نخستین 200 خط.
! آره .. درسته
لطفا برو اونجا
مواضب باش
.... قطار سریع السیر بین شیکاگو و نیویورک
! قطار پرنده
ساخت این ابر قطار مسافرتی توسط شرکت نبولاست
طراحیش به تقلید از قطار انگلیسی رویاله
مثل اینکه قسمت درجه یک ته قطاره
در قسمت جلو سراسر از هنر حکاکی استفاده شده
با این حال زیاد هم خوب نیست
بیا بیخیالش شیم
چرا؟
! اتفاقات بدی میوفته
این قطار نفرین شدس
هی هی
دوباره حس شیشمته ؟
تا حالا اشتباه هم کرده ؟
اون وحشتناکه
خیلی از مردم میمیرن
فقط اونایی که خیلی خوش شانس باشن زنده میمونن
و ؟
.... شاید
.... اونا آدم نباشن
هی ایزاک
چی شده میریا؟
یه همچین جایی چه کار میکنیم ؟
میدونی .. ما اینجا رو میکنیم تا برسیم به طلا
وقتی میگی طلا منظورت همون طلاس دیگه ؟
دقیقا همون چیزی که تو میگی میریا
این یکی از شانسای زندگیمونه
! منظورم اینه که ما از زمین طلا میدزدیم
وقتی میگی زمین منظورت این سیارس درسته ؟
! دقیقا همونی که تو میگی میریا
تا حالا شده کسی نقشه بکشه که از زمین دزدی کنه ؟
! به عبارت دیگه
اسم ما تو تاریخ ثبت میشه میرایا
عالیه
خوب بیا ادامه بدیم میرایا
! شروع میکنیم
یک .. دو
.. هی ایزاک
چی شده میرایا ؟
معمولا همه از رودخونه طلا میگیرن
چرا ما داریم اینجا رو سوراخ میکنیم ؟
واسه اینکه اون آماتورا هیچ چی نمیدونن
وقتی من سعی کردم طلا از رودخونه به دست بیارم
.. همشون از دستم عصبانی شدن چون من رفته بودم بالای رودخونه
! این توهین آمیزه
...به هر حال دیدم این معدن اینجا رها شده
یه جایه خیلی گنده چند صد پایی
ظاهرا پریا خدایه طلا در مشرقه
واسه همین بود که من میدونستم
از اینجا با یه بار از طلا میریم
با اینکه هنوز چیزی در نیومده
! شگفت انگیزه اما
! عالیه
! عالیه
آره ایزاک ؟
چی شده میریا ؟
یه نامه از انیس اومده
چی گفته ؟
آقای ایزاک و خانم میریای دوست داشتنی
الان یک ساله که شما نیویورک رو ترک کردید
اینجا چیزی عوض نشده
اما اینجا یه کمی احساس تنهایی میکنم وقتی شما دوتا بمب انرژی پیشم نیستید
چرا شما اون معدنتون رو ول نمیکنید که تا حالا ثمری هم نداشته
و نمیاید اینجا
آقای ایزاک و خانم میریا
من فکر میکنم شما دو تا خواهر و برادر من هستید
و آخرش هم من نتونستم برادر واقعیم رو ببینم
کسی که قبل از اینکه من به وجود بیام بوده
.... اگه در موردش فکر کنم غمگین میشم اما
فکر کردن به آقای ایزاک و خانم میریا بهم نیرو میده
هی .. ایزاک
چی شده میریا
منظورش اینه که برادرش قبلا فوت کرده ؟
نه نه نه .. دوزاریت نیوفتاده
کاملا اشتباه میکنی
بزار ببینم ... بوده ..تا حالا ندیدش
این .. اینه منظورش
آره خودشه
اون یه برادر کوچیک میخواد
مثل یه کودک خوشحال و شاد و یه دنده که واسه مامانش هم مشکل میتراشه
آره دقیقا میریا
فکر کنم اون موقعه انیس خوشحال بشه
... پس... ایزاک
واسه اینکه مامانه انیس نیستیم نمیتونیم کاری هم براش انجام بدیم !! منظور واسش داداش درست کنیم
آره .. خجالت آوره اما همینه که تو میگی میریا
به جاش بیا یه سوغات توپ بگیریم و بریم نیویورک
!! اما ... ایزاک ما پول مول یختی که
پس بیا بریم قطار رو خالی کنیم
.... عالیه
... به هر حال سرقت از قطار یعنی
هم میریم به مقصدمون هم دزدیمون رو میکنیم
و میپریم قطار بعدی و فرار
!! یا یه همچین چیزی
هر چی تو بگی ایزاک
درست مثل قدیما
ما از مافیا که کارای بد میکنن دزدی میکنیم
Strike! دو دو
میتونه با این آخرین شانسش کاری کنه ؟
...آره
اون مطمئنه که میخواد از این دور پرت کنه ؟
...دستشو برد بالا...
