Esimesed 200 rida.
می دونم که خواب نیستی، بلند شو
زود باش بلند شو همه ی این کارا بخاطرِ یه دختره؟
من نه غذا می خورم و نه هیچ کاری می کنم
می خوام همینطوری بمونم
همین الان بلند شو
نمی تونم خودمو مجبور کنم که غذا بخورم
حالا اینو بخور اینطوری می تونم ببینم که داری غذا می خوری
ای وای، اون حتی بهش دست نزد؟
زنگ بزن به پرستار پارک. اگه اون بمیره چی؟
مواظبِ حرف زدنت باش
اگه تو نزنی خودم بهش زنگ می زنم تو واقعا خیلی بی رحمی
کانگ جین هی... از نظر من تو یه بدبختِ بیچاره ای
بدبختِ بیچاره؟
داری چیکار می کنی؟
دیگه هیچوقت اینکارو نکن
این آدم، کَسیه که من عاشقِشَم فهمیدی؟
باید زودتر تماس می گرفتید
چرا غذا نمی خوری؟
نگران نباش
اگه حالِت بدتر بشه چی؟ الان شرایط بُحرانیِ
حالِ برادرت خوبه؟
اون زنگ زد اما من نتونستم برم بیرون
امیدوارم اون فکر نکنه دارم ازش دوری می کنم
این الان مهم نیست هیچ فکر کردی من چه احساسی پیدا می کنم؟
خانم کانگ، هیونسو الان داره غذا می خوره
چه احساسی داری؟
منو تنها بذار
پس اون الان داره غذا می خوره چون پرستار پارک بهش گفته؟
گفتم می خوام تنها باشم
زندگی اونطور که ما می خوایم پیش نمیره نه؟ فقط اگه بچه ها به حرفمون گوش بدن زندگی همونطور که ما می خوایم پیش میره، نه؟
فقط پرستار پارک رو قبول کن، اون باعث میشه هیونسو زندگی کنه
نشنیدی گفتم میخوام تنها باشم؟
حالا فهمیدی؟ مشکلِ تو، فقط من نیستم
حتما خیلی داره بهت خوش میگذره
می خوای به پدر بگی اینکارو کردم؟ من فقط بهش زنگ زدم بیاد به هیونسو غذا بده
داری میری؟
بله
به لطفِ تو حال هیونسو خیلی بهتر شده
واااای تو یه تیکه جواهری. بعدا می بینمت
هیونسو غذاشو خورد اون باید سه ساعت دیگه دوباره غذا بخوره
خسته نباشی پس، خدافظ
وااای، باید قیافه ی خودتو ببینی
صورتِت مثل یه مادر شوهرِ مُجرد و حسوده
امروز نودل داریم؟ خیلی خوبه
ممنونم که اون حرفُ زدی
برای چی؟
حالا دیگه لازم نیست خیلی از اونا بترسم
تو داری از این مسئله دوری می کنی؟
از چی؟
چرا، نمی تونم عاشقِت بشم؟
تو که واقعا منظورت این نبود، دُرست نمیگم؟
چرا این حرفُ می زنی؟
این عجیبه، چرا کَسی مثلِ تو باید عاشقِ من بشه؟
راجبِ خودت اینطوری حرف نزن نمی خوام اینو بشونم
دلت برام میسوزه؟
تو ترسیدی
شوهرم هیچوقت اون حرفُ بهم نزده...
پس دیگه... شوهرت رو فراموش کن
می دونم خیلی مناسب نیستم
می دونم جوون نیستم و قبلا ازدواج کردم
اما هیچوقت نسبت به کسی همچین احساسی نداشتم
پس، فقط می خوای کاری که بقیه می کنن رو انجام بدی؟
نه. می دونم که... دوستِت دارم
این حرفا چیه... اونم وسطِ آشپزی...
نمیخواد بترسی
فقط اینو قبول کن
متاسفم اما من هنوزم یه زنِ متاهلم
تو دیگه باید شوهرت رو وِل کنی
لحظات خوب و بد رو، بهتره که دیگه فراموش کنی
در مورد زجری که اون بهت داده فکر نکن و اونو ولِش کن
من نمی خوام تو دردسر بندازمت یا ناراحتت کنم
فقط اینو قبول کن. ما به اندازه کافی بزرگ شدیم
گفتم راحت باش... شوکه نشو
خجالت می کشم
برای چی؟
نمی دونم... من ضعیف شدم و گذشته ام پُر از دردِ...
