Esimesed 200 rida.
گزارش شخصی، تاریخ ستارهای 3013.1
باور کردن اتفاقات 24 ساعت گذشته برام سخته
یا جواب های آقای اسپاک در دادگاه نطامی
در خصوص اتهام کنترل غیرقانونی
این سفینه فضایی چه ادعایی داری
گناهکار
دستکاری کامپیوترهای این سفینه
و قفل کردن مسیر حرکت به سمت سیاره تالوس چهار؟
گناهکار
و تلاش اجباری برای انتقال کاپیتان پایک به اون سیاره؟
گناهکار
چرا، چرا اسپاک اصرار داره کاپیتان سابقش را به اون دنیای ممنوعه ببره
کاپيتانی که توسط يه فاجعه فضايي اخير نقص عضو شده
کسی که حالا کالبدی از انسان شده که نمیتونه صحبت یا حرکت کنه
تنها جوابی که اسپاک میداد صفحهی نمایش دادگاه بود
اینکه چطور تونسته انجامش بده رو نمیگفت
ولی در مقابل چشمانمون تصویر 13 سال پیش پخش میشد
در زمانی که کاپیتان پایک فرمانده سفینه بود
اسپاک در اون روزها
و اینکه انترپرایز چطوری اولین و تنها فضا پیمایی بوده
که به تالوس چهار رفته بود
آنها پیام اضطراری از اون سیاره دریافت کرده بودن
و اونجا نجات یافتههای یک سفینهی گمشده رو
پیدا کردن که بعد از سالهای زیاد هنوز زنده بودن
ولی فهمیدن فقط یک توهم بوده
نه کسی نجات یافته بود نه اردوگاهی وجود داشت
همش یک تله بود
که توسط موجوداتی قرار داده شده بود که می تونستن کاری بکنن که یک آدم
هرچیزی که اونها میخواد رو ببینه
و کاپیتان پایک رو بردن
به دلیلی نامعلوم زندانیش کردن
پس تصاویری که میدیدیم
دارن از تالوس چهار میان، قربان
آقای اسپاک، از دستورات هرگونه تماس با تالوس چهار باخبرید
شما عمداً مجازات مرگ رو انتخاب کردید
میدونی داری چیکار میکنی؟
عقلت رو از دست دادی؟ کاپیتان
جیم، خواهش میکنم جلومو نگیر
نذار اون جلومو بگیره
این در مورد شغل تو و زندگی کاپیتان پایکه
باید باقی تصاویر ارسالی رو ببینی
فضا آخرين مرز
اينها سفرهايي هستند از فضاپيماي اينترپرايز
ماموريتي پنج ساله براي کشف عجايب و دنياهاي جديد
تا زندگي و تمدنهاي جديدي را پيدا کند
جسورانه به جايي برود که هيچ بشري تاکنون نرفته است
دادگاه نظامی آقای اسپاک پشت درهای بسته تشکیل شده
،علیرغم هرکاری که میتونیم بکنیم
تصاویر بازم از تالوس چهار برایمان ارسال میشن
اخترناوگان دستور داده هیچ ارتباطی با تالوس چهار نداشته باشیم
استثنائی نذاشتن
چارهای نیست، قربان متأسفم
نگهبان کنترل صفحهی نمایشمون رو به دست گرفته
متوجهید هستید، قربان؟
همونطور که قبلاً دیدید
کاپيتان پايک بيهوش شده بود
و توسط تالوسیان دستگیر شد
صدامو میشنوید؟
اسم من کریستوفر پایکه
فرماندهی سفینهی فضایی اینترپرایز هستم از یک گروه ستاره ای
در انتهای دیگر این کهکشان
مقاصد ما صلح آمیزه
کسی حرفهای منو میفهمه؟
