نخستین 200 خط.
🌻 تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان تقدیم میکند 🌻
👩⚕️ در پس لمس تو 👩⚕
نمیتونی بری تو، چیکار میکنی؟
!برو کنار- !نمیتونی بری اون تو-
اوک هی کجاست؟
!بهم بگو اون کجاست
میتونی حدودی بفهمی که چه خبره، درسته؟
این پایان سرنخ کوچولوی منه
نمیتونی ببینی، مگه نه؟
معلومه که نمیتونی
چشمام رو بستم
قراره واسه این یکی سختی بکشی
نمیتونم ببینمش
بفرمایید کلیدها
چیکار داری میکنی؟
اونو بذارش زمین
این تنها راهیه که میتونم اوک هی رو نجات بدم
ما میتونیم پیداش کنیم پس نمیخواد اینکارو کنی
میدونی کجاست؟
نمیدونی
اینجوری، اون میمیره
وایستا عقب
من الان با کسی شوخی ندارم
نقشهت چیه؟- سد راهم نشو-
از اینجا میبرمش بیرون
برید کنار
کارآگاه مون، کلیدهای ماشین رو بگیر
تو رانندگی کن- بونگ یه بون-
در رو باز کن
حرکت کن
!کات
باشه
همگی، خسته نباشین
عالی بازی کردین
عجب کار تیمیای دارین ها
خفه شو
دارم ازت تعریف میکنم خب
همونطور که خواستی، از ایستگاه آوردیمت بیرون
پس بهمون بگو که اوک هی کجاست
صبر کن ببینم، این درست نیست
باید منو اونجایی که میخوام برم هم ببرین
همین که رسیدیم اونجا بهتون میگم که اوک هی کجاست
باشه؟
این چه طرز رفتار با گروگانته آخه
چرا اینجا انقدر تاریکه؟
درست اومدیم؟
جی پی اِس مارو به آدرسی که بهمون داده بودی هدایت کرد پس حتما درسته
فکر کنم جی پی اِس نمیتونه اشتباه کنه
حالا بهمون بگو
اوک هی کجاست؟
اوک هی؟
...اوک هیـ
ولی فکر کنم اگه الان بهت بگم کارآگاه مون دستگیرم میکنه
و مطمئن نیستم که بتونم تو یه مبارزه شکستش بدم
امنیت من حرف اول رو میزنه
مگه نه؟- جدی هستی، پدرسگ؟-
اگه به این کارت ادامه بدی، اوک هی میمیره
وقت زیادی نداریم
میخوای که ما چیکار کنیم؟
کار زیادی از شما ساخته نیست
اینجوری نیست که بتونم ازتون بخوام که امنیتم رو تضمین کنین
باید تدابیر امنیتی خودم رو پیاده کنم
موافق نیستی؟
کارآگاه مون؟
!کارآگاه، خوبی؟ کارآگاه
تو کی هستی؟
!ولم کن
!کارآگاه
!ولم کن
این باورنکردنیه
!از اینکه بازم میبینمت خوشحالم
!ای حروم لقمه
خودشه
...اونجور چشم غره رفتن
بیشتر بهت میادش
!نه، نکن! کارآگاه
هنوز وقتش نشده
به این زودی از پا دراومدی؟ اینجوریه؟
خوش نمیگذره که
بیخیال بابا، هنوز کارمون تموم نشده
واسه تمام بلاهایی که سرم آوردی حسابت رو نرسیدم
چندتا مُشت دیگه هم نوش جان کن، باشه؟
سرش رو بلند کنین
به من نگاه کن، کارآگاه مون
به من نگاه کن
کارآگاه
کارآگاه، خوبی؟
بیدار شو
انقدر تکونم نده
سرگیجه میگیرم خب
خیلی ترسوندیم خب
خوبی؟
تو چی؟
زخمی نشدی که؟
اصلا فکرشو نمیکردم که واقعا کارآگاه مون رو بیاری پیشم
کی راجع به من و اون بهت گفت؟
هیچکس بهم نگفت
خودم دیدمش
باید راجع به یه چیزی با دکتر بونگ صحبت کنم
میشه یه لحظه بهمون وقت بدی؟
آقای بک سون گیل؟
...برو اونجا
بعدش یه قایق رو پیدا میکنی که عازم چین ئه
ممنونم
نیازی به تشکر از من نیست
من واسه اینکار پول میگیرم
پول؟
سی میلیون وون میشه
...قاچاقی بُردن آدمی مثل تو به چین
این قدر میارزه
...گفتم که واست یه راهی پیدا میکنم
ولی هیچوقت نگفتم که مجانیه
...ولی من
کارآگاه مون رو براتون آوردم
