Esimesed 200 rida.
نبودن تو چنان از من گذشته است » ،که انگار نخ از میان سوزن
« .به هرچه دست میزنم به رنگ آن کوک میخورد
« دبلیو. اس. مروین »
« زیرنویس از امـیـرحسین » :. AmirH_Na .:
بیلی؟
بله؟
ما چند وقته دوستیم؟
…از
.یه عمره
ولی خب… چند وقته؟
.یادم نیست
یادت نیست؟
مگه دوستای خوبی نبودیم؟
.چرا
آخه اینقدر از دوستیمون گذشته که .یادم نیست
بیلی؟ - بله؟ -
هیچوقت منو فراموش نکن. باشه؟
.هرچی شد
.حتماً
قول میدی؟
!آلی
.به جون خودم میگم
« آلی گمشده »
.سلام، فِلاسی .امروز برات چیزای خوبی آوردم
.از «لستر مککابین» گرفتم - بیلی؟ -
.امیدوارم بدخلقی نکرده باشه - بیلی؟ -
.اون لستر که همیشۀ خدا بدخلقه
.برای این و اون سه تای دیگه بیست دلار میدم
اینجا دیگه کجاست؟
.یا این یا هیچی
.یا خدا. افتادم تو سیاهچال - .باشه. ولی خودم دو برابرش پول دادم -
.میدونی که ازت خوشم میاد
.باشه. فعلاً خدافظ، فلاسی .مواظب خودت باش
!هی - .تو هم همین طور -
بیلی؟ اونجایی؟ - .فعلاً خدافظ -
.چیزی نیست. درست میشه
.دیگه چشام هیچی نمیبینه
.خب… چه پسر خوشتیپی
.مرسی. شما هم… خوشتیپید
…احیاناً شما
آروم باش. ببین. دقیق یادم نیست …چهجوری اومدم اینجا، ولی فکر کنم
…خواهشاً
.صداشو در نیار. مرسی .فکر کنم بیلیم رو گم کردم
میشه لطفاً کمکم کنی فرار کنم که بتونم برم دنبالش؟
اوه، اون چیه؟
.میدونستم اینجا سیاهچال توئه
.بهت هشدار میدم
من کاراته بلدم و خیلی هم انرژی دارم
…و اگه همین حالا منو نذاری زمین .جدی میگمها
.خرگوشها خطرناکن .دندونامون تیزه
.چه شیطونبلایی شدی
.زیاد موندنی نیستی
من زیاد موندنی نیستم؟
.وایسا. وایسا. نه .وایسا. نرو
!تو رو خدا. من باید برم بیرون
عصر بهخیر. حالتون چطوره؟ - !نامرد -
…سلام. بذار
.خیلیخب. گمونم اینجوریاست .خودتی و خودت، آلی
.خب من که توی این شکنجهگاه نمیمونم .آره. آره. آره
باید درست فکر کنم .و مثل نینجا فرار کنم
.سلام
.سلام
اسمت چیه؟
.خدا رو شکر تو صدامو میشنوی
تو هم اینجا گیر افتادی؟
یه پیرزن دیوونه اینجاست .که میزنه گوش مردم رو سوراخ میکنه
.اسم من آلیه
.میخوام بزنم بیرون و بیلی رو پیدا کنم تو هم میخوای بیای؟
کدوم بیلی؟ فامیلیش چیه؟
…بیلی… بیلی
.عجیبه
.یادم نیست
یادت نیست کجا زندگی میکنه؟
.توی خونه
.یه جاییه
.فکر کنم جنگل هم داشت
وای، چرا یادم نیست؟
.با من بیا بریم خونه
امروز تولدمه و بابا گفت هرچی خواستم، میتونم بردارم؛
.البته اگه زیر پنج دلار باشه
.با هم بازی میکنیم و زیر تختم دراز میکشیم
.بیلی - .سو»، عجله کن، عزیزم» -
.مامان منتظره
میای یا نه، آلی؟
،واقعاً ممنونم .ولی… باید بیلیم رو پیدا کنم
.شاید اون هم دنبال من باشه
.واسه همین… باید به گشتنم ادامه بدم
.اون به من احتیاج داره
امشب واسهت دعا میکنم. باشه؟
.شب خوبی داشته باشید
.مرسی. شما هم همین طور - .خدافظ -
!نه. نه. نه
!نه! نه! نه
.نه. نه. نه
چی شد؟
.ای وای
!ای وای! وای
.بیا بریم بالا، باتنز
.فیود» داره شروع میشه»
!یالا! یالا
از دیدن چه چیزی روی تختش خسته شد؟