!انداخت
!زدش
... داره تکون میخوره
!!به سمت نیمکتا ..توپ از زمین خارج شد
!صبر کنید
!یکی از خوشحالی غش کرد
چی فکر میکنی میریا؟
!حرف نداره ایزاک
!ما هم پیمانه عدالتیم
اونجاست
...عالیه
نگاهش کن میریا
-این
فقط واسه اطمینان بعضی از نوازنده ها تو قسمت بار جا میگیرن
- نه .. من نمیتونم تصمیم بگیرم
من مجوز دارم
اگه هست که مشکلی نیست
...واسه اینکه چیزی به هم نریزه
با احتیاط بیاید تو
!میریا یه گروه ارکسته
!اونم موزارته!اونم پاول دوک
اون یکی هم بتهوونه آره ؟
آقای تونی ممنون که زحمت میکشید
...هی هی
ممنون
همیشه سر زنده .. نه ؟
آره من بالاخره میخوام قطار پرنده رو برونم
همچین قطاری هیچ جا نیست
هر چند این میتونه تمرینه خوبی واسه بعدنت باشه جوون
چی داری میگی تو خیلی وقته رو این قطاری
این سفره آخره... بعدش بازنشسته میشم
به شرکت هم گفتم
جدی میگی ؟
من دیگه پیر شدم
حالا نوبته توه جوون
آقای تونی
روت حساب میکنم
این یه قطار مخصوصه
!بله
!چه زن خوش قیافه ای
اینطور نیست ؟
هی ؟
!هی
...چه کار کنیم
!چه کار کنیم ؟
فکر کنم بعضی از نگهبانا بیان قسمت بار
چیزی نیست
مثل اینکه چیزی که ما دنبالشیم تو اون یکی قسمت بار قطاره
!اما
. آروم باش
. من یه جوری حواس نگهبانا رو پرت میکنم
..... تو نمیتونی ! ... نمیتونی
! اگه کاری کنی اونا میمیرن
! تو نمیتونی... نمیتونی
. باشه
...شاید
!شاید هم نه
.من یه راه مخفی به قسمت بار درست کردم
.اگه اتفاق خاصی نیفته کسی نمیفهمه
خاص مثل چی ؟
... انفجاری چیزی
اونا سر تا پا سیاهن ایزاک
چه جور آدم پولدارایی میان قسمت درجه یک این قطار ؟
.آآآآ ... یکیشون باید اون کت سیاهه از ارکست باشه
!اونا همشون سفیدن میریا
احساس خوبی نداری که با این لباسا با بقیه فرق داریم ؟
هی... کسی از شما ندید دیگه کی سوار این قطار شده ؟
.اونجا
.اونا زن و دختره سناتور بریام هستن
.من اونا رو تو روزنامه دیده بودم هیچ شکی نیست خودشونن
اونا حتما باید از امشب لذت ببرن.
حتما فکر می کنن یه سفر امن تو یه کوپه درجه یک دارن ها؟
... خوب.. بریم
...بریم از مسافرای بیچاره یه پزیرایه توپ بکنیم
...از اونا متنفرم
اونا مثل کرم میمونن
...نسبت به عشق
...با خشم
...همه چی
...همه .. چی ؟
!!بریم داغونشون کنیم
!لاد
یونیفرم رئیس لوکوموتیو رانا
.ایول
!اونا سفیدن
.من گفتم که شاید میخوان تو قطار مراسم عروسی بگیرن
! یه عروسیه شاد
!این خیلی با حاله
!واقعا این قطار حرف نداره واسه دزدیه ما
ما که دزدیمون رو کردیم حالا هم میخوایم با این قطار فرار کنیم
!اینا همش یه قسمتی از دزدیه قطاره
به نظر میرسه همه چی داره ردیف میشه
درباره اون چی ؟
اون امنه
..به هر حال
.همسر و دختر شما سفر خوبی خواهند داشت
No comments yet. Be the first to leave one.