Based on a True Story

Based on a True Story

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

Based on a True Story Season01 WEB H264-RBB
Kommenteerib sahar_frb

Sildid

web
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
Avaldatud: 2023-11-24
Allalaadimised: 35
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

‫خب چطور پیش رفت؟

‫راستش رو بخوای پسر خوبی بود.

‫دیدی! بهت گفتم همه‌چی ‫خوب پیش می‌ره.

‫قرار بعدی‌مون جمعه‌ست.

‫پس واسه همینه داری تا ‫ساعت 11 شب کار می‌کنی.

‫آره، باشه حالا. ‫فردا حرف می‌زنیم.

‫- باشه، دوستت دارم ‫- منم.

‫- فعلاً. ‫- فعلاً.

‫خیلی‌خب.

‫چه‌خبرها عزیزای دلم؟

‫به استودیو «اکسوگلس» خوش اومدین!

‫من راکسی‌ام و امروز

‫با تمرین نیم‌ساعته باسن همراه‌تون هستم.

‫خب دیگه پر حرفی کافیه.

‫بیاید با پروانه زدن تمرین‌مون ‫رو شروع کنیم.

‫بریم. ‫یک، دو...

دست‌ها کامل بالای سر.

‫آفرین. تازه اولشه‌ها.

‫سه، قشنگ بخوره به باسن‌تون.

‫دو، و آخری

‫دست بخوره به باسن.

‫قوزک‌ پاتون رو تا باسن‌تون ‫بیارین بالا.

‫ترجمه از « مـحـمـدعـلـی و آیـدا » ‫ ::.. mml.moh & Ayda.NDR ..::

‫آفرین.

‫حالا دست‌هاتون رو این‌شکلی ‫بیارین جلو.

‫خوبه. اسکات‌مون خیلی آروم و نرم.

‫خب اسکات کافیه، همینجا نگه‌ش دارید. تکون بده.

‫چهار، سه، ‫تندتر...

‫دو، دیگه تمومه.

‫چهار، سه، دو، یک ‫تموم.

‫آره می‌دونم یکم درد داره، ‫ولی از اون دردهای لذت‌بخش.

‫درد اصلی رو فردا صبح حس می‌کنید.

‫البته هنوز کارمون تموم نشده‌ها.

« براساس داستانِ واقعی » « فصل اول، قسمت اول »

‫«نیتن بارلت» می‌ره که ضربه رو بزنه.

‫یک امتیاز فاصله داره با بزرگ‌ترین ‫پیروزی دوران فعالیت‌ش.

‫آیا اراده لازم رو داره یا نه، ببینیم

یه ضربه فورهند! و برنده شد.

‫نیتن بارلت، راجر فدرر، مردِ شماره یک

‫تینس دنیا رو 6 بر 4 شکست داد.

‫دیر جنبیدی راجر!

‫عجب هنجارشکنی‌ای! پیروزی‌ای که ‫هیچکس پیشبینی نمی‌کرد.

‫آیا بارلـت وارد لیست ده بازیکن برتر ‫آمریکا خواهد شد؟

‫بر اساس بررسی های انجام شده،

‫بزودی امکان داره دوباره سر و کله‌ی ‫«سلاخ غرب» پیدا بشه.

‫قراره هر روز با خبر مرگ یکی بیدار شیم؟

‫دارن درمورد قاتل سریالی‌ای حرف می‌زنن که

‫داره نزدیک‌ ما راه به راه آدم می‌کشه.

‫خیلی هیجان‌انگیزه!

‫الان نباید آهنگ حسنی‌نگو بلا بگویی ‫چیزی بذاریم؟

‫اعلامیه‌ نصب کردیم، ‫تراکت‌ پخش کردیم،

‫دارم مثل سگ گونی گونی ‫کوکی می‌پزم.

‫- اینجا زود فروش می‌ره. ‫- امیدوارم همینطور باشه.

‫فروشنده‌ها صبرشون لبریز شده.

‫نگران نباش پائول، حواسم هست.

‫- آخ! چقدر داغه! ‫- معلومه که داغه!

‫همین الان از فر آوردن‌مشون بیرون. ‫شلوار منه اینه؟

‫خب تو که دیگه نمی‌تونی بپوشیش پس...

‫- اوه! ‫- دوستت دارم.

‫- صبح‌ بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫کوکی‌هات محشر شدن.

