نخستین 29 خط.
هر شب بی پایانی
یک شروع روزی داره
هر اسمون تاریکی
یک پرتو درخشانی داره
و این روی تو می تابه
عزیزم نمی تونی ببینی؟
تو تنها کسی
کسی که می تونه برای من بدرخشه
این یک احساس خاصیه
که امشب تو رو لبریز می کنه
و یک سکوتی بین ما ایجاد می شه
مثل سایه هایی که نور رو می دزند
و هرجایی که ممکنه تو منو پیدا کنی
هر جایی که ممکنه این هدایتت کنه
بذار احساسات خاصت بیان پیش من
بیا پیش من
بیا پیش من
بیا پیش من
وقتی که روحت خسته است
و قلبت ضعیفه
به عشق فکر می کنی
توی راه خیابون ها
وقتی که دو راه خوب بهم می رسند
چشم ها تو باز کن
نمی تونی منو اینجا ببینی
چه طوری می تونی انکار کنی؟
چه طوری
اوه این یک احساس خاصیه که امشب تو ازش لبریز می شی
و سکوت بین ما برقرار می شه
No comments yet. Be the first to leave one.