Anselm

Anselm (Anselm – Das Rauschen der Zeit)

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

Anselm 2023 1080p WEB-DL DD5 1 H 264-Zungenbrecher
Kommenteerib CinemaDreamingChannel

Sildid

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Avaldatud: 2024-03-06
Allalaadimised: 85
Kuulmispuudega: No

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

«مترجم: «تارخ علی‌خانی

‫زنان باستانی...

‫اوکتاویا، پوپیا، جولیا مائسا.

‫شاید ما بی‌اسم و فراموش شده باشیم...

‫ولی چیزی را فراموش نمی‌کنیم.

‫اوریل...

‫گابریل و...

‫رافائل.

‫و اون هم مایکل.

‫برای پ.س و م.ه.

‫پال سلان و مارتین هیدیگر.

‫تمپلوم...

‫به معنای: زبان...

‫خانه هستی.

‫شب را از کوزه‌ای ریختم...

‫به اندازه کافی در آن شب نبود.

‫برای پال سلان.

‫لوبیای گرگ اثر پال سلان.

‫گل‌هات از آلمان...

‫آه که قلبم به سان بلوری ‫ فسادناپذیر می‌شود...

‫که نور خود را در آن می‌سنجد.

‫در را قفل کن که در خانه رز هست.

‫هفت رز در این خانه هست.

‫در اوکراین.

‫جایی که پدر و مادرم را به قتل رساندند.

‫آن‌جا چه گل‌هایی بود؟

‫چه گل‌هایی مادر...

‫با نامشان به تو آسیب زدند؟

‫مادرت که گفت «لوبیای گرگ»...

‫نه «لوپین».

‫دستان کی را بستم مادر؟

‫درحالی که به حرف تو به آلمان رفتم.

‫آن‌جا قاتلان زیستند مادر.

‫آن‌ها ساکتند مادر.

‫شعر می‌نویسند مادر.

‫مادر...

‫هیچ‌کس قاتلان را خفه نمی‌کند!

‫چقدر برای پال سلان سخت بوده...

‫شاعر یهودی که مجبور بوده ‫ به آلمانی بنویسه!

‫هرچی باشه مادر و پدرش قربانی هولوکاست شدند.

‫ساز مرگ

‫شیر سیاه سحر، ما در عصر تو را می‌نوشیم..

‫در ظهر و صبح و شب تو را می‌نوشیم...

‫تو را می‌نوشیم و می‌نوشیم...

‫گوری در باد حفر می‌کنیم...

‫جایی که بشود راحت در آن دراز کشید...

‫مردی در خانه زندگی می‌کند...

‫که با مارها بازی می‌کند و می‌نویسد.

‫که هنگام تاریکی آلمانی می‌نویسد.

‫موهای طلاییت ای مارگارت...

‫می‌نویسد و جلوی خانه‌اش می‌ایستد...

‫و ستاره‌ها می‌درخشند.

‫و برای سگش سوت می‌زند که نزد او آید...

‫برای یهودیان سوت می‌زند که ظاهر شوند. ‫می‌گذارد که گوری در زمین حفر شود.

‫فریادش مانند چاقویی عمیق ‫به زمین فرو می‌رود...

‫زمینی که شما روی آن می‌رقصید...

‫تفنگش را برمی‌دارد...

‫آن را برمی‌دارد و چشمانش آبیست.

‫بیل‌های خود را محکم‌تر بکوبید ‫ ای کسانی که می‌رقصید.

‫شیر سیاه سحر، ما در عصر تو را می‌نوشیم...

‫در ظهر و صبح و شب تو را می‌نوشیم...

‫تو را می‌نوشیم و می‌نوشیم...

‫مردی در خانه زندگی می‌کند...

‫موهای طلاییت ای مارگارت...

‫موهای طلاییت شولامیت. ‫با مارها بازی می‌کند.

‫مرگ‌ را شیرین‌تر صدا می‌زند.

‫مرگ اربابی اهل آلمان است.

‫فریاد می‌زند که کمانچه‌ها ‫را تاریک‌تر خراش دهید...