‫منم قبلاً کونم مثل اون خوش‌فرم بود.

‫کونت هنوزم خوش‌فرمه.

‫خواهرم توی سکس کردن

‫- داره رکورد منو می‌زنه. ‫- واقعاً؟

‫- آره. ‫- پس از رکورد من خبر نداری.

‫- جـانم؟ ‫- رکورد دست کنه.

‫یادت نره پیتزا بگیری.

‫جسد دوتا قربانی کنار هم بود.

‫قاتل تیکه‌تیکه‌شون کرده بود.

‫«کاراگاه هاردویک»، کاراگاه بخش ‫جرایم مربوط به قتل شیکاگو

‫اولین شاهد عینی این صحنه وحشتناک بوده.

‫بازوهاشون، دست‌ و پاهاشون...

‫سرهاشون، همه‌جاشون رو ‫قطع کرده.

‫بعدش دوباره به دقت چیده کنار هـم،

‫البته با یه فرق کوچیک.

‫کله‌هاشون رو با هم عوض کرده.

‫- ببخشید؟ سلام. ‫- سلام!

‫می‌شه از خونه بازدید کرد؟

‫آره، آره. چرا که نه.

‫من ایوام. شما تشریف ببرید داخل.

‫منم همین الان میام.

‫- عالیه. ‫- آره.

‫- باشه. ‫- خیلی‌خب پس.

‫اسـتخر روباز، اسـپا، نـمای طلوع آفتاب

‫کُل روز می‌تونی از گرمای ‫آفتاب لذت ببری.

‫آلاچیق با باربیکیو بزرگ.

دیگه این پشت می‌تونی تنهایی

‫ عشق و حال کنی واسه خودت.

‫طبقه همکف یه اتاق خواب داره، ‫چهار تا هم طبقه بالا.

‫حدود 500 متـره.

خیلی وقته مشغول این کار هستید نه؟

‫مشاور املاک؟

‫آره یه پنج سالی.

‫دوستش داری؟

‫آره. آره. دوستش دارم.

‫راستش، وقتی زن و شوهرها رو می‌بینم که

‫دنبال خونه رویاهاشون هستن، ‫ دنبال یه‌جایی که

‫می‌خوان خانواده تشکیل بدن و اینا، ‫واقعاً قند تو دلم آب می‌شه.

‫عجب منظره‌ای داره.

‫- منظره؟ ‫- آره.

‫- آره. ‫- آره، اونجا...

‫چه‌خبرها جیم؟ ‫صبح بخیر خانم‌ها.

‫تس، باید شونه‌هات رو بیشتر بکشی.

‫- آفرین. ‫- ممنون مربی.

‫- سلام. ‫- سلام علیک.

‫حتماً «ماهی‌دم زرد» رو امتحان کن. ‫غذاهای جدید «هـرب» حرف ندارن.

‫- می‌شه چند لحظه صحبت کنیم؟ ‫- آره.

‫خب، نظرتون چیه؟

‫راستش، اون چیزی نیست که دنبالشم.

‫که اینطور.

‫مدیریت می‌خواد یه تغییری ایجاد کنیم.

‫چه تغییری؟

‫می‌خوان مدیر بخشِ تنیس رو عوض کنن.

‫یه‌لحظه، یعنی می‌خوان اخراجم کنن؟

‫بهتره بگیم کسـر مقام.

‫من 17 ساله مدیر بخش تنیسم.

‫آره و فکرکنم بخشی از مشکل همینه.

‫میشل، ببین

‫من تو پیشرفت اینجا ‫نقش به‌سزایی داشتم.

‫وقتی اومدم فقط 200 نفر عضو داشت.

‫دیگه این اطراف خونه‌ای برای فروش ندارین؟

‫نه، نه، این هفته نه...

‫ولی چندتا آگهی دیگه هم دیدم ازتون

‫خونه‌های یه‌خوابه توی محله «پـالم»

‫- آره. ‫- میسن مدیر جدیده.

‫- میسن؟ ‫- آره.

‫همونی که جدید اومده؟ ‫یارو 25 سالشه!

‫- 24. ‫- واقعاً؟

‫آره اما با اندام‌ش و کوکتل مخصوصش ‫خودشو توی دل بقیه جا کرده.

‫خوب دقت کنید.

‫یالا ایمی.

