نخستین 200 خط.
کلانتر
کلانتر؟
کلانتر، صدامو می شنوی؟
همسرت میگه فراموش نکن ذرت بخری
میری به خانه دورفین؟
الان کجایی کلانتر؟
کلانتر؟
کلانتر، صدامو می شنوی؟
کلانتر
گریگوری پک
تیوزدی ولد
استلر پارسون
در فیلمی از : جان فرانکن هایمر
از خط عبور میکنم
موسیقی : جانی کش
فیلمنامه : آلوین سارجنت
کارگردان : جان فرانکن هایمر
ترجمه و زیرنویس : م - تاج الدینی شهریور 1402
یالا پسر گاز بده باید سریعتر برسیم
لعنتی ، ماشین کلانتر
تو دردسر افتادیم ، رفیق
حالت خوبه؟
بله قربان
از اونجا بلندشو بله قربان
کی بود که فرار کرد؟
دیدم یه نفر فرار کرد
خب ، اون بادی بود اما اون یه بچه نیست
اون ترسیده بود همانطور که بچه ها از قانون می ترسند
مجوز رانندگی داره؟ اون رانندگی نمیکرد، خودم میروندم
پس خودت میروندی
گواهینامه خودت خب.. ببین
بادی و من تو خونه بیکار بودیم کاری نداشتیم بکنیم
و او این کفشهای تمساح را اینجا پیدا کرد
یه لحظه صبر کنید
اون این کفشهای تمساح را اینجا در دامنه تپه پیدا کرد
و اونارو پوشید و مثل بچه ها بازی میکرد
خب...
آقا مجوز من اینجا نیست
اسمت چیه؟ آلما مک کین
کجا زندگی می کنی؟
در جاده گیتسبورو ما مدت زیادی نیست که اونجا ساکنیم
قبلاً در لومیس کانیون زندگی میکردیم
ما یعنی کی؟ من و پدرم ، بادی و کلی
کلی تقریباً 18 سالشه
الان خونه نیستند همشون سر کار هستند
کجا کار می کنند؟ تو کارخانه
فقط برای مدتی اونجا کار میکنند
و ما فکر می کنیم که اموراتمون میگذره
خوبه
اونا تو یه کارخانه در کینگمن دسته قابلمه میسازند
مادر هم داری؟ نه آقا
من آشپزی و تمیز کردن را انجام میدم و از بادی مراقبت می کنم
خب ، آنطور که من دیدم
اون پسر رانندگی میکرد
مطمئنی خودت پشت رل بودی؟
نه قربان ، نبودم
خوشحال میشم اگه بادی را دستگیر نکنی
چون من مسئول او هستم
اون جوونه ، از قانون چیزی نمیدونه
من از شما خیلی متشکرم
سوار شو
به پدرت بگو کلانتر تاوس گفت:
افرادی که رانندگی میکنند باید گواهینامه داشته باشند
و در رانندگی هم رعایت قوانین را بکنند
حتماً قربان ، بهش میگم
از شما هم خیلی ممنونم
بهتره به برادرت هم بگی...
کفشهائی بپوشه که اندازه پاش باشه
بله قربان
یه معما براتون دارم بابا
خب؟ میدونی مرد کجا حرف زدن یاد میگیره؟
میگن انسان با گوش دادن به طوطی یاد گرفت حرف بزنه
اوه ، یه شوخی احمقانه بود
لوبیاتو بخور پدر بزرگ
برعکس ، انسان به طوطی حرف زدن یاد میده
سگ تمام شب پارس میکرد
سگ اندی بود هر چند خیلی پیر شده
هنری، بازهم سس میخوای؟
سیبیل، من برای تو و کلانتر سس بیشتری درست می کنم
برادر ادیت اونز در گروه انجیل
قراره آخر هفته آینده یه جشن انجیل برگزارکنه
نشنیدم
برادر ادیت اونز در گروه انجیل
خیلی خوبه
خب، اینجا برامون راحت تره ، مگه نه؟
برای همه مون خوبه
بازم بگو بهت چی گفت؟
خب، اسمم را پرسید
فقط گفت اسمت چیه؟ منم گفتم الما مک کین
بعد چی گفت؟ دقیقاً چی گفت؟
ازم پرسید برادرت چیکاره است
تو دقیقاً چی جواب دادی؟
خب بهش گفتم چیکاره هستی
بهش گفتم تو کارخونه دسته قابلمه درست میکنی
به جورجی هم اشاره کردی؟
نه، من در مورد جورجی چیزی نگفتم
شکر هم میخری؟ آره
شکر هارو دید؟ نمیدونم
مطمئنی؟ من چیزی ندیدم
