Esimesed 127 rida.
هی، اون کجا داره میره؟
گفت یه جلسه ای میره
با حضور شاه و ملکه؟
بیا، بخور
بهتره از من بانوی زیبا تشکر کنی که این غذا رو درست کرده
زیبا؟
دیر کردین
صبح بخیر!
صبح زود پا شدم اونو درست کردم!
میبینم که نیازی به گرم شدن ندارین
حالا تمرینو شروع کنین!
مثل همیشه ممنون
بانوی زیبا شاهزاده خانم تسیا!
خورد و خمیرت میکنم!
حس میکنم حالا میتونیم یه مرحله جلوتر بریم
بعد از اینکه کسی ماناشو که اساس جادوئه تثبیت کرد
میتونه یکی از عناصر جادو مثل آتش، آب، باد یا خاک رو بدست بیاره
همینطور، اینکه بشه کدوم عناصر رو یاد گرفت به نژاد بستگی داره
ما الفها عنصر باد داریم
بقیه توی عناصر آب و خاک بهترن
مثلاً دورفها توی عناصر خاک و آتش بهترن
و انسانها میتونن هر 4عنصر رو انجام بدن
همه ی اونا رو؟
با اینحال، هر عنصر وابستگی خاصِ خودشو د اره و یه شخص فقط میتونه یکیشو داشته باشه
در موارد نادر، یه نفر میتونه چندین عنصر داشته باشه
ولی خب، این یه استثناس
وابستگی؟
سؤال!
هوممم؟
چرا آرت موقع استفاده از جادو مثل من، بدنشو تمرین نداد؟
چون اون ضعیفه
هسته ی مانای تو حاوی یه اراده ی هیولاس
و خیلی هم بزرگه
اراده ی هیولا تعادل بین گوشت و هسته ی مانا رو خراب میکنه
و همینم باعث دردت شده
اراده ی هیولا ...
شاید ...
اول، باید ماناتو با بدنت وفق بدیم
چرا اینطوری نگاه میکنی؟
میخوام بگم وقتی میزنمت هنوز دردو حس میکنی، درسته؟
واقعاً خوبی؟
خب، وقتی اونجوری میزنی هرکی باشه دردش میگیره!
وقتی یه الف تو سنِ 10سالگی ماناش بیدار میشه
میگن اون پتانسیل داره
و تسیا تو سن 9سالگی بیدار شد
از اونموقع
داره نحوه ی جنگیدنو یاد میگیره
اون تمرینو با من شروع کرد
پسر
انگار هنوز کلی انرژی داری
آره
خوبه. وقتشه اراده ی هیولا رو توی بدنت بیدار کنی
اگه موفق بشی، دیگه دردت از بین میره
و یه رام کننده ی هیولای واقعی میشی
لطفاً انجامش بده
حالا تو هسته ی مانات یه شعله روشن میکنم
اینکار بی خطره؟
اوه، گرمای کمی حس میکنه ولی چیز جدیئی نیس
من آمادم
شروع میکنم
این ...
آرت!
اون الان ...
پدربزرگ ...
چطوری؟
فکنم ... خوبم
با اراده ی هیولات آشنایی؟
خب؟
اون ...
اون یه اژدها بود ...
یه اژدها!؟
نکنه اون ...
نه، اون موجود واقعی بود
اینو به کسی نگو
اراده ی یه اژدها باعث درگیریهای ناخواسته میشه
باشه
ممنون که نگرانمی، پدربزرگ
از این حرفا بگذریم ...
برنامه ریزی شده که 4ماه دیگه به خونه برگردی
چرا!؟ فکر میکردم هنوز 2سال دیگه دارم!
سه پادشاهی
ظاهراً برای جمع کردن جَوونا یه تبادل فرهنگی برگزار میکنه
در طی این دوره
ظاهراض ورودیِ شهرِ سایروس باز میشه
پس قضیه این بود
چی شده؟
بالاخره باز میتونی والدینتو ببینی
درسته
اما ...
یکم بخواب
فردا سخت تر بهت تمرین میدم
اینو به تس گفتی؟
مطمئنم قبلاً خبرا رو شنیده
فقط 4 ماهِ دیگه ...
چه زمان کوتاهی
چی؟
خواسته ی سیلویا ...
پس این واقعاً یه تخمه!؟
تو ... یه اژدهایی، درسته؟
چه نازی!
آی ...
کی اونجاس؟
این ... تو بودی؟
پس تو داری توی سَرَم حرف میزنی؟
اما، حداقل منو بابا صدا کن
آره. اسمتو سیلوی میذارم مثل مادرت، سیلویا
انگار ازش خوشت اومد
بنظر میرسه این مُهر یه معنی داره ...
پسر ...
باورم نمیشه تو این سن پدر شدم
شرط میبندم والدینمم متعجب میشن
آرتور ...
هی! داری ...
خیلی نازه!
شب بخیر
سیلوی چان، بیا اینجا گاز نمیگیرم
شاید اگه مثل یه شکارچی بهش نگاه نمیکردی میومد پیشت
چی؟
نگاه کن، پدربزرگ! این حیوون خونگی جدید آرته!
اون دیگه چیه!؟
بنظر میرسه یه اژدهاس
این واسه قلبم بده!
از این شوکِ بزرگ زودتر میمیرم!
جونِ من بذار نازت کنم ...
حتماً وقتی بدنیا اومده که تو کاملاً اراده ی هیولا رو وفق دادی
درمورد سیلوی ...
اوه، کسی به وجود یه اژدها باور نداره
No comments yet. Be the first to leave one.