نخستین 200 خط.
ممنون
سلام، روث
آقای بونین
من، اِم
نامه رو به فرماندار نوشتم، درست همونطور که شما پیشنهاد دادید
اِماِم؟
همه چیزایی که گفتید رو توش نوشتم
حتی آیات انجیل رو هم گذاشتم
که وکیلتون پیشنهاد داده بود
اون یکی که درباره بخشش بود؟
کلمات دقیقش یادم نیست
ولی نامه رو آوردم که ببینید، چون فکر میکنم خوب شده
فکر میکنم خیلی تاثیرگذار باشه
بعداً بهم میرسونن
من هر کاری از دستم برمیومده، انجام دادم
خب... آقای بونین؟
اوضاع کتابخونه چطوره؟
من هر کاری که ازم خواستید رو انجام دادم، آقای بونین
و حالا فکر میکنم...
معتقدم که شما یه چیزی به من بدهکارید
من به تو چیزی بدهکارم؟
من حس میکنم بدهکارید
روث
من هیچوقت ازت نخواستم کاری انجام بدی
میدونم
من فقط میدونستم که شما سوالاتی دارید
چیزایی که حس میکردید میتونم ذهنتون رو در موردشون آروم کنم
و تمام چیزی که من گفتم این بود که برای من غیرممکنه به سوالات شما جواب بدم...
یا به سوالات هر کس دیگه، اگه من واقعاً مرده بودم
آیا من در این مورد اشتباه کردم؟
نه. نه، اشتباه نکردید
چند تا عکس آوردم که فکر نکنم دیده باشید
از کی؟ پسرم
این دو تا قدیمیان. منظورم اینه که اینجا خیلی بچه بود
ولی این یکی...
این چیزیه که اون... اون موقع به نظر میرسید
لطفا به عکسها نگاه کنید، آقای بونین
شما میدونید که من فقط سه هفته دیگه زندهام، درسته؟
لطفا، آقای بونین، لطفا. م-من باید بدونم. من...
میدونم خبر خوبی برام ندارید
من فقط باید بدونم
این فکراست. من فقط...
نمیذاره بخوابم
همینه. من خستهام
یه نگاه دیگه بنداز
این پسر رو میشناسی؟
چهرهها...
این همه چهره...
همهشون فقط اینقدر... قاطی میشن
یه جورایی نتیجه عکس میده، اینطور نیست؟
آره، فکر کنم
ببین، چرا با هم نریم؟
میدونی، اگه یکی برای من نگه داره، تو رو هم میبرم
و تو هم همین کارو برای من بکن
باشه
عالیه
اوه، هی. ممنون که نگه داشتید
آره، ممنون، مرد. میخواید سوار شید؟
حتماً
حالتون چطوره؟
الان بهتره، مرد. ممنون که سوارمون کردی
اوه، خواهش میکنم. مدتیه منتظر سواری بودید؟
آره، یه مدتیه
وای
ولی منتظر سواری موندن حتماً سخته، مگه نه؟
منظورم اینه که این یه جورایی، انگار یه کم حس...
نمیدونم، مثلاً یه حس بیچارگی یا همچین چیزی نمیده؟
آره. آره
خب، اِم، شماها اهل حالید؟
آره، مرد
آره، لعنتی!
به اون نگاه کن
گرگ سیبری
میگن تنهاترین موجود روی کره زمین
نمیشه اینقدر تنها باشه، وگرنه هیچ گرگ سیبری دیگه ای وجود نداشت
مگه نه؟ درست گفتی
تمام چیزی که من میدونم، مرد، اینه که جونمون رو نجات دادی
شخصاً داشتم به جایی میرسیدم...
که با هر کسی سوار میشدم
خب، این روزا باید مراقب باشی
شوخی نمیکنی. هنوز اون یارو رو نگرفتن
چه یارویی رو نگرفتن؟
اون یارو که مردا رو میکشه
و جنازهشون رو کنار جاده رها میکنه
اوه، آره، آره آره، آره. در موردش شنیدم
کجا خوندی اینو؟ تو روزنامهها؟
نه، من زیاد روزنامه نمیخونم
تو تلویزیون بود
جدی میگی؟ کدوم کانال؟
نمیدونم. یادم نمیاد، مرد
منظورت چیه که یادت نمیاد؟
چه گه خوری ای داری؟
اوه!
کمکم کن! کمکم کن!
میخوای کمک کنی یا تماشا کنی، ورن؟
فعلاً فقط تماشا میکنم.
خدایا!
تکون نخور!
دیدیش؟ آخرش یه جورایی اومد سراغم.
نه. تو داشتیش، بیل.
اگه کار بیخ پیدا میکرد، من کمک میکردم.
ای بابا. واسه یه عوضی لاغرمردنی خیلی سنگینه.
