نخستین 200 خط.
میدانم چه چیزی در آن سوی پیچ مسیر در انتظارمه، فقط نمیدانم آن پیچ کجاست. کوین کیگان، سرمربی سابق انگلیس
تهیه و تنظیم: آپامه زمانی
عصر بخیر. چه دو روز پرهیجانی رو پشت سر گذاشتهایم.
اگر خبر نداشتید که مایک بست، سرمربی تیم،
روز شنبه در ورزشگاه ومبلی جام مستر کلاچ رو برای نوریچ به دست اورد،
پس احتمالاً در منطقۀ ایست انگلیا حضور نداشتهاید.
در دقایق پایانی وقتهای تلفشده،
کاملاً آشکار بود که این جام برای بست چه اهمیتی داره.
سوت پایان بازی، پیروزی قاطعانۀ ۳ بر ۲ مقابل لستر رو رقم زد
و موجب شد تا «قناریها» (لقب تیم نوریچ) عنوان قهرمانی رو از آن خود کنن.
از اون زمان تاکنون، نورفک یکپارچه غرق در جشن و شادی بوده
و امروز، صدها هوادار پرشور در خیابان اصلی شهر گرد اومدن،
تا در مراسم استقبال باشکوهی با بارش کاغذهای رنگی شرکت کنند.
این نخستین جامی بود که مایک بست پس از سه سال حضور در باشگاه به دست اورده
و بیتردید پیداست که از فضای جشن و کارناوال نهایت لذت رو میبره.
با این حال، شادی جای خود رو به سردرگمی داد
زمانی که رانندۀ اتوبوس تیم به اشتباه وارد مسیر یکطرفه شد.
آهای! داری میری سمت بزرگراه!
داری مسیر بیصاحب رو اشتباه میری!
بیست دقیقه بعد، تیم همچنان در برابر هوای سرد ایستادگی میکرد.
آهای، داری میرسی به دوربرگردون!
یهکم اونور تر دور بزن، برگرد!
بعد از یک انحراف طولانی ، A11 در بزرگراه
تیم دوباره به سمت مرکز شهر بازگشت تا مراسم رو یکبار دیگه تکرار کنه.
«مایک بست: سرمربی انگلیس»
لنکستر گیت، خانۀ فوتبال انگلیس.
در پی افت ناگهانی تیم،
فیل کوپ سرمربی تیم ملی انگلیس، دچار حملۀ قلبی شدید که تا مرز مرگ پیش رفت.
با تنها سه دیدار باقیمانده در مرحلۀ انتخابی جام جهانی،
هیئت مدیره اکنون ناگزیرست تا جانشینی برای او بیابد.
در طول سال پیشِ رو،
دوربینهای ما دسترسی بیسابقهای به سرمربی جدید خواهند داشت.
امید، رؤیا و آرزوهای یک ملت
قراره بر دوش مردی گذاشته بشه
که میکوشه انگلستان رو به مرحلۀ نهایی جام جهانی در برزیل برسونه.
آقایون، مطمئنم با من همنظرین تا آرزوی سلامتی کنیم برای فیل کوپ،
همسرش دایان و دوتا بچههاش لیزا و تام.
تیم.
آهان، تیم.
خب، در این حین، باید یه سرمربی جدید پیدا کنیم
که ما رو به جام جهانی برسونه.
من با ایتالیا، فرانسه و اسپانیا تماس گرفتم
ولی هیچکدوم حاضر نیستن این کار رو قبول کنن.
شما میدونید باید کجا دنبال مربی بگردیم؟
اسکاندیناوی.
- انگلیس. - وای، خدا…
خب رفقا، کسی نظری داره؟
اولین گزینه قطعاً اَلی مکتاویشـه.
پنج بار لیگ برتر رو برده،
سه بار جام حذفی، دو بار هم لیگ قهرمانان.
مشکل اینه که اسکاتلندیه.
جکسون توی لیورپول چطوره؟
شکی نیست که استعداد بزرگیه.
۵۰ بار کاپیتان انگلیس بوده،
و دوبار بازیکن سال اروپا شده.
توی مرسیساید هم عالی کار کرده.
فقط یهکم…
- پرحرفه. - خودشیفتهست.
