Sophie Scholl – Die letzten Tage
نخستین 200 خط.
گيزلا،من بايد برم- برا چي ميخاي بري؟-
گيزلا- اُه،فهميدم-
يالا،بيا بريم
اوکي،فردا ظهر ساعت 12 تو پارک انگليسي ها ميبينمت- رو به روي کلبه ي کنار درياچه؟-
آره،هنس واقعا ديگه بايد برام زنگ بزنه- باشه بهش ميگم-
حالا آروم شده؟- نبايد سرش داد ميکشيدي-
همه چيز درست ميشه
آخر اومدي،بايد زودتر از اينها ميومدي عجله کن،بزن بريم
همش همينه؟- بقيش هنوز نرسيده-
شوکه شدندStalingradمردم آلمان به خاطر به کام مرگ فرو رفتن يک سرباز در
سيصد و سي هزار مرد قدم به قدم به کام مرگ و نابودي کشيده شدند
توسط استراتژي يک استراتژيسته بي مسئوليت و ندانم کار
سوفي،اگر به ويلي کمک کني کلي خوشحال ميشه
اين تمبر،اينم آدرس ها
ممنون
با بقيش چيکار کنيم؟
من فردا ميرم تو دانشگاه پخششون ميکنم
ديوونه شدي؟- ويلي،اون دانشجوهاي دختري که چند روز پيش توي موزه ي ملي آلمان تظاهرات- ميکردند رو يادت رفته؟
تقريبا موفق شدند- گشتاپو از همون اولشم گوش به زنگ چنين چيزهايي بودند-
...هنس- فراموش نکن شعار هاي ما همه جا هست-
هنس،قبل از اينکه نامه ي جديدي داشته باشيم،ميتونيم بقيشو زير ميز قايم کنيم
لازم نيست،چيزي باقي نمونده،کاغذ کم داريم
همينطوريشم خيلي خطرناکه که شب روي ديوار شعار بنويسيم
ولي اينو مقايسه کن با پخش کردن اينها توي روز روشن،آيا ميخاي بميري؟
بايد تمام تلاشمونو بکنيم،نميتونيم بيش از اين صبر کنيم،بايد اينها رو تو تمام شهر !پخش کنيم
هست،مامورين مخفي نازي همه جايStalingrad الان سخت ترين زمان تو جنگ کمپ هستند
...اگر بلشويست ها الان بيان،بايد همشون رو کشت
حداقل ميتونيم يک بار براي هميشه اونها رو بکشيم- ...من اگر جاي تو بودم-
من اگر جاي تو بودم ارزو نميکردم که هيئت حاکمه ي روسها قبل از امريکايي ها بيان
آيا از بلشويست ها بيشتر از همه متنفري؟ هنس،ديوونه شدي؟
!نرو اينها رو تو دانشگاه پخش کن
...من وقتي ميرم که اونها سر کلاس هستند،اون موقع هيچکس توي سالن نيست
زود از اونجا ميام بيرون،از در جلويي وارد ميشم و از در پشتي خارج ميشم
!اين کار خيلي خطرناکه- ...ويلي-
من تمام مسئوليت ها رو به گردن ميگيرم اگر اتفاقي افتاد
انقدر اعصاب بقيه رو خورد نکن
راست راست راه بري؟Schwabingتو ميخاي با يه کيف دستي بزرگ تو
من کيف دستي رو ميارم
...هنس،فکر نميکنم لازم باشه پاي سوفي رو توي اين ماجرا ها بکشونيم
اگر قرار باشه ما رو بگردن و بازرسي کنند براي يه زن آسونتره تا از زيرش در بره
حق با سوفيه
بسيارخوب،بزن بريم
الکس،فردا ساعت 12 منو تو مکان خودم ملاقات کن
از فردا شروع کنيم،نميشه صبر کرد؟- ما ميتونيم صبر کنيم،ولي نازي ها صبر نميکنند-
ممنون
تا دير وقت کار نکن
شب،بخير- شب،بخير-
