نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
قرار بود برم دنبال دخترم، هیلی.
حالا نمیتونم نه با اون تماس بگیرم نه با زن سابقم.
لیزا.
چیه؟
لیزا.
باید دخترمو نجات بدی.
رمزنگاری، سرورهای تغییر مسیر داده شده، حلقه های شبح مانند.
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم،
ولی تونستم آخرین تماسی که اون با گوشیش جواب داده رو پیدا کنم.
یه فَردی به اسم ریموند آکمن.
پس این همون آدمیه که هیلی رو دزدیده؟
چارهای نداشتم. اونا میخوان خواهرمو بکشن.
تازه از دوستم در اداره کلانتری دنور خبر گرفتم.
جسد هریت آکمن یه ساعت پیش پیدا شده.
- بله، این یعنی چی، کولتر؟ - هیچی خوب نیست.
بیخیال، کولتر. ببین، هیلی حالش خوبه. کار تموم شد.
- مامان حالش خوبه؟ - تو بیمارستانه.
هی.
"تو روند رو مختل کردی..."
"...و عواقبی خواهد داشت."
ماموریت انجام شد ؟
بله
منتظر دستورهای جدید باشید
شب بخیر، نیکی.
شب بخیر، هاپی. خوب بخوابی.
این نمیتونه دوباره اتفاق بیفته.
ما نیکی رو برگردوندیم.
هر کاری که باید میکردیم، کردیم.
یه پیام فرستادن.
نوشته بود: "خوش اومدی دوباره به روند.
جانشینت شکست خورده."
باید چی کار میکردی؟
باید خواهر آکمن رو جمع و جور میکردم.
آه.
دیگه نمیتونیم این کارو ادامه بدیم. باید به پلیس زنگ بزنیم.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
هی. من یکی رو کشتم، میفهمی؟
میدونی چی به سر کسایی میاد که بخوان برن پلیس.
- فرار میکنیم. - پیدامون میکنن...
...و نیکی رو میکشن.
- میخوای این ریسک رو بکنی؟ - نه.
پس چارهای نداریم. تنها راه خروج، ادامه دادنه.
باشه، رینی. منو در جریان بذار.
رینی الان تو بازداشتگاهه.
داره با آکمن حرف میزنه، ببین میتونه چیزی درباره روند گیر بیاره.
- وقتی پیداش کردیم، حسابی ترسیده بود. - لیزا هم همینطور.
دستورات رندوم از طریق پیامک
اونقدر تهدیدآمیز بودن که حاضر بودن جونشونو به خطر بندازن.
در مورد اون... پیامایی که گرفتیم چی؟
پلیس دربارشون چی گفت؟
بله، میگن آکمن
یه معلم علوم کامپیوتر دبیرستانه
که میتونه کل این قضیه رو راه انداخته باشه.
نمیدونم، یه چیزی انگار درست نیست.
بله.
- رندی. - اوه، چه خبر، رفیق؟
تو باید راسل باشی؟ افسانه واقعی شد.
تو باید رندی باشی؟ افسانه تو هم واقعی شد.
اوه، مرسی. بریم یه چندتا تیشرت بگیریم.
میتونم براتون چیزی بیارم؟
بله، هی، میشه همون چیزی که اون سفارش داده رو برام بیاری
به اضافه یه بشقاب بیکن اضافی؟
و بیسکوییت، و سس گروی.
و یه رول دارچینی.
فکر کردی به اندازه کافی غذا سفارش دادی؟
دارم از استرس پرخوری میکنم، رفیق.
با این همه کاری که برات میکنم.
- چی گیر آوردی؟ - بالاخره فرستنده رو ردیابی کردم.
اون پیامایی که گرفتی،
شمارهشون با پرش تماس جعل شده،
یعنی از منبع اصلی به کلی موقعیت دیگه پرش کرده
قبل از اینکه به شما دوتا برسه.
کلی زحمت کشیدم تا برعکسش کنم، ولی وقتی رسیدم
به شماره 105، حدس بزن مال کیه؟
ریموند آکمن تو آدرس خونه اش.
پس اون پیاما رو فرستاده؟
نه. فکر کنم این یه گمراهیه
برای وقتی که یکی مثل من عمیق کنکاش کنه.
میخوان فکر کنیم آکمن منبعه.
چون موضوع اینه، رمزنگاری از فرستنده
به گوشی یک بارمصرف لیزا خیلی پیچیده هست.
یا آکمن یه نابغه کامپیوتره،
نمیگم یه معلم دبیرستان نمیتونه باشه،
یا اینکه ما با یه چیز کاملاً متفاوت طرفیم.
پس روند واقعیه؟
باید بفهمیم کی پشت این بازیه. تمومش کنیم.
قسمت دوم
- میخوای وکیلم باشی؟ - بله.
ریموند، میفهمی بابت چی متهم شدی؟
آدم ربایی هیلی راجرز
و قتل کرت فاستر،
و همچنین خواهر خودت؟
من هیچوقت خواهرمو نمیکشتم.
داشتم سعی میکردم نجاتش بدم.
و میتونستم اگه اون دوتا دخالت نمیکردن.
باشه، باشه. باورت دارم.
