Esimesed 199 rida.
هیلاری بری: هفته سختی در اخبار بود
پس حالا میریم سراغ چیزی خیلی سبکتر و سرگرمکنندهتر
حالا نوبت محبوبترین خبرنگار فرهنگ عامه نیوزلند رسیده
دیوید فریِر
دیوید: نظرت درباره نیوزلندیها تا اینجا چیه؟
من؟ ام، فکر کنم اونا... خوب بودن
همه تا اینجا باحال بودن
دیوید: مهمترین هدفت از اومدن اینجا چیه؟
...چون واضحه که یه جور
بقا
اون مرده
حالا قراره بچرخیم. - آره
!وای! عجب
!خیلی خستهکنندهست. وای
دیوید: و لقبت که الان داری چیه؟
خانم الاغه
خانم: مواظب باش! اوه، ببین، داریم میریم
که یه خبرنگار لگد بخوره. - (میخندد)
!چه لگدی
...دیوید: نمیتونم بگم تا حالا با کسی مصاحبه کردم
که دقیقا شبیه تو باشه...
واقعا؟
دیوید: من تو کارم همیشه به چیزای عجیب
و غریب زندگی پرداختم. (صدای خنده از کامپیوتر)
پس وقتی یه ویدیوی عجیب آنلاین پیدا کردم،
میدونستم سوژه بعدیام رو پیدا کردم
.مرد: (از توی کامپیوتر میخندد) خوبه. خوبه
دیوید: یه شرکت آمریکایی به نام "جین اوبراین مدیا"
یه رویداد ماهانه برگزار میکرد
ورزشکارای جوان از هر جای دنیا میتونستن ثبتنام کنن
اگه انتخاب میشدن، پرواز رایگان به لسآنجلس،
چهار شب اقامت تو یه هتل واقعا خوب و ۱۵۰۰ دلار پول نقد میگرفتن
.اسمش بود "مسابقه قلقلک استقامتی"
مرد: شما با گروه سیئیتی هستین،
.یه گروه قلقلک استقامتی رقابتی که اینجا داریم
و، ام، اول از همه میخوام از شما یاد کنم،
.جین اوبراین مدیا، که اینو ممکن کردین
.ممنون، جین. - همه قدردانیم
!بسه دیگه
بچهها! وای خدای من! (میخندد)
دیوید: صفحه فیسبوکشون محبوب بود،
.با هزاران لایک
و با همه که لباس آدیداس تنشون بود،
.به نظر میرسید یه جور لیگ قلقلک باشه
(پچپچ نامفهوم)
.دیوید: یکی از عجیبترین ورزشهایی بود که دیده بودم
!مرد: نه
دیوید: پس، طبیعتاً به "جین اوبراین مدیا" گفتم،
.که میخوام یه مصاحبه انجام بدم
به جای اینکه جواب مثبت یا منفی بگیرم، این رو دریافت کردم:
زن: "رک و پوستکنده بگم،
ارتباط با یه خبرنگار همجنسگرا
.چیزی نیست که ما ازش استقبال کنیم
ما به شدت نمیخوایم شرکتکنندههای همجنسگرا
.برای این پروژه ثبتنام کنن
نگرانی من اینه که سبک روزنامهنگاری شما، پایگاه طرفدارانتون
...و شهرتتون تو کشور خودتون
با احترام، دبی کوهن، "جین اوبراین مدیا"."
دیوید: جواب عجیبی بود،
...مخصوصاً با در نظر گرفتن اینکه این ورزش کمی به نظر میرسید
همجنسگرایانه...
.و در طول هفتههای بعد، دبی و جین مدام ایمیل میزدن
زن: "قلقلک واقعی رقابتی
یک فعالیت استقامتی ورزشی پرشور
.و منحصراً دگرجنسگرایانه است
ما اخیراً مقالهای رو در گوگل خوندیم درباره اطلاعاتی که
درباره زندگی شما با شریک همجنسگراتون،
حسابی تو نیوزلند جنجال به پا کرده."
"بقیه دنیا در تمام نقاط
پذیرش لیبرالتر سبک زندگی شما رو مشترک نیستند."
