نخستین 200 خط.
لعنتی! اونا نمیان. دوباره.
کامپیوتر، شبیهسازی «ماریاچی» رو خاموش کن.
باید امیدوار باشم که همگی دارید میرید بیرون تا واسه دورهمی تاکوی سه شنبه
آبجوی «میلر لایت» بیشتری بخرید.
وایستا، اون امشب بود؟ میتونم قسم بخورم دوشنبه بود.
همیشه سه شنبههاست و شما سه تای آخری رو نیومدید
میدونیم داری سعی میکنی گولمون بزنی که باهات وقت بگذرونیم.
نه! دارم گولتون میزنم که تعمیر کردن سفینه رو یاد بگیرید
چند دفعه دیگه باید بپیچونیمت
تا دیگه قضیهی این تاکو رو بیخیال شی؟
- شما باید بیاید - صد سال سیاه
طوری میای که التماسم میکنی بس کنم.
آره جون عمهات.
داریم میریم جشن تولد «کانر میلر».
مامانش پولداره و باباش داره سعی میکنه رمان نویس بشه
پس شرط میبندم یه دعوای حسابی میکنن
یه شعبده باز هم قراره بیاد.
اولین امضام رو توی دفترچه امضای شعبده بازام میگیرم!
جادو احمقانهـست.
شاید منم باهاتون بیام تا بتونم تردستیهاش رو توضیح بدم.
خواهش میکنم نیا. میدونی، فکر نمیکنم خوشت بیاد.
هیچ ارتباطی با داد زدن و کارای روزمره نداره.
کوروو، تو با محیطای اجتماعی خیلی سازگار نیستی
یه جورایی شخصیتت اینطوریه.
روانشناسی معکوست جواب داد، تری
هیچ چیزی جلوم رو نمیگیره که به جشن تولد این بچه نیام.
- وای! - ایول، کوروو!
چقدر کاغذ هدر دادن.
تنها مراسم خوبی که بچهها توش هستن همونیه که یهودیا میگیرن
جایی که دودولشونو میبُرن :)
درست نمیگم؟
آروم باشید!
فقط یه اشعه کُند کنندهـست. چیز خاصی نیست.
تردستی. تردستی. تردستی. تردستی. تردستی.
درست پیش بینی نکرده بودم؟
تردستی! تردستی!
خرگوش رو زیر میز مخفی کرده بود. احمق.
انگشت شست قلابی
گوی زیر بغل
دهن پر از پرچم
این خیلی احمقانه است، هرکسی میتونه این کارو بکنه.
منم میتونم این کارو بکنم.
من میتونم این کارو بکنم.
سیاره «شلورپ» یه آرمان شهر بینقص بود
تا اینکه شهاب سنگ برخورد کرد
صد تا آدم بالغ و بچههاشون یه سفینه برداشتن
و به فضا فرار کردن،
و توی جهانهای غیر مسکونی دنبال خونه گشتن
ما توی زمین سقوط کردیم، توی سیارهای گیر افتادیم که همینجوریش بیش از حد جمعیت داشت.
درسته، اونی که تمام مدت داشت حرف میزد من بودم
من اونیم که پیوپا رو نگه داشته. اسم من کوروو ـه.
این... این برنامهی منه. الان پیوپا رو رها کردم. منو میبینید؟
این مسخرهـست
از زمین متنفرم. خونهی مزخرفی ـه.
مردمش احمق هستن.
اونا همیشه در مورد اینکه چقدر خانوادهشونو دوست دارن حرف میزنن
ولی هیچوقت خانوادهشونو غول پیکر نمیکنن.
اونا همگی اندازههای معمولی دارن.
اگه از چیزی خوشت میاد، باید سعی کنی غول پیکرش کنی.
خیلی خب، یادتون نره تقسیم کنید
به طبقههای پایینتر هم کلوچه فندقی بدید و اسمارتیزهای بقیه رو به زور ازشون نگیرید.
یامیولاک، من دارم میرم.
میخوام زودتر برسم مدرسه
تا بتونم مشروب خوردن معلم رو توی پارکینگ ببینم!
اوه صبر کن. فقط میخوام آخرین قربانیمو بذارم،
منظورم نمونه بود.
وایستا، من اونو میشناسم.
