Green Lantern: Emerald Knights

Green Lantern: Emerald Knights

Laadige alla Farsi Persian subtiiter

Väljalaske info

Green Lantern Emerald Knights
Kommenteerib omidss
ترجمه و زیر نویس:امید آرین

Sildid

TS
Avaldatud: 2011-08-12
Allalaadimised: 43
Kuulmispuudega: Yes

Farsi Persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

تقديم به تمام پارسي زبانان جهان

فانوس هاي سبز: شواليه هاي زمردين

آرداکيان تکرار ميکنم شما در حال گشت زني هستيد?

اوه, و من فکر کردم که ميتونم 500 سال نوري بيام...

... براي دادن يه اسفنج حمام به تو, کيلوگ.

بد گويي کردن کافيه, پوزر. چه مدت ميموني?

من در سيستم ستاره اي شما هستم, نگران نباش.

خداي من.

آرداکيان, تو اينجايي?

آراکيان? چه شده?

آرداکيان!

اينجا کجاست?

هي.

نيازي به گفتن نيست, همه شوکه و ناراحتيم...

... از خبر قتل آرداکيان.

اون يه فانوس سبز جسور و دلاور بود...

... کسي که کارهاي خوبش هميشه به ياد ميمونه.

اما در حال حاضر, ما بايد عزاداري رو براي مقابله با تهديدي که در برابر ما هست رها کنيم.

خوبه تو ميتوني اين کار رو بکني.

متاسفم.

ما از حلقه آرداکيان فهميديم که قاتل هاي اون شياطين سايه بودن.

موجود هاي بيرحم از جهان ضد ماده.

از زمان بحران بزرگ اونها رو نديديم.

اونها از يه شکاف توي خورشيد ما اومدن, يه شکاف که اونا رو مستقيم به جهانشون وصل ميکنه.

ما قبول نميکنيم که اين امر اتفاقي بوده.

نه. ما قادر نبوديم تجزيه و تحليل دقيق روي حلقه انجام بديم.

مشکلي نيست.

شياطين توسط "کرونا" فرستاده شدند.

بيشتر شما داستان "کرونا" رو ميدونيد...

... که چطور او از قدرت سرپيچي کرد...

... و سالها پيش جهان ضد ماده رو به وجود آورد.

تقريبا تمام آفرينش رو نابود کرد.

و براي مجازات تبديل به انرژي شد...

... ودر کيهان پخش شد.

ما فکر کرديم که اون رفته...

... اما به نظر ميرسه که اون خودش رو در قلمرو ضد ماده از نو سازمان داده...

... شياطين سايه رو تحت کنترل خودش درآورده.

ما احساس ميکنيم اين فقط آغاز کارشه...

... کرونا ميخواد از خورشيد ما, مرکزي ترين نقطه دنيا, ...

... به عنوان يه نقطه ورود براي حمله به ما استفاده کنه.

ما يک گردان از فانوس ها ميفرستيم تا به خورشيد سرکشي و نظارت کنن.

اونها سيستم رو براي حفاظت از انرژي بهينه سازي ميکنن

در همين حال, تمام اسناد مهم و وسيله ها از "اوا" منتقل ميشه...

... و به کهکشان "برم-کين" براي حفاظت سپرده ميشه.

ما به همه براي محافظت از خورشيد تا پايان تخليه کردن نياز دايم.

تخليه?

در حال حاضر کتاب اوا, مقدس ترين کتابمون رو برداشتيم.

بعدا در کتابخانه مستقر ميشه.

شما شوخي ميکنيد.

معذرت ميخوام, گانست, اما اين احتياط ها اضافه به نظر ميرسند.

سينسترو, کرونا يک مستبد سيري ناپذيره.

او قول داده "اوا" رو از بين ببره و ما بايد اين تهديد رو جدي بگيريم.

پيشنهاد ميکنيم که حلقه هاتون رو همراهتون داشته باشيد...

... چون باتري مرکزي هم منتقل ميشه.