"از نظر من، هر چیزی مربوط به همجنسگرایی،
در بهترین حالت، یک اختلال عینیه."
"شرم بر تو!" "کیویهای همجنسگرای کوچولو." "عوضی."
دیوید: جدی گرفتن این توهینها سخت بود،
.با توجه به محتوایی که "جین" تولید میکرد
.در واقع، کنجکاویام رو بیشتر از همیشه کرد
زن: (در پیغامگیر) تماس شما منتقل شده است
.به پیغامگیر "جین اوبراین مدیا"
دیوید: وقتی هیچکس گوشی رو برنمیداشت،
از دوست گیکام دیلن خواستم که یه ذره تحقیق کنه
درباره این شرکت مرموز،
.و این زن بیش از حد تهاجمی
.دیلن: خب، میرم بالا. خب، اینم از این
.به اسم "ندردیتسن" ثبت شده
دیوید: اون کشف کرد که در حالی که "جین اوبراین مدیا"
به نظر میرسید از آمریکا اداره میشه،
.متعلق به شرکتی تو آلمان به نام "ندردیتسن" بود
.که صاحب تقریباً ۳۰۰ دامنه بود و همهشون به قلقلک مربوط میشدن
این چاله قلقلک داشت عمیقتر میشد،
.پس من و دیلن درباره چیزایی که پیدا کرده بودیم وبلاگ نوشتیم
.مرد: خب، حقوقش خوبه
مرد: چی؟ باشه، صبر کن. - (خنده)
دیوید: گزارش ما خیلی مورد توجه قرار گرفت،
توسط وبسایتهایی مثل "ردیت" دست به دست شد،
.و یه پادکست آمریکایی
...- مرد ۱: عقبتر. عقبتر. مرد ۲: وقتی میگم
قلقلک رقابتی، فکر میکنی در مورد چی حرف میزنم؟
...مرد ۱: یعنی، فکر میکنم داری در مورد، اِه
...یه جور ورزش سازمانیافته
.- مرد ۲: آره. - ...قلقلک
مرد ۲: اساساً اتفاقی که افتاد این بود که این موضوع این هفته تو اینترنت خیلی ترکوند،
چون یه بابا تو نیوزلند،
.یه خبرنگار، همینجوری اتفاقی به این صفحه فیسبوک برخورد
...مرد ۱: ولی فقط برای سرگرمیه؟ اونا فقط
یعنی، مشخصه که فقط برای سرگرمیه؟
مرد ۲: فقط برای سرگرمیه؟
قلقلکه دیگه. - (میخندد)
...مرد ۱: ببخشید، فکر نمیکنم این سوال تا حالا پرسیده شده باشه
در مورد قلقلک. مثل یه سوال مریخی میمونه
در مورد قلقلک. (با صدای تو دماغی) "برای سرگرمیه؟"
دیوید: مردم اینقدر به چیزی که ما کشف کردیم علاقه نشون دادن،
که من و دیلن تصمیم گرفتیم یه مستند بسازیم
.درباره این موضوع کاملاً عجیب و غریب
دو هفته بعد،
از وکیل نیویورکی "جین اوبراین"،
.رومئو سالتا، خبر گرفتیم
...اون اخیراً تو پروندهای سر و صدا کرده بود
...که مربوط به یه ستاره پورن همجنسگرا میشد
...که یه مرد رو تیکه تیکه کرده بود
.و اعضای بدنش رو برای چند تا سیاستمدار پست کرده بود
.اوضاع که اصلاً کمتر عجیب غریب نمیشد
...نامهاش به ما گفت کاری که داریم میکنیم رو متوقف کنیم، وگرنه
...به زودی ایمیلهایی از سالتا دریافت میکردیم که بهمون میگفت
.اقدام قانونی تو آمریکا شروع شده
من پولی برای گرفتن وکیل نیوزلندی نداشتم،
.چه برسه به مقابله با سیستم قضایی آمریکا
...بعد، روی همهی اینا، "جین اوبراین مدیا" بهمون گفت
...که دارن سه نفر رو از نیویورک از اون سر دنیا میفرستن
.به نیوزلند تا ما رو ببینن
.اونا مشخصاً جدی بودن که جلوی این مستند رو بگیرن
(اعلام پروازها)
