Esimesed 200 rida.
WereWolf مـتـرجـم : صــــــادق
.تاریکی من تورو با این علامت پدید می آورم
.مادر طبیعت مال منه
.من به تو راز دوباره متولد شدن رو یاد میدم
.هنر رازآلود منو روی کره زمین پیاده کن
با گوش های من بشنو .و با زبان من حرف بزن
.توی قلب و لبم غرق شو
.پنج نقطه از این همکاری
.من برات خلسه و تولد دوباره بوجود میارم
جزو چیزهایی باش که با اونها روی پای خودم زندگی میکنم.
اونها از من به وجود میان و به سمت من برمیگردن.
من تورو احضار میکنم و تورو صدا میکنم
ورده شده توسط تخم و زمین.
با گوش های من حرفام رو بشنو و با زبان من حرف بزن.
- من تورو دعوت میکنم که بیای - من تورو دعوت میکنم که بیای
برو داخل،دیوونه.
چی؟
چی؟
این چه کوف..
تو خیلی عجیب غریبی رفیق.
- مامان؟ - یه لحظه صبر کن.
عزیزم،گفتم یه لحظه بهم فرصت بده.
من فقط میخواستم ببینم حالت خوبه یا نه.
فردا صبح مدرسه داری،کجا داری میری؟
دارم به اون مراسم امضا کردن کتاب میرم،یادته؟ (یه جاهایی هستن که نویسنده کتابا اونجا میشینن و کتاب طرفدارا رو براشون امضا میکنن)
بهت گفته بودم.
هرکاری میخوای بکن برام مهم نیست.
باشه.
برو یکی از اون تتو ها روی بدنت بزن.
کله خر مادرجیندا
- سلام. - سلام.
این کتاب شگفت انگیزیه.
ممنون.
به نظر من واقعا فریبنده اومد.
چون نوشتن و قلمش خیلی خوبه.
و تو این موضوع رو خیلی جدی گرفتی.
ممنونم.
اما فقط کاش میشد تو میتونستی
یکم هم درباره تشریفات مذهبیش بنویسی.آم..
فکر کنم تو از اونا به اندازه ی کافی اینجا داشتی.مگه نه؟
فقط،مواظب باش به چی باور پیدا میکنی.
خیله خب؟
باشه.
- اسمت چیه؟ - لیا
لیا،اسم قشنگیه.
- ممنون بخاطر اومدنت. - اره،مرسی.
من عاشق این قسمتشم،درباره شرارت.
"من فکر نمیکنم نقش شیطان این باشه که شرارت به وجود بیاره،
بلکه کارش اینه که شرارت داخل قلب های مردمرو افشا کنه
به وسیله به چالش کشیدن وفاداریشون به خدا."
ایول،خیلی باحاله.
من اهمیت نمیدم که این پسر شبیه بابامه.
اون هنوزم خیلی باحاله.
- بیا - مرسی.
تو فکر میکنی والدین ما همیشه والدینمون باقی میمونن؟
این دیگه یعنی چی؟
مثلا،منظورم اینه که،مثلا
ما باید نگاهمون به اونا باشه. (ازشون تقلید کنیم.)
ما اوناهم فقط مردم معمولی ان،درسته؟
مثلا وقتی دارن میرینن درو باز کنیم و به سمتشون بریم؟
نه. مثلا...
منظورم اینه که، اونا فقط آدمن
اونا هم گوه کاری میکنن اوناهم اشتباه میکنن
و واقعا اون لعنتیا فقط آدمن.
این عجیبه.
بس کن
باشه
- باشه - اره،باشه.خداحافظ.
لعنت.
چیشده؟
تو بهم بگو
لیا؟ لیا!
لیا،بیا طبقه پایین.
خب،تو میخوای بهم بگی
اون مراسم کتاب امضا کنی همین الان تموم شد
وتوهم دقیقا بعدش مثل یه دختر خوب اومدی خونه،ها!
نه.
من به کتابخونه زنگ زدم
و میدونم اون مراسمچه زمانی تموم شد،پس..
پس؟
پس،من خسته شدم ازینکه تو همش توی صورتم بهم دروغ میگی.
من دارم سعی میکنم بهترین کاری که میتونم انجام بدم،باشه؟
من اینجا واقعا دارم دوران سختیو میگذرونم
من تورو کنار خودم احتیاج دارم.
خب،تو همه ی اینجارو گرفتی.
این که میگی یعنی چی؟
یعنی من خودمم نمیدونم
که دارم به خونه پیش چه کسی برمیگردم.
لیا...
من فقط نمیتونم بیشتر از این اینجا ادامه بدم،باشه؟
من دارم سعی میکنم،اما احساس میکنم نمیتونم نفس بکشم.
احساس میکنم اینجا مثل مراسم خاکسپاریه باباته
هرروز لعنتی.
- من باید پیشرفت کنم. - چی؟ (اصطلاحی که به کار برد معنی پیشرفت میده اما تو این موقعیت ها یعنی چیزاب سختو پشت سر بذارن و یه زندگی جدید و خوب بسازن)
من نمیخواستم چیزی بگم محض اینکه
یدفعه نظرمو عوض کردم، اما من اجاره نامه رو امضا کردم.
