نخستین 200 خط.
ببخشيد. خوردم به پای شما؟ .اصلا نميدوستم تونل از کجا پيداش ميشه
فکر کردم کوپه خاليه
متاسفم. اميدوارم بهت صدمه نزده باشم
مرد ناخوشايندی تو کوپه بعدی داره يه سيگار مزخرف دود می کنه
مجبور بودم بيام اينجا تو سيگار نمی کشی؟ درسته؟
نه نمی کشم - خيلی ممنونم -
...بعد از ديشب، سرم تحمل اينو نداره. ميفهمی
ميتونم بليط تون رو ببينم، لطفن؟
ممنون خانم
متاسفانه شما اشتباهی به اين کوپه اومدی
اين يه کوپه درجه-يک هست، درسته؟ - بله آقا -
پس درست اومدم - اين بليط واسه کوپه درجه-سه -
اين چه وضعشه؟ بليط درجه-سه رو با قيمت بليط درجه-يک ميفروشين؟
خيلی متاسفم آقا
بايد باقی مبلغ رو بپردازی
تو پول خرد نداری. درسته؟ - دارم آقا -
مهم نیست چون پول درشت همرام نیست
هرچی هست همينه
بنظرت همين مقدار کفايت می کنه؟
نه، فکر نکنم کافی باشه
خوشم نمياد که از آشنايی کوتاهمون بهره برداری کنم اما پول خرد داری؟
...فکر کنم من
ايناهاش، همينه، همون تمبر
خيلی ممنون
بیا، اینم از باقی پول
تمبر پول رايجه پيرپسر، پول رايج
برای مادرت نامه بنويس
آقای ايسگارت، ميشه عکس بگيرم؟
خانم فيتزپاتريک ايرادی نداره بيايد جلو، فقط يکم؟ ممنون
حالا آقای ايسگارت، لطفن
میتونم ازتون بخوام يکم بيشتر لبخند بزنيد؟
تو اين ساعت از صبح نميشه
اون اينجاست. صبح بخير جانی - چطوری؟ -
داشتيم همه جا رو دنبالت می گشتيم - همه جا رو -
ببخشيد، اگه ممکنه ميشه بريد کنار
البته. متاسفم. می بينمت جانی خدانگهدار
بيا اليس بيا جسی - خيلی ممنون -
امروز نورانی تر نشدن؟ حالا
همين خيلی خوبه
حالا ميشه ازتون بخوام يکم لبخند بزنید؟ يادت هست که
بارورش برام سخته نمی تونه همون دختر باشه
اسمش چيه؟ ميشناسيش؟
آره اما بيخيالش شو جانی. امروز به اندازه کافی تور کردی
از طرف ديگه اون مناسب تو نيست
راستشو بگم از آدمايی که مناسب من هستن يکم خسته شدم
منو بهش معرفی می کنی؟ - البته که نه -
اون خيلی با دقت تربيت شده
اگه منو بهش معرفی نکنی خودم اينکارو می کنم
زودباش، دارن ميرن
لينا ميشه بيايم تو؟ - متاسفم نديدمتون -
چطوری؟ - عالی -
ميشه آقای ايسگارت رو معرفی کنم؟
چطوری؟ - چطوری؟ -
ما فقط داشتيم رد می شديم و از پنجره ديديمت
جانی اصرار کرد ببينيمت - چرا؟ -
...بهم گفتن دیده شدن یک مرد ایده آل
در این محل چیز کمیابیه
جانی بی نظير نيست؟ - با واژه ها نميشه وصفش کرد -
درسته جانی؟
بهتر نيست عجله کنی؟ - عجله واسه چی؟ -
نميخوای که دير به کليسا برسی ميخوای؟
همه تون اومديد که منو به کليسا ببريد؟ - ...نه اما -
اگه خودت مايل باشی بيای - راستش خوشحال ميشيم بيای -
شما خيلی مهربون هستين فکر کنم ميام
خوبه. و اون کلاه قشنگی که اون روز تو قطار داشتی رو بزار سرت
باشه. ببخشيد الان آماده ميشم
بهتره بنشينيد دخترا