‫نتونستی! ولی بیا ‫بریم یه پیک مشروب بزنیم.

‫- بدو، بریم اون سمت ‫- این تنیس نیست.

‫باشه.

‫آره اما مامان‌های خونه‌دار عاشق‌شـن.

‫عاشق‌ش نیستن، مَسـت‌ـن.

‫حس می‌کنم حیطه فعالیت شما ‫محدود به خونه‌های ارزون‌ قیمته.

‫نمی‌تونی بیای بیرون، و ‫رئیست...

‫این خونه‌ها رو بهت داده تا ‫از نون خوردن نیفتی.

‫خب، بلاخره باید از یه‌جایی شروع کرد دیگه.

‫می‌دونی که من بزودی ‫قراره پدر بشم، نه؟

‫- منم خانواده دارم. ‫- می‌دونم.

‫خانواده‌ خیلی قشنگی هم دارین.

‫برای همین میسن جای شما رو می‌گیره ‫و منتقل می‌شین به بخش «ردبال»

‫- رد بال؟ ‫- متاسفم.

‫- ردبـال مال بچه‌های 5 ساله‌ست! ‫- ببخشید دیگه.

‫خبر بد، هیچکس واسه بازدید خونه نیومد.

‫به‌به، عالی شد.

‫منم اخراج کردن.

‫چـی؟ جدی می‌گی؟

‫یعنی، کـسر مقام.

‫- توالت خراب شده بچه‌ها. ‫- وایسا یه لحظه، چی شد خب؟

‫دیگه مثل قبل سر زبون‌ها نیستم،

‫همه عاشق اون یارو میسن...

‫- و اندامش و مشروب‌هاش شدن. ‫- میسن؟ همون پسر جوانه؟

‫- همون مربی جذابه؟ ‫- خیلی‌خب، شلوغش نکن.

‫- اونقدرها هم جذاب نیست. ‫- واقعاً مسخره‌ست!

‫بعد تمام کارهایی که براشون انجام دادی؟

‫آره، الان مدیر بخشِ...رد بـال شدم.

‫تنیسِ بچه پنج ساله‌ها؟

‫بچه‌ها می‌شه بیاین؟ ‫کمک می‌خوام.

‫خدایا. چی شده؟

‫چی شده تـوری؟

‫وای!

‫نمی‌دونم چه غلطی کنم.

‫- چی شد؟ ‫- نمی‌دونم.

‫- داشت می‌ریدم یهو زد بالا! ‫- نـه!

‫ای خدا.

‫از این سمت.

‫چیزی که دنبالشین اینجاست...

‫محصول پرچم‌دارمون، ‫«توتو آکواِیا»

‫اوه!

‫درب خودکار، سیستم خشک‌کننده ‫گرم‌کن نشیمن.

‫روشویی جـدا، سیستم تخلیه فوق قوی.

‫که توالت رو کاملاً تمیز و پاک می‌کنه.

‫به‎به چه عالی، ولی توالت هم دارین؟

‫ منظورش رو... ‫ما دنبال یه‌چیز

‫مقطوع‌تر هستیم.

‫4000 هزار دلاره.

‫درسته، از اون‌ها ندارین که فقط

‫می‌شینی روش و دست‌شویی می‌کنی؟

‫- یا خدا. ‫- دارین از اون ساده‌هاش؟

‫- حالت خوبه؟ ‫- چی؟

‫آره، آه در بساط نداریم.

‫حلش‌ می‌کنیم؛ ‫یه نقشه‌ای تو سرم دارم.

‫می‌بینی حالا.

‫سه سوته یه خونه ساحلی ‫توی مالیبو می‌خوریم

‫و همه با هم اونجا زندگی می‌کنیم.

‫مثل اون باشگاه تنیست که

‫سال‌هاست می‌خوای بزنی؟

‫چون بعید می‌دونم ‫اون روز رو ببینیم.

‫نه راستش، می‌خوام یه ‫پادکست درمورد تنیس درست کنم

‫توش راجع به تورهـام صحبت می‌کنم،

‫پستی بلندی های راهم.

‫مردم خیلی خوش‌شون میاد.

‫نظرت چیه؟

‫ببین، بعید می‌دونم کسی به یه پادکست

‫درمورد تنیس گوش کنه؛ منکه نمی‌کنم ‫ببخشید.

More Farsi Persian subtitles for Based on a True Story

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left