Esimesed 200 rida.
"تنها راه براندازی سیستم، این است که بخشی از سیستم باشی" نویسنده ناشناس قرن سوم پیش از میلاد
حقیقت در تداوم و پیشرفت خواهد بود
در کسب و کار خواهد بود
در یک کلام، در آزادی خواهد بود!
آزادی برای شروع کردن، آزادی برای خلق کردن
آزادی برای کار کردن
کار یعنی زندگی!
و ما
ما عاشق زندگی هستیم!
پیر هنری مرسیه (نامزد انتخاباتی)
عامل این آرمان است
او فقط عامل به عقاید ما نیست
او خود این ایده است!
هموطنان عزیزم، ممنون که برای کسی صبر کردید
دقایق طولانی منتظرش بودید
کسی که کشور منتظرشه! کسی که بچههاتون منتظرشن!
کسی که چیزی نیست جز آینده شما
لطفاً برای پیر هنری مرسیه کف مرتب بزنید
رئیس جمهور آینده ما!
مترجم: اشکان هیدی
:فیلمی از
آقای رئیس جمهور آینده، فک کنم مسئولین کمپین هم یه چیزایی دستشون اومده و یه بوهایی بردن...
تأیید میکنم
مواظب خودتون باشید
فکر کنم یه نفر قضیه رو فهمیده
لطفاً خونسردیتونو حفظ کنید
۱۲ روز دیگه بیشتر نمونده
پیامها رمزنگاری شده است؛ امنیت حرف اول رو میزنه!!!
یه اتفاق عجیب
در کمپین انتخاباتی که تا حالا "بی دردسر" بوده
توی خیابون سِوِز، یه انفجار گاز رخ داد
بین قربانیها، پیر هنری مرسیه هم بوده که داشته میرفته به همایش انتخاباتی
یه یادآوری کوچیک، این هنوز واسش یه رزومهست نه یه یادبود
میخوام بگم خدا رو شکر. خب، این آدم خوششانس کیه؟
فرشتهها براش دعا کردن (کنایه از خوششانس بودن)
از یه خانواده صنعتگره
جد بزرگش، پیر گاستون، یکی از اولین کسایی بود که
ثروت خانوادگی رو چند برابر کرد
پیر هنری هم معمولیه هم غیرمعمولی
معمولی به خاطر مسیر بینقصش
دیپلم در 16 سالگی با رتبه عالی، دوره آمادگی در مدرسه هنری چهارم
و رتبه اول در پلیتکنیک (دانشگاه معتبر فرانسه)
بعدش اقتصاددان، محقق
و 25 سال استاد دانشگاههای معتبر
با نوشتههاش نشون داده که
آیندهنگر بوده
یکی از معدود کسایی بود که بحران سال 2008 رو پیشبینی کرد
سقوط قیمت نفت رو پیشبینی کرد
و بحران کرونا رو هم پیشبینی کرد
تو این روزهای نامطمئن
سیاستمدارها به سمتش اومدن
ولی غیرمعمولیه
چون تازه وارد سیاست شده. پس اون نامزد غیرمنتظرهایه
کنارهگیری نامزد لیبرال
بعد از رسوایی زیزیگیت باعث شد تجار
دنبال یه نماینده دیگه بگردن
و از پیر هنری مرسیه درخواست کردن
خون خوب که دروغ نمیگه؟ (اشاره به اصالت خانوادگی)
اون وارث امپراتوری مرسیه است
پسر خانم مرسیه (بیوه)
که تونست تردیدها رو از بین ببره
این خانم با نفوذ سیاسی انکارناپذیرش تونست واسطهای باشه
بین این نابغه مردد و محافل تجاری
که ازش قهرمانشون رو ساختن
بورس درباره این حادثه چی میگه؟ گزاویه ژاکه گزارش میده:
بله، یه حادثه. و بورس هم تأییدش میکنه
با یه ثبات قابل توجه. شاخص کَک (شاخص بورس فرانسه)، مثل مرسیه، حتی نلرزید
اینجا رو نگاه کن! اونجا رو! اونجا پراده
پراد! وای خدا!
