Solar Opposites

Solar Opposites

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Solar Opposites S01E03 WEB H264-XLF
Solar Opposites S01E03 720p WEB h264-XLF
Solar Opposites S01E03 1080p WEB h264-XLF
Solar Opposites S01E03 480p WEB x264-RMTeam
Solar Opposites S01E03 720p WEB HEVC x265-RMTeam
ناشر Hitman007
█☀️ AM1Я H1tmaN ☀️█

برچسب‌ها

web
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
1080
تاریخ انتشار: 2020-05-10
تعداد دانلود: 29
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫لعنتی! اونا نمیان. دوباره.

‫کامپیوتر، شبیه‌سازی «ماریاچی» رو خاموش کن.

‫باید امیدوار باشم که همگی دارید می‌رید ‫بیرون تا واسه دورهمی تاکوی سه شنبه

‫آبجوی «میلر لایت» بیشتری بخرید.

‫وایستا، اون امشب بود؟ می‌تونم قسم بخورم دوشنبه بود.

‫همیشه سه شنبه‌هاست ‫و شما سه تای آخری رو نیومدید

‫می‌دونیم داری سعی می‌کنی گول‌مون ‫بزنی که باهات وقت بگذرونیم.

‫نه! دارم گول‌تون می‌زنم که ‫تعمیر کردن سفینه رو یاد بگیرید

‫چند دفعه دیگه باید بپیچونیمت

‫تا دیگه قضیه‌ی این تاکو رو بیخیال شی؟

‫- شما باید بیاید ‫- صد سال سیاه

‫طوری میای که التماسم می‌کنی بس کنم.

‫آره جون عمه‌ات.

‫داریم میریم جشن تولد «کانر میلر».

‫مامانش پولداره و باباش داره سعی می‌کنه رمان نویس بشه

‫پس شرط می‌بندم یه دعوای حسابی می‌کنن

‫یه شعبده باز هم قراره بیاد.

‫اولین امضام رو توی دفترچه امضای ‫شعبده بازام می‌گیرم!

‫جادو احمقانه‌ـست.

‫شاید منم باهاتون بیام تا بتونم ‫تردستی‌هاش رو توضیح بدم.

‫خواهش می‌کنم نیا. می‌دونی، فکر نمی‌کنم خوشت بیاد.

‫هیچ ارتباطی با داد زدن و کارای روزمره نداره.

‫کوروو، تو با محیطای اجتماعی ‫خیلی سازگار نیستی

‫یه جورایی شخصیتت اینطوریه.

‫روانشناسی معکوست جواب داد، تری

‫هیچ چیزی جلوم رو نمی‌گیره ‫که به جشن تولد این بچه نیام.

‫- وای! ‫- ایول، کوروو!

‫چقدر کاغذ هدر دادن.

‫تنها مراسم خوبی که بچه‌ها توش هستن ‫همونیه که یهودیا میگیرن

‫جایی که دودول‌شونو می‌بُرن :) ‫

‫درست نمیگم؟

‫آروم باشید!

‫فقط یه اشعه کُند کننده‌ـست. ‫چیز خاصی نیست.

‫تردستی. تردستی. تردستی. تردستی. تردستی.

‫درست پیش بینی نکرده بودم؟

‫تردستی! تردستی!

‫خرگوش رو زیر میز مخفی کرده بود. احمق.

‫انگشت شست قلابی

‫گوی زیر بغل

‫دهن پر از پرچم

‫این خیلی احمقانه است، هرکسی می‌تونه این کارو بکنه.

‫منم می‌تونم این کارو بکنم.

‫من می‌تونم این کارو بکنم.

‫سیاره «شلورپ» یه آرمان شهر بی‌نقص بود

‫تا اینکه شهاب سنگ برخورد کرد

‫صد تا آدم بالغ و بچه‌هاشون یه سفینه برداشتن

‫و به فضا فرار کردن،

‫و توی جهان‌های غیر مسکونی دنبال خونه گشتن

‫ما توی زمین سقوط کردیم، توی سیاره‌ای گیر افتادیم ‫که همینجوریش بیش از حد جمعیت داشت.

‫درسته، اونی که تمام مدت داشت حرف میزد من بودم

‫من اونیم که پیوپا رو نگه داشته. ‫اسم من کوروو ـه.

‫این... این برنامه‌ی منه. ‫الان پیوپا رو رها کردم. منو می‌بینید؟

‫این مسخره‌ـست

‫از زمین متنفرم. خونه‌ی مزخرفی ـه.

‫مردمش احمق هستن.

‫اونا همیشه در مورد اینکه چقدر خانواده‌شونو ‫دوست دارن حرف می‌زنن

‫ولی هیچوقت خانواده‌شونو غول پیکر نمی‌کنن.

‫اونا همگی اندازه‌های معمولی دارن.

‫اگه از چیزی خوشت میاد، باید سعی کنی ‫غول پیکرش کنی.

‫خیلی خب، یادتون نره تقسیم کنید

‫به طبقه‌های پایین‌تر هم کلوچه فندقی بدید ‫و اسمارتیزهای بقیه رو به زور ازشون نگیرید.