ليسا ي عزيز،من دارم به قطعات پنجگانه ي شوبرت گوش ميدم
احساس ميکنم نواي موسيقي شوبرت در فضا ميپيچيد
من ميتوانم نواي خوش پرندگان و موجودات ديگر را بشنوم
پيانو ريتم هاي تکراري را مانند نهري از کريستال به صورت جاري نواخته ميشوند را در فضا ميپراکند
اُه،مرا شديدا افسون ميکنند،اميدوارم بتوانم صدايت رو بشنوم
بهترين آرزوها،سوفيِ تو
شک دارم مامان و اينها هنوز مربا داشته باشند،اين مرباهايي هم که اينجا ميفروشند فقط مرباي شلغمه
زياد تابلو نيست،ها؟
امروز نور اميد رو به دانشگاه خواهيم آورد- آره-
!صبح بخير
صبح بخير- ما داريم ميريم به بيمارستان عصب شناسي،شما هم مياييد؟-
سوفي داره با اتوبوس به الم ميره،خودمو ميرسونم بهتون- عجله کن-
عجله کن،عجله کن
هنس،هنوز به مقداري تو کيف مونده- چي؟-
هيچکس اينجا نيست،يه دقه همينجا صبر کن- منم باهات ميام-
!بي حرکت!ايست
!همونجايي که هستيد باستيد،هي تو،سرجات بايست...با توام
شما بازداشتيد،بي حرکت،لعنتي ها- چي شده؟-
!شما بازداشتيد- !مسخرست،چطور ميتوني ما رو همينطوري تصادفي دستگير کني؟-
شما تنها کساني هستيد که بالا بوديد،با من بياييد- ما داشتيم از کلاس روانشناسي بيرون ميومديم-
شما اعلاميه ها رو تو هوا پخش کرديد- مزخرف نگو-
بيا باهاش بريم،اين من بودم که اعلاميه ها رو تو هوا پخش کردم
خوبه قبول کردي چيکار کردي،من رفتم گزارش شما رو رد کنم،تو با من بيا،هر دوتون !بياييد
باور کن،حتي تو دانشگاه من هم نميتوني قِصِر در بري اگر اين کارها رو کرده باشي
"...مردم آلمان از مرگ يک سرباز شوکه شدند"
!بيا تو
!اين همه؟باور نکردنيه
همش همينها هستند؟- !بله-
!ميتوني بري
اشميت،يه گزارش بنويس
ما همشون رو گرفتيم
...اونجا...انگاري اين دانشجو يه چيزي دو دستاش داره
يالا،بدش من!ببين،انگار اعلاميه هاي بيشتر هست
بدش من!يا ميخاي خودم به زور اين کارو بکنم؟
بگير،اينها بايد به هم چسبيده بشن
من موهر هستم،پليس ملي،زنده باد هيتلر- زنده باد هيتلر-
...اين دوتا،بازداشت شدن
اين اسنادي هستند که من ازشون گرفتم- ...من بودم که اين دو تا رو گرفت-
کارت شناسايي داريد؟
خانم سوفي مگدلينا شول؟- بله-
اقاي هنس فريتز شول؟- بله-
برادر و خواهر؟- بله-
زن،جنس ضعيف تر
...بيست و يک سال سن
...پس شما ميخايد در مقابل رايشي مقاومت کنيد که
کل اروپا رو زير سلطه ي خودش در آورده؟
وقتي فهميد من حواسم بهش هست شروع کرد کاغذ رو تو دستش پاره پاره کنه
يه دانشجوي ناشناس اينو به زور به من داد
من پارش کردم چون نميخواستم دردسر براي خودم درست کنم
اين کيف مال شماست؟- آره،مال منه-
!دستبند بزنيد بهشون
...به من دستور داده شده تا در دانشگاه رو ببندم
هيچ استاد و يا کارمندي نبايد دانشگاه رو ترک کنه
حتما،خودم هم ميمونم
برگرد و به الکس بگو منو تنها بذاره- !ساکت-