‫سپس مثل دودی به هوا خواهی رفت.

‫و گوری در ابرها خواهی داشت. ‫جایی که آدم به راحتی آرام می‌گیرد.

‫شیر سیاه سحر، ما در عصر تو را می‌نوشیم...

‫تو را ظهر می‌نوشیم. ‫مرگ اربابی اهل آلمان است.

‫در ظهر و صبح و شب تو را می‌نوشیم... ‫تو را می‌نوشیم و می‌نوشیم...

‫مرگ اربابی اهل آلمان است.

‫چشمانش آبی.

‫با گلوله‌های سربی به تو شلیک می‌کند.

‫هدفش حقیقین است.

‫مردی در خانه زندگی می‌کند.

‫موهای طلاییت ای مارگارت...

‫سگ‌هایش را به دنبال ما می‌فرستد.

‫قبری در آسمان به ما هدیه می‌کند.

‫با مارها بازی می‌کند و رویا می‌بیند...

‫مرگ اربابی اهل آلمان است.

‫موهای طلاییت ای مارگارت...

‫موهای خاکستریت ای شولامیت.

‫این کتاب مارتین هیدیگره.

‫در اینجا...

‫مغز مارتین هایدگر رو...

‫در اتاق زیر شیروانی من ‫ در هورنباخ می‌بینید.

‫و این‌ها قارچ‌های سمی‌ای هستند که...

‫بعدا باعث شدند که...

‫سرطان در مغز شکل بگیره.

‫الان یه تاریکی جزئی وجود داره...

‫و در اینجا می‌بینید که...

‫سرطان داره پخش می‌شه.

‫بزرگ‌تر می‌شه...

‫تقریبا نصف مغز رو فرا می‌گیره.

‫و حالا سرطان سرتاسرش رو گرفته.

...هایدگر، ممکن بود حتی زمانی که

‫در فرایبورگ تحصیل می‌کردم شخصا آشنا بشیم.

‫همون زمان اونجا تدریس می‌کرد.

‫پل سلان یه بار ملاقاتش کرد...

‫در اواسط دهه هفتم زندگیش...

‫در کلبه دورافتاده‌اش در جنگل سیاه.

‫از اون ملاقات با فیلسوف آلمانی...

‫چه انتظاری داشت؟

‫توضیحی در مورد گذشته نازیش؟

‫سلان در کتاب مهمان نوشت:

‫در کتاب کابین،

‫با نمایی از چشمه ستاره...

‫و امیدی در دل که شاید ‫کلمه‌ای یافت شود.

‫25 ژوئیه 1967.

‫ولی چنین کلمه‌ای یافت نشد.

.پاسخ فیلسوف بزرگ فقط سکوت بود

‫در مورد اشتباهاتش چیزی نگفت.

‫آن زمان کل جامعه ساکت بود...

.کسی توان فهم موضوعات غیرقابل تصور رو نداشت

‫من نیز میان مردم زیستم...

‫که همه جا بودند...

‫و نمی‌خواستند در موردش حرفی بزنند.

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب، خیلی‌خب.

‫حالا این یکی رو امتحان می‌کنیم.

‫بیایید سرخش رو برداریم. ‫حداقل بزرگش رو برداریم.

‫این یکی رو می‌بریم جلو.

‫همین‌طور ادامه بده لودویگ.

‫ویسلاو، الکل...

‫خیلی‌خب، خوبه.

‫مراقب باش.

‫پایینش!

‫[آتلیه هورنباخ، اودنوالد، ‫ از سال 1971 تا 1982]

‫یوزف بویس عزیز...

‫ممنون که زود نامه من رو پاسخ دادید.

‫خوشحالم که با بازدید از ‫نقاشی من موافقت کردید.

‫به زودی از اودنوالد...

‫به مقصد دوسلدورف حرکت می‌کنم...

‫تا شما رو ببینم.

‫یوزف بویس در آکادمی دوسلدورف...

‫بعدها شاگردان موفق زیادی داشت.

‫که در اوایل 1972 می‌خواست ‫ همراه آن‌ها جنگل را نجات دهد.