برای کمپین گزارش اختصاصی داشت، دنبال ماشین بود، و بنگ!
پرت شد توی یه سطل آشغال. بنگ!
و بنگ!
امشب نمیتونه اخبار رو اجرا کنه. معمولاً به ظاهرش اهمیت میده.
ولی الان لت و پار شده
معمولاً بیشتر پاچهخواره تا گند رو کنه
کل تیم بیمارستانن. نگاه کن
آن کریستین هنوز حاملهست؟
اگه زایمان کرده بود، تا حالا روی جلد مجلهها رفته بود
- سونیا چی؟ - درگیر کروناست، تو قرنطینهست
- الیزابت؟ - تو جی20 (نشست سران 20 کشور)
چرا اینا رو میپرسی؟
الان تلفن زنگ میزنه
الو؟
- میدونید چرا زنگ زدم؟ - نه، نمیدونم.
- مشکلی با مسابقه قهرمانی هست؟ - یه حادثه تو کمپین رخ داده
آه آره! آره، لعنتی. آره، درموردش شنیدم، معلومه.
پراد عفونت خون داره. وضعیتش خیلی خطرناکه.
پیرمرد بیچاره.
دیگه کسی رو ندارم که این کمپین رو پوشش بده. فقط شما موندید.
من الان دارم فوتبال کار میکنم.
چون تو بخش سیاسی گند زدی.
- مستند من هیچوقت پخش نشد. - خدا رو هزار مرتبه شکر!
اینقدر احمق بودی که یه مستند علیه یکی از سهامدارا ساختی!
- واقعاً عجب کاری کردی. - من نمیدونستم.
بدتر! مطمئنم که میدونستی.
چرا
اخراجت نکردن؟
منو فرستادن بخش فوتبال.
چرا استعفا ندادی؟
ادای شورشیها رو درمیاری ولی میخوای برگردی سر جات.
تو این کمپین رو از سر میگیری،
که البته هیشکی بهش اهمیت نمیده.
مجوزها رو میگیری، به جلسات و نامزد دسترسی خواهی داشت.
ولی ما سوالها رو بهت میدیم.
- باشه. - فهمیدی؟
- من کار دارم. ممنون. - ممنون آقای روبارد.
موقع رسیدن به یکی از جلساتش بود که "معجزه شده"...
- پس دیگه فوتبال کار نمیکنی؟ - نه.
- پس چی کار میکنی؟ - دنبال این یارو هستم. (اشاره به پوشش خبری کاندیدا)
این جور اتفاقها وقتی میافته...
که خدمات عمومی ضعیف باشه.
وقتی بخش دولتی مراقبت درستی نداشته باشه.
بخش خصوصی مدیریت بهتری داره.
بخش خصوصی، شخصیتر، مناسبتر و به مصرفکننده نزدیکتره.
منظورم از مصرف کننده، همون انسان مدرنه.
- قهرمان واقعی قرن بیست و یکم. - میشناسیش؟
اوه آره. اونو و همه آدمای مثل اونو. از خیلی وقت پیش.
- جدی؟ - حتی شخصاً باهاش برخورد داشتم.
سال 90، من 14 سالم بود.
یاد میگرفتم، تکرار میکردم، آماده میشدم که یکی غیرخودم باشم.
مامانم رو مخم بود،
که البته نداشتمش، همین منو کمتر از اونایی که دارنش احمق میکرد.
آدمهای ناراحت همجنسهای خودشونو پیدا میکنن.
ناراحت ولی نابغه. دو کلاس جلوتر بود.
تحت تأثیر قرار گرفته بودم، پرس و جو کردم.
اولین بار کی دیدمش؟
گاس، از گذشته من برو بیرون.
آها.
تو اتاق انتظار روانشناس مدرسه.
منو فرستاده بودن اونجا چون از ریاضی هیچی نمیفهمیدم.