هنس،شول،برو به اتاق مالر براي بازجوئي
!دنبال من بيا،خانم
!بيا اينجا لطفا
!دستبندشو باز کن
ممنون
بيا شروع کنيم
بشين
سوفيا مگدلينا شول،از الم
Forchtenbergمتولد 9 ماه مي سال 1921 در
مسيحي،و پدرت؟
Forchtenbergرابرت شول،شهردارِ
قبلا هيچ آموزشي در مورد شيرخوارگاه ديدي؟- بله،ديدم-
Franz-Josephالان در مونيخ زندگي ميکني،شماره ي 13 خيابان
صاحبخانه هم اسمش اسميته؟- بله-
هيچ سوء سابقه اي داري؟- هيچي-
...تو درست در مقابل مدير خوابگاه اقرار کردي که تو بودي که
اعلاميه ها رو از بالا به هوا پخش کردي
اعلانات دستي روي نرده هاي درست شده از سنگ مرمر گذاشته شده بود
...من همينطور اتفاقي زماني که رد ميشدم اونو پايين پرتاب کردم
چرا؟
طبيعت منه،خوشم مياد کاغذ معلق شده توي هوا ببينم it's my nature, see anything, move anything... that's it
...من قبول کردم و الان و اون موقع ميدونستم که
اشتباه احمقانه اي مرتکب شدم
من الان پيشمونم،ولي کاري که شده رو نميشده به عقب برگردند
...خانم شول،شما اعلانات دستي رو تو دانشگاه پخش کرديد تو هوا
هستKriegs Sonderstraf Rechtsverordnungو اين کارتون نقض کردن قانون
ميخايد بدونيد مجازات خيانت کنندگان به ميهن و کساني که با اونها همکاري ميکنند چيه؟
من تو اين جريانات دست ندارم- ...زنداني شدن،کار اجباري-
يا اعدام- من قطعا تو اين جريانات نقشي ندارم-
سيگار؟- نه،ممنون-
ولي تو سيگار ميکشي درسته؟- گهگاه-
انگار براي اين چمدون ساخته شدن
اتفاقي اينطوري شده
چرا تو يه چمدون خالي اوردي به مدرسه؟
من ميخواستم با ماشين برم به الم و لباسهام رو بيارم
ولي لباس هام توسط مادرم براي شست و شو به خونه برده شده بود- برده شده بود به الم؟-
الان آخر هفته نيست،و تو ميخاي يه سفر سولاني به خونه داشته باشي؟
آره- فقط برا چند تا لباس؟-
نه فقط براي لباس،ميخواستم به ديدار يکي از دوستام برم که تازه بچه دار شده بود
و مادرم هم مريض بود- چرا تا آخر هفته صبر نکردي؟-
کلاساتو نرفتي؟چرا با اين عجله ميخواستي به خونه بري؟
...چون دوستم پيشنهاد کرد بريم به هامبورگ براي آخر هفته
پس من ميخواست براي آخر هفته اينجا باشم
من تصميم گرفتم قطار ساعت 12:48 رو بگيرم
قرار گذاشته بودمHeltzو قبل از اون هم با دوست خواهرم تو ايستگاه
ميتونيد ازش بپرسيد
اسمش؟- Otto Aicher-
راه ميوفته و تقريبا 11.30 و 12 ميرسه به مونيخSollnاون از
شروع ميشه؟E باAicher- شروع ميشهA نه با -
تو هيچ لباسي براي شست و شو تو چمدون براي بردن به الم نذاشتي؟
نه،لباس هاي کوچيکم رو خودم ميشورم
و لباس هاي بزرگم رو هم هنوز احتياجي به شسته شدن پيدا نکردند
پس اين به اين معني است که هنوز احتياجي به لباس تميز پيدا نکردي؟
...ولي همين الان گفتي که
