نخستین 200 خط.
نقشِ "یعقوب بزرگ" از حالا به بعد توسطِ "ایب مارتل" ایفا میشود
اولین بار؟
اولین بار رو یادته خودت اونجا بودی
یادم بنداز
خب.....توی قایقِ قدیمیِ اندرو بودم
شب بدی داشتم
اولش حتی نمیدونستم اونه
یادته؟
فکر کردم یه مامور رومیه که اومده زندگیمو نابود کنه
و بعدش چی شد؟
لحظهای دیدمش که فکر میکردم شغل و آبروم قراره نابود بشه
"فیلیپ فقط گفت "بیا و ببین
و منم رفتم
و....ببین، واقعاً نمیدونم چطور توصیفش کنم جز اینکه
اون قبل از اینکه باهام آشنا بشه منو میشناخت
من کنارِ یحیای تعمید دهنده وایساده بودم
یحیای خل و چل
و عیسی اومد
معلوم نیست از کجا
یحیی توی پوستش نمیگنجید
"گفت "نگاه کنید
"دارم یه ملخِ جدید میخورم"
اون فقط اونجا نشسته بود
و با کارگرای ساخت و ساز ناهار میخورد
و جوکای عجیب میگفت
من داشتم به اورشلیم میرفتم
متاسفم
این موضوعات فقط....صحبت کردن ازشون کارِ سختیه
باعث میشه یادم بیفته که چهقدر دلم براش تنگه
ولی مجبوریم
.....میدونم، فقط
هر روز با بقیه دربارهی عیسی حرف میزنم
ولی....با شماها سخته
با شماها فرق داره
از بار اولی که دیدیش برام بگو
توی میخونه دیدمش
دستشو گذاشت روی دستم
البته اونطور که به نظر میاد نیست
شاید بهتر باشه اون بخشو ننویسی مردم گیج میشن
هنوز نمیدونم قراره کجاها رو بنویسم
فقط دارم.....همهش رو مینویسم
خوبه
صبحِ روزِ چهارمِ هفتهی سومِ ماهِ آذار بود
حدوداً ساعتهای دو
لازم نیست انقدر دقیق باشه
چرا نباید دقیق باشه؟
مالِ من قراره دقیق باشه
حرفهای من ممکنه منطقی به نظر نیاد
امتحان کن مادر
به سختی میتونم زندگیم رو قبل از عیسی به یاد بیارم
یه بار توی شکمم لگد میزد
ادامه بده
پسرم، چرا داری اینا رو مینویسی؟
چرا الان؟
چون ما داریم پیرتر ......میشیم، و خاطراتمون
منظورم اینه چرا الان، موقعِ شیوا
چون همه اینجان
باید خاطراتشون رو بنویسم
باید برای مرگِ برادرت عزاداری کنی
اون آخرین نفر از ما نیست که این اتفاق براش میافته
کی میدونه کِی دوباره بقیه رو میبینم؟ یا اصلاً میبینم؟
برای نوشتن این کتاب عجله ندارم
اما میخوام تا وقتی پیش هم هستیم داستانِ شاهدهای عینیِ ماجراها رو ثبت کنم
مگه متی قرار نیست یه چیزی بنویسه؟
اون فقط چیزایی که خودش دیده و چیزایی که عیسی مستقیماً بهش گفته رو مینویسه
ولی من چیزایی رو دیدم که متی ندیده
من خیلی بهش نزدیک بودم
اون منو دوست داشت
اون همهتون رو دوست داشت
فقط احساس میکنی که باید بیشتر ازش صحبت کنی
من ترجیح میدم اینا رو توی قلبم نگه دارم
میدونی که اگه سعی کنی تمامِ کارهایی که کرده رو بنویسی
حتی تمامِ دنیا هم گنجایشِ اون نوشتهها رو نداره
هممم، درسته
جملهی خوبی بود مینویسمش
میدونی مادر
اگه من اینا رو ننویسم
توی تاریخ گم میشن
اگه یعقوب زنده بود موافقت میکرد
از کجا میخوای شروع کنی؟
از آغاز، طبیعتاً
فقط مطمئن نیستم از کدوم آغاز
از تولدش
قبلتر
از شجره نامهش؟
مطمئنم متی اونو نوشته
شاید پیشگوییها از تولدش
عهدِ خدا با ابراهیم
منم فکر کردم که با ابراهیم شروع کنم
ولی هنوز خیلی اتفاقات قبل از ابراهیم افتادن
قبل از ابراهیم کی بود؟
نوح
و قبل از اون؟
باغِ عدن
خب، میتونی از اونجا شروع کنی
ولی میخوام مشخص باشه که اون بیشتر از این بود که بشه دید یا لمسش کرد
قبل از باغِ عدن چی بود؟
"در آغاز، زمین بیشکل و خالی بود"
نمیتونم این صدا رو بدون فکر کردن به شما دو تا بشنوم
باورم نمیشه چطور قبول کرد انقدر سختی بکشه
بقیهی مردم
حتی صداش رو هم یادشون نمیمونه
فقط یه مشت جمله میشنون
اون گفت که حرفهاش بیشتر از یه مشت جمله هستن
آسمان و زمین زایل خواهد شد"
"اما سخنان من هرگز زوال نخواهد پذیرفت