.عصای جادویی
عصای جادویی؟ - !عصای جادویی -
روی تخت؟
.وای. گیر افتادم
چهجوری برم بیرون؟
.ای وای - !به خشکی رسیدیم -
!فرود اومدیم - !به زمین رسید -
!تحت هر شرایطی باید گنج رو پیدا کنیم
!غار تسخیرشده
.جفتش رو پیدا کردی
…در صورتی که این ستارهها نزدیک هم باشن
.ما هیچوقت از هم جدا نمیشیم
« باتنز »
.به قیافهت نمیخوره «باتنز» باشی
.باتنز، دورگۀ زشت
.فکر کنم توپت رو انداختی
!دورگۀ احمق
…همین حالا بذارش زمین، وگرنه میام
یا خدا. این چه کاریه آخه؟
!باتنز !بیا روی تخت ببینم
حالتون… حالتون خوبه؟
.ای وای
.زیاد خوب نیست انگار
.یا خدا
حالتون خوبه؟
.سلام
.نه. انگار یه چیزی سر جاش نیست
.بیا یه کمکی کن
.بسیار ممنون
.ما هنوز با هم آشنا نشدیم
…اسم من زوزوئه و شما هم
.اسم من آلیه
.از آشناییت خوشوقتم، آلی
.حالا بیا صدامون رو یه ذره بیاریم پایین
باید آروم صحبت کنیم. خب؟
نمیخوایم فلاسی، باتنز رو ول کنه بیاد. فهمیدی؟
،آره. به همین خاطر .بیا بریم یه جا که باتنز نباشه
خوبه، آلی؟
.غریبی نکن و بیا تو
.خب بفرمایید. رسیدیم
.خانۀ زوزو
.وای
نظرت چیه؟
.خیلی قشنگه
.اوه. یه بخشی از بدنت زده بیرون، خرگوش
.داخل بدنت با بیرون بدنت داره ترکیب میشه
.تا بدتر نشده، باید درستش کنیم
…نخسوزن ندارم، ولی
.اینم از این
.ببینیم کمکی از دست پادشاه برمیاد یا نه
.پادشاه
ولی پادشاه کیه؟
.بابا چقدر حساسی
.آروم باش. بذار کارمو بکنم
.بفرما. درست شدی رفت
صورتت چرا به این روز افتاده؟
.نباید اینجوری به چیزی اشاره کنی، آلی .بیادبیه
.نه. نه. نه. شرمنده .بهنظرم خفن شدی
.مثل دزد دریایی
.من از دزد دریایی خوشم میاد
.منم از دزد دریایی خوشم میاد
.صلحجو
چی؟ - .اسمت، آلی -
.«آلیور. یعنی «صلحجو
خیلی وقته اینجایی؟
ده سال؟ پنجاه سال؟
نکنه اینجا به دنیا اومدی؟
هیولاها گیرت انداختن؟
.آره. کار یه هیولا بود
.مرد بزیِ فیشرویل
.منو گرفت
.«برد یه جای دوری بهاسم «تیمبوکتو
.نزدیک بود سرمو قطع کنه
.الان هم درست پشت سرته
.خندهدار نبود !من خوشم نمیاد یکی دستم بندازه
!از زورگوها بدم میاد
.عین ماری که له شده نباش
.من که زورگو نیستم .فقط خواستم فضا رو عوض کنم
.از طرف دوستم عذر میخوام .حرفاشو جدی نگیر
.خیلی دلقکه
.حالا بیا درمورد خودت صحبت کنیم
از کجا اومدی؟ واسه چی اینجایی؟
«چرا گوشهات مثل «باگز بانی صاف واینستادن؟
.من گم شدم
.نمیدونم بهترین دوستم، بیلی کجاست
.یادم… یادم نیست
.چقدر بد
یادت نیست چهجوری اومدی اینجا؟
.گیر افتاده بودم
.داخل یه جعبه
،همهجا تاریک بود .بعدش هم… یهو همهچی تکون خورد
…بعدش هم یهو افتادیم زمین
مثل اون خونههه که وسط گردباد بود؛
توی اون فیلمه که .یه دختره و یه شیره و مرد فلزی توش بود
جادوگر شهر از؟
!آره! جادوگر شهر از
بعدش هم اون پیرزنه !منو از جعبه کشید بیرون و تق
گوشم رو سوراخ کرد .و منو برد گذاشت روی قفسه
،بعدش هم یه دختربچه گفت باهاش برم …ولی نمیخواستم برم. الان هم… الان
No comments yet. Be the first to leave one.