اون چکمهها رو ببین.
خیلی گندهن. واقعاً خفنان.
راستش، خیلی باحالن.
بدم نمیاد اینا رو نگه دارم.
بدت نمیاد چی رو؟
ولی این کار رو نمیکنم. من قوانین رو میدونم.
آره، میدونم که نمیکنی.
هی، میخوای بریم یه همبرگر یا چیزی بخوریم؟
اوه، بیل، خیلی خستهام.
تمام روز رو با این بچه سروکله زدم.
فقط میخوام برم خونه.
بیا دیگه. بریم یه همبرگر.
فقط ببین.
تا شش هفته دیگه از اون سفارت مییان بیرون.
درست به موقع برای مراسم تحلیف ریگان.
خودت میبینی.
چرا داری در مورد سیاست حرف میزنی، هان؟
یه کم عقل سلیم چی؟
مثلاً دلت میخواست چکمههای اون بچه رو برداری.
چی، دیوونه شدی؟
ببین، خودت گفتی بریم همبرگر بخوریم.
من سرِ چیزای مزخرف بحث نمیکنم.
قبلاً بهت گفتم که اون چکمهها رو برنمیدارم.
من قوانین لعنتی رو میدونم. پس چرا اصلاً حرفش رو زدی؟
من فقط فکر کردم چکمهها قشنگ بودن. همین.
باشه؟ قبوله.
هی، دوباره اسم اون بچه چی بود؟
استیون؟
استیون، آره.
خب.
ممنون، استیوی جون.
هرجا که هستی.
کایل، میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
از راه طولانی رفتی؟ بیشتر از یه ساعت رفته بودی.
ترافیک بود.
ترافیک؟
یه بهونهی اصلیتر از این نمیتونی پیدا کنی؟
تو انقدر مداوم گند میزنی که انگار داری تمرین میکنی.
بیا اینجا.
امشب یه ساعت بیشتر میمونی تا جبران کنی.
واسه اون یه ساعت لعنتی که سرم کلاه گذاشتی.
دفعه بعد، یه داستان بهتر سر هم کن، باشه؟
باشه.
ممنون.
میدونی که الان کارمون تمومه؟ هیچوقت نمیرسیم.
متأسفم.
متأسفی؟
آره، من میخواستم اون فیلم لعنتی رو ببینم.
به رئیست گفتی قرار داشتی؟
وای خدا. تو یه بزدل به تمام معنایی!
عالیه. ممنون.
بریم. یه سانس نیمهشب هست.
شاید بتونیم بهش برسیم.
فکر میکنی کجا داری میری؟ من پیاده میرم خونه.
اوه، فکر میکنی میخوام منصرفت کنم؟
آره، اینو ببین!
میخوای برسونمت؟
باشه، اگه نمیخوای سوار شی، نمیخوای سوار شی.
فقط به نظر میاد به یه دوست نیاز داری، همین.
اینو ببین.
چی به دست میاری وقتی یه آلت تناسلی و یه سیبزمینی رو با هم قاطی کنی؟
نمیدونم.
یه دیکتاتور.
هی رفیق، سیگار میخوای؟
نه، من سیگار نمیکشم.
خوش به حالت.
پسر باهوش. از این خوشم میاد.
اون آقایی که اونجا توی فروشگاه بود،
واقعاً خیلی بهت گیر میداد.
آره.
واقعاً سخته.
اگه کسی با من اینطوری رفتار میکرد،
واقعاً دلت میخواد...
دلم میخواد همونجا جوابشون رو بدم، میدونی؟
همین بالا سمت چپه. باشه.
با خانوادهت زندگی میکنی؟
آره، مادرم.
پدرم یه جورایی ترکمون کرد.
یعنی مجبور شدی خیلی زود بزرگ شی، آره؟
گاهی اوقات اینطوری حس میشه، آره.
مادرت منتظرته؟
اون هرچی میخواد میتونه انتظار داشته باشه.
آره، این همون روحیهس.
حالا.
ما چند تا انتخاب داریم.
راهی که انتخاب میکنیم،
بستگی به جوابت به این سؤال داره.
وقتی میگی سیگار نمیکشی،
منظورت فقط سیگاره؟
آره.
شبها زیاد خوب نمیخوابی، مگه نه؟
من فقط شبها بیدار میمونم و به این مزخرفات فکر میکنم.
نمیدونم. کاش من... آره؟
ای کاش میتونستم به یکی بگم
در مورد چیزای مزخرفی که تو کلهمه
آره؟ خب چرا نمیکنی؟
چون... چون اگه به یکی میگفتم، اونوقت اونا...
چون احتمالاً خبر تیمارستان رو میکردن، شاید پلیس
No comments yet. Be the first to leave one.