Esimesed 200 rida.
بعد از شما
اینجا پلاک ۳۴۸ئه؟
بله، خودشه
یه مرسولهی سفارشی دارم
اوه، جالبه
برای آقای داوده
اسم من داوده. الوود پی
بفرمایید قربان
اجازه بدید یکی از کارتهام رو بهتون بدم
لازم نیست قربان. فقط اینجا رو امضا کنید
آهان
چه روز قشنگیه
اوه، هر روز یه روزِ قشنگه
بفرمایید. ممنونم
مردِ مهربونی بود
بیا بریم
خدا رو شکر که رفت
اوه میرتل، حسِ فوقالعادهایه
که قبل از رسیدنِ مهمونها، فامیلت از خونه بیرون باشه
مامان، مطمئنی عمو الوود برنمیگرده
تا بعد از اومدنِ مهمونها، همه چیز رو خراب کنه؟
البته که نه عزیزم
عموت همیشه بعدازظهرها رو تو مرکزِ شهر میگذرونه
تو اون کافهها و پاتوقهای کثیف. خودت که میدونی
میرم به مسئول پذیرایی بگم کارش رو شروع کنه
عه، خانم جانسون، دارید چیکار میکنید؟
دارم میرم
خانم جانسون، شما استخدام شدید که هم پذیرایی کنید و هم تدارکات رو ببینید
مهمونهامون هر لحظه ممکنه برسن
میرتل: حالا خانم جانسون
میرتل عزیزم، بذار من به این قضیه رسیدگی کنم
خانم جانسون، چی شده؟
یه دقیقه پیش یه مردی اینجا بود
و ایستاد و باهام حرف زد
دربارهی مهمونیمون چیزی بهش نگفتید، مگه نه؟
هیچی بهش نگفتم
کارتش رو بهم داد. بفرمایید
بعدشم من رو به یه نفر معرفی کرد
به کی؟
فکر کردید بعد از اون اتفاق من تو این خونه میمونم؟
اوه
اوه. اوه
مامان، هر روز مردم زیرِ کامیون میرن
چرا یه همچین اتفاقی واسه عمو الوود نمیافته؟
میرتل می سیمونز، واقعاً برات متاسفم
حتی اگه بقیه بگن عموت آدمِ عجیبیه
اون هنوز برادر کوچیکهی منه
و این موضوع تقصیرِ اون نیست
پس تقصیرِ کیه؟
خب، به آشپز میگیم کارِ پذیرایی رو انجام بده
بیا عزیزم، یه کمکی به من بده
وقتِ زیادی نداریم. الویرا
اگه تقصیرِ اون نیست، پس تقصیرِ کیه؟
میدونم تقصیرِ کیه عزیزم، ولی نمیگم
نمیگی؟
الویرا؟
الویرا، میتونی اون وسایل رو بیاری تو
آخ مامان، چرا ما نمیتونیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم؟
میرتل می، باید مدام بهت یادآوری کنم
که عمو الوود با ما زندگی نمیکنه، ما داریم با اون زندگی میکنیم؟
زندگی با اون و رفیقش
قول داده بودی
با رفیقش هاروی
اون اسم رو آوردی
قول داده بودی اون اسم رو نیاری ولی آوردی
مامان، چرا مادربزرگ
تمامِ داراییش رو برای عمو الوود گذاشت؟
فکر کنم چون تو بغلِ اون از دنیا رفت
مردم روی اینجور مسائل خیلی حساس و احساساتیان
همیشه همین رو میگی ولی منطقی نیست
اون که نمیتونست بعد از مرگش وصیتنامه بنویسه، میتونست؟
اوه میرتل، اینقدر مته به خشخاش نذار
برازندهی یه دخترِ جوون نیست. تازه، مردها هم از این کار متنفرن
مردها! عجب شانسی آوردم من
حالا میرتل عزیزم، خودت میدونی که هدفِ اصلیِ
این مهمونیِ امروز بعدازظهر اینه که
واردِ اجتماع بشی
تا بتونی با چندتا مردِ جوون و لایق آشنا بشی
اوه، چه فایدهای داره؟
میرتل می سیمونز، عموش الوود پی. داود، بزرگترین
خلوضعِ شهره! آخه کی من رو میخواد؟
اوه میرتل عزیزم، تو خیلی محبوبی و کلی ویژگیهای خوب داری
برام مهم نیست بقیه چی میگن
تو وجودِ هر دخترِ جوونی یه زیبایی و ظرافتی هست
و یه مرد اون ظرافت رو میگیره و ببین چه بلایی سرش میآره
یه کم باوقار باش عزیزم
میخوام حسابی دلِ خانم شُوِنه رو به دست بیاری
اون یه نوه داره که تقریباً همسنِ خودته
اگه عمو الوود بیاد خونه، تمامِ اینها پَر میکشه
خب، عمو الوود امروز بعدازظهر خونه نمیآد
یا شاید هم بیاد؟
میخوام به قاضی گَفنی زنگ بزنم. نباید ریسک کنیم
مامان، بهتره عجله کنی
خانم هالزی و خانم توکزبری همین الانش هم اومدن