خجالت نکش
قول میدم هیچوقت اذیتت نکنم میتونی بهم اعتماد کنی
مترجم : مهدی
آجوما، داره می سوزه ها؟
اوه
صورتِت قرمز شده، نَکُنه یائسه شدی؟
چی؟
مامانِ منم از یائسگی قرمز شده
اینطور نیست
پس چیه؟
فقط غذاتو بخور
پس بهم غذا بده
ها؟
اوه، درسته هیچی بهتون ندادم
مثل یه دختر بچه می مونی که عاشق شده
چی؟ اون خیلی تیز بینِ
من گرسنمه! بهم غذا بده غذا! غذا! غذا
الان آماده میشه، آماده میشه
مامان بله؟
کیونگ چول اومده اینجا
کی؟
انتظار نداشتم الان بیاد
دیگه چی شده؟
باید برای اومدنم دلیل داشته باشم؟
چی؟
کنجکاو بودم و می خواستم مطمئن بشم
اومدی که واسه طلاق امضا بگیری؟ اونم الان که حالم بهتره شده؟
بخاطرِ این نیومدم
دوکین کجاست؟
اون سرِ کارِ
تو این وضعیت هنوزم میره سرِ کار؟
اگه اون نره سر کار، کی خرجِمون رو میده؟
من بهتون بیشتر پول میدم
لازم نکرده من هیچ نیازی به پول تو ندارم
شام کِی آماده میشه؟
خیلی وقته که کیونگ چول برای شام نیومده بود اینجا
برام عجیبه چی شده اومده اینجا
خوشحالم که اون الان داره غذا می خوره
حالا نوبتِ مینسو هست
هیونسو خیلی مریضِ، اون حتی برای مینسو یه خطر به حساب نمیاد
مریضه و برای اون یه خطر به حساب نمیاد؟ فکر نمی کنی خیلی گُستاخی؟
فقط خودمونیم، اون خیلی پُزِ پسرشو می داد، حقشه که این بلا سرِش بیاد
برو جلوی خودش این حرفُ بزن
بیا بریم مسافرت
مسافرت؟
بعد از اینکه کارم تموم شد، بیا بریم مالدیو
باشه، راجبِش فکر می کنم
بازم می خوای تو کتابخونه بخوابی؟
تنها بخوابم راحت ترم
واسه همین به مسافرت نیاز داریم
ما زن و شوهریم، نمی تونیم خیلی زیاد اینکارو کنیم
یه سفر روحیه آدم رو عوض می کنه یه کم به هیجان و تمایلات آدم هم اضافه میشه
خوشمزه ست
دلم برای غذای خونگی تنگ شده بود
تو غذای بیرونُ می خوری اینطوری که خوب نیست
میشه یه کم بیشتر بدی بهم؟
باشه
اون کِی میاد خونه؟
دورُ بَرای ساعت 10 میاد بعد از اینکه رستورانُ تعطیل می کنه
مطمئنی اون داره کار می کنه؟
چی؟
کدوم زنِ شوهرداری تا این وقتِ شب بیرون کار می کنه؟
زنِ شوهردار؟
فهمیدم. اون اینجا از هیچکس نمی ترسه پس آزاده هر کاری بکنه
این مُزخرفا چیه میگی؟
مادر، من اومدم هی
دارید شام می خورید؟
تو اینجا چیکار می کنی؟
مطمئن نیستم چه اتفاقی داره میُفته
می دونم
برو یه کم میوه بخور
من باید ظرفا رو بشورم
به یکی میگم بیاد اینکارو بکنه
بده به من، برو
دارم با همکارام غذا می خورم
تو رستورانم، منتظر نباش دیر میام خونه
کیونگ چول، کیونگ چول
همکارات صدات میزنن کیونگ چول؟
تو رفتی خونه تون؟ چرا؟
تو می خواستی من برم خونه، مگه نه؟
پس چرا دروغ گفتی؟
تو بهم نگفتی، زَنِت اونجاست نه؟
من باید برم، بعدا با هم حرف می زنیم
مامان گفت بعدا بری تو اتاقش
چرا اومدی اینجا؟
اون دوستِت دوباره اومد اونجا غذا خورد؟
برات چه فرقی می کنه؟
به اون دوستِت غذا نده
چی؟
ازش خوشم نمیاد. بهش غذا نده
داری راجبِ چی حرف می زنی؟
بهت خوش میگذره که باهاش حرف می زنی؟
چی؟
اینطوری شروع شد؟
واسه همین اومدی اینجا؟
همونطور که به من غذا می دادی بهش غذا میدی؟
مُزخرف نگو
چیه؟ نگران شدی که باهاش ازدواج کنم؟
می ترسی که جلویِ ازدواجت با اون دخترُ بگیرم؟
چطور جرات می کنی با مُشتریت به من خیانت کنی؟
تو خیلی مُرخرف میگی
واسه اینه که تو بی کلاسی
چی؟
تو یتیم بزرگ شدی، هیچ تربیتی نداشتی
پس طلاقمو بده
پس حقیقت داره معلوم میشه
بیا زودتر اینکارو کنیم
چی؟ یعنی تو نمیخوای بخاطر مادرم طلاق نگیری؟
تو زمان خریدی تا وقتی که اون مَرد ازت خواست باهاش ازدواج کنی
چی؟
تو قبل از قرار گذاشتنِت با اون، نمی تونستی سَرِ زندگیت با من ریسک کنی
منظورم رو واضح بهت گفتم
من نمی خوام پیش تو برگردم من منتظر مادر بودم
نگاه کن الان چقدر اعتماد به نفس داری
اون داره با تو بازی میکنه و الکی امیدوارت کرده
فکر می کنی این عشقِ، تو درمونده ای
متاسفم اما چیکار کنم، حرفات برام اهمیتی نداره...
دیگه خیلی اذیتم نمی کنه
چی؟
تو تمام این مدت حرفای بی رحمانه ات منو نابود می کرد
منو تیکه تیکه می کرد اما الان دیگه نه
تو واقعا دوسِش داری؟
عجیبه، حرفات اصلا منو اذیت نمی کنه
اون گفت نباید اجازه بدم حرفات منو اذیت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.