Esimesed 181 rida.
...دو روز قبل از حادثه فرشتگان
سلام
دازای سان
...شرمنده یهویی کشوندمت اینجا
ولی لازم نیس نگران دوربینای امنیتی باشیم
ما تنها کسایی هستیم که از وجود اینجا خبر دارن
درسته
...اینجاست که من و تو
یه خواهشی دارم
قراره دنیا زیر رو بشه
و از شکاف اون، هرج و مرجی گسترده و تاریک پدیدار میشه
دوست دارم وقتی این اتفاق افتاد تو در جایگاه چشم من باشی
چشمت؟
چشمام باشی که حواست به همه چیز باشه
هرگز از کسی طرفداری نکنی، دخالت نکنی و درنتیجه هرگز کسی متوجهت نمیشه
!اون شخص تویی
برای نجات دنیا، آژانس کارآگاهی و آتسوشی کون به کمکت نیاز دارم
!قبول نمیکنم
رنگ شعلههایی که دنیا و آژانس رو غرق میکنن هر چی هم که باشه، برام مهم نیست
تازهشم عمرا اگه اون ببر بی خاصیت رو نجات بدم اصلا
البته که نجاتش میدی
میدونی چرا، مگه نه؟
فقط برق شمشیر، درد ایجاد میکنه
و یه حرکت دیگه، میتونه تمومش کنه
راحتت میکنم
نیازی نیست همچین کاری کنی
هر زمان که به ببر سفید درد بدی
به عنوان یه دشمن پردردسرتر به خودت برمیگرده
آکوتاگاوا! اینجا چی کار میکنی؟
دازای سان بهم دستور داد
تا اطلاعات جمع کنم و اجازه ندم دوست یا دشمن از حضورم بویی ببره
که تا وقتی علامتی ندیدم، به کسی کمک نکنم
اینا دستوراتش بودن
!علامت دودی رامپو سان
رامپو سان اینم پیشبینی کرده بود؟
!یکی دیگه
و بستن دهن این یکی واقعا دهن آدمو صاف میکنه
اصلا قصد ندارم هویتت رو واسه افراد دیگه آشکار کنم
جدا؟
کار من اینه که به ماهیها غذا بدم
قیمه قیمهات میکنم و میریزمت تو دریا
گوشت مغزمتفکر این کارها باید پر از مواد مغذی باشه
!خیلی با استعداد و پررویی
!مگه نمیبینی من ارشدتم
ارزش زندگی همه برابره
چرا همیشه اینطوری هستی؟
!الان باید فرار کنی تا واقعیت رو گزارش کنی
تویی که همش موقعیت رو فراموش میکنی، ببر سفید
چطور متوجه این فرصت نمیشی؟
اون چی بود؟
موتورخونه رو نابود کردم تا کشتی رو همینجا گیر بندازم
الان دیگه کسی نمیتونه نیروی پشتیبانی بفرسته
...در واقع
تو این لحظه، اون تک و تنهاست
لحظهای که این مرد به دشمنم تبدیل شد از تنهایی ترسیدم
ولی الان کسی که تنهاست، اونه
گلوشو جر میدیم و داستان رو تموم میکنیم
خودمون دو تا؟
مگه به کس دیگهای هم نیاز داریم؟
چرا من؟
تو کلی آدم زیردستت داری که از من قوی تر و باهوش ترن
اولین باری که همدیگه رو دیدیم، یادت میاد؟
حتی اگه تمام جزئیات زندگیمو یادم بره هم بازم اون شب رو یادم میاد
میشه یه دلیلی برای زنده موندن بهم بدی؟
آره @moonriverteam _sns
اون روز واسه چی تو رو برای مافیا دعوت کردم؟
واسه چی کاری کردم که با آتسوشی کون همکاری کنی؟
تا برای مبارزه با شیطان یه سلاح مخصوص بسازم
تا یه نسل جدید از دابل بلک ها بسازم
...یعنی
برای این لحظه
...حالا دیگه
هر مسیری رو که انتخاب کنی، بهت تبریک میگم
مردان جوان، مسیری رو انتخاب کنین که باعث نشه روحتون مملو از پشیمانی بشه
!خصوصا اگه در هر صورت نابود بشید
!سی ثانیه زمان میخوام
!پات رو درست کن
تنما تنگای
!تنما تنگای
!فقط یه میله فلزیه
!جاخالی بده، آکوتاگاوا
...وقتی
چیزی بهمون خورد؟
فقط بخاطر اسلحهاش نیست