واسه ی یه جایی شمال اینجا میشه.
من دارم این خونه رو میفروشم.
عزیزم،من به یه شروع تازه نیاز دارم.
لطفا درک کن.
قراره اسباب کشی کنیم؟
اره
کِی؟
آخر همین ماه.
اوه، لعن..
لعنتی لعنتی
داری پنکیک درست میکنی؟
البته،چرا که نه؟
بشین،بشین.
باشه.
من قراره دیر برسم سرکار،پس لذت ببر.
بوس بووس
اوه،من،آم،امروز باید برم به اون خونه جدیده.
میخوام که توهم باهام بیای.
بعد از مدرسه میام دنبالت.باشه؟
لیا؟
اره،باشه.
- جدی هستی؟ - اره
این خیلی مزخرفه، به همین راحتی؟
اره،نمیدونم باید چیکار کنم.
اون قراره امشب منو ببره اونجا.
من مطمئنم که قراره از اونجا متنفر بشم.
بیا.
نه،من نباید،آم، اون قراره به زودی بیاد دنبالم.
این خیلی مزخرفه.
لیا؟
دارم میام.
خب،واسه ی کار قراره چیکار کنی؟
هرکاری که تو اداره انجام میدادمو
از خونه میتونم انجامش بدم.
و شاید هم یه کار کوچیک برای تفریح پیدا کنم.
واسه آخرهفته ها.
میتونیم اینکارو باهم انجام بدیم،میتونه جالب باشه.
من آخرهفته هارو با دوستام میگذرونم.
خب،تو داخل مدرسه دوستای جدید پیدا میکنی.
خیله خب،ما باید در این باره حرف بزنیم.
من داشتم به این فکر میکردم که از مدرسه انتقالت بدم.
بعد از تعطیلات.
خوب بنظر میاد؟
- نه - نه؟
نه
من نمیخوام مدرسه مو عوض کنم،مامان.
چرا نمیذاری فقط گواهینامه مو بگیرم؟
خودم میتونم رانندگی کنم و برم مدرسه
وقتی که بتونی با پول برای خودت ماشین بگیری
و یاد بگیری رانندگی کنی،حتما.مشکلی نداره.
خب،تو کی میخوای بذاری اینکارو کنم؟
این انگار راه توئه برای کنترل کردن من.
من واقعا نمیخوام امروز باهات دعوا کنم.
اینطور خوبه که سال تحصیلی امسال رو تموم کنی
و سال بعد مدرسه تو عوض کنی؟
من صبحا میرسونمت
بعد از مدرسه هم میام دنبالت.
یا قبول کن یا بیخیالش شو
همه وسایلت باهاتن؟
- مطمئنی؟ - اره
- ناهار؟باشه - اره
بعد از مدرسه ت من دقیقا همینجا منتظرتم.باشه؟
باشه
- اوه،لعنتی - چیه؟
مامانم منتظرمه.
خب،آخرهفته میبینیمت،درسته؟
قراره به اون کارناوال مسخره بریم.
نه،باید اون بالا با مامانم باشم.
لعنتی،این خیلی بده.
خیله خب،اشکال نداره،بعدا میبینمت.
فعلا
لعنت
هی بچه جون، روزت چطور بود؟
عالی
درضمن توهم نباید منو اینطوری صدا کنی.
خب،این جوریه که خودت رفتار میکنی. (مثل بچه ها)
هی،بیا پایین. همین الان!
چیه؟
میدونی،بهتره که یکم بهم احترام بذاری وگرنه...
وگرنه چی،زندگیمو از ریشه داغون میکنی؟
خدایا،تو چقدر مثل بچه های لوس رفتار میکنی!
اوه،پس چطور باید رفتار کنم،مامان؟
میدونی،من روزی دوساعت تمام رانندگی میکنم
تا تو بتونی با اون دوستای احمقت باشی
- و این بازم برات کافی نیست - به دوستام نگو احمق
- بیا اینجا،بهت میگم بیا اینجا - چیه؟
دستتو بده بهم دستتو بده بهم
- لعنتی بهم دست نزن - دستتو بده به من
این چیه؟ یه ستاره پنج ضلعی،اوه!
چیه میخوای یه نسخه ی دختر از مرلین منسون یا همچین چیزی بشی. (یه خواننده که گویا شیطان پرسته و ظاهر عجیبی داره،میتونید اسمشو سرچ کنید)
این مسخره س
ز وقتی که پدرت مرده
تو کاملا زدی توی جاده خاکی
این باعث میشه حس بهتری داشته باشم!
- و دوستام... - دوستات؟
دوستای تو یه مشت بازنده هستن لیا،
همونطوری که تو داری میشی
من دیگه تحمل ندارم،دیگه تحمل ندارم.
اوه،دیگه تحمل نداری؟
پیشرفت کردن با تو غیرممکنه
هربار که بهت نگاه میکنم،صورت پدرتو میبینم.
خدایا،کاش میتونستم فقط پاکش کنم.
لعنت،لعنت،لعنت
لعنت،لعنت،لعنت
No comments yet. Be the first to leave one.