Nathan for You

Nathan for You

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 4

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Nathan for You S04E07 Finding Frances WEB-DL Dream Per
ناشر CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • حامی مغیثی 🟦

برچسب‌ها

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
تاریخ انتشار: 2024-07-06
تعداد دانلود: 74
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫خب ویلیام، تو برو اونجا بشین.

‫سلام بیل.

‫حالت چطوره؟

‫می‌گذره دیگه.

‫خدایا، بدجور منتظرم فصل جدید ‫مسابقات فوتبال آرکانزاس شروع بشه.

‫در سال ۲۰۱۵ که نسخه دی‌وی‌دی ‫برنامه «نیتن در خدمته» منتشر شد،

‫کمدی سنترال ازم خواست،

‫تا صدای ضبط‌شده‌ای براشون بفرستم،

‫و در مورد چند قسمتی ‫که دوستشون دارم صحبت کنم.

‫توی یکی از قسمت‌ها که داشتم به مدیر ‫یه سوغاتی‌فروشی کمک می‌کردم،

‫در طول روندش،

‫با بیل هیث آشنا شدم که به طور حرفه‌ای ‫بلد بود ادای بیل گیتس رو در بیاره.

‫در دهه هشتاد که اون زمان...

‫تولید کامپیوترهامون رو شروع کردیم...

‫تغییر بزرگی بود.

‫یعنی دستگاه‌های بزرگی ‫در بازار محسوب می‌شدن.

‫خیلی شیفته شخصیتش شده بودم.

‫واسه همین موقع ضبط صحبت‌هام،

‫ازش خواستم تا واسه ‫این قسمت کنارمون باشه،

‫و خاطر مورد علاقه‌اش در طول ‫ساخت این سریال رو بگه.

‫آره، صاحب فروشگاه...

‫وقتی وارد شدم، ‫براش در مورد اینکه چطور...

‫بازار کامپیوتر ایجاد شد توضیح می‌دادم،

‫یا اینکه چی شد که اصلا ‫ما وارد این بازار شدیم.

‫ولی حین ضبط برنامه،

‫به نظر می‌اومد ‫حواس بیل مدام پرت می‌شد.

‫نه‌تنها که وسط برنامه هفت دقیقه ‫با شرکت تلفنیش صحبت کرد.

‫آره، ملت توی توئیتر ‫کلی در موردش مطلب می‌ذاشتن.

‫آره، می‌خوام نرخش کم بشه.

‫به نظرتون چقدر طول می‌کشه؟

‫ویلیام، کیه؟ کی زنگ زده؟

‫- ای‌تی‌اندتی. ‫- خب، شماره‌اش چنده؟

‫بعدش خودم باهاتون تماس می‌گیرم.

‫ولی همچنین جزئیات...

‫عشق پرشور جوانیش رو برامون شرح داد...

‫و می‌گفت که عاشق خانمی ‫به نام فرانسیس گدی بوده.

‫باید باهاش ازدواج می‌کردم. ‫همه هم دخالت می‌کردن.

‫کی دخالت می‌کرد؟

‫مثلا مادرم و دوست‌هام...

‫راستش، مادر آدم، ‫که شامل خیلی از مادرها می‌شه،

‫می‌خوان عروسشون رو ‫خودشون انتخاب کنن.

‫ولی چندان سیستم کارآمدی نیست.

‫یعنی الان داری حسرت می‌خوری؟

‫آره، به زندگیم که نگاه می‌کنم، ‫یکی از حسرت‌هام همینه.

‫باید باهاش ازدواج می‌کردم.

‫الان هم نمی‌دونم کجاست.

‫کلی سعی کردم پیداش کنم.

‫اون لحظه زیاد ذهنم درگیرش نشده بود،

‫ولی چندین ماه که گذشت،

‫بیل بدون اینکه دعوت بشه، ‫بلند می‌شد تا دفتر می‌اومد،

‫تا کادوهاش رو تحویل بده...

‫عه، ست قاشق و چنگاله.

‫آره.

‫یا خوراکی برداره بخوره،

‫یا همینطور اونجا وقت بگذرونه.

‫همیشه هم این وسط ‫به فرانسیس گدی اشاره می‌کرد.

‫می‌خوام پیداش کنم.

‫آدم وقتی یکی تو مخش می‌ره...

‫نمی‌تونه بی‌خیالش بشه.

‫انگار فکر این شکست عشقی ‫که پنجاه سال پیش رخ داده،

‫داره زندگیش رو احاطه می‌کنه.

‫هنوز دارم دنبالش می‌گردم. ‫ولی نمی‌دونم کجاست.

‫فرانسیس؟ نمی‌دونم واقعا.

