خودت انتخاب کردی
دارم
یه چیز دیگه رو انتخاب میکنم
حداقل دارم سعیم رو میکنم. تو هم کار رو برام زیاد راحت نمیکنی
فقط دارم مجبورت میکنم واسهش تلاش کنی
آره، همین کار رو میکنی
اوهوم
زیاد از این خوشت نمیآد، نه؟
نه. نه؟
اصلاً
ولی، میدونی
چی؟
ولی بدجوری کشتهمردهشی
نمیدونم «کشتهمرده» واژهی درستیه یا نه
اوه، نه؟ ساعت ۷:۳۰ صبح جلوی ایوان من ایستادی
فکر کنم یه جورایی خاطرخواه شدی
نه، من اونقدر از نظر عقلی باهوش هستم
اوه. ...که بتونم از این جواهرات بد
و مدل موی بدتر چشمپوشی کنم
داری در مورد چی... این گردنبند مارک «دیوید یورمن»ـه
باشه، باشه. نه، واقعاً هست
خب، معلومه چقدر حالیت نیست. من کشتهمردهم
ازت خوشم میآد
No comments yet. Be the first to leave one.