کسايي که شياطين رو پرستش ميکنيد مراقب قدرت من, نور فانوس سبز باشيد

در روشنترين روز, در سياهترين شب

شر نميتواند از دست من فرار کند

کسايي که شياطين رو مي پرستيد...

شرمنده, بچه. معمولا من آموز دادن مبتديان رو دوست دارم...

... براي بيشتر از چند ساعت قبل از نبرد سرنوشت ساز.

وتاحدي کوبنده.

- خوب هستي? - بله.

مسئله اينه, خوب, من سه روز پيش من در کلاس نشسته بودم...

... و براي حل مشکل فيزيک تلاش ميکردم و تونستم راه حل رو کشف کنم.

آره, راهش همينه.

در کل من چي هستم? فقط يه دانش آموز.

در واقع, هيچکس.

من مطمئن که آورا همين حس رو داشت.

- آورا کيه? - اولين فانوس سبز.

يکي از اولين داستانهايي هست که ياد ميگيريد.

فکر ميکنم از موضوع اصلي دور شديم.

به نقل از کتاب مقدس:

اولين کسي که حلقه به او داده شد فانوس نبود.

اولين کس آورا بود.

کتاب اوا, فصل اول, بند يک.

مدتها پيش, قبل از اين که ستاره هايمان آتش بگيرند...

... مدت ها پيش, هنگامي که زندگي در مراحل ابتدايي بود و جهان در حال شکل گيري...

... پيش از نظام...

... هرج و مرج بود.

هرج و مرج آفرينش را متزلزل کرد...

... نفرت رفاقت را متزلزل کرده بود...

... و کل زندگي تحت تاثير قرار گرفته بود.

نگهبانان همه چيز راديدند.

شيطان بسيار بزرگ بود اما ديده نشد.

و آنها نور رو فراهم کردند.

آنها از تنوع و قدرت آن آگاه بودند...

... و نور با بيشترين قدرت.

اما آنها در نور به دنبال ره حلي براي مشکل خود بودند

... براي ساختن يک سلاح بي همتا از آن...

... براي فرستاد ارتش به شن و خاک.

تشکيل...

... ماده خاص.

بزرگترين جنگاوران جهان گردآوري شدند.

چهار تا انتخاب خواهند شد.

اولين از چهار تا.

يک رويداد ثبت و به ياد آورده ميشود.

و نگبان به جمع گفت:

بايستيد جنگجويان

اگر ما نگهبانان هستيم, شما هم استحکام و قدرت ما هستيد.

و اگر شما قدرت ما باشيد, اين هم اسلحه شماست.

اما بعد از آن اتفاق غير منتظره پيش آمد.

آنها آن را حادثه صدا مي زدند.

حادثه تنها راه جهان براي ابراز خودش هست

واين تصميم جهان بود که چهارمين فانوس آورا باشد...

... من فقط يک نويسنده ام...

... راوي نگهبانان.

و اين براي هميشه ادامه خواهد داشت, که حلقه ها جانشينان خود را انتخاب خواهندکرد.

نگهبانان اولين جنگجو از چهارتا را مسلح کردند و به دنبال آموزش او بودند.

نتونستن در مورد اون چه که در آينده قرار اتفاق بيفته به او آموزش بدن...

... در تمرين وظيفه اي براي او معين شد.

بلعيدن طاعون جهان.

نگهبان جنگجوي اول را براي مقابله با خطر فرستاد.

آماده اي يا نه.

اولين بار است که ميجنگي?

هر کاري که من ميگم بکن. وتلاش کن زنده بوني.

اين حلقه براي مقابله با همه اونها کافيه?

نگهبان ها گفتن که حلقه هااز ما محافظت ميکنن.

اما اونها فقط حلقه اند.

تو قبل از اينکه حلقه بگيري نويسنده بودي.

از تخيلت استفاده کن.

اونها خيلي زياد بودن.

مقابله با اونها براي هر کسي سخت بود.