‫حالا می‌شه یه سر مستراح برم؟

‫وقتی اومدم صحبت می‌کنیم.

‫- باشه. ‫- خیلی‌خب.

‫بعدش که بیشتر باهاش آشنا شدم، ‫علت این مسئله رو فهمیدم.

‫تو سن هفتاد و هشت سالگی،

‫بیل تنها زندگی می‌کرد ‫و هیچ‌وقت با کسی ازدواج نکرده بود.

‫تنها علاقه‌ای که تو زندگیش داشت، ‫به تیم آرکانزاس ریزربکس بود،

‫که تیم فوتبال دبیرستانشون بود.

‫هر سال مجموعا سه هزار دلار...

‫واسه برنامه‌های ورزشی ‫آرکانزاس ریزربکس پرداخت می‌کنم.

‫یوهو! خوک‌ها به پیش!

‫ریزربکس شماره یکه!

‫سبک زندگی متواضعانه و مرتبی داشت.

‫این نامه‌ها همه‌شون ‫پیشنهادهای وام هستن.

‫رایز پیشنهاد ۲،۶۰۰ دلار وام داده.

‫این هم دوباره از طرف رایزه ‫که ۵،۰۰۰ دلار پیشنهاد داده.

‫حساب شما تا هزار دلار وام، ‫واجد شرایط محسوب می‌شود.

‫با وجود اینکه یادگاری‌های زیادی ‫تو زندگیش نگه داشته،

‫عجیب بود که به جز اسم فرانسیس،

‫هیچ چیز دیگه‌ای ازش نداره.

‫دنبالش گشتی؟ یعنی...

‫آره، یکی دو باری تلاش کردم. ‫پیشنهاد خودت چیه؟

‫بعد از کلی تحقیق تو اینترنت، ‫هیچی دستگیرم نشد.

‫اگه با کسی ازدواج کرده بود،

‫احتمالا باید دنبال فامیلی دیگه‌ای می‌گشتم.

‫یعنی با ششصد هزار خانمی ‫که در حال حاضر...

‫به نام فرانسیس تو آمریکا زندگی می‌کنن،

‫پیدا کردن کسی که بیل دنبالشه،

‫مستلزم تلاش و وقت بسیار زیادیه.

‫ولی موانع این ماجراجویی پرچالش،

‫نظرم رو جلب کرده بود.

‫در کنارش زندگی پرحسرت این پیرمرد،

‫به قدری تحت تاثیرم قرار داده بود ‫که نمی‌تونستم نادیده بگیرمش.

‫بعدش با خودم گفتم ‫اگه من نباشم که بهش کمک کنم،

‫هیچ‌کس نمی‌کنه.

‫ ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫ @CinemDreaming

‫مترجم: «حامی مغیثی» ‫در تلگرام: Timelordsubs@

‫برام مثل روز روشن بود ‫که برای پیدا کردن این خانم،

‫صرفا نمی‌شه به جست‌جو ‫توی گوگل بسنده کرد.

‫ولی قبل از اینکه ‫وقتم رو صرف این ماموریت کنم،

‫می‌خواستم ببینم انگیزه بیل ‫از پیدا کردنش چیه.

‫باید کلی حرف که تو دلم مونده رو بهش بزنم.

‫در مورد... ‫اون زمانی که ما...

‫در مورد این مدت طولانی که ندیدمش،

‫تا این حفره زمانی رو ‫واسه خودش و خودم پر کنم.

‫که این پازل تکمیل بشه.

‫یعنی در بهترین حالت ممکن، ‫انتظار داری چه اتفاقی بیفته؟

‫خب، اول که امیدوارم پیداش کنم.

‫بعدش چی؟ ‫وقتی که پیداش کردی چی؟

‫به همین منوال ادامه می‌دم.

‫یعنی چی؟

‫مثلا اگه شوهر داشته باشه،

‫باید با این واقعیت کنار بیام.

‫اگه نکرده باشه چی؟

‫اگه نکرده باشه، ‫شاید بتونیم با هم ازدواج کنیم.

‫بالاخره به هم برسیم.

‫هنوز دوستش داری؟

‫آره. دارم.

‫تحت تاثیر عاشقانه بودن ‫داستان زندگیشون قرار گرفتم.

‫راستش تو این دنیا ‫عشق واقعی چیز نایابیه.

‫احتمال اینکه بتونم بیل رو...

‫به عشق دوران جوانیش برسونم، ‫خیلی برام باحال بود.

‫واسه همین بهش گفتم ‫که براش خبرهای خوبی دارم.

‫می‌خوام به کمک یکی از ‫منابعی که تو سریال...

‫کمکم می‌کرد، ‫فرانسیس رو برات پیدا کنم.