نگران بودم، ولی وقتی شنیدم که اون قبل از من میره تو،
خیالم راحت شد. حس کردم کمتر خنگم.
مشکل اون ریاضی نبود،
مشکلش نقاشی بود. همه چیزو دوتایی میکشید.
مامانش خیلی به نظر نگران میاومد.
انگار دیوونه شده بود.
روانشناس هیچی نمیفهمید و اون گریه میکرد.
یه چیز دیگهای هم بود.
به همین دلیله
که اگر آینده معنایی داشته باشه، همون معنایی خواهد بود که ما پیشنهاد میکنیم،
با ارزشهایی که باعث افتخار ماست، برابری، برادری و آزادی.
خفه شو، عوضی. کوفت!
ببخشید؟
من... نه، نه،
داشتم با گاس حرف میزدم.
- با همکارتون؟ - آره.
آره، یه چیزیه بین خودمون. چون راستش...
اون... اون سعی میکنه منو بخندونه.
واقعاً، "خفهشو، عوضی، کوفت"...
زیادهرویه.
تو فوتبال،
زیادی زبون ورزشگاهها رو یاد گرفتیم.
سعی کنید این زبون رو پیش خودتون مخفی نگه دارید.
یا نهایتاً با همکارتون.
اینم برنامه، دستورالعمل و مجوزها برای مصاحبه.
و اینم،
- سوالهای شما. - ممنون.
آقا! آقای مرسیه!
از این طرف لطفاً.
آیا این اتفاق...
نظر شما رو درباره تغییرات خدمات عمومی تامین میکنه؟
3 نفر زخمی شدند، بین 30 تا 40 میلیون یورو خسارت.
بله، این منو ترغیب میکنه که به اصلاحات نهایی
برای یک سیستم قرن بیستمی فکر کنم
که حالا باید خودشو با مدرنیته قرن بیست و یکم تطبیق بده.
آقای مرسیه! آقا!
- به مجروحین چی میگید؟ - ابراز همدردی میکنم،
میرم احوالشونو میپرسم
و تشویقشون میکنم که رأی بدن، حتی با وکالت.
آقا؟ جناب رئیس جمهور؟
- حالتون چطوره؟ - بهتر از وقتی که زیر ماشین بودم.
- محبوبیتتون افزایش پیدا میکنه؟ - کمتر از وقتی که مرده باشم.
آقای مرسیه؟ آقا؟
آقا؟
اگه بهتون بگن "بالاخره یه اتفاقی تو این انتخابات کسلکننده افتاد"،
چی میگید؟
میتونه بدتر هم بشه، ممکنه من انتخاب بشم.
طبق نظرسنجیها، عدم مشارکت باید برنده بشه.
مگه نه؟
هنوز 10 روز از کمپین مونده. هنوز تموم نشده.
ممنون.
- آقا! - آقای مرسیه!
- این تو سوالهات بود؟ - نه، ولی اون سوالهارو بقیه پرسیدن.
برمیگردیم به فوتبال...
برای گزارش تصویربرداری کن،
و سوال منو حذف کن.
خواهش میکنم؟ آقا؟
ترسیدید؟
با سرزندگی و انرژی شگفتانگیز
علیرغم تصادف شدیدی که قبل از جلسه انتخاباتیاش داشت،
پیر هنری مرسیه چند جواب بامزه و هوشمندانه به ما داد.
این آدم واقعاً یه کاریزمای غریزی داره
که تو هیچ کدوم از مدارس عالی که رفته نمیشه یاد گرفت...
مردک عوضی.
- این هم تو متن بود؟ - دیگه نمیتونم تحمل کنم.
آره، جهتداره. حتی تو فوتبال هم،
حق داریم از یه تیم انتقاد کنیم.
خوابنما که نشدم! این مرد واقعاً یه نقصهایی داره.
با گذشت زمان، کاملاً صاف و صیقلی شده. مثل یه سنگ تو رودخونه.
No comments yet. Be the first to leave one.