‫یامیولاک، من دارم میرم.

‫می‌خوام زودتر برسم مدرسه

‫تا بتونم مشروب خوردن معلم رو توی پارکینگ ببینم!

‫اوه صبر کن. فقط می‌خوام آخرین قربانی‌مو بذارم،

‫منظورم نمونه بود.

‫وایستا، من اونو می‌شناسم.

‫همون زنی‌ـه که عن سگش رو توی ‫صندوق پست میذاره؟

‫ای کاش اون بود.

‫پیشخدمت رستوران «بنیهانا» کنار کلوپ شبانه‌ـست. ‫(رستوران زنجیره‌ای ژاپنی)

‫چرا میره داخل دیوار؟ فکر می‌کردم ‫آدم خوبیه.

‫گفتم میگو نمی‌خوام!

‫اگه آلرژی داشتم، ممکن بود بمیرم! ‫همچین چیزیو می‌خوای؟!

‫البته که نه. من می‌خوام همه چی تا ابد ‫زندگی کنه. خودت می‌دونی.

‫وای خدای من

‫کدوم گوری هستم؟

‫خوش اومدی، شهروند

‫هی، هی...

‫از من دور شید!

‫هر چی که توی جیبت داری مال ماست!

‫کیف پول، آدامس، کلید فلزی...

‫اون آب نبات داره!

‫می‌تونیم از راه آسونش بریم

‫یا از راه خلال دندونش!

‫- انتخاب با خودتون ‫- این قضیه تموم نشده

‫بالاخره هرکسی یه روز خلال دندونش تموم میشه!

‫اگه می‌خوای زنده بمونی با من بیا.

‫- نقل قول از فیلم Predator بود ‫- از Terminator بود

‫اوه، لعنتی، واقعا؟ چون ‫چندین هفته‌ـست که دارم اینو میگم.

‫- مطمئنی؟ ‫- اون فیلمو 100 بار دیدم

‫باید بریم. عجب احمقی هستم.

‫چه خبر کوروو؟ میخوای...

‫تصحیح بی‌دقتی‌های سیستم راهبری ‫بین کهکشانی رو مجدداً آغاز کنی؟

‫نه، وقت استراحت ندارم.

‫امروز باید بفهمیم چطور می‌تونم شعبده باز بشم

‫شعبده بازی... خَز نیست؟

‫اگه شعبده خزـه، پس چرا توی هلوگرامت سکه داری؟

‫چی؟ برو درتو بذار! واو!

‫دقیقا. خیلی خب، باید در سریع ترین زمان ممکن ‫بهترین شعبده بازی بشم که می‌تونم

‫مساله احساسی ـه؟

‫یه شعبده باز هرگز انگیزه‌هاش رو آشکار نمی‌کنه

‫بیا شروع کنیم

‫در حال محاسبه...

‫تموم. من روش‌های تمام خارق العاده‌ترین ‫شعبده‌باز‌های زمین رو یادت میدم.

‫هودینی، کاپرفیلد و میستری...

‫همون هنرمند مخ زنی. ‫(اریک وان مارکوویک)

‫من می‌تونم از هر چیزی فرار کنم ‫و مخ هر کسیو بزنم

‫تو به اندازه دوستت سکسی نیستی

‫کاپرفیلد کدوم بخشه؟

‫دو تا شخصیت دیگه خوردنش

‫میشه فقط یه آموزش عادی داشته باشم؟

‫باشه. درحال پردازش...

‫ظاهرا باید تردستی‌های ساده رو با

‫چیزایی که توش عالی هستی ترکیب کنی.

‫پختن ماهی سالمون؟

‫کامپیوتر، آستانه عدم تحملش رو 25 درصد پایین‌ بیار.

‫باید از فناوری پیشرفته توی اجرات استفاده کنی

‫ترکیب فناوری فضایی با تردستی،

‫همچین نمایشی همه رو انگشت به دهن می‌کنه!

‫مخصوصا اگه موقع استراحت ماهی سالمون سرو کنیم

‫دوک میگه مالیات اسمارتیز ما رو ندادی.

‫فقط تونستم یه آبنبات نعنایی پیدا کنم

‫- به حرکت ادامه بده، مداخله نکن ‫- اینجا دیگه چه جهنم درّه‌ای ـه؟

‫کل این دنیا یه زندانه که توسط بچه‌های فضایی ساخته شده

‫از یه سیستم متصل گلخانه‌ای درست شده.

‫اونا مجریان قانون هستن

‫اونا بخشی از پلیس نظامی هستن که ‫توسط حاکم دیوار تشکیل شده

‫گمونم اون حاکم «دوک»ـه

‫یه جورایی پیچیده‌ـست

‫اون مثل دوک نیویورک توی فیلم فرار از نیویورکـه؟

‫اوه، باشه، آره، آره، دقیقا ‫مثل همونـه.

‫اون فیلمو یادم رفته بود. آره ‫دقیقا مثل همون فیلمه

‫جسی، دختر کوچولوی فضایی، بهمون ‫شکلات و شیرینی و هدیه‌های کوچیک میده.