‫در اینجا همراه با آنزلم کیفر جوان...

‫که زود تبدیل به شاگرد استادی شد.

‫این طرز کار بهتری برای کار کردنه؟ ‫یعنی نوعی عقب نشینیه؟

‫به دور از زندگی هولناک روزانه.

‫این طرز کار بهتری برای کار کردنه؟ ‫یعنی نوعی عقب نشینیه؟

‫اینجا زندگی می‌کنم چون منظره‌اش ‫ رو برای کارم لازم دارم.

‫کار من با منظره‌ست.

‫درسته که آرامش اینجا هم مفیده...

‫و مزاحمت کمتری دارم.

‫می‌تونم خانه بزرگ‌تری اختیار کنم.

‫که چنین کاری توی شهر سخت‌تره.

‫به عنوان یک هنرمند جوان، ‫آنزلم کیفر بی‌وقفه...

‫به زخم باز آلمان سیخ می‌زد.

‫نقاشی‌هایش مملو از اشاراتی به ‫ قهرمانان افسانه‌ای آلمان می‌باشد.

‫سیگورد، هرمان، پارزیفال.

‫قهرمان آغشته به خون از گذشته.

‫و هنگامی که در مراسم دوساله ونیس ‫نماینده آلمان شد باعث خشم همه شد...

‫این باعث ناراحتی منتقدین شد.

‫و هنگامی که در مراسم دوساله ونیس ‫نماینده آلمان شد باعث خشم همه شد...

‫و برخی به وی اتهام فاشیست بودن زدند.

‫در دوسالانه هنری، ‫ آنزلم کیفر تقدیم می‌کند...

‫جایگاه هنری اف‌آر‌جی.

‫این انتخاب سوتفاهمی بزرگه.

‫حتما مدیر موزه خیال کرده که...

‫ولی با کارهای تاریخیش، آنزلک کیفر این نیست.

‫که لقب نئواکسپرسیونیست‌های آلمانیه.

‫ولی با کارهای تاریخیش، آنزلک کیفر این نیست.

‫حداکثر می‌توان گفت یک مرتجع جدید است.

‫«راه‌های حکمت جهانی» ‫روی تکه بزرگی چوب نوشته شده.

‫و اسم این راه‌ها چیست؟

‫پاسخ ناسیونالیستی کیفر آلمانی: ‫نبرد جنگل توتبورگ.

‫گرابه اصلا به...

‫ناسیونالیست آلمانی یا میهن‌پرست ‫متعصب بودن مشکوک نبود.

‫آره، ولی این موضوع به شدت...

‫- مورد استفاده نازی‌ها بود. ‫- بله. کاملا ازش سواستفاده شده بود.

‫ولی دلیلش همینه... ‫چون من در 1945 به دنیا اومدم...

‫این فرصت رو دارم که دوباره ‫ موضوع رو ادامه بدم.

‫لزومی نداره که چون نازی‌ها ازش ‫استفاده کردن سرکوب بشه.

‫من به موضوع اذیت شاعران ‫و هنرمندان اشاره کردم.

‫مثلا هولدرلین رو اذیت کردند.

‫اون شعرهای زیادی در مورد ‫سرزمین پدری سروده بود...

‫و سرزمین پدریش یونان بود.

‫و مردم می‌گن که این مرد یکنئوفاشیسته...

‫وقتی که یک نقاشی جوابی خاص رو در بر داره...

‫و مردم می‌گن که این مرد یکنئوفاشیسته...

‫من قبولش نمی‌کنم.

‫من احساس ناراحتی می‌کنم.

‫این واضحه.

‫ولی نمی‌رم جلوی نقاشیم...

‫و نمی‌گم که مخالف فاشیسم هستم.

‫چون اگر بگی که مخالف فاشیسم هستی...

‫- توهینه. ‫- بله، توهینه.

‫توهین به مخالفین فاشیسمیه ‫ که در زمان حال هستند.

‫می‌بینی؟ استودیو اونجاست.

‫- شبیه یه کارخونه‌ست. ‫- آره، کارخونه‌ست...

More Farsi Persian subtitles for Anselm

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left