خب، ما دیگه در شلتون شکر نمی خریم
شاید اون شکر را دیده اما خودم ندیدم
بسیار خوب. بعد چه کار کرد؟
هیچی
از کجا میدونی که بوی اونو حس نکرد؟
از کجا میدونی که اون بیشتر بوی ویسکی را حس نکرده ؟
نمیدونم ، بنظر نمیرسه حس کرده باشه
اون بنفش پوشیده ، نه ویسکی
تو خفه شو
بهت دست هم زد؟ چی؟
گفتم بهت دست زد؟
نه
شرط می بندم میخواست لمسش کنه
سعی کرد تورو لمس کنه؟
نمیدونم
اگه اونو از دست بدیم
ما هنوز به دستش نیاوردیم
ما چیزی نداریم
ممکنه سیاه پوست هم باشه
صبح بخیر صبح بخیر
بله، همه چی درست میشه
صبح، کلانتر صبح بخیر
گفتی اون واقعاً شمارو به دردسر میندازه؟
باشه، آروم باش
کلانتر، خانم وسون پشت خطه
میگه بهتره سریع بری بیرون
در باره قطع درخت پیرمرد لیتون لوکو
میاد، خانم وسون
خانم وسون عجله داره
خدا حافظ . مطمئنی که اون درخت تو زمین خودشه؟
ما سند را بررسی کردیم
اون حق داره درخت را قطع کنه
کلانتر؟
یادم رفت بهت بگم...
یه مرد از فدرال تو شهره
میاد اینجا؟ نه، فکر نکنم
در سالن استخر با کلی صحبت میکرد و کلی اونو بو کرد
کلی به من گفت که یه مرد فدرال در شهر وجود داره
خب، ولش کن
به موقع ازش خواهیم شنید
فقط صبح جمعه حاضر باش، ازرا
میتونی اینو به قاضی بگی
پس به موقع اینجا باش
اگه سروقت اینجا باشی هیچ مشکلی نداری
خودم همه چی رو میدونم
خب، پس به عموت بگو بیارتت اینجا
فهمیدی ازرا؟ آره
شب بخیر ازرا
کلانتر
آلما مک کین
از گیتسبورو ، یادتونه که کامیونم از جاده خارج شد
خب، من و کلی داشتیم میرفتیم به یه نمایش رانندگی
بهش گفتم، میخوام برم شهر وشخصاً کلانتر را ببینم
و بابت دستگیر نکردن بادی ازشون تشکر کنم
و وقتی رسیدیم اینجا بهم گفت عجله کن
من گفتم نمیخوام عجله کنم
بعد اون عصبانی شد
بعد منو ول کرد و رفت
منظورم اینه که همین الان رفت
میترسم برای نمایش دیر کنه
کار خوبی نکرد
خب، کلی .. خلق و خوی وحشتناکی داره
اون با پدرم تو کارخانه کار میکنه
دسته قابلمه
درسته، دسته های قابلمه
نمیخواستم مزاحم شما شوم
فقط میخواستم تشکر کنم
منظورم اینه من واقعاً از کاری که برای بادی کردی قدردانی می کنم
فقط همین رو میخواستم بگم
دیگه وقت شمارو نمیگیرم اوه، نه، مشکلی نیست
منظورم اینه من وقت زیاد دارم
نوشابه میخوری؟
آره ، خیلی ممنون
تا حالا تو جلسات دادگاه بودی؟
نه قربان، نبودم
اینجا در سال 28 در آتش سوخت و دوباره اونو ساختن
خوبه ، همه چی نو بنظر میرسه
فکر نکنم ، هیچوقت به نظر من نو نرسیده
اوه
اینجا خیلی صندلی هست
اینجا هم جایگاه قاضی است
و پرچم آمریکا
آره ، من پرچم آمریکا را میشناسم
آره ، فکر میکردم بشناسید
آهان . ما با پرچم بیعت می کردیم
البته من هرگز با پرچم به این بزرگی بیعت نکردم
اوه خدای من. درست رفت تو دماغم
حالت خوبه؟ آره ، فقط دماغم میسوزه
خب، براثر گاز نوشابه است
آره همینطوره
بهتر شدی؟ ممنون
ام-
خب ، مثل اون دفعه برادرت شمارو ول کرد و رفت
آره، مثل اون دفعه
خب، اون برمی گرده؟
خب، با شناختی که از کلی دارم اون میره به نمایش رانندگی
بعد میره بیرون و مست میکنه...
و تا صبح هیچی نمی فهمه
کلی همیشه کارش همینه
شما که نمیخواستی بری آنجا، درسته؟
دیگه آنقدرها خوب نیست
No comments yet. Be the first to leave one.