Esimesed 142 rida.
DiArY ایمان ترجمه و زیرنویس :
تونستیم ۸۱٪ ساختمان خسوف لونا رو در اختیار بگیریم.
به جزء طبقه آخر و پشتبام باقی طبقه هارو در اختیار گرفتیم.
از اونجایی که من این عملیات رو مدیریت کردم،
بخشی از اعتباری که اون کسب میکنه رو بدست میارم.
واقعاً که چه روش بیدردسری.
اون...
جغد تکچشمی؟
کانکی! هایسه!
آریما کشیو میتونست از همچین ضربهی ناگهانی جاخالی بده.
ساساکی هایسه، خیلی مشتاقی تو کارهایی که بهت ارتباطی نداره دخالت کنی.
حالا برام برقص کوچولوی بیاختیار.
خیلی شدید بیضههات قرارِ منفجر شه.
عجله کن، وقتی نداریم.
هرچی نباشه نزدیک مرگی.
بذار مطمئن شیم شو ساما نگاه میکنه.
عالیه.
من دوست داشته میشم...
من دوست داشته میشم...من دوست داشته میشم!
من...
دوست داشته میشم!
من دوست داشته میشم! من دوست داشته میشم! من دوست داشته میشم!
من دوست داشته میشم!
هی.
نمیخوای منو نجات بدی؟
خفه شو.
داشتم میمردما.
بمیر...کانکی...
رستگاریِ من...
بمیر...رستگاریِ تو...
نمیخواستم خوشحال باشم.
میخواستم محو بشم.
بمیر...بمیر...بمیر...بمیر...
باید اونجا میمردم.
منو بکش هایسه.
بمیر!
همینجوری باید باشه حرومزادهی گوه.
هی، یادت نمیاد؟
به اینکه برای چیزای احمقانه کتک بخورم عادت کردم.
مامانی ببخشید! ببخشید! ببخشید!
چیزی نمیخوام! ببخشید! لطفاً منو نزن!
مامان...
مامانمو دوست داشتم.
ببخشید! دیگه چیزی نمیخوام!
اون موقع خوشحال بودم.
باغ گلی که تو زیرزمین بود...
فکر نمیکردم عزرائیل رو ملاقات کنم.
حالا میتونم به سرنوشت مامانم دچار شم...
مثل یه حشره...
ولی نمردم.
میخواستم بمیرم؟
آره. میدونم!
برای همینم ایندفعه میخوام کاری کنم همه دوستم داشته باشن.
و بعدش به یه سبک باحال بمیرم.
این...
این رستگاریِ توئه؟
آره!
پس رستگاری تو شامل خواب و رویاهای شیرینه...
برای من، رویاهای شیرین...
بیدار شدم و یه خورده گریه کردم و همین.
اون موقع اشتباه متوجه شدم و فکر کردم مشکلی نیست همچین چیزیو بخوام.
میتونی انجامش بدی؟
آره.
خوب بخوابی هایسه.
دیگه بسه رویا دیدن.
اوهو عزیزم...
میشه...
اون دهن گشادتو ببندی؟
سپیدهدم
سپیدهدم
عجله کن و جلوی خونریزی رو بگیر.
کوری سنپای، خیلی خوشمزهست.
رئیس، یه بازمانده داریم.
الان میام.
کیجیما سان...
میتونی حرف بزنی؟
کیجیما سان...
این...خودتی؟
آره.
سوکیاما سان.
نگران نباش.
ممنون بابت این داستان کوتاه و غمگین.
خب حالا...
موندم کدومتون قویتره، تو یا آریما.
تنها کسی که غمگینِ تویی.
بمیر.
ساس سان.
الان تو چه حالی هستی؟
سمت ما...
اوریه خسته شده...
موتسکی و سایکو جاشون امنه.
و برای باقی چیزها...مطمئن نیستم.
اگه کاری انجام ندم...
همه میمیرن!
کوراموتو سان...کورویوا...
اوریه، موتسکی، سایکو...
حتی خودم...
ولی نمیتونم بمیرم و هارو رو تنها بذارم.
بیشتر...بیشتر!
بیشتر، بیشتر، بیشتر، بیشتر، بیشتر...
بیشتر، بیشتر، بیشتر، بیشتر، بیشتر، بیشتر!
بیشتر!
شیرازو!
بمیر هیولا!
اوریه! همچین بمبارانی کافیه؟
اگه از همچین چیزی هم بازسازی شه...
واقعاً دیگه کاری نیست که از من بر بیاد...
شیرازو!
کوزن، خودشه؟
اتوئه.
به امید اینکه عشق زیادی شامل حالش بشه همچین اسمی بهش دادیم.
سلام اتو کوچولو، از دیدنت خوشبختم.
اِتو، اول نوبت منه که بمیرم.
شیرازو!
شیراگین!
شیرازو کون!
شیرازو! شیرازو!
شیرازو!
مثل اینکه...یه سوراخ بزرگ برام گذاشتن.
زخمش خیلی عمیقه!
خوب میشه؟
ساس سان کجاست؟
میخوام...ساس سان رو ببینم...
محقق ساساکی به زودی میاد.
آروم باش و نفس بکش.
شیراگین، عجله کن و بذار ببریمت بیمارستان.
این زخم جلوی قابلیت بازسازیه ما چیزی نیست!
با درمان درست و کلی استراحت...تو یه چشم بهم زدن خوب میشه.
چی میشه...اگه واقعاً همینجا بمیرم؟
احمق نباش!
شیراگین!
خوب میشی، پس...
لعنتی! چرا پزشکها اینقدر دیر کردن؟
سوپ لوبیا قرمز...
سوپ لوبیا قرمز؟
بهترین قیافه رو برای خودت ساختی...
بالاخره جواب اینو بهت میدم.
فقط یه خورده خفه شو، جوجه کوچولوی زخمی.
هارو...
آبجی کوچولوت؟
درسته! خواهرت منتظرته!
دووم بیار!
No comments yet. Be the first to leave one.