نخستین 200 خط.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
همهچیز درست میشه. همهچیز درست میشه
هال، نمیدونم از پسش برمیام یا نه
نباید اینجا باشیم
چارهای نداریم
با هم از این وضعیت رد میشیم
ولی باید بهم اعتماد کنی
باشه
اون صدا رو شنیدی؟
این دیگه چی بود؟
باک ایوری؟
پیدا کردن شما کار سختیه
عمداً همینطور نگهش داشتم
کولتر شاو
میدونم
شنیدم این اطراف سراغ من رو میگرفتی
چه موضوع لعنتی مهمی بوده که این همه راه اومدی...
تا باهام حرف بزنی؟
پدرم
اشتون شاو
مدتی این اطراف بوده
خیلی سال پیش
چقدر خوب میشناختیدش؟
میشناختمش
چشمهای پدرت رو داری
میدونم
حدود چهار ماه قبل از مرگش اینجا بوده
حالا تقریباً بیست سال گذشته
من مدت زیادی رو صرف کردم...
تا بفهمم چه اتفاقی براش افتاد
اومدم اینجا...
پیداتون کنم و ببینم میتونید کمک کنید
بیا داخل، بشینیم
ممنون
ـ دستسازه؟ ـ آره
بهجای رازک از جوانهٔ صنوبر استفاده کردم
ولی کارش رو راه میاندازه
خوبه
باید به مزهش عادت کنی
آره، یککم
ممنون
حدس میزنم میخوای بدونی...
پدرت این بالا چه غلطی میکرده
مطمئن نیستم بتونم کمک کنم
تمام دفترها و یادداشتهای قدیمیش رو بررسی کردم
تا جایی که میفهمم، یک مدتی برای دولت کار میکرده
یا دستکم باهاشون همکاری داشته
آره
ادامه بده
استاد دانشگاه برکلی بود
بعد یک اتفاقی افتاد
اخراجش کردن
و تمام خانواده رو...
به یک مجموعه وسط جنگل برد
از اون به بعد...
همهچیز عوض شد
از این دانشگاهیها زیاد اینجا میاومدن
خانوادهٔ من بهشون کلبه اجاره میداد
پدرم برای ماهیگیری نیومده بود
نه، ولی از همین راه باهاش آشنا شدم
گاهی راهنماییشون میکردم
مرد طبیعتبلدی بود
حدس میزنم این مهارت رو به تو هم یاد داده
آره
داده
توی یادداشتهاش دیدم...
با چیزی به اسم...
مؤسسهٔ کرونو استسیس درگیر بوده
خانوادهٔ من مالک نصف این درهست
زمینی که به پیمانکارهای دولتی اجاره داده بودیم...
همین پایین یک آزمایشگاه و مرکز تحقیقاتی محرمانه داشت
بررسی کردم، ولی چیزی ندیدم
قرار هم نبود ببینی
همهمون مجبور شدیم توافقنامهٔ محرمانگی امضا کنیم
احتمالاً هنوز هم نباید دربارهش حرف بزنم
ولی دیگه زیادی پیرم که برام مهم باشه
هر چیزی یادتونه، هرقدر هم کوچک...
کمکم میکنه
میگفتن کل پروژه با بودجهٔ دارپا اداره میشه
و آزمایشهایی انجام میدادن
روی آبوهوا، شفق قطبی و چیزهای عجیبتر
یادمه بعد از اون حادثه...
با عجله همهچیز رو جمع کردن و رفتن
کدوم حادثه؟
باید این رو از دکتر یوکیچ بپرسی
سرنا یوکیچ. پژوهشگر دیگهای بود...
که از ما کلبه اجاره کرده بود
به حادثه اشاره کرد
ولی جزئیاتی نگفت
یک ماه بعد کل پروژه رو تعطیل کردن
پوف! انگار هیچوقت وجود نداشته
پدرم موقع اون حادثه اینجا بوده؟
آره
بوده
ولی اینکه چه کار میکرده...
نمیدونم
سعی میکنم سرم توی کار بقیه نباشه
دربارهٔ دکتر یوکیچ چی میتونید بگید؟
فقط اینکه از اون آدمها نیست که با یک جستوجوی اینترنتی پیداش کنی
تا گردن درگیر همون کاری بوده...