من همیشه از اون یکی مربی استون ویلا خوشم میومد.
باهاش حرف زدیم،
ولی میگه الان سرش شلوغه. شاید دفعۀ بعد.
شاید مارتین ارنست از لیدز؟
علاقهای نداره.
آرچر از ساندرلند؟ کارش خوبه.
ولی زندانه.
بهخاطر تهدید و اخاذی.
هفتۀ پیش که تو بازی اورتون بود!
چیزی بود که همسرش بهم گفت.
پس یعنی هیچ مربی انگلیسی تو لیگ برتر نمونده.
باید یکی پیدا بشه که این کار رو بخواد، نه؟ واقعاً کسی نیست؟
شایعاتی در رسانهها منتشر شده
مبنی بر اینکه مایک بست، سرمربی نوریچ گزینۀ اصلی هدایت تیم ملی انگلیس است.
انتصاب یک مربی از لیگهای دست پایین
حرکتی کاملاً بیسابقه تلقی میشه.
اوناهاش! خودشه!
گرفتی؟
داره میاد پایین.
یکی یکی سؤال بپرسید،
مایک، تو سرمربی جدید انگلیس شدی؟
صد بار بهتون که گفتم،
من مربی نوریچم. آیندهام تو نورفکه.
این شایعهها و حرفای الکی رو بیخیال شید.
- سؤال دیگهای هست؟ - تو سرمربی انگلیس شدی.
- چی؟ - سرمربی انگلیس.
معرکهست!
من اولین بار مایک رو سال ۱۹۷۵ دیدم…
اون موقع توی تیم کرو آلکساندرا بازی میکرد.
اون زمان هم از دانکستر قرضی اومده بود…
فکر میکردم شاید برش گردونن،
ولی خوشبختانه دانکستر اجازه داد بمونه.
حدود یه سال بعد،
یه انتقال آزاد به پلیموث گرفت.
از اونجا رفت هال،
بعد گریمزبی و دارلینگتون.
در کل برای ۱۴ تا باشگاه بازی کرد،
توی ۹ تا پست مختلف، حتی یه مدت دروازهبان هم بود!
و باز هم توپ رو بلند فرستادن جلو…
یه پاس رو به عقب برای مایک بست…
لو دادش! توپ رفت تو گل! چه گلی مفتی خوردن!
بالاخره یه فرصت درستوحسابی گیرش اومد.
کمکمربی کولچستر یونایتد شد.
چی باعث شد شما ازش خوشتون بیاد؟
جذابیت و دلفریبیاش.
پسرش الان تو تیم زیر ۱۴ سال نوریچ بازی میکنه. با استعداده،
فقط باید بیشتر تلاش کنه.
خب، چه حسی داره بابات سرمربی تیم ملی انگلیسه؟
عالیه!
مایک بست با چمدونهای پُرش، راهی لندن میشه
برای اولین روز کاریاش در سمت جدید.
صدابردارمون میخواد میکروفن رو وصل کنه.
فکر کردم یهکم دربارۀ انتخابت بهعنوان سرمربی حرف بزنیم.
مایک بست، تو الان سرمربی جدید تیم ملی انگلیس هستی.
ولی برای بعضیا،
انتخابت یه جورایی بحثبرانگیزه.
خب، بعضیا میپرسن:
«مایک بست چطور این کار رو گرفت؟»
و بعضیا هم میپرسن:
«این دیگه کیه؟ تا حالا اسمش هم نشنیدیم.»
من باید جواب همۀ اینا رو بدم، و فقط سه تا بازی وقت دارم.
از نظر تو،
چی یه مربی رو موفق میکنه؟
سه تا چیزه:
اول: باید بهترین بازیکنا رو انتخاب کنی. دوم: باید بهشون انگیزه بدی.
سوم: باید تاکتیک درست بچینی.
و چهارم، که شاید از همه مهمتره:
بخت و شانس همراهت باشه.
واقعاً؟ شانس اینقدر مهمه؟
آره.
اگه توپ بخوره به تیر و بره تو، تو برندهای.
- اگه بره طرف دیگه… - بلیط لطفاً.
- سلام مایک، خوبی؟ - سلام تونی.
- ممنونم. - متشکرم.
تبریک بابت مربیگری انگلیس.