خب کی همچین کاری با تو میکنه، ها؟
رَوَنده.
قبلاً به کارآگاها توضیح دادم.
باید دستورات رو دنبال میکردم. من اینجا قربانیم.
چرا روند باید تو رو هدف بگیره؟
نمیدونم. ولی انگار همه چیز رو درباره من میدونن.
باشه، بذار شروع کنیم.
ریموند، باید هر چیزی که
درباره این روند میدونی بهم بگی
از همون اول، هیچ جزئیاتی زیادی کوچیک نیست.
خب، اولین بار کِی باهات تماس گرفتن؟
امم...
فکر کنم داشتم از یه مسابقه شنا تو مدرسه برمیگشتم.
احتمالاً اون اولین بار بود.
بله، مسابقه شنا. بگو.
میشناسیش؟
کی؟ نگهبانه؟ نه.
بله، میشناسی. همین الان بهش علامت دادی. دیدم.
ریموند، فقط داشتم ادب به خرج میدادم.
وای خدایا. تو یکی از اونا هستی، نه؟
یکی از کیا؟
کسایی که روند رو راه میندازن. باید میفهمیدم.
اومدی اینجا پیشنهاد وکالت دادی. اونا نمیذارن من برم.
- ریموند. - هیچوقت به این سادگی نیست!
- نگهبان. - ریموند.
کارم تمومه، میتونی منو برگردونی.
ریموند، صبر کن، نه. میتونم بهت کمک کنم.
ریموند.
یه کم عجیبه. اینجا رو نگاه کن.
تنها پینگ تلفنیه که آدرس نداره، فقط مختصات.
- بله، منم اینو دیدم. - عجیب نیست؟
خب من قبلاً چک کردم. اونجا هیچی نیست.
- فقط یه تیکه زمین خالیه. - شاید ارزش چک کردن داشته باشه. کجاست؟
- دو ساعت به سمت غرب تو ایگل کانتی. - هوم.
رینی، چی گیر آوردی؟
خب، آکمن حسابی ترسید.
همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه فکر کرد
منم جزو روندم و حسابی قاطی کرد.
خب، اونا خواهرشو کشتن. شاید فکر کرده با اونم همین کارو میکنن.
بله، منظورم اینه که گفت اونا هیچوقت نمیذارن بره.
فهمید چطور روند شمارههای ما رو گیر آورده؟
نه، متأسفانه.
یه لحظه صبر کن.
یه پیام از کل گرفتم.
لیزا تو بیمارستان به هوش اومده. هیلی پیششه.
باشه، این خبر خوبیه.
بله، الان میرم اونجا،
ببینم میتونم بفهمم چطور تو این ماجرا گیر کرده.
باشه، خداحافظ.
من میرم این مختصات رو چک کنم. ببینیم چی به چیه.
من همینجا میمونم. میشینم و غذامو هضم میکنم.
فکر خوبیه.
هی، فکر میکنی رینی حالشو داشته باشه منو ببره اونجا؟
فکر میکنی رینی بخواد راننده ات باشه؟ احتمالاً نه.
- نه؟ به هر حال ازش میپرسم. - باشه.
اوه، فکر خوبیه.
دوستت دارم، هیلی.
منم دوستت دارم، مامان.
بعداً میبینمت.
نمیدونم چطور ازت تشکر کنم که پیداش کردی.
شاید بتونی بهم بگی
چطور تو این ماجرا گیر افتادی.
لیزا، میدونم این آسون نیست.
فقط میخوام یه کم اطلاعات گیر بیارم،
تا بفهمم این چه کوفتیه که داره اتفاق میافته.
این کابوس از وقتی شروع شد که اون تماس رو گرفتم.
الو؟
دخترت هیلی دست منه.
چی؟
من فقط به این خاطر این کارو میکنم که اونا خواهرمو گرفتن.
بزودی یه پیامک برات میفرستن
با دستوراتی که باید دنبال کنی
اگه میخوای هیلی رو نجات بدی.
تو کی هستی؟
منم مثل تو قربانیم.
اگه دستورات رو دنبال کنی، خواهرمو ول میکنن.
تو حالا جزو روند شدی.
هیلی!
هیلی!
هیلی! هیلی!
کجایی؟ هیلی!
وای خدایا.
وای خدایا!
کرت رو مُرده پیدا کردم.
وای خدایا. هیلی!
اول فکر کردم یکی از آدمای مشکوک دنیای اون این کارو کرده،
ولی حالا میدونم.
هیلی!
فهمیدم اون فقط داشته سعی میکرده جلوی اون یارو رو بگیره
که هیلی رو نبره.
وای خدایا. وای خدایا. وای خدایا.
زود پول لازم داشتم.
بهم هشدار داده بودن که ردیابی میشم.
نمیتونستم از کارت عابر یا حساب بانکیم استفاده کنم.
میدونستم کرت تو گاوصندوقش پول نقد داره.
یه گاوصندوق بیومتریک.
برای همین دستشو بریدی.
من جراحم.
مستأصل بودم.
برای همین رفتم آپارتمانش و پول نقد و تفنگ رو از گاو صندوقش برداشتم،
No comments yet. Be the first to leave one.