نخستین 200 خط.
لطفا بهم بگو که قرار نیست تو این معامله یه اینچ هم کوتاه بیایم
این مذاکره شماست
این تماس توئه
اما از شور و هیجان بیا بیرون
این شخصی نیست
این تجارت ـه
اه
تو گفتی ، "امروز صبح از خوردن سگم
"در شانگهای ممنونم
"شب بخیر ، "رایان
"شب به خیر، "میشل
وقتشه بریم خونه
من یه صندلی کنار راهرو داشتم
و کنار زیباترین زنی نشسته بودم
که تا به حال دیده بودم هیچ حلقه ای هم نداشت
نمیتونستم باور کنم
یه مرتبه ، یه مرد بطرفم اومد
و درخواست کرد که صندلیش رو با من عوض کنه
چون همسر و بچه اش کنار
راهرو بغلی من نشسته بودن
عوض نکردی چرا
احساس بدی داشتم
چه خبره؟
چیکار میکنی احمق؟
هی
...نه، نه، نه، نه
* ترجمه و زیرنویس : * سعیـد .:. این قسمت : تضاد منافع .:.
ولی صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن یادت میاد وقتی
قبل از اینکه به اون آپارتمان نفوذ کنیم
بند کفش "اریک" رو به همدیگه گره زدیم؟
احمق ، عجب احمقی
مرد ، اه
"متاسفم، "خوان اوه
بازی تموم شد، عزیزم
پولو بده ، شرط شرط ـه آروم باش
لازم نیست به "اف. بی. آی" زنگ بزنی
خیلی خب، ولی جداً ، چطوری؟
خوبم آره؟
واقعا
هنوز دارم تو چند جا کار میکنم
...اما
چی؟
باید برم
اما اگه چیزی لازم داشتی یا میخواستی حرف بزنی
فقط بهم زنگ بزن، باشه؟
از پیشنهادت ممنونم
دوست ندارم تو رو اذیت کنم، مرد
حالا که تو یه مرد بزرگ با رویای بزرگ هستی
خفه شو ، من واسه تو اینجام
بزودی میبینمت
هی. ببخشید که دیر کردم
"کارآگاه "استیو نورینو" ، از پلیس شهر "ناسائو
فکرکردم مربوط به ما بوده
...اما وقتی پلاکهای دیپلماتیک رو دیدم ، من ، اه
خوشحالم که میبینمت
دقیقا
حالا نوبت به بررسی صحنه رسیده
...قربانیها "رایان پارکر" هستن ...اون دیپلمات ـه
"و راننده اش ، "اسکات کالوم
چه نوع دیپلماتی؟
سفر به چین، اینم یه نوعش ـه
من فقط یه جستجوی ده ثانیه روی گوشیم انجام بدم
هیچ شاهدی هست؟
خب، ما هنوز داریم بررسی میکنیم تا الان هیچی
بهترین سرنخی که ما داریم کسی ـه که صدای گلوله رو از پایین بلوک شنیده
و دیده که یه ون سفید دور میشده
بدون پلاک ، اما مدل و ساخت رو پیداکردیم
و بررسی ویژه رو روش قرار دادیم
خوب، اونا بوضوح منتظر بودن و از راه ماشین رو اومدن
شاید یه برخورد داشتن
هوم ، هیچ اثری پشت سرش گذاشته؟
منفی ، تیرانداز خودش رو پوشونده
پوکه ها رو جمع کردن
هی ، دست راست دیپلمات رو ببین
روی پنجه هاش خراش داره
شاید یه مجادله بوده
اینطور فکر نمیکنم
به نظر یه ترور مستقیم میاد
باشه ، من داخل رو میگردم
تو صندوق عقب رو بگرد آره
خب، چمدون ها همشون اینجان
"هی ، "او ای
اینو ببین
یه رنگ که از سپر آویزون شده
بجز رنگ ، چیزی آویزون نیست
آنالیز طیفسنجی نشون میده که رنگ سفید
در واقع 90 میکرون وینیل
با استفاده از چسب بوده
به این معنی که ون از کاغذ چسبی خودرویی پیچیده شده بوده
تا رنگ واقعی دیده نشه درسته
"خیلی خب ، هی ، "بی بیا تمرکز رو دقیقتر کنیم
در حال حاضر به دنبال یه ون هستیم که چیزی بجز رنگ سفید نیست
و ما همچنین به دنبال یه تیرانداز هستیم
همه گلوله ها از یه هفت تیر 9 میلیمتری شلیک شده
باشه پس ما یک ون داریم
یه تیرانداز ، دو نفر مرده
در مورد این دوتا چی میدونیم؟
اه ، خب ، ما هنوز سعی و کوشش مون رو
رو راننده گذاشتیم اما فکر کنم میتونیم فرض کنیم
هدف اصلی، دیپلمات بوده
شبیه اونکه ، یه نفر به اتوبوس گردشی "کلاش" شلیک میکنه و
هدف "جو استرامر" ـه ، نه دستیار نوازندگان راک
...خیلی خب نکن ، اینکارو نکن
شروع هم نکن "و "رایان پارکر
38ساله ، مجرد ، قبل از اینکه به بخش ایالتی ملحق بشه