قاضی، به نظر میاد
که نمونه برترمون به طرز شوکه کننده ای محدوده
جای تعجب نداره
چون سفینهاش رو به آسونی با یک پیغام کمک به اینجا کِشوندیم
همونطور که میتونید توی افکارش بخونید
حالا جای شک کرده که نجات یافتهها
و اردوگاه فقط تصورات سادهای بوده که در ذهنشون قرار دادیم
حرف نمیزنید ولی میتونم صداتونو بشنوم
وقتی مخابرههای فکریمون رو میخونی متوجه گیج بودنمون میشی
باشه، پس... تلپاتی ( انتقال افکار )
شما میتونید ذهن منو بخونید منم میتونم ذهن شما رو بخونم
حالا، اگه نمیخواید سفینهام و دستگیر کردنم رو اقدامی غیردوستانه در نظر بگیرم
حالا واکنش اولیهی ترس-تهدید رو مشاهده میکنید
نمونه میخواد از قدرتش خودستایی کنه
تسلیحات سفینهاش
و به همین منوال
بعد
مجبور میشه از قدرت بدنیش استفاده کنه
موجود خودش رو به سمت شیشه پرت میکنه
اگه شما اینجا بودید شما هم استحکام این دیوارها رو تست نمیکردید؟
هر قفسی یک راه خروج داره و من پیداش میکنم
علیرغم خستگیش موجود به نظر میاد وفقپذیرتر از
نسبت به نمونههامون از دیگر سیاراته
میتونیم به زودی آزمایش رو شروع کنیم
ساکنان این سیاره باید در اعماق زیرِ زمین زندگی کنن
احتمالاً اون پایین غذا و دیگر نیازهاشون رو تولید میکنن
در حال حاضر تستهامون نشون میدن سطح سیاره
بدون پوشش گیاهی ه و چند نمونه حیوانیه
خیلی بی حاصله که از حیات حمایت کنه
پس فقط فکر کردیم که نجات یافته ها رو در اونجا دیدیم آقای اسپاک
دقیقا" یک توهم توسط ساکنین این سیاره در ذهنمون قرار گرفته
یک توهم بی نقص بوده
درست چیزی که میخواستیم ببینیم رو نشونمون دادن
انسانایی که با وقار و شجاعت زنده موندن
همه چیز کاملاً منطقی بود اون پایین ساخت اردوگاه
لباسهای کهنه و همه چیز
حالا، بیاید مطمئن بشیم که خطرش رو درک میکنیم
ساکنین این سیاره میتونن ذهنمون رو بخونن
میتونن با افکار، خاطرات و تجربیات یک شخص، توهم درست کنن
حتی از اشتیاقهای یک شخص
توهماتی که به اندازهی این میز واقعی و محکم هستن
و به همون اندازه که نادیده گرفتنش غیرممکنه
اونا کاپیتان پایک رو گرفتن و اون به کمک ما نیاز داره
اگه ما شروع کنیم به پایین رفتن به اونجا
شاید اگه بریم اون پایین بفهمیم که قدرت ذهنی شون اینقدر قدرتمنده
که میتونن این سفینه رو مثل یک مگس له کنن
حالا، اون ورودي ممکنه در برابر ليزر دستي ايستاده کرده باشه،
ولي ميتونيم قدرت سفينه رو به سمت اون منتقل کنيم
به قدری که نصف قاره رو نابود کنیم
عرشهی مهندسی آمادهی انتقال قدرت سفینه میشه
سعی میکنیم اون آهن رو منفجر کنیم
هزاران نفر از ما داریم
افکار موجود رو کاوش میکنیم، قاضی
ما ظرفیت حافظه عالی پیدا می کنیم.