کجا با اين عجله؟ - کليسا. مادر -
...اما من فکر کردم - نظرم عوض شد -
ميتونم باهات بيام؟ - دارم با بارهامی ها ميرم -
فکر مي کردم ازشون خوشت نمياد - ازشون متنفرم -
اين واقعن خيلی عاليه
تو که واقعن نميخوای بری به کليسا؟ - البته که ميرم -
نه، اومدی که با من قدم بزنی - مسخره بازی در نيار -
.بیا اینکارو کنیم، سکه میندازیم .شیر اومد بیا. خط اومد نیا
مادر
فکر کردی ميخوام چيکار کنم، بکشمت؟
هيچی کمتر از قتل توجيه کننده چنين خشونتی در دفاع از خود نيست
نگاش کن - بزار برم -
تازه دارم ميفهمم تو فکر کردی ميخواستم ببوسمت مگه نه
نميخواستی؟ - معلومه که نه -
آوردمت اينجا تا فقط موهاتو درست کنم
موهام چه مشکلی داره؟ - خوشحالم اينو پرسيدی -
واسم خيلی بی ادبانه بود که اين موضوع رو مطرح کنم
جدی ميگی؟ - معلومه که جدی ميگم -
ممکنه سنتی بنظر برسم اما خيلی روشن بهت بگم، مردهايی مثل تو رو نمی تونم درک کنم
تو هميشه اين احساس رو بهم ميدی که داری مسخرم می کنی
نه قسم ميخورم اينطور نيست
موهاتو اشتباه درست کردی
اين موضوع به طرز شگفت انگيزی منو هيجان زده کرد
برای يه لحظه تبديل شدم به يه آرايشگر احساساتی
موهام چه مشکلی داره؟ - بزار نشونت بدم -
...بزار ببينم
اينکارو نکن - چرا نه؟ -
چون استخوان های یقه ی خیلی قشنگی داری
استخوان یقه چیه؟
این - نیازی نیست بهش دست بزنی -
بزار ببينم
خوبه
...حتمن من واست یه مورد تازه ام برخلاف
اون زن هایی که باهاشون عکس گرفتی
درباره من چه فکری می کنی برخلاف اسبت؟
اگه بهت افسار ببندم هیچ مشکلی در کنترل کردنت نخواهم داشت
...گمونم همونطور که فکر کردی تحت کنترل تو هستم
چرخیدم، شیهه کشیدم و بوسیدمت
فکر کنم به اندازه کافی با موهام مسخره بازی درآوردی
اينطوری چندان خوب بنظر نمی رسی
اینطوری مثل یه میمون با آینه کوچک بنظر می رسی
خانوادت چی صدات می کنن؟ صورت ميمونی؟
هنوزم فکر می کنم من بهتر موهاتو درست کردم
الان دیگه باید برم وگرنه ناهار دیر می رسم
به هرحال اگه پدرم منو، هم دیر کرده و هم خوشگل ببینه احتمالن سکته می کنه
خیله خب دیگه تا همینجا کافیه - ساعت سه میام دنبالت -
نه واقعن، امروز بعدازظهر نميتونم بيام بيرون
چرا ميتونی
نه واقعن، بايد با مادرم تلفن بزنيم
دروغگو - واقعن -
فراموش نکن. ساعت سه
لینا هرگز ازدواج نمی کنه اون همچین دختری نیست
اون نیازی نیست نگران باشه
تا آخر عمر میتونه همینجا زندگی کنه
فکر کنم درست میگی عزیزم اون بگی نگی دیگه ترشیده
خب مگه چه اشکالی داره؟ دختری که خونه پدر باقی میمونه رسم محترمیه
همه زن ها مثل هم نیستند لینا عاقل هست و شخصیت محکمی داره
زود باش، من گرسنمه
شرمنده دير کردم
برتون ميشه خوب پخته باشه لطفن؟
بله خانم
چی تو رو انقد توی کليسا نگه داشت عزيزم
کليسا نرفتم رفتم پياده روی. ممنون برتون