پنج سال برای گوگل کار کرده
پدر و مادرش در تاکومای واشنگتن زندگی میکنن
و تنها تماسهای اضطراری شون تو نیویورک
همکاراش هستن
آره ، بیا همین الان با اونا صحبت کنیم
همین الان یه تماس از معاون مدیر کل گرفتم
همونطور که میتونین تصور کنین ، دوستان ما در واشنگتن خیلی نگران هستن
این پرونده باید بسرعت حل بشه
بله
برای شش سال "رایان" و من با همدیگه کار کردیم
ما خیلی بهم نزدیک بودیم
موقعیت اداری اون با
وزارت خارجه چی بوده؟
معاون دستیار برای تجارت منطقه ای
و تو تموم هفته رو با "رایان" در "شانگهای" بودین؟
بله ، دیشب با پرواز برگشتیم
در فرودگاه "جان کندی" فرود اومدیم بعدش درست رفتیم برای جشنی
در کنسولگری
شما چرا در چین بودین؟
رایان" در حال مذاکره برای معاملات تجاری بود"
آب سیب بیشتر
و من مترجمش هستم
متاسفم ، آب سیب؟
چین دنیایی بی شمار از تامین کننده اش ـه
که روی آب سیب تمرکز دارن
ما در حال بحث در مورد دستورالعملهای بستهبندی
برای مطابقت با دستورالعملهای جدید "ای پی ای" بودیم
هیچ اتفاق غیر معمولی افتاد؟
نه ، درواقع خیلی کسل کننده بود
آمریکا و چین مشکلات خودشون رو دارن
ولی آب سیب یکی از اونا نیست
رایان"، خراش های تازه روی" دست راستش داشت
تو چیزی راجع به اون میدونی؟
نه من میدونم
رایان" در مورد مجادله ای که دیروز در"
فرودگاه "جان کندی" داشته بهم گفت
راجع به چی؟
چمدون
تونستم اینو از حراست فرودگاه جان کندی" بیرون بکشم"
و اونجا "رایان" ـه
که یه چشمش به اونه با یه کلاه بیسبال
بنظر میاد مرد باشه و سیاه پوست
کلاه رو کشیده پایین میدونه داره چکار میکنه
چی ، قد 5فوت و 10اینچ
آره، و ببین بعدش چیکار میکنه
اون میخواد کیف "رایان" رو بدزده
خب "رایان" سعی میکنه جلوش رو بگیره
"ببخشید آقا، فکر کنم چمدون منو گرفتین"
و صدای کشیدن چمدون
از یه جایی ، کلاه بیسبال یارو
یه تاب میخوره ، هول میشه
و بوم ، "رایان" برمیگرده ضربه میزنه یه مشت نه چندان بد سمت راستش
خوبه ، بخصوص برای یه دیپلمات
خب دعوا جلب توجه میکنه
مردم سعی میکنن جداشون کنن
آدم کلاه بیسبالی هم فرار میکنه
هی ، اینو چک کن
ببین ، کسی که نزدیکش وایساده داره نگاه میکنه
"چی؟ اون مترجم ـه ، "میشل
اون گفت که هیچی در مورد این دعوا نمیدونسته
خب، یا اون در افکارش گم شده
و روی جوش دادن مذاکرات آب سیب داره بررسی میکنه
یا خودشو به اون راه میزنه
خیلی خب، همتون اینو ببینین
ما یه شخص جدید داریم
اسمش "میشل چانگ" - ه او یه مترجم چینی ـه
اخیرا، اون با یکی از مشاورین تجاری کار میکرده
رایان پارکر" ، پرونده ش رو بکش بیرون"
و بیشتر در موردش تحقیق کن، باشه؟
بیا بریم دوباره چمدون "رایان" رو چک کنیم
باید دلیلی داشته باشه که چرا اون کیف بخصوص رو
میخواسته یه چیزی باید توش باشه
چیزی که ارزش کشتن رو داشته
پیراهن ، شلوار ، جوراب
یه کیت اصلاح
اینا همه چیزای استاندارد ـه نمیفهمم
اگه این کیف خیلی مهمه پس چرا تیرانداز بعد از اینکه
به "رایان" و راننده شلیک کرده اونا رو از صندوق نیاورده بیرون؟
چون اون موقع باید کاملا روی پیدا کردن
کیف گمشده تمرکز میکرده
اون باید یه چیزی از داخل اینجا برداشته باشه
خیلی خب، اینو ببین
وای. صبر کن ببینم
زیرش جاسازی شده
خالیه
خیلی خب، بذار یکی اینو ببره آزمایشگاه
ببینم میتونن بفهمن چی توش بوده
آره
میشل چانگ" اینجاست"
خب تو بهمون گفتی که اصلا نمیدونستی
که "رایان" تو یه دعوا بوده
اما ، درست اونجا توئی که نگاه میکنی
تو حتی 30 فوت ازش دور نیستی
من ندیدمش
داشتم دنبال راننده ام میگشتم
No comments yet. Be the first to leave one.