همون زنیـه که عن سگش رو توی صندوق پست میذاره؟
ای کاش اون بود.
پیشخدمت رستوران «بنیهانا» کنار کلوپ شبانهـست. (رستوران زنجیرهای ژاپنی)
چرا میره داخل دیوار؟ فکر میکردم آدم خوبیه.
گفتم میگو نمیخوام!
اگه آلرژی داشتم، ممکن بود بمیرم! همچین چیزیو میخوای؟!
البته که نه. من میخوام همه چی تا ابد زندگی کنه. خودت میدونی.
وای خدای من
کدوم گوری هستم؟
خوش اومدی، شهروند
هی، هی...
از من دور شید!
هر چی که توی جیبت داری مال ماست!
کیف پول، آدامس، کلید فلزی...
اون آب نبات داره!
میتونیم از راه آسونش بریم
یا از راه خلال دندونش!
- انتخاب با خودتون - این قضیه تموم نشده
بالاخره هرکسی یه روز خلال دندونش تموم میشه!
اگه میخوای زنده بمونی با من بیا.
- نقل قول از فیلم Predator بود - از Terminator بود
اوه، لعنتی، واقعا؟ چون چندین هفتهـست که دارم اینو میگم.
- مطمئنی؟ - اون فیلمو 100 بار دیدم
باید بریم. عجب احمقی هستم.
چه خبر کوروو؟ میخوای...
تصحیح بیدقتیهای سیستم راهبری بین کهکشانی رو مجدداً آغاز کنی؟
نه، وقت استراحت ندارم.
امروز باید بفهمیم چطور میتونم شعبده باز بشم
شعبده بازی... خَز نیست؟
اگه شعبده خزـه، پس چرا توی هلوگرامت سکه داری؟
چی؟ برو درتو بذار! واو!
دقیقا. خیلی خب، باید در سریع ترین زمان ممکن بهترین شعبده بازی بشم که میتونم
مساله احساسی ـه؟
یه شعبده باز هرگز انگیزههاش رو آشکار نمیکنه
بیا شروع کنیم
در حال محاسبه...
تموم. من روشهای تمام خارق العادهترین شعبدهبازهای زمین رو یادت میدم.
هودینی، کاپرفیلد و میستری...
همون هنرمند مخ زنی. (اریک وان مارکوویک)
من میتونم از هر چیزی فرار کنم و مخ هر کسیو بزنم
تو به اندازه دوستت سکسی نیستی
کاپرفیلد کدوم بخشه؟
دو تا شخصیت دیگه خوردنش
میشه فقط یه آموزش عادی داشته باشم؟
باشه. درحال پردازش...
ظاهرا باید تردستیهای ساده رو با
چیزایی که توش عالی هستی ترکیب کنی.
پختن ماهی سالمون؟
کامپیوتر، آستانه عدم تحملش رو 25 درصد پایین بیار.
باید از فناوری پیشرفته توی اجرات استفاده کنی
ترکیب فناوری فضایی با تردستی،
همچین نمایشی همه رو انگشت به دهن میکنه!
مخصوصا اگه موقع استراحت ماهی سالمون سرو کنیم
دوک میگه مالیات اسمارتیز ما رو ندادی.
فقط تونستم یه آبنبات نعنایی پیدا کنم
- به حرکت ادامه بده، مداخله نکن - اینجا دیگه چه جهنم درّهای ـه؟
کل این دنیا یه زندانه که توسط بچههای فضایی ساخته شده
از یه سیستم متصل گلخانهای درست شده.
اونا مجریان قانون هستن
اونا بخشی از پلیس نظامی هستن که توسط حاکم دیوار تشکیل شده
گمونم اون حاکم «دوک»ـه
یه جورایی پیچیدهـست
اون مثل دوک نیویورک توی فیلم فرار از نیویورکـه؟
اوه، باشه، آره، آره، دقیقا مثل همونـه.
اون فیلمو یادم رفته بود. آره دقیقا مثل همون فیلمه
جسی، دختر کوچولوی فضایی، بهمون شکلات و شیرینی و هدیههای کوچیک میده.
و بعدش دوک اونا رو ذخیره و پخش میکنه،
و خب میدونی، اینطوری کنترل رو حفظ میکنه.
آره، گرفتی.
