نخستین 200 خط.
رویاهای بهشتی و کابوسهای جهنمی
روی یحیی تاثیری نداشت
او از روش حسن صباح استفاده میکنه
به نظر میرسه با حسن باشه
ولی در باطن
بعد از نیمه شب همدیگه رو میبینیم
تا نقشه دیوونهکننده رو بهتون بگم
یه سرباز سلجوقی منتظر لحظهایست تا انتقام پدر و مادرش رو بگیره
و شر حسن صباح رو کم کنه
ولی صباح تموم نقشههایی که یحیی در سر داشت رو میدونست
حسن صباح تو رو میشناسه و فریبت میده
و منتظر روزی بود که اونو به یکی از مؤمنان خود تبدیل کنه
با کسی بمون که هدفش بردن تو به بهشته
و وقتی لحظه موعود فرا رسید
سه دوست تصمیم گرفتن که از شر شیخ قلعه و افرادش خلاص بشن
حسن منتظرش بود
تا اونو در آزمون دیگهای قرار بده
آزمونی سخت
... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...
"حشاشین"
قسمت 21 "برادران تا دم مرگ" گ.ل.چین.دان.لود
من هرگز نگهبان و دربانی قرار ندادم که منو از مؤمنان جدا کنه
شما مطمئناً مؤمن نیستین
ممکنه با ایمان ناقص وارد قلعه شدین
مایه شرمساری نیست
شرم آور اینه که ایمان شما در اینجا کامل نشه
و ممکنه وارد قلعه شده باشین در حالی که حسن صباح رو درست نشناختین
تصور شما از من یه قاتل خشن و بیرحم بوده
درحالی که من مردی سادهام که دنبال عدالتم
جهل شما نسبت به حسن صباح ممکنه
ولی باید اصلاح بشه
همین الان، همینجا، یحیی
حسن صباح رو میشناسی که فقط در راه حق قدم برمیداره
و از کسی بجز خیانت متنفر نیست
پس بهم بگو، یحیی
مجازات خیانت چیه؟
!جواب بده
رحمت
سزای خیانت
رحمتـه
و بعنوان ولی امر
اونا رو با رحمت به اعدام محکوم میکنم
و رحمت اینه که به دست دوستشون کشته بشن
!پس یحیی
اول سلیمان رو میکشی یا تیفور؟
انتخاب کن
میدونم که لحظه سختیه
هردو دوستای تو هستن
ولی هر دو خائن هم هستن
کدومشون رو اول میکشی؟
من کسیم که تو رو میکشم، صباح
کار سادهتر شد
برزک وفادار
با گذاشتن تیفور کار رو برات راحتتر کرد
بکشش
چرا یحیی؟
چرا اجازه دادی زید عجله کنه و به جای تو اونو بکشه؟
ولی مطمئن بودم که اونو میکشی
اگه وفاداری و احترام به دوستی نبود تردید نمیکردی
ولی تردید تو قابل قبوله
از روز اولی که وارد قلعه شدی
مطمئن بودم که وفاداری
اجساد دوستات رو بردار و اونا رو از بالای قلعه پرتشون کن
البته میدونی که
شستن اونا و خوندن نماز میت جایز نیست
اونا با این فکر مُردن که تو یه خائنی
خدا پدر و مادرت رو بیامرزه، یحیی
قرار بود مثل ناز بمیری
ولی متاسفانه
سرنوشت تصمیم گرفته که زنده بمونی
چرا؟
نمیدونم
هنوز از عمرت باقی مونده
چرا؟
چیزی که درموردت میدونم برای کشتنت کافیه
ولی، نمیدونم چرا این اتفاق نیفتاد
و چاره ای جز اطاعت نداریم
میخوام بمیرم
متاسفانه
اینجا، زندگی و مرگ دست تو نیست
تو حق نداری بمیری
یا زنده بمونی
مگه دستوری صادر بشه
حملات شدید صلیبیون به مرزهای شام رسیده
الان اولویت ما این نیست، برزک
اولویت ما سرنگونی خلافت فاسده
صلیبیون دشمنان آشکاری هستن
سلجوقیان و عباسیان از همه خطرناکترن
روزی که قدرت پیدا کنیم و اراده خدا و فرمان آقا آشکار بشه
در اون صورت هیچکدوم از صلیبیون یا کس دیگهای وجود نخواهد داشت
چون هر لحظه میتونیم با حمایت الهی هر دشمنی رو شکست بدیم
ما رو متهم میکنن
و مردم رو متقاعد میکنن که با دین مخالفیم
اینکه با خلافت عباسی میجنگیم و صلیبیون رو نادیده میگیریم
در هر صورت، در مورد ما دروغ میگن
قلب توئه که مهمه، برزک
قلبت باید مطمئن باشه که حق با توئه
فرق یه صلیبی با حاکمان بغداد و اصفهان که ما رو کافر خطاب میکنن، چیه؟
هیچی
مشکل اینه که صلیبیون فرانسوی بیش از یک بار از ما خواستن
تا با لشکریان خودشون بسلامت از کنار قلعه الموت عبور کنن
پولش؟
طلا بپردازن
عبور کنن
همین یه شرط کافیه؟
ما طبق قانون خدا ازشون خراج میگیریم
و هر کس در پرداخت خراج تأخیر کنه
هیچ مانعی نداره که یکی از مبارزان ما یکی از فرماندههانشون رو بکشه
بعدش به گمان من کسی دیگه در پرداخت خراج تاخیر نمیکنه
خداوند آقای ما رو عزت بده
بعضیها تمام زندگیشون رو صرف شناخت خودشون میکنن
و بعضی برای پرداخت هر بهایی میترسه
و بدون اینکه خودشو بشناسه زندگی میکنه و میمیره
و شیخ غزالی
یازده سال صرف کرد
تا خودشو بشناسه
غزالی واقعی کیه، مولای من؟
غزالی فقیه، عالم و دانشمند
که در اصفهان تدریس می کرد؟
یا غزالی که پیش ما نشسته
صوفی و هادی؟
راضی هستیم به رضای خدا
خلاصه سفر من
"در پردۀ اسرار کسی را ره نیست"
" زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست"
"جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست"
...گرچه همه ماییم"
"کسی آگه نیست...