با يه مرد - يه مرد -
اره اسمش هست جان ايسگارت
جان ايسگارت؟ - پسر تام ايسگارت؟ -
چجوری باهاش آشنا شدی؟
افسوس که افسارگسيخته شده مثل تام ناهنجار شده
اين چيه؟ تربچه کوهی؟ نميدونستم تو اين فصل تربچه کوهی داريم
از اونا که بيرون بطری نگه ميداری هست درسته؟ - معلومه که نه عزيزم -
اين خوبه. با يه نگاه تفاوت ها شو تشخيص ميدم
چيزايی که بيرون بطری باشن رو نمی تونم بخورم هيچوقت مزه خوبی ندارن
هرگز عزيزم
چرا گفتی جان ايسگارت افسارگسيخته است پدر؟
اون از چند باشگاه بخاطر تقلب بيرون انداخته شده، درسته؟
نميدونم. ازش نپرسيدم
بايد می پرسيدی به هرحال اين چيز ناخوشايندی ـه
اون اينجا چيکار داره؟ - در قلعه میدلهام هستش -
...رئیس قلعه میدلهام بهش اجازه نمیداد اونجا بمونه
اگه اون از باشگاهی بخاطر تقلب بیرون انداخته شده بود
شاید بخاطر تقلب نباشه. شاید بخاطر یک زن باشه
...فکر کنم شریک جرم بوده یا همچین چیزی
یا باید شریک جرم بوده باشه
ازم انتظار نداشته باش جزییات کار همه آدم هارو یادم باشه
به هرحال من بازم ميخوام ببينمش اون خواسته امروز بعدازظهر ساعت سه برم به ديدنش
تلفن با شما کار داره خانم
الو؟
سلام جانی
تو نميتونی
البته. ميفهمم
ممنون زنگ زدی
دوست دارم بازم دفعه دیگه بیای
الو؟
جانی ايسگارت اونجاست؟
نيست
...فکر کردم شايد
فکر می کنين امشب به جشن مياد؟
اين...مهم نيست. دوباره زنگ ميزنم
اينجا هيچی نيست خانم مکليدلا - مطمئنی؟ -
البته - ...نميخوام مزاحم بشم -
اما امکانش نيست نامه رو تصادفی تو جعبه نامه يکی ديگه گذاشته باشن؟
متاسفم. مطمئنم اگه اينطور بود نامه رو برمی گردوندن
ممنون
رجنت 0021 لطفن
بی پاسخ؟
ممنون
لينا - سلام مادر -
ساعت هفت ـه
نميخوای بری لباس تازه ات رو بپوشی؟
نه مادر، حوصله ندارم
چيشده عزيزم؟ - سرم داره ميترکه -
مادر، من به جشن نميام
...نميای؟ منظورت جواب پدرت رو چی ميدی؟
...شايد يکم آسپرين
تب که نداری، داری؟ - نميدونم -
بله بيا تو
آسپرين ـت کجاست؟ من ميارمش - تو کشوی دراورم -
يک تلگراف داريد خانم - ممنون -
.در جشن می بینمت. استخوان یقه یادت نره .جانی
اينم از آسپرين عزيزم - آسپرين واسه چی؟ -
سر دردت - سردرد تموم شد -
به پدر بگو يه ثانيه ديگه ميام پايين - واقعن از کارت سر درنميارم -
هی لينا
بله رجی؟ - برقصيم؟ -
چرا که نه، البته، رجی بيچاره - خوبه -
ميگم ژنرال، اون لينا نيست با وسربی ميرقصه؟
آره درسته - اولش نشناختمش -
خودمم به سختی شناختمش
يکی جلو در هستش که با ژنرال مکليدلا کار داره
يکی جلو در هستش که با شما کار داره ايشون ژنرال مکليدلا است
ببخشيد قربان
يک آقايی جلو در هستش که ميگه به جشن شما دعوته
اون کارت دعوت نداره قربان. اسمش ايسگارته
No comments yet. Be the first to leave one.