‫خب، واقعا...

‫به نظرم فقط یه دوست واقعی ‫حاضره برای آدم چنین کاری بکنه.

‫ولی بیل بالغ بر پنجاه سال بود ‫که نه فرانسیس رو دیده بود،

‫نه باهاش صحبتی کرده بود.

‫از این جهت کمترین ‫اطلاعات ممکن رو داشتیم.

‫اگه اشتباه نکنم ازدواج کرده بود،

‫ولی از زندگیش راضی نبود. ‫از طرف طلاق گرفت.

‫فکر کنم یه بار دیگه هم ‫طلاق گرفته بود. نمی‌دونم.

‫خب، وایستا. ‫با کی ازدواج کرده بود؟

‫اسمش که چارلز بود. ‫فامیلیش رو یادم نمیاد.

‫با چارلز ازدواج کرده بود.

‫آره.

‫ولی ممکنه دوباره ازدواج کرده باشه؟

‫- ممکنه. ‫- ولی تو که نمی‌دونی.

‫اصلا نمی‌دونم.

‫تنها اطلاعات قاطعی که از این خانم داشت...

‫فامیلی قبل از ازدواجش...

‫و خصوصیات ظاهریش تو سال ۱۹۶۱ بود.

‫موهاش و چشم‌هاش قهوه‌ای بود.

‫هیچ عکسی نداشتیم. ‫فقط طراحی‌ای از فرانسیس داشتیم...

‫که بیل از حفظ کشیده بود.

‫پس، دنبال این خانم می‌گردیم؟

‫آره.

‫خیلی زود برام روشن شد...

‫که قراره مسیر سختی رو طی کنیم.

‫ولی بیل یه نکته یادش اومد ‫که ممکن بود به کارمون بیاد.

‫آخرین بار که دیدمش توی ‫لیدل راکِ آرکانزاس بود.

‫اون زمان اگه درست یادم باشه...

‫تو فروشگاه موسیقی موسی کار می‌کردم.

‫حس کردم اگه بتونیم ‫بیل رو به شهری برگردونیم،

‫که اولین بار توش فرانسیس رو دیده بود، ‫باعث بشه خاطراتی یادش بیاد.

‫واسه همین پروازی به مقصد ‫لیدل راکِ آرکانزاس رزرو کردم...

‫تا جست‌جوی فرانسیس رو شروع کنیم.

‫مدت زیادی بود که بیل...

‫به زادگاهش برنگشته بود.

‫کلی هم از بازگشتش هیجان‌زده بود.

‫- کیف می‌کنی بیل؟ ‫- آره.

‫ناسلامتی زادگاهمه بابا. ‫اینجا بزرگ شدم.

‫همونطور که امیدوار بودم، ‫طولی نکشید...

‫تا اینکه خاطرات قدیمیش ‫دوباره زنده شدن.

‫وای خدا، یادمه مامانم ‫همیشه سمت اون ایستگاه...

‫می‌اومد دنبالم.

‫اینجا قبلا کارخونه بود.

‫کارخونه دکتر پپر بود پسر.

‫وای، این هم دبیرستان قدیمی وست‌سایده.

‫عموم اینجا تدریس می‌کرد.

‫بعد از اینکه خاطرات بیل ‫توی ذهنش زنده شد،

‫عازم فروشگاه موسیقی موسی شدیم.

‫جایی که بیل بیش از پنجاه سال پیش،

‫آخرین بار فرانسیس رو توش دیده بود.

‫قدیم که اونجا می‌شد. دومین ساختمون.

‫فکر نکنم دیگه اونجا باشه.

‫همه‌چی عوض شده.

‫واقعا همه‌چیز عوض شده بود.

‫فروشگاه موسیقی موسی ‫تبدیل به کلاه‌گیس‌ فروشی شده بود،

‫ولی به محض اینکه واردش شدیم،

‫خاطرات آخرین دیدارش با فرانسیس،

‫به آرومی یادش اومد.

‫مثلا اینجا یه پیشخوان بود.

‫من هم اینجا بودم، ‫فرانسیس از اون طرف اومد.

‫اینجا پشت پیشخوان بودم.

‫خیلی‌خب.

‫دستگاه ضبط صوتش رو آورده بود.

‫اونجا بود که آخرین بار دیدمش.

‫همینطور که تعریف می‌کرد، ‫کم کم متوجه شدم...

‫که چه حسرت بزرگی روی دلشه.

‫با گریه گفت: ‫تا آخر عمرم دوستت دارم.

‫هیچ‌وقت اون لحظه رو یادم نمی‌ره.

‫چنین حرفی بهت زد؟

‫اوهوم. اینطوری بهم گفت.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left