بیخیال بابا
فکر کنم اینجا یه چیزی رو اشتباه متوجه شدی
...گیر آوردن آدمی مثل اون
واسم مثل آب خوردنه
فقط انتخاب کردم که اینکارو نکنم
چرا؟
چون که براش پول نمیگرفتم
آجوشی
نمیتونی از انتقام پول به جیب بزنی
من میتونم همه چیو ببینم
تو فقط پول واست مهمه
دخترها رو به مواد مخدر معتاد میکنی و مجبورشون میکنی که توی بارهای غیرقانونی کار کنن
و با فروختن مواد بهشون، پولی که بهدست میارن رو ازشون میگیری
...ولی فکر نمیکنی که وقتی به خاطر پول
دوستها و خانواده رو درگیر مواد مخدر کردی پاتو از گلیمت درازتر کردی؟
بعد از اینکه مون جانگ یول کاسبیت رو خراب کرد
به سختی تونستی یه چندتا قایق بخری و کم و بیش معامله انجام بدی
ولی اون دوباره همهش رو به فنا داد
زیر چشمات بدجوری گود افتاده بودش
...یه چندوقتی نمیتونستی غذا بخوری
و مثل سگ آب از دهنت آویزون میشدش
تو دیگه کدوم خری هستی؟
کی بهت همه اون چیزا رو گفتش؟
قبلا بهت گفتم که
هیچکس بهم نگفت
خودم دیدمش
این درسته که نمیتونی از انتقام گرفتن پول به جیب بزنی
...ولی
ولی اون یه کار دیگه واست انجام میده
به نظرت مون جانگ یول که به موجین ...تبعید شده بود
چجوری یهو فهمید که تو واسه معامله کردن مواد مخدر قایقهای ماهیگیری خریدی؟
...من قدرتی دارم که فقط با نگاه کردن توی چشمای بقیه
میتونم گذشتهشون رو ببینم
اون دختره هم که همراه مون جانگ یوله همین قدرتو داره
ولی اون باید به باسن ملت دست برنه
ای خدا، چیشده؟
من یه نگاه میندازم و میبینم که اون واقعا سونگ گیل رو کُشته یا نه
شنیدم که شریک جدیدت خیلی جذابه، کارآگاه مون
ولی موندم که واقعا باید اینو باورش کنم یا نه
تو
واقعا با دست زدن به باسن ملت میتونی همه چیو ببینی؟
واسه همین اون دفعه به باسنم دست زدی؟
حدس میزنم که فقط واسه خوش گذرونی تو رو به جاهای خطرناک نمیبُرده
پس اون داشت حقیقت رو میگفت؟
فکر کنم داشت سرتون کلاه میذاشت
تنها کاری که باید بکنیم، امتحان کردنشه
...اگه اونطوری نبودش
میتونیم مثل بقیه دخترها ازش استفاده کنیم
سه سوته ازش 30میلیون وون به جیب میزنیم
کارت رو انجام بده و مطیعش کن
بله، قربان
با اون چیکار کنم؟
بسپرش دست دکتر جین
خودش میدونه چیکار کنه
کارآگاه، چیکار کنیم؟
...دستت
چی؟
...پلیس ملیـ
چی گفتی؟
دانشگاه ملی پلیس
چیکار میکنین؟
کجا دارین میبَرینش؟
!نه، نمیتونین اینکارو کنین
!کارآگاه
هی
بیا آسون بگیریمش، باشه؟
من اینو به زنهای زیادی تزریقش کردم
کارمو خوب بلدم، واسه همین هیچی حس نمیکنی
پس نگران نباش
زنیکه نفهم
دانشگاه ملی پلیس
...درهنگام آدم رُبایی یا گروگان گیری
بست کمربندی ساده ترین راه واسه بستن آدماست
...واسه باز کردن اونا
بازوهاتون رو به طرف پشت بچرخونین و تا جایی که میتونین به شکمتون ضربه بزنین
بیاین امتحانش کنیم با شماره یک شروع میکنیم
وقتی حرف از تزریق کردن میشه من یه متخصص محسوب میشم
دارن میبَرنش اون سمتی
سهتا آدم بد سمت راست، کنار آتیشان
و یه نفر اینجا داره نگهبانی میده
اغلب دعواش میکردن چون که حواسش با گوشیش پرت شده بوده
تو کی هستی؟
چجوری اومدی این تو؟
...نزدیک در
یه لوله آهنی هستش
میخوای بکُشیش؟
No comments yet. Be the first to leave one.