چرا این طناب اینقدر نعنایی ـه؟
چون نخ دندونه. از هرچی که داریم استفاده میکنیم!
شلوارم رو از یه عروسک برداشتم!
یه کارت انتخاب کن.
حالا این کارت ها رو به 56 گونه جانوری منقرض شده مختلف تبدیل میکنم
گمونم این یکی... کارت تو باشه.
کوروو، فوق العاده بود!
کِی شعبده باز شدی؟
مخفیانه داشتم یاد میگرفتم که شما دوستم داشته باشید!
خب، جواب داد!
بریم پیتزا بخوریم و درمورد اینکه چقدر عالی هستی حرف بزنیم.
نـه!
میدونی، با خودم گفتم شعبده یاد بگیرم که توجه شما رو جلب کنم،
ولی دیگه کافی نیست.
شماها برای من دیگه خیلی کوته فکر و خَز هستید
با یه اجرا جوّ ِشهرت گرفتی؟
بله
ولی ما حتی یه ذره هم کوته فکر نیستیم.
این مزخرفات رو از کجاش در آورده؟
حالا که از شما بهترم، میخوام...
بزرگترین شعبده باز تاریخ بشم،
و شماها همگی مثل همسر اولم تجسم میشید
که قبل از به شهرت رسیدنم باورم نداشت.
همیشه به اینجاش که میرسید فیلمو متوقف میکردم
تا تصور کنم وضعیت شخصیت اصلی بعد از
قطع رابطه با خانواده و دوستانش خوب میشه.
از جا موندن لذت ببرید!
این دقیقا مثل موقعیه که با «انسل الگورت» ازدواج کرده بودم *بازیگر نقش آگوستوس در فیلم* *The Fault in Our Stars 2014*
رذل عوضی. شانس آورد که در رفت.
خیلی دوستش داشتم. چرا نمیتونم بهش زنگ بزنم؟
یه قرار ملاقات با بزرگترین استعدادیاب شعبده بازی در دنیا
ترتیب دادم.
اون توی یه خونه تک خوابه در طبقه بالای رستوران ویندی کنار ریل قطار زندگی میکنه.
من آماده نیستم، عصا یا دستیار ندارم...
از هر کدوم فقط یه دونه نیاز داشتم :|
چطوره تردستی بعدیت این باشه که اینقدر غر نزنی؟
کون لقت، کامپیوتر. حرفات آزارم میده.
اگه چیزی باشه که لازم داشته باشی، اینجا میتونی داد و ستدش کنی.
مردم با چی مبادله میکنن؟
خب، اکثرا هرچی که موقع کوچیک شدن توی جیبشون داشتن.
اگه شلوارک شیش جیب داشتی، رسماً پولدار محسوب میشدی
پدرهای حومه شهری و زنهای همجنسگرایی که سگ دارن، اینجا مثل شاه زندگی میکنن
میدونی، موهات خیلی با ارزشن.
احتمالا بتونیم اونا رو با آب نبات مایک طاق بزنیم،
شاید حتی اگه فصل باشه آب نبات آیک هم بشه.
انریکه؟ اونو نخور!
میدونی که بهت لرزش قند میده
لرزش قند؟
آره، ما کلمهای واسه دیابت بلد نیستیم
کلمهاش دیابتـه خب.
اوه آره. شرمنده. دارم عقلمو از دست میدم.
ماههاست که یه ذره هم سبزیجات نخوردم.
پدر، بجنب، فقط یه جرعه
انسولین پیدا کردی؟ توی محل پرتاب؟
شرمنده. هر کسی که اومده فقط قرص نعنا و برق لب داشت.
لعنتی! چندین روزه فقط برق لب گیرمون میاد!
ببین، یه کاریش میکنیم. قول میدم.
حال پدرت خوب میشه.
اگه این مرد دیابت داره، چرا به شکلات خوردن ادامه میده؟
خب، تنها غذایی که بهمون میدن شیرینی ـه
بعضی وقتا یه سیب یا پیاز هم پرت میکنن
ولی خیلی کمیاب هستن
باید بفهمیم چطوری میشه با دوک داد و ستد کرد و ازش انسولین گرفت.
اون میتونه هر چیزی رو وارد اینجا کنه
No comments yet. Be the first to leave one.