可愛ければ変態でも好きになってくれますか?
نخستین 199 خط.
!دفعهی پیش در هنسوکی
.سیندرلا شرتش رو جاگذاشته
،حالا باید سیندرلا رو که به من نامهی عاشقانه فرستاده .پیداش کنم
:احتمالات ممکن عبارتند از .سایوکی توکیهارا، سنپای کلوپ شودو
:احتمالات ممکن عبارتند از .سایوکی توکیهارا، سنپای کلوپ شودو
:احتمالات ممکن عبارتند از .سایوکی توکیهارا، سنپای کلوپ شودو
،کتابدار کتابخونهمون یوییکا کوگا
،کتابدار کتابخونهمون یوییکا کوگا
.همکلاسیم مائو نانجو
،نتیجهی تحقیقاتم من رو رسوند به سایوکی-سنپای ...ولی وقتی که باهاش در این مورد صحبت کردم
این سیندرلا دیگه چیه، داداش؟
!لطفا من رو حیوون خونگی خودت کن
!یک لحظه صبرکن
منظورت از حیوون خونگی چیه؟
.مشخصه دیگه، ازت میخوام که صاحبم باشی
با وجودتوضیحش بازم اصلا .نمیتونم درک کنم که چی میگه
!لطفا ارباب من شو
!اینم که همون مفهوم رو میده
...تو بهم گفتی
.که بخاطر خود واقعیم ازم متنفر نمیشی
...هیچوقت فکرش رو نمیکردم که رازم رو پیدا کنی، ولی
ها...؟
.رازم اینه که من یک مازوخیست منحرف هاردکورم
چ-چی!؟ .رازم اینه که من یک مازوخیست منحرف هاردکورم
...تو از اونی که آرزوش رو داشتم خشنتر بودی
...اهم
نه، سایوکی! کیکی-کون قطعا از این که اینقدر .بیحیام راضی نیست
ولی ممکنه به این خاطر من رو مجازات کنه؟ ...چقدر هیجان انگیز
،من آرزوی این رو داشتم که حیوون خونگیت بشم !تا شب و روز ادبم کنی
...وایستا... اون روز که اون سگه رو دیدیم
آره، من اون روز به سگه حسادت میکردم .چون اربابی داشت که سرزنشش میکرد
.دلم میخواد یکی هم منو سرزنش کنه
این دیگه چجور سورپرایز داستانیایه؟
!پس لطفا من رو حیوون خونگی خودت بکن
.شرمنده، نمیتونم
کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست
Sobhan_KH27 :مترجم
شاهزادهی دودل
.هی، کیریو
.اوکیتا-سنسی، صبح بخیر
.کار اون روزت تو اتاق کلوپ خوب بود
.خوشحالم که تونستید انقدر تمیزش کنید
.کاری نکردیم
...راستی، کلیدا
.بعد از این که رفتین، رفتم که کارتون رو چک کنم
.یادت رفته بود که در رو قفل کنی
.وقتی داری میری یادت باشه در رو قفل کنی
در... قفل نبود؟
،وقتی که نامهی عاشقانه رو پیدا کردی سیندرلا هم باهات تو اتاق بود؟
.آره، احتمالا
،در اون ده دقیقهای که من تو اتاق نبودم
.جوری رفتار کرده که انگار داره میره خونه ولی بعدش برگشته
،بعدش وقتی متوجه شده که من برگشتم .سریع یک جایی از اتاق قایم شده
!ایول
.که اینطور
،تو در رو قفل کردی و رفتی .بعدش هم سیندرلا در رو از داخل باز کرده
.و قبل از این که اوکیتا-سنسی برگرده، فرار کرده .به نظر میاد داستان اینطوریه
حالا که اینطوریه، مهم نیست که دخترا .به چه ترتیبی از اتاق خارج شدن
...که اینطور
.حالا هر کدومشون ممکنه سیندرلا باشن
...راست میگی
تحقیقاتت دربارهی توکیهارا-سنپای به کجا رسید؟
...خب، تونستم باهاش صحبت کنم
.ولی نفهمیدم که سیندرلا هست یا نه...