!عمر خیام
سلام، سلام، خوش اومدی
روزها و شب ها گذشته و جای تو در قلب من همچنان باقیست
روزگار با تو چه کرده، عمر؟
با من بازی کرد، همونطور که چوب با توپ بازی میکنه
ما میریم، مولای من
!پسرم
به دانشمند ارجمند و شاعر نفیس عمر خیام، خوشآمد بگو
سینه و قلبت رو باز کن
استاد، او شاعریست که با زبانش کفر میگه
قسم میخورم، پسرم، روزی روزگاری
شیخ غزالی شما در حضور علمای بزرگ منو از چنین اتهامی مبرا کرد
من خیلی وقت پیش با منطق و ایمان اونو مبرا کردم
ولی بعد از سفرم
دریافتم کسی خبر نداره که کی نزد پروردگار ما جایگاهش بالاتره
اومدم تا پس از بازگشت این انسان سرشار از مهربانی دیداری داشته باشم
چون او به من امیدواری میده که رحمت خالق بیشتر و والاتره
و همین برام کافیه
ببخشید
کجا میری؟
جایی که توپ با ضربه چوب میره
به دنیا، مولای من
هردو در حال جنگیم
برام دعا کن
خداوند قلب و بصیرتت رو از هر تاریکی روشن کنه
بشین پسرم، بشین
بسم الله الرحمن الرحیم و از او یاری میجوییم
و صلوات و درود بر گرامی ترین رسولان باد
درس امروزمون رو شروع میکنیم
!دارن میان
« ارائه شده توسط وبسایت گ.ل.چـین دان.لـود »
ما درخواست خودمون رو برای عبور سالم لشکریان تکرار میکنیم
و ما هم قبلا بهتون اطلاع داده بودیم که بابت عبور باید خراج بپردازین
واضحه که شرایط رو بخوبی درک نمیکنین
و قیمت خواسته شده خیلی زیاده
اگه برای این کار ارزشگذاری کنیم
قیمتش چیزی کمتر از تاج و تخت پادشاه نیست
باشه
من پیام رو همونطور که هست میرسونم، ولی آگاه باشید
ما میتونیم در هر زمان بدون اجازه عبور کنیم
جانم فدای کلیددار بهشت
ازت میخوام که بیشتر روی درس و دانش تمرکز کنی
بیشتر به خاطر بسپاری مطالعه کنی و روزه بگیری
اینکارو میکنم و کتابهای زیادی خوندم
باید شروع کنی به خوندن کتاب های مخصوص و منتخب
زمان مطالعه در مورد همه چی تموم شده
باید شروع کنی به خوندن کتابهایی که به درد پسر حسن صباح بخوره
و خودتو برای موقعیتی که مناسب تو میشه آماده کنی
هر روز زمان مشخصی رو برای
برای دیدار با زید بن سیحون تعیین کن
اون کتابهای مفید رو بهت آموزش میده و راهنماییت میکنه
و زمانی هم با برزک عمید تعیین کن
تا سایر هنرهای جنگی و غیره رو بهت آموزش بده
فهمیدم
و در پایان هر هفته، با من میشینی تا چیزایی رو که یاد گرفتی مرور کنیم
و برات شعر میخونم
شعر؟
!انتظار نداشتم از شعر خوشت بیاد
پسرم، عمر خیام دوست منه
بیا برزک
هادی، باید بدونی که بدون علم زندگی هم وجود نداره
سرنوشت مرگ چیه؟
و بهشت چیه؟
انسان از دنیای جسمانی و معنوی تشکیل شده
جسم، یعنی بدن از چهار خلط تشکیل شده صفرا، سودا، خون و بلغم
پس از مرگ، این چهار تا به سرشت بالاتر خود برمیگردن
ولی بخش معنوی با نظم در عبادت و دوری از هوی و هوس پاک میشه
و روح به خانه اصلی خود که بهشت نام داره بر میگرده
ولی در مورد داستان آدم و حوا در بهشت چی
داستان آدم و حوا یه داستان نمادینـه
باید بدونیم که ما در بهترین شکل خلق شدیم
سپس گناه کردیم و توبه کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.