حرفهاش جاودانیان
یه فکری برای شروعِ کتابت میکنی
از زمانت استفاده کن
من میرم بخوابم
ترجیح میدم انبارِ بعد از تعطیلات رو تمیز کنم
آها، اونجوری تا یه ماه بوی گند میدی
ترجیح میدم سوراخهای بادبانهای بابا رو درست کنم
و احتمالاً موقع انجامش دستهات رو به هم بدوزی
من، ترجیح میدم با یه ارهماهی کشتی بگیرم
یعنی باهاش بری توی آب؟
منظورم روی قلاب بود
ولی اگه باعث بشه حتی یه شب از این مردمِ سامری دور باشم
حاضرم با دست خالی از آب بکشمش بیرون
میدونی که روی صورتش اره داره دیگه، نه؟
ما شانس آوردیم برادر
توی این مزرعه دونه میکاریم
درحالی که بقیه سعی میکنن با استاد توی سوخار سر کنن
شانس نبود، اون انتخابمون کرد
در عمقِ دو شست میکاری؟
آره، آره، آره، توی ردیفهای با فاصلهی سه دست
فکر میکنی چرا این کار رو کرد؟
ما خوب کار میکنیم
و شاید میدونه که از سامریها خوشمون نمیاد
شاید عیسی از ما بیشتر از بقیه خوشش میاد
آره، حتماً همینه
پس فکر میکنی به چه دلیلی از من "بیشتر" خوشش میاد؟
به همون دلیل که من با تو بیشتر از بقیه حال میکنم
تو برای هیچکسی تهدیدی نداری
نه روانی، نه فیزیکی
مرسی داداش
یه لحظه وایسا
چیزی که میخوام بدونم اینه که اینا رو برای کی داریم میکاریم
عیسی گفت که نسلهای زیادی رو سیر میکنه
فکر کنم مسافرها
مردمی که مثل ما از اینجا رد میشن
مهموننوازی فقط برای کسایی" "که خونه دارن نیست یوحنا
کارِت رو یادت نره
دیگه دیر شده
هه، آره، برای منم همینطور
بیا بَرِش دار
نمیخوام این کار رو از دست بدم
من ترجیح میدم
یه دقیقهی کامل با متی حرف بزنم
منم ترجیح میدم به جوکهای اندرو گوش کنم
سوخار در اون طرفِ کوهِ عیبال قرار داره
طبق نقشه باید در امتدادِ شرق به جنوب بریم
میتونه این راه باشه و ما رو به شیلوه برسونه
با راه سمت چپ خیلی زودتر میرسیم
این یه فرضیهست
اما قطعیه که باید به سمتِ جنوب بریم
چون اگه همینجوری به سمتِ شرق بریم، به شهرِ سبات که آدماش ازمون متنفرن میرسیم
با رفتن از بینِ کوهِ جزریم و کوهِ عیبال زودتر میرسیم
ولی خطرناکتره
اگه از شهرها دوری کنیم نه
توی جادهها که نمیشه از شهرها دوری کرد
اصلاً کارِ جادهها همینه رسیدن به شهر
تو قرار نیست دخترمو از خارج از جاده ببری
کافنی، من بهت قول دادم
که از ریما محافظت میکنم
تو اصلاً از خودتم میتونی محافظت کنی؟
با تمام احترام
شما دارید به سامره میرید تا یه گروه از مردها که نمیشناسید رو پیدا کنید
و یه زن
و یه زن که ممکنه توی اون گروه باشه، زبوندرازی نکن بچه
این حماقته
شاید اونا راه رو بلد باشن
شالوم
هی، چرا داری با مادرم حرف میزنی؟
یهودی
تدای ۵۰ نفر توی میدون شمرده
و هر لحظه افرادِ بیشتری میرسن
عیسی آمادهست؟
اون توی اتاقشه
نیاز داشت چند لحظه تنها باشه
خیلیها هستن که میخوان بیشتر از حرفهاش بشنن
از صبح داره به مردم تعلیم میده خب به یه کم استراحت نیاز داره
براش یه کم آب میارم
فکر کردم اکثرِ مردم بعد از موعظهی اول رفتن
رفتن خانواده و دوستهاشون رو بیارن
و حالا با تعدادِ سه برابر نسبت به قبل برگشتن
جمعیتِ سوخار تقریباً ۲ هزار نفره
تازه بدونِ حساب کردنِ زنها و بچهها
توی این وقتِ سال، تا ۱۲ ساعت روز هستش
و اون گفت که قراره دو روز اینجا بمونیم
که یعنی بالای ۲۴ ساعت
تعداد افرادی که در این زمان قراره حرفای عیسی رو بشنون
.....هست 83.3333333
و ممیز ۳۳ نفر یعنی چی متی؟
شمعون
جمعیتِ افرادِ اون بیرون مدام داره بیشتر میشه
و باید تصمیم بگیریم که باید چیکار کنیم
چرا به خودش وضعیت رو نگیم و تصمیم رو به عهدهی خودش نذاریم؟
اون به هرحال کارِ خودشو میکنه
بهش میگم
No comments yet. Be the first to leave one.