...مهم نیست میله باشه یا هر چیزی
اون به یه سلاح هزار برابر قدرتمندتر تبدیلش میکنه
جاخالی دادی
باید مراقب باشم با حرکت بعدیم کشتی رو غرق نکنم
!اسکل روانی
!خیلی سریعه
نمیتونم جاخالی بدم
...اما
دازای ساما من رو رها نکرد
همه چیز یه امتحانه
!پس من حتی به خودِ مرگ هم غلبه می کنم
راشومون
راشومون: تنما آگیتو
تو این حالت شانسی ندارم
!ببر سفید
بهم دست نزن
!حالمو بهم میزنی
چرا فرار کردی؟
!ماموریتمون نابود کردنشه
!اصلا راه نداره
!خودت دیدیش که
!اون خدای جنگ در شکل انسانیه
حتی اگه به قیمت شکستن همه استخوونام باشه شکستش میدم
!واسه چی؟
چون اگه اینطور نباشه دازای سان دیگه بهم نیاز نداره
چهار سال پیش، دازای سان ولم کرد
و جای منو به یه چیز جدید درخشان که جنابعالی باشی، داد
...ولی
شاید من اشتباه میکنم
همه اینا، آزمایشی نیست؟
اینا همه در راستای گسترش هدفی که اون شب تو جنگل به من داده شد، نیست؟
آزمایش؟
فوکوچی اوچی ـه؟
نه
!تویی
اه، لعنتی زیادی خوابیدم
باورم نمیشه اینقدر طول کشید که این مزاحما، بیدارمون کردن
! صبر کن ببینم
!تسلیمم
من اونقدر حقوق نمی گیرم که !به دست آدم بده بمیرم
میدونی، باورتون بشه یا نه من یه همسر و دختر بامزه دارم
عملا اگه بزارم یه تروریست فرار کنه و خونه خراب بشم، ناراحت میشم
!تمومش کن، آکوگاتاوا @moonriverteam _sns
!نکشش
خفه خون بگیر
!لعنتی
زنده ست
شریان کاروتیدش بود
فشارشون که بدی، خون به مغز نمیرسه طرف غش میکنه
چند دقیقه دیگه به هوش میاد
...پس تو
چون قول دادیم، کسیو نکشتی؟
تو 6ماه آینده، هیچ کسیو نکش
من سر قولم می مونم
مطمئنی صدای تیراندازی شنیدی؟
آره، از این طرفی
لعنتی
بیا بریم
اینطوری باشه، باید به فکر یه چیزی باشیم
جواب ساده ست
فوکوچی رو شکست میدیم
!آره، انگار که به همین راحتیه
یه راه هست
البته که یه راهی داره
دازای سان هیچ وقت بدون اینکه نقشه ای داشته باشه، ما رو نمیفرسته یه کاری رو بکنیم
یه تکنیک ساده و در عین حال قطعی، هست
هیولایی زیر مهتاب راشومون کوکو زِسو
این همون چیزیه که تو مبارزه با فئودور استفاده کردیم
ترکیبی از توانایی های خاصمون
اون چنگال ها اگه به یه خدا هم بخورن میتونن بکشنش
فقط یه مشکل داریم
مطمئنم خودت میدونی
آره
مشکل ضربه زدن به اوناست
به خصوص که دشمن ما خیلی گریزپا ـئه
پس واسه استفاده از کوکوزِسو هیچ شانس دومی وجود نخواهد داشت
تمام قدرت من، به تو منتقل میشه
بیرون که بیایم اول کلک من کنده ست
تو اولین حمله، کارشو بساز
بعدشم باید بریم زیر آب
ما زیر آب، اینقدر فرز نیستیم
ولی کوکوزِسو، برد بیشتری داره
و الان فقط همین هستش
از اینور
یه زیردریایی واسه نجات افراد وی آی پی دولتی تو مواقع اضطراری هست
میتونیم بدون سرنشین راه بندازیمش
اون چاره ای جز دنبال کردنش نداره
و ما از پشت سرش کمین میکنیم
...خواهشا
امیدوارم جواب بده
سگهای ولگرد بانگو -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
ما شکست خوردیم
حالا نمیخواد اینقدر عصبانی باشی
اون یه قدم ازمون جلوتر بود
تصمیم ندارم شکنجه تون کنم
چرا این کارو میکنی؟
به خاطر اینه که میدون جنگ تغییرت داده؟
No comments yet. Be the first to leave one.