.که اینطور
...هی، شوما
تا حالا فانتزی این رو داشتی که یک دختر رو حیوون خونگیت کنی؟
کیکی، نکنه داری فتیش جدیدی پیدا میکنی؟
.نه، قضیه این نیست
...خب، من به عنوان یک لولیکون
.میدونم
اگه میگفتم که یک دختر کوچولو رو ،حیوون خونگی خودم کردم
.پلیس وارد عمل میشه
.راست میگی
...بعد از اون حرفی نزده
...نمیدونم که سیندرلا چی می خواد
.باید ببنی بقیهی دخترا به چی فکر میکنن
.آره، همین کار رو میکنم
.هی، نانجو
چیه؟
.اهم، ممنون بخاطر دیروز
.به لطف تو رابطهم با سایوکی-سنپای دوباره خوب شده
.که اینطور. خوش به حالت
...هنوزم احتمالش هست که نانجو سیندرلا باشه
!آخ
!لطفا دیگه بیصدا نشگونم نگیر
.لطفا به موقع کتاب رو برگردون
!شرمنده، کیکی-سنپای
.مشکلی نیست. احتمالا خستهای
.میرم اینو بزارم سرجاش
.باشه، ممنون
!باشه، بسپرش به من
.یوییکا-چان واقعا باملاحظه و نازه
.درسته، سینههاش، کمرش، همش ناز و کوچولوئه
!چی
.به خاطر واکنش لذت بخشت ممونم .واقعا بحث خوبی برای دست انداختن مردمه
سایوکی-سنپای؟ اینجا چیکار میکنی؟
.میخواستم که آروم تو گوشت فوت کنم
چرا؟
چون بیکارم؟
!خیلی شیطونی
!لطفا منو اینطوری نترسون
عصبانی شدی؟
.دلم نمیخواد که چون بیکاری منو دست بندازی
.وای خدای من
.خب، اینجا یک سگ داریم که اربابش رو ناراحت کرده
به نظرت لازم نیست اربابش ادبش کنه؟
چی؟
.لطفا هرطور دلت میخواد منو شکنجه کن !فقط خواهشا تا جایی که میتونی خشن باش
چرا اومدی اینجا؟
.تو نیومدی سراغ من برای همین من اومدم سراغ تو
.سنپای! سینههات دارن مالیده میشن به دستم
.چیز خاصی نیست که
...مخالفم، سینههات واقعا خاصن
!خیلی نزدیکی! خیلی نزدیکی
اهم، سنپایها؟
لطفا تو کتابخونه ساکت باشین، باشه؟
.به به، سلام کوگا-سان
توکیهارا-سنپای، یکم زیادی نزدیک نشده بودی؟
.چه اشکالی داره؟ بالاخره سال پایینی عزیزمه
!ولی سنپای منم هست
...اهم، جفتتون
کوگا، سان، فکر کنم نمیدونی که من و اون .چقدر به همدیگه نزدیک شدیم
...نه، آخه
منظورش چیه؟
!با همدیگه رفتیم سر قرار چی...!؟
.تو کافیشاپ نزدیک ایستگاه برام پارافیت خرید
...که اینطور
پس رفتین سر قرار؟
یوییکا-چان؟
عصبانیای...؟
اگر فرضا عصبانی باشم، به نظرت چرا عصبانیام؟
اهم... چون تو هم پارافیت میخواستی...؟
!کیکی-سنپای احمق
چی شد!؟
.تقصیر تو بود، کیکی-کون .واقعا که خنگی
تو هم!؟
خب... میتونی دیگه بری؟ .داری مزاحم کارمون میشی
.خیلی نامردی، کیکی-کون بعد از اون همه کار که با هم کردیم، چطور دلت میاد اینو بگی؟
چیکار کردیم مگه!؟ .خیلی نامردی، کیکی-کون بعد از اون همه کار که با هم کردیم، چطور دلت میاد اینو بگی؟
!من رو به زور زمین زدی و با خشونت هرکاری که میخواستی کردی
چی...؟ !من رو به زور زمین زدی و با خشونت هرکاری که میخواستی کردی
.بار اولمم بود، خیلی ترسیده بودم
کیکی-سنپای...؟
!صبرکن! فقط دستم رو زدم به دیوار
همم؟ !صبرکن! فقط دستم رو زدم به دیوار
همم؟ ...تازشم
.منم اجازهی این رو دارم که از کتابخونه استفاده کنم
اسم کتاب: چگونه سگ خود را آموزش دهیم. نسخهی وفاداری و اطاعت
.منتظر روز تناسخ من باش
.منتظر روز تناسخ من باش
با اون کتاب؟ چطوری؟
.کیکی-سنپای، یک سوال دارم
ب-بله؟ چه سوالی؟
واقعا با ماجو-سنپای رفتی سر قرار؟
...اهم... مجبورم کرد که براش پارافیت بخرم
پس قرار بود دیگه؟
.آره، آره بود
.سوال بعدی
آیا یک ضربه به دیوار رمانتیک روی ماجو-سنپای اجرا کردی؟
.اهمم... آره، کردم
...چقدر بیشرمانه چی!؟
کیکی-سنپای، دوست پسر ماجو-سنپایی؟
ها؟ چرا؟
.همیشه نسبت بهش مهربونی
،اتاق کلوپش رو تمیز میکنی، میزاری زودتر بره خوبه ...نگران این هستی که خستهست
...حالا هم باهاش رفتی سر قرار
.جدیدا همش دربارهی تو صحبت میکنه
خب چیکار کنم که حالت بهتر بشه؟
!این یکشنبه باهام بیا سر قرار
ممکنه یوییکا-چان، سیندرلا باشه...؟
.یهویی گفت بریم سر قرار
داری میری سر قرار، نی-سان؟
!واها
.که اینطور، با یوییکا-چان داری میری
ولی چرا بهم گفت با هم بریم سر قرار؟
نمیدونم ولی بعید میدونم که دخترا به پسری .که ازش خوششون نمیاد، بگن بیاد سر قرار
...راست میگی
نی-سان، چقدر تجربهی قرار رفتن داری؟
.هیچی
.خب پس بزار بهت یاد بدم که چطوری با دخترا رفتار کنی
.قسمت اول! به موقع اونجا باش
!سنپای! صبح بخیر
...هی... صبح بخیر، یوییکا-چان
.قسمت دوم! حتما از مدل موهاش و لباساش تعریف کن
کیکی-سنپای؟
.اهم... هیچوقت بدون لباس مدرسه ندیده بودمت
خب... به نظرت چطوریم؟
!خیلی ناز شدی، مدل موهات هم عالیه
!خدا رو شکر، خیلی وقت صرفشون کردم
.میزوها... برادرت موفق شد ...یک کاری کردم که لبخند بزنه
.انتظار دارم که امروز شگفتزدهام کنی
!باش، به عنوان یک بزرگتر، خیلی خوب اسکورتت میکنم
.ایول! خیلی وقته که نیومدم سینما
امروز چی میبینیم؟
.به زودی میفهمی
اوهو، میخوای سورپرایزم کنی؟
.دقیقا
پس میشه دستت رو بگیرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.