چیزی که خیلی قوی دریافت میکنیم یک کشمکش مرگ جدیده
که در آن برای محافظت از جان خودش مبارزه می کرده
با این شروع میکنیم
به نمونه چیز جالبتری برای محافظت میدیم
زودباش باید خودمون رو مخفی کنیم
بیا. بیا
زود باش
متروکه است تسلیحات داره و شاید غذا هم باشه
اینجا رایجل هفته
خواهش میکنم، باید خودمون رو مخفی کنیم
من توی یک قفس بودم، یک سلول تو یه جور باغوحش
لابد هنوز اونجام بجنب
وارد ذهنم شدن
و خاطرات جایی که بهش رفتم رو برداشتن
قاتل
داره شروع میشه مثل دو هفته پیش که اتفاق افتاد
به جز تو
نتیجه گیری عاقلانهای از طرف کاپیتان پایک بود، آقایون
بله، اون هنوزم داخل سلولش بوده
ولی دونستن این موضوع نمیتونسته بهش کمک کنه
تالوسیانیها مغزش رو کنترل میکردن
میتونستن کاری کنن در هرجایی زندگی کنه و در هر زمانی
هر وضعیتی که خودشون میخواستن
می دید، مزه می کرد،
،با واقعیتی که شما آقایون اینجا نشستید
،موهای بلندتر ،لباس متفاوت ولی خودتی
همونی هستی که نجات یافتهها بهش میگفتن وینا
یا تصویر وینا ولی چرا دوباره تویی؟
چرا یه دختر متفاوت درست نکردن؟
عجله کن، بهتره وقتی نگاه نمیکنه حمله کنی
ولی اون فقط یک رویاست
باید بکشیش مثل دفعه قبل که اینکارو کردی
میتونی به زندانبانهام بگی همکاری نمیکنم
من یک حیوان نیستم که واسه گرفتن شامش نمایش اجرا کنه
مهم نیست چه اسمی روش گذاشتی حسش میکنی این اهمیت داره
هر لحظه از اتفاقی که برات بیوفته رو حس میکنی
تمام شد
اون دختره کی بود چرا تصاویر رو متوقف کردن؟
چون میدونن کاپیتان پایک خسته شده
میتونیم بعداً دوباره جمع بشیم
پس به کاپیتان اهمیت میدن
میخوان زنده برش گردونم، قربان
میخوام بدونم چرا اگه صبور باشید جواب سوالاتون را میگیرید
فراموش کردی که در محاکمه هستی، اسپاک
به تمام سؤالاتی که ازت پرسیده میشه باید جواب بدی
پاسخ من به سوال شما کاملاً باورنکردنیه، قربان
پیشنهاد میکنم صبرکنیم و ببینیم
گزارش شخصی، تاریخ ستارهای 3013.2
تشکیل مجدد دادگاه نظامی آقای اسپاک
و عجیبترین مدارک محاکمهای که تا حالا سوار بر یک سفینه فضایی شنیده شده
از سیارهی مرموزی که حالا فقط یک ساعت ازمون فاصله داره
داستان زندانی شدن کاپیتان پایک در آنجا
چرا اينجايي؟
تا خوشحالت کنم
تو واقعي هستي؟
همانطور که شما می خواهید واقعی هستم اوه نه
نه، اين هيچ جواب سوالم نيست
من تا حالا نديده بودمت حتي تصوری از تو ندارم
شايد اونا منو از روياهايي که فراموش کردي بيرون آوردن
چي، و تو رو با همون پارچه فلزي که ميپوشن پوشوندن؟
يا ميتونم هر چي که بخواي بپوشم
هر چيزي که ميخواي باشم
پس آنها می توانند ببینند که نمونه آنها چی را اجرا می کنه؟
اونا ميخوان ببينن من چه واکنشي نشون ميدهم، درسته؟
تو رويا نداري
چيزي که هميشه از ته دلت ميخواستي؟
یا آنها بیشتر از اینکه فقط من را تماشا کنند انجام می دهند؟
اونا
... با من هم احساس میکنن ؟؟
تو ميتوني هر رويايي که ميخواي داشته باشي
من ميتونم هر چيزي بشم
هر زني که تا حالا تصورش رو کردي
تو ميتوني هر چيزي که بخواي توي کل دنيا داشته باشي
بگذار من
خوشحالت کنم
بله، بله، تو می توانی من را خوشحال کنی
می توانید در مورد آنها به من بگی
راهي هست که بتونم اونا رو از ذهنم دور نگه دارم
و یا از استفاده از افکارم علیه من؟
اين تو رو ميترسونه؟
يعني يه راهي وجود داره؟
تو احمقي
و از اونجايي که واقعي نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.