نخستین 72 خط.
پرسیِ نقاش مثلِ هر روز
در خواندنِ داستانِ موردِ .علاقهاش، غرق و گم شد
پرسی از وقتی نقاشیِ آخرش رو .تموم کرده، زودرنج و کجخلق شده
چشمهاش خستهست، انگار .داره دیوونه میشه
اگه کارِ هنریش داره باعثِ این دیوونگی میشه، نباید از شرشون خلاص شه؟
شنیدم که یه پرترهی شگفتانگیز از یه .قهرمانِ زن از افسانههای باستانی کشیدی
.دوست دارم بخرمش
من اون نقاشی رو نمیفروشم، فرقی هم .نمیکنه که چه قیمتی بهم پیشنهاد بشه
.خواهش میکنم فردا برگردید آقا .کاری میکنیم نظرش عوض شه
ژنوئنِ زیبا و مفسد
توسطِ یک پیرمردِ عجیب و غریب .در بازارِ بَردهفروشی خریداری شده بود
او به عنوانِ کاهنهی یک دین، غرق .در اسرارِ غریبی شده بود
به طوری که از کودکیاش
شاهدِ بیرحمانهترین .چیزها شده بود
چیزهایی که خودش هم .در آینده در آنها شرکت کرد
ژنوئن به عنوانِ کاهنهی یک دین که کارهای مرموزی در آن انجام میشد
بیشتر از هر چیزی از .کارهای خشونتوار نفرت داشت
در جنگی میانِ قبایلی که با یکدیگر دشمن بودند
.او اسیر شد
و سر از بازارِ بَردهفروشان .در آورد
.این اسمش ژنوئن هستش
اون کاهنهی یه قبیلهی .شکستخورده بوده
درسته که زیباست، ولی کارهای .پر فسادی باهاش انجام دادن
.اون وحشی و بیتمدن شده
حبسش میکنم تا .نتونه فرار کنه
اونو شناختی؟
.گویارد بود، همون آرایشگره
اون هر روز دقیقاً سرِ ظهر .واردِ اون خونه میشه
هیچی هم دربارهی چیزی .که اونجاست نمیگه
ما از حال و هوای مرموزش .خوشمون نمیاد
بیشتر. جوری که یه دونه .مو هم نمونه
.نه در سمتِ راست .نه در سمتِ چپ
.طبقِ معمول خوابش برد
در شروعِ هر ماه، دستورِ تامینِ .تدارکاتی داده میشود
لطفاً بذار برم اون .بالا. فقط همین یه بار
.نه فرشتهی خوشگلِ من
اون بالا، زندگی و .زشتیهاش وجود داره
اما اینجا در تنهاییت .لبخند میزنی و خوشحالی
فقط اینجا میتونی .کاملاً خوشحال باشی
همونطور که همیشه بهت توصیه کرده بودم
از امروز آماده هستم که برادرزادهم، یعنی .فلورین رو به شاگردیِ خودم قبول کنم
پس هرچه زودتر .بیاد پیشم
.از طرفِ گویارد
ای کاش میتونستم ،برم اون بالا
جایی که زندگی آزاده .و پر از جوونی و عشقه
همونطور که همیشه بهت توصیه کرده بودم، از امروز آماده هستم
که برادرزادهم، یعنی فلورین رو .به شاگردیِ خودم قبول کنم
پس هرچه زودتر .بیاد پیشم
.از طرفِ گویارد
قراره دورهی شاگردیت رو .شروع کنی
زندگی تازه داره .برات شروع میشه
.شروعِ زندگی
اتفاقهای عجیبی توی .اون خونه در جریانه
چرا خودشون رو اینجوری حبس کردن؟
بیاید بریم یه شکایتنامه .برای قاضی بنویسیم
باید از اون آرایشگر .بازجویی بشه
باید مجبورش کنن .حرف بزنه
همونطور که حتماً خودتون میدونید، در این ۷۰ سالِ اخیر
این خونه متعلق به تبارِ شریف .و نجیبِ "ملو" بوده
درسته که "لرد ملو" انسانِ عجیبیه، ولی .به هرحال خَیِر و ولینعمتِ ماست
"ب. پ. ف. ۵۰۰۰" مبلغِ ۵ هزار فرانک
.برای فقرای شهر به قاضی پرداخت شود لرد ملو -
.احضاریهی غیرِ منتظره
فردا راسِ ظهر، برای تحقیقاتِ .عمومی، در اینجا حاضر شوید
.از طرفِ قاضی
فردا راسِ ظهر، برای تحقیقاتِ .عمومی، در اینجا حاضر شوید
مشخصاً میدونی که من هیچجوره .نمیتونم فردا ظهر اونجا باشم
برادرزادهم، یعنی فلورین فقط همین .یه بار میتونه به خونهم بیاد
روزِ بعد
میتونم بعد از این همه سال به دیدنت بیام؟
.از طرفِ نوهت: پرسی
فلورین اولین قدمش به .زندگی را بر میدارد
No comments yet. Be the first to leave one.