‫و بعدش دوک اونا رو ذخیره و پخش می‌کنه،

‫و خب می‌دونی، اینطوری کنترل رو حفظ می‌کنه.

‫آره، گرفتی.

‫چرا این طناب اینقدر نعنایی ـه؟

‫چون نخ دندونه. از هرچی که داریم استفاده می‌کنیم!

‫شلوارم رو از یه عروسک برداشتم!

‫یه کارت انتخاب کن.

‫حالا این کارت ها رو به 56 گونه جانوری ‫منقرض شده مختلف تبدیل می‌کنم

‫گمونم این یکی... کارت تو باشه.

‫کوروو، فوق العاده بود!

‫کِی شعبده باز شدی؟

‫مخفیانه داشتم یاد می‌گرفتم که ‫شما دوستم داشته باشید!

‫خب، جواب داد!

‫بریم پیتزا بخوریم و درمورد اینکه ‫چقدر عالی هستی حرف بزنیم.

‫نـه!

‫می‌دونی، با خودم گفتم شعبده یاد بگیرم ‫که توجه شما رو جلب کنم،

‫ولی دیگه کافی نیست.

‫شماها برای من دیگه خیلی کوته فکر و خَز هستید

‫با یه اجرا جوّ ِشهرت گرفتی؟

‫بله

‫ولی ما حتی یه ذره هم کوته فکر نیستیم.

‫این مزخرفات رو از کجاش در آورده؟

‫حالا که از شما بهترم، می‌خوام...

‫بزرگترین شعبده باز تاریخ بشم،

‫و شماها همگی مثل همسر اولم تجسم میشید

‫که قبل از به شهرت رسیدنم باورم نداشت.

‫همیشه به اینجاش که می‌رسید فیلمو متوقف می‌کردم

‫تا تصور کنم وضعیت شخصیت اصلی بعد از

‫قطع رابطه با خانواده و دوستانش خوب میشه.

‫از جا موندن لذت ببرید!

‫این دقیقا مثل موقعیه که با ‫«انسل الگورت» ازدواج کرده بودم ‫*بازیگر نقش آگوستوس در فیلم* ‫*The Fault in Our Stars 2014*

‫رذل عوضی. شانس آورد که در رفت.

‫خیلی دوستش داشتم. چرا نمی‌تونم ‫بهش زنگ بزنم؟

‫یه قرار ملاقات با بزرگترین ‫استعدادیاب شعبده بازی در دنیا

‫ترتیب دادم.

‫اون توی یه خونه تک خوابه در طبقه بالای ‫رستوران ویندی کنار ریل قطار زندگی میکنه.

‫من آماده نیستم، عصا یا دستیار ندارم...

‫از هر کدوم فقط یه دونه نیاز داشتم :|

‫چطوره تردستی بعدیت این باشه که اینقدر غر نزنی؟

‫کون لقت، کامپیوتر. ‫حرفات آزارم میده.

‫اگه چیزی باشه که لازم داشته باشی، ‫اینجا می‌تونی داد و ستدش کنی.

‫مردم با چی مبادله می‌کنن؟

‫خب، اکثرا هرچی که موقع ‫کوچیک شدن توی جیب‌شون داشتن.

‫اگه شلوارک شیش جیب داشتی، ‫رسماً پولدار محسوب میشدی

‫پدرهای حومه شهری و زن‌های همجنسگرایی ‫که سگ دارن، اینجا مثل شاه زندگی می‌کنن

‫می‌دونی، موهات خیلی با ارزشن.

‫احتمالا بتونیم اونا رو با ‫آب نبات مایک طاق بزنیم،

‫شاید حتی اگه فصل باشه آب نبات آیک هم بشه.

‫انریکه؟ اونو نخور!

‫می‌دونی که بهت لرزش قند میده

‫لرزش قند؟

‫آره، ما کلمه‌ای واسه دیابت بلد نیستیم

‫کلمه‌اش دیابتـه خب.

‫اوه آره. شرمنده. دارم عقلمو از دست میدم.

‫ماه‌هاست که یه ذره هم سبزیجات نخوردم.

‫پدر، بجنب، فقط یه جرعه

‫انسولین پیدا کردی؟ توی محل پرتاب؟

‫شرمنده. هر کسی که اومده فقط قرص نعنا ‫و برق لب داشت.

‫لعنتی! چندین روزه فقط برق لب گیرمون میاد!

‫ببین، یه کاریش می‌کنیم. قول میدم.

‫حال پدرت خوب میشه.

‫اگه این مرد دیابت داره، چرا ‫به شکلات خوردن ادامه میده؟

‫خب، تنها غذایی که بهمون میدن شیرینی ـه

‫بعضی وقتا یه سیب یا پیاز هم پرت می‌کنن

‫ولی خیلی کمیاب هستن

‫باید بفهمیم چطوری میشه با دوک داد و ستد ‫کرد و ازش انسولین گرفت.

‫اون می‌تونه هر چیزی رو وارد اینجا کنه

More Farsi Persian subtitles for Solar Opposites

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left