اوه عزیزم. بله عزیزم، دارم عجله میکنم
خب زود باش مامان. دارن از ماشین پیاده میشن
اوه
لطفاً وصل کنید به قاضی گَفنی. خانم وِیتا سیمونز هستم
بله؟
آهان. وصلش کن
وِیتا، دخترم، باعثِ افتخاره
قاضی، حتی یه لحظه رو هم نباید از دست بدیم
انجمنِ چهارشنبهها رو دعوت کردم
برای مراسمِ چای و پذیرایی
به افتخارِ اِتل شُوِنه
الوود همین الان رفته بیرون ولی خیلی میترسم برگرده
خودتون که میدونید چرا. (نامفهوم)
اوه، سلام خانم توکزبری، خانم هالزی
بفرمایید تو اتاقِ پذیرایی
میرتل عزیزم، وسایلشون رو بگیر
بله قاضی، باید بهم کمک کنید
باید کمکم کنید. من نمیتونم
بلندتر بگو، بلندتر بگو وِیتا
چی؟ نمیفهمم چی داری میگی
واقعاً؟
اوه! یوهو، خانم استریکلبرگر
اوه، سلام خانم سیمونز
اوه نه، نه، نه. بله، اونجوری درست میشه
میتونی روی من حساب کنی
بسیار خب
مینینگر، تا چند دقیقهی دیگه
یه مردی از میدون رد میشه
یه کلاه و پالتو تنشه
و یکی دیگه هم روی دستش گرفته
میخوام تعقیبش کنی
اگه لازم شد، حتی جلوش رو بگیر. البته در کمالِ آرامش
بله قربان
اما در هر صورت، نباید بذاری برگرده به خونهاش
خواهرش مهمونی گرفته. اون وصلهی ناجوریه
اسمش الوود پی. داوده
الوود داود، قربان؟! قاضی، نمیشد یکی دیگه رو بفرستید؟
مثلاً کراتکی یا بِک؟ اونا هیکلشون از من درشتتره
تو بهتر میتونی قایم بشی
حالا زود باش و تمامِ بعدازظهر سایهبهسایهاش برو
سریع باش پسر. زود باش
چشم قربان
اوه، آسانسور
پرستار: بفرمایید تو
بله؟ کیه؟
اوه
آقای دکتر تا یه دقیقهی دیگه میبیننتون
مرد: بعدازظهر بخیر آقای داود
حالتون چطوره؟
باید بیشتر مراقب باشیم
بعد از شما
چطوری آقای داود؟
بعدازظهر بخیر آقای کِرَکر
ببخشید
ایشون چطورن؟
اوه، عالیه، عالی. شما چطوری؟
اوه، میگذره
خوبه
اینجا خوبه؟ مطمئنی؟ هوم؟
بسیار خب. بذار کمکت کنم
هوپ! لیز نخوری! خب
خب، مطمئنی اینجا خوبه؟
ترجیح نمیدی تو یکی از این میزهای کناری بشینی؟
بسیار خب. آقای داود، ایشون میز کناری رو ترجیح میدن؟
ممنون آقای کرکر. انگار امروز ترجیح میده کنارِ بار باشه
بعدازظهرِ شما هم بخیر قربان
آقای میگلز برگشته
اوه
عجب
تو... یه لحظه ببخشید
آقای میگلز، واقعاً باعثِ خوشحالیه. دلمون براتون تنگ شده بود
حالتون چطوره آقای داود؟ خوبم
و ایشون چطورن؟
اوه، حالش عالیه، ممنون. عالی
تصمیم گرفت که امروز بیاد اینجا
پس ما هم اینجاییم
بشینید
اوه ممنون. یه مدتی نبودید
روز. اوه ۹۰
داشتم برای ایالت کار میکردم. پلاکِ ماشین میساختم
اوه، واقعاً؟ کارِ جالبیه؟
آره، بد نیست، میشه باهاش کنار اومد
میفهمم
پارسال هم یه کاری براشون کردم، تو جادهسازی کمکشون کردم
اوه، آقای میگلز، باید برای برگشتنتون یه کاری بکنیم
دوست دارید امشب برای شام بیاید خونهی من؟
ممنون آقای داود، ولی امشب نمیتونم بیام
فردا شب چی؟ اون موقع وقتتون آزاده؟
بله، بله
ولی میدونید، آخرین باری که اونجا بودم
یه جورایی احساس کردم خواهرتون از من خوشش نمیآد
چون یه مدتی آبِ خنک خورده بودم
اوه نه، آقای میگلز. خواهرِ من عاشقِ مهمونی دادنه
میدونید که، خیلی معاشرتیه
بله، تو روزنامهها دیدم
میدونید، من هیچوقت ستونِ اخبارِ اجتماعی رو از دست نمیدم
واقعاً؟
نه. امروز بعدازظهر یه بساطِ سوروسات راه انداخته
امروز بعدازظهر؟ آره
اینجا نوشته: «مراسمِ پذیرایی و چای»
«برای اعضای انجمنِ بعدازظهرهای چهارشنبه»
برای اون خانم شُوِنه پولدار
آره، همون عمه اِتله. بله
روزنامهی امروزه؟ آره
وِیتا دربارهی این موضوع چیزی به من نگفته بود
حتماً از ذهنش در رفته
No comments yet. Be the first to leave one.