اين حلقه ها مثل جواهرات.

بي فايده اند.

چه کار کنيم?

ميتونيد انتخاب کنيد : عقب نشيني يا مرگ.

اينجا هيچ پيروزي اي وجود نداره.

من عقب نشيني ميکنم.

برو. من فرارتو پوشش ميدم.

و فانوس اول ديد...

... و نميخواست فرار کنه.

صبر کن.

نگهبانا اين حلقه ها رو براي ما ساختن

ميتونيم راه فرار رو هموار تر کنيم.

دليل و اراده مسبب هر عمل هست.

ما بايد بقايمان را حفظ کنيم.

ايمان شما به پيمان با نگهبانان ستودنيه.

... اما اين تلاش بي نتيجه هست.

تو خواهي مرد.

و اون اتفاق ميفته.

من بر اين باور با نگهبانان پيمان بستم.

اين جنگه, آورا. يه جنگ واقعي.

اين يکي از کتابهاي تو نيست که بتوني توش راه نجات خلق کني.

اون مرده.

نگهبانا اين حلقه ها رو براي ما ساختن.

ما بايد بقايمان را حفظ کنيم.

توسط ستاره ها.

او اولين تبديل شده بود.

ديگر نويسنده نيست...

... حالا يک جنگجوست.

اولين فانوس.

اين تازه شروع کار بود.

در اين زمان اولين حلقه تصويب شد...

... با توليد صدها حلقه ديگر...

... وسپس...

... هزاران.

وهمه مانند فانوس اول آموزش داده خواهند شد

راه جديد پيروزي.

استفاده از حلقه که حتي نگهبانان هم آنرا پيش بيني نکرده بودند.

در اين هنگام, فانوس هاي قديمي...

... حلقه هاي خود را براي يادگيري, به فانوس هاي جديد ميدادند.

حتي آورا هم...

... حلقه خود رابه يکي داد کسي که اين درس را ياد خواهد گرفت...

... و يک روز آنرا ياد خواهد داد.

يک نوآوري منحصر به فرد چيه يه راه براي همه.

راه اراده.

بدانيد که, هر وقت حلقه شما نوراني ميشود...

... شما در رد پاي فانوس اول قدم برميداريد

باور کنيد, آنها هر کدام تاريخي دارند.

- در درخشانترين روز... - بيا, خانم کوچولو. اين حلقه ازدواج نيست.

درسته, متاسفم.

نور سبز فانوس

در روشنترين روز, در سياهترين شب شرنميتواند از دست من فرار کند

- اون يکي از جديداست? - آريسيا...

... کيلوگ, مربي صميمي ما.

سلام.

- مبارزه اولته? - آره.

تازه کار, نگران نباش. اين به بدي اردوگاه پيش آهنگان نخواهد بود.

در روشنترين روز, در سياهترين شب شر نميتواند از دست من فرار کند

از کيلوگ يه چيزايي شنيدم.

چي بهت گفتن?

من شنيدم که کسي در آموزش با او کشته شده.

هر چيزي را باور نکن.

کيلوگ عيب هايي داره, اما اونو با ديگان مقايسه ميکنن.

ديگان?

پوزر, ديگان گروهبان شماست!

ميدونيد پوزر کيه?

- نه, قربان. - من نميتونم بشنوم!

نه, قربان!

پوزر چيزيه که ما بهش ميگيم بي فايده, احمق, تازه کار متعفن...

... شبيه يه چيزي توي اينجا. - کيلوگ, قربان.

شما چيزي گفتي?

نه, قربان. متاسفم, قربان.

توهرکس که من ميگم هستي!

- مفهوم شد? - بله قربان.

نميتونم صداتو بشنوم!

بله قربان!

تماس حلقه چي بود که من رو گرفتار شما کرد?

- تو براي پدر و مادر و خانه تان دل تنگ شدي? - نه قربان!

با همسرم تماس بگيريد, قربان! او بارداره و...

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left