جین به ما نگفت با کدوم پرواز میان،
.ولی روزش رو گفت
.برای همین از ساعت ۵ صبح تو بخش پروازهای ورودی منتظر موندم
.نمیدونستم قراره با چی روبرو بشم
...فکر کردم اوضاع رو آروم کنم
.با یه تابلو با رنگهای رنگینکمون
دیوید: چطورین؟
.فکر کردم یه تابلوی خوشامدگویی خوب درست کنم
از دیدنتون خیلی خوشحالم. خوبم. حال شما چطوره آقا؟
.خیلی خوب شد اومدین ما رو ببینین
مشکلی نیست. گفتم بیام. پرواز چطور بود؟
.عالی بود، واقعا عالی
.اوه، خوبه. - خوب خوابیدیم
."ایر نیوزلند"؟ - آره، آره
.اوه، خوبه. - عالی بود، آره
.هی، رفقا. - کوین کلارک
.کوین، از آشنایی باهاتون خوشبختم، آقا
.و من آدام دیویدم. از آشنایی با شما هم خوشبختم
.این... نگاه کنین این تابلو رو
ما میخوایم اینو نگه داریم. میتونیم بعداً داشته باشیمش؟
.بله، این رو بهتون هدیه میدم. عالیه
.به عنوان یه تابلو، فکر کردم خیلی خوبه
.خیلی ممنونم، فوقالعادهست
.خب، ببینین، بیاین این هفته یه وقت برای ملاقات تعیین کنیم
...مارکو: ما فقط امروز باید استراحت کنیم و بعد فردا
در واقع اگه شما آزادین، میتونیم فردا انجامش بدیم؟
.دیوید: فردا؟ آدام: فردا خوبه
.مارکو: فردا خوب میشه
.دیوید: باشه، فردا عالیه
!کوین: خیلی ممنون که اومدین، چه غافلگیریای
.مارکو: خیلی لطف دارین
.دیوید: اوه، خواهش میکنم. این مهماننوازی نیوزلندیهاست
...دیوید: میتونی منو اونجا بگیری. کوین: ما جلوی دوربینیم
الان؟
.دیوید: آره، ما از اول داریم فیلم میگیریم. آره، آره
.ترجیح میدم بدون اینکه اول به من بگی این کارو نکنی
باشه. ما تو نیوزلند یه قانونی داریم،
.که تو مکانهای عمومی اجازه فیلمبرداری داریم
.پس من فقط دارم این سفر رو دنبال میکنم
...گوش کن، ما... ما اوقات خوبی نخواهیم داشت
.اگه این کارو بکنی
اگه اول به من نگی چیکار میکنی،
...با هم کنار میایم. باشه، خب. ما
.آدام: آره، منم واقعا از این خوشم نمیاد
.این خوب نیست
...دیوید: باشه. خب، یعنی ما داریم یه مستند میسازیم
...پس ما ادامه میدیم... این یه
من میفهمم فکر میکنی داری چیکار میکنی،
...دیوید: اوم. - ولی من اجازه نمیدم
.تو با من بیاحترامی کنی
.دیوید: باشه
.و الان داری همین کارو میکنی
.باشه. ما تو مکانهای عمومی نیوزلند اجازه فیلمبرداری داریم
...پس اینجا داریم همین کارو میکنیم. آره، امیدوارم بهتون خوش بگذره
.از این کار
.دیوید: خیلی خب، به زودی میبینیمتون
.مارکو: بعدا صحبت میکنیم. دیوید: باشه، عالیه
.دوباره ممنون. - خیلی خب، تا بعد
.مارکو: ممنون مرد. - دیوید: خواهش میکنم
.زود صحبت میکنیم
مارکو: الو؟
دیوید: سلام، مارکو. دیو فاریرم. چطوری؟
مارکو: دیوید، من خوبم، تو چطوری؟
دیوید: آره، خوبم. چطور توی اوکلند جا افتادین؟
.مارکو: اینجا رو دوست داریم
...مارکو: آخه میدونی، ما میخواستیم فقط، خب
حداقل برای اولین جلسه،
.بدون دوربین با هم صحبت کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.