ممنون رفیق.
تونی پولن قبلاً کمکمربی کاونتری بود.
بلیط لطفاً.
مایک آدم بااصولیه.
یه سری باورهای ساده داره و بهشون پایبنده.
اون طرفدار کیپلینگه.
البته شاعر، نه اون برند کیف و چمدون.
پدرش وقتی بچه بوده یه شعر گلدوزیشده بهش داده
و مایک همیشه کنار خودش نگهش میداره.
«زمین و هرآنچه در آن است از آن توست؛
و مهمتر آنکه، تو یک میسون خواهی بود.» (آخر شعر باید Man, my son باشه)
متأسفانه اون آخرش اشتباه گلدوزی شده!
سلام مایک. من مارگارت هستم، دستیار شخصیات.
- اوه، سلام. - بذار دور و بر رو بهت نشون بدم.
مسئولیت بزرگی رو دوشمه.
برای خیلیها تیم ملی انگلیس از کار و زندگیشون مهمتره.
از تلویزیونشون هم مهمتره!
براتون نامه اومده، یکی دوتا بروشور هم هست.
وقتی بردیم، برید و از پنجره بیرون رو نگاه کنید.
مردم با لبخند میرن سر کار.
با هم سر ایستگاه اتوبوس حرف میزنن.
تو بار، تو اتوبوس…
فوتبال تو زندگی خیلیها اثر داره
اوضاع رو عوض میکنه.
تاثیر چشمگیر میذاره.
- سلام. - سلام آقای لایتفوت.
سر تد خیلی دوست داشت ازت استقبال کنه،
ولی سهشنبهها روز دیالیزشه.
- بفرمایید داخل. - ممنون.
ما سه تا بازی تو چند ماه آینده داریم،
اولیش هم دو هفتۀ دیگه با لهستانه.
میتونی کمکمربی و مربیات رو خودت انتخاب کنی.
یه ماشین سازمانی هم در اختیارت میذارن، با بنزین رایگان.
- البته اگه رسیدها رو نگه داری. - باشه.
حواست باشه دوز و کلک سوار نکنی.
ظاهراً ونبلز حتی رفتوبرگشتش به سوپرمارکت رو هم حساب میکرده!
حالت خوبه؟
میخوام بدونی مایک،
من همیشه پشتت هستم.
اگه نبودم هم یه یادداشت بنداز زیر در.
از این طرف مایک.
این باید لحظه افتخارآمیزی باشه؟
بله، فقط کاش پدرم میتونست الان منو ببینه.
اون برای من حکم پدر رو داشت.
خب معلومه. ولی خودش هم فوتبالیست حرفهای بود.
بله، بازیکن فوقالعادهای بود. ۲۰ سال برای پرستون نورث اِند بازی کرد.
هفتهای بیشتر از ده شیلینگ هم نمیگرفت.
فکر میکنی اگه پدرت الان تو رو میدید چی میگفت؟
احتمالاً یه چیزی از کیپلینگ نقل میکرد،
مثلاً: «با پادشاهان قدم بردار، ولی هرگز پیوندت رو با مردم عادی از دست نده.»
خانمها و آقایان، باعث افتخارمه سرمربی جدید تیم ملی انگلیس رو معرفی کنم:
مایک بست.
بفرمایید، شروع کنید.
استیو.
فوتبال بینالمللی یه جهش بزرگ نسبت به لیگ دسته یکه.
خیلیها فکر میکنن شما صلاحیت کافی ندارید، درسته؟
نه، اصلاً، افراد خیلی کارآمدی قبل از من این کارو انجام دادن
ببینید چه عملکرد بدی داشتن. شانس من هم به اندازه هموناست.
کریستوفر.
حالا که این شغل رو به عهدۀ شما گذاشتن، هدفتون چیه؟
بردن جام جهانی.
مایک؟
- واقعاً فکر میکنی از پس این کار برمیای؟ - چرا که نه؟
فکر میکنی از آلمانیها، برزیلیها، فرانسویها یا آرژانتینیها بهتر هستیم؟
ببخشید! آدمهایی مثل شما همیشه کشورمون رو دستکم میگیرن.
یادتون میره ما یه ملت بزرگیم.
No comments yet. Be the first to leave one.