تو يه چمدون خالي رو بردي خونه براي لباس ها شسته شده؟
من از وقتي از الم برگشتم اينطور فکر ميکردم گفتم شايد بهتر باشه لباس هاي هفته ي ديگه رو هم بيارم
پس تو ميخواستي برگردي به الم چرا پس رفتي به مدرسه؟
با يکي از دوستام به نام گيزلا قرار ملاقات داشتم
ما قرا بود ساعت 12 ظهر با هم توي کلبه ي کنار درياچه توي پارک انگليسي ها نهار بخوريم
نرفتي به الم؟
من موقتا امروز اين تصميم رو گرفتم
من برگشتم به مدرسه تا قرارمو با گيزلا کنسل کنم
چرا برادرت با تو توي مدرسه همراه بود؟
تو مگه نيومده بودي تا فقط قرارت رو کنسل کني؟
خيلي از اوقات من و هنس با هم به مدرسه ميريم،اون ميخواست بره به مدرسه ي عصب شناسي
مدير خوابگاه ميگه شما دو تا حدود ساعت 11 توي راهرو طبقه ي سوم بوديد
اونجا چيکار ميکرديد؟- ما داشتيم دنبال گيزلا ميگشتيم-
اون تو کلاس فلسفه ي دکتر هوبر بود
ولي اون کلاس تو طبقه ي دوم بود- آره،ما ده دقيقه زودتر اونجا بوديم-
پس من برادرم رو بردم به قسمت روانشناسي براي سر و گوش آب دادن
بيشتر کلاس هاي ما توي طبقه ي سومه،قسمت روانشناسي
اعلانات دستي رو کجا ديدي؟
منظورت ورقه ها هست؟همه جا
و تو حتي يه نگاه ننداختي ببيني چي اون تو نوشته شده؟- آره،نگاه کردم،ولي يه نگاه مختصر-
برادرم يک جک راجع به اين گفت- جوک سياسي؟-
نه،گفت نگاه کن چقدر کاغذ حروم شده،اون دوست داره من کاري به سياست نداشته باشم
...چند روز پيش،وقتي رئيس حوزه توي موزه ي ملي آلمان سخنراني ميکرد
...يه مشت دختر دانشجو دردسر درست کردن
تو هم اونجا بودي؟
نه
همه بايد براي سخنراني اونجا باشند- من سر مراسم و چيزهاي سياسي حاظر نميشم-
...درمورد سخنراني رئيس حوزه چي فکر ميکني
...که گفت
...دخترها بايد به فکر اين باشند که چگونه براي رهبر بچه به دنيا بيارن
به جاي پرسه زدن تو دانشگاه و نادان بودن
اون گفت يکي از دخترهاي زشت ميتونه با دستيارش ازدواج کنه
خوب سليقه هست ديگه
...کاري که تو در دانشگاه ميکردي
...پيش از اين از تو يک مظنون ساخته،بهت توصيه ميکنم
انقدر خودتو به کوچه ي علي چپ نزن و راستش رو بگو
من داشتن هر نوع رابطه با اون اعلاميه ها رو تکذيب ميکنم
...غير از اون کار مسخره اي که انجام دادم(پرت کردن برگه ها)من ميدونم که
مظنون بودن به ما قبل از اينکه مجرم واقعي رو پيدا کنيد يه چيز عاديه
ولي من و برادرم هيچ ارتباطي با اين مسائل نداريم- ...آيا واقعا فکر مکيني-
ميتوني اين موضوع رو مخفي کني زماني که جلوم نشستي و جواب ميدي؟واقعا اينطور فکر مکيني؟
تمام حرفهايي که بهت زدم واقعيت بود
...خانم شول همکار من نتونستند
هيچ برگه اي توي چمدون شما پيدا کنند،حرفهاي برادر شما هم حرفهاي شما رو تصديق ميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.