که توی آزمایشگاه انجام میدادن
بعد هم ناپدید شد
نمیدونم این همون چیزیه که دنبالش بودی یا نه
ولی هر چی میدونستم همین بود
هی
اونطوری که فکر میکنی نیست
داری چی کار میکنی؟
این وانت پدر و مادرمه
باید برم داخل و ببینم ردیاب قایقشون اونجاست یا نه
باید پیداش کنم
قایقشون نیست و نگرانم
فقط باید پیداشون کنم
هی، صبر کن
یک لحظه دست نگه دار. بذار...
زندگی رو برات کمی آسونتر کنم
بفرما
ردیاب قایقی اینجا نمیبینم
اون خونه؟
فکر کنم آره
آخرین بار کی با پدر و مادرت حرف زدی؟
دیروز، وقتی داشتن کارشون رو تموم میکردن
ماهی اضافهٔ قایقهای تجاری رو میخرن و دوباره میفروشن
پس این اولین جایی نیست که دنبالشون گشتی
ببخشید، شما کی هستی؟
کولتر شاو. اسم تو؟
ـ ایان موریسون ـ ایان
یه آدم خیر تصادفی هستی یا چی؟
نه دقیقاً
وقتی کسی گم میشه...
و جایزهای در کاره، کمک میکنم پیداش کنن
من واقعاً پولی ندارم
بعداً دربارهٔ پول حرف میزنیم
فعلاً از اول برام تعریف کن
بگو چه اتفاقی افتاده
قرار بود امروز صبح بیان اسکله دنبالم
از دانشگاه برگشتم، ولی نیومدن
با ماشین یکی خودم رو رسوندم خونه، اما هیچجا نبودن
زنگ زدم و مستقیم رفت روی پیغامگیر
و حالا قایقشون هم نیست؟
ایان، چیزی در زندگی پدر و مادرت هست...
که توضیح بده چرا اینطوری ناپدید شدن؟
این اواخر خیلی نگران پول بودن
سرشون کلاه رفته و تقریباً همهچیز رو از دست دادن
پدرم برای پس گرفتنش مستأصل شده بود
فکر میکنی پدرت کار خطرناکی کرده؟
دقیقاً از همین میترسم
فقط میخوام پیداشون کنم
کمکت میکنم
رندی، دنبال یک قایق میگردم
شمارهٔ ثبتش رو برات فرستادم
عالیه، گرفتم
میخوای توی آلاسکا بمونی؟
آره، شاید یک مدتی
خب، دیدار قبلیت چطور پیش رفت؟
حداقل میتونم بگم جالب بود. یک اطلاعاتی گرفتم
ولی فعلاً فقط باید این قایق رو پیدا کنم
باشه، روی من حساب کن
به نام هال و ورا موریسون ثبت شده
ـ خودشه ـ عالی
ببینیم کجاست
خیلی خب
از سامانهٔ ناوبری قایق سیگنال گرفتم
تکون نمیخوره؛ حدود ۲۴ کیلومتر شمالشرق، ابتدای یک رودخانهست
موقعیتش رو فرستادم
ممنون، رندی
خواهش میکنم
آره، همونجاست
انگار پر از آبراهههای فرعیه
راه دسترسی زیادی هم نداره
ممکنه راه رو گم کرده باشن...
ـ یا دور خودشون چرخیده باشن؟ ـ نه، محاله
مامانم اینجا بزرگ شده
هر وجب این منطقه رو مثل کف دستشون میشناسن
چه روی آب، چه خشکی
اونجا چه خبره؟
هیچچیز خوبی
خیلیها خارج از شبکه زندگی میکنن
شنیدم بعضی از قاچاقچیهایی که با قایق مواد جابهجا میکنن...
اون بالا زندگی میکنن
فکر میکنی پدر و مادرت وارد این کار شده باشن؟
امیدوارم نه
میرم این قایق رو پیدا کنم
صبر کن
من هم میتونم بیام
نمیخوام همینجا بیکار منتظر بمونم
درکت میکنم، ولی برگرد خونهٔ پدر و مادرت
باشه؟
شاید خودشون برگشتن. تا اون موقع...
به ماهیگیرهایی که باهاشون کار میکنن زنگ بزن
هر اطلاعاتی دادن به من خبر بده
من هم چیزی پیدا کردم خبرت میکنم
باشه
سلام، قهوه آوردم
قاضی درخواست رو رد کرد؟
نه
اتفاقاً تأییدش کرد
رسماً ادعای مرگ غیرقانونی رو...
به شکایت علیه پریتر و راکول اضافه کردیم
این که عالیه، نه؟
همین الان با مکسین حرف زدم. خانوادهها رو در جریان گذاشته
No comments yet. Be the first to leave one.