نخستین 179 خط.
یانگ زی ( جین می )
دنگ لون (شو فنگ)
(چن یو چی (یو یینگ
لیو یان شی (رون یو)
وانگ یی فِی (سوئی خو)
جائو تینگ وی (چیوان)
قسمت 43
عشق
خاکستر
.وقتی بچه بودیم، من یه حشره ی تنبل بودم
.وقتی بزرگ شدیم، کنار همدیگه جنگیدیم
.اون روزا چقدر آزاد بودم، هیچ نگرانی نداشتیم
،خاطراتی که برای تو فوق العاده بودن
.ممکنه...واسه من کابوس باشن
!شوفنگ! شوفنگ - !عالیجناب -
...چی شده؟ بلند شو. دیگه گریه نکن
چی کارش کردی؟
.من...فقط نمیخواستم آتش شدید به برادرم صدمه بزنه
!ملکه مادر! ملکه مادر
!بیا اینجا - !ملکه ی مادر -
ملکه ی مادر، من از این به بعد حتما از برادر کوچکترم محافظت میکنم. من بهش صدمه نمیزنم
.ملکه ی مادر، التماست میکنم
!ملکه ی مادر، بذار بیام بیرون
!ملکه ی مادر! ملکه ی مادر، بذار بیام بیرون
!ملکه ی مادر، بذار بیام بیرون
از اون روز، فهمیدم که
.وقتی تو قلمروی بهشتی زندگی میکنم باید خیلی محتاط باشم
.معذرت میخوام
فردا روز عروسی من و جین میه. تو این وقت شب اومدی به قصر شوان جی من
که فقط یاد گذشته کنی؟
،بهم قول بده. فردا
.کاری نکنی که بعدا پشیمون شی
.میتونم هرچی میخوای بهت بدم
.جین می
.میدونی که منظورم جین می نبود
.شوفنگ، من دیگه هیچی ندارم
.فقط جین می برام مونده
.از وقتی بچه بودیم، همه چی رو دادم به تو
.اما این بار، ولش نمیکنم
مجبوری از این روش استفاده کنی؟
نمیخوای به خاطر چیزایی که داشتی ممنون باشی؟ رابطه ی برادری اصلا برات مهم نیست؟
اگه این کارو کنم، چجوری کسی که برام مهمه رو پیش خودم نگه دارم؟
.پس، حاضری در ازاش همه چیزت رو ببازی
.چه همه چی رو بگیری، چه ببازی
.من مدت هاست دارم تحمل میکنم
.میدونی که من نمیشینم نگاه کنم
.امیدوارم شاهزاده ی دوم فردا حتما به عروسی من و جین می بیان
.من و تو رابطه ی برادری عمیقی داشتیم
.نمیخوام کارمون به اونجا برسه
.واسه بار آخر میگم
.جز جین می، میتونی همه چی رو بگیری
.ممنونم
.اما، من به صدقه ی تو نیاز ندارم
شراب خوبیه. چرا خدای شب از من خواست که شب قبل عروسیش ببینمش؟
،ین یو
میخوای فردا با من این مسیر و طی کنی؟
.بیا آرزوی مادر و باهم برآورده کنیم
.انگار اصرار داری یه مسیر برگشت ناپذیر و بری. منو ببخش که نمیتونم همراهیت کنم
نمیخوای همراهیم کنی چون فکر میکنی شکست میخورم؟
.تو این دنیا، من از چیزی نمیترسم
،ما دو تا ته دلمون
.از یه چیز میترسیم
.ما از رها شدن میترسیم
،فقط واسه اینکه رهام نکنن، انتخاب کردم که حرف گوش کن باشم و اطاعت کنم
.درحالیکه تو انتخاب کردی خودخواه باشی
.اما میدونم که ته دلت، تو همچین آدمی نیستی
تو با جوک و سر به سر گذشتن بقیه با دنیا روبرو میشی
.چون میترسی امید واهی داشته باشی
،تو میترسی...حتی اگه همه ی تلاشت رو هم بکنی
.اگه همه ی سعیتو بکنی که به دستش بیاری، بازم ناامید بشی
.سعی نکن تظاهر کنی منو خوب میشناسی
امروز اومدم که بهت بگم
.فردا تو عروسیت شرکت نمیکنم
من همراهیت نمیکنم چون ما استاندارد هامون باهم فرق میکنن
.و من با روش تو موافق نیستم
،تو همش تظاهر میکنی که میدونی تو دل من چی میگذره
.که از همه چی خبر داری
.درواقع، بیشترین چیزی که نمیبینیش خودتی
.اگه فردا اتفاق بدی افتاد، من از برادر کوچیکمون مراقبت میکنم
.پدر
وقتی تو دنیای فانی ها بودیم، بهم قول دادی باهام ازدواج کنی. هنوزم حاضری اینکارو کنی؟
.البته، حاضرم اینکار و کنم
!حرکت کن! حرکت کن
!شوفنگ
آه، قلمروی گل های ما
.ده ها هزار سال بود که همچین جشن باشکوهی به خودش ندیده بود
.من زیاد به این چیزا عادت ندارم
.ما بالاخره تونستیم وظیفه ای که بانوی سابق بهمون سپرده بود رو درست انجام بدیم
این جفت
...اصلا جفت خوبی نیستن. خیلی بد شده
چرا آه میکشی؟
تو الان خدای آب هستی. چطور میتونی هنوز بهمون تعظیم کنی؟
.تائو تائو کوچولو فقط بابت مراقبت هاتون ازتون ممنونه
.جین می، زود بلند شو
.بخاطر کینه ی قدیمی مون با قلمروی بهشتی، درست نیست که بفرستیمت اونجا
ماه جاویدان برادر امپراطور بهشتیه و اومده تا تورو با خودش ببره چون اون میزبان عروسیه
.این نشون میده قلمروی بهشتی چقدر به تو اهمیت میده
،فرمانده کل معطر، همه ی فرمانده های معطر
ممنونم که همه ی این سالها منو از باد و بارون محافظت کردین
.و همیشه مراقبم بودین. من قبلا خیلی بی مسئولیت بودم
.تا وقتی تو تو امنیت باشی و خوشحال، ما تو آرامشیم
،اگه خدای شب باهات بد رفتاری کرد
.یا اونجا راحت نبودی، فقط برگرد و همینجا زندگی کن
.حتی اگه از چیزی ناراحت نبودی، گاهی بیا اینجا. برات خرگوش کباب میکنم
.باید خیلی خوب مراقب خودت باشی
.دیگه وقتشه. زود لباست و عوض کن
.حتما تو لباس عروسیت خیلی خوشگل میشی
.پس، من دیگه میرم
...جین می کوچولو
.بچه ققنوس قبلا بهت پر حقیقت بزرگ ققنوس رو داده
واقعا از این کارت پشیمون نمیشی؟
.روباه جاویدان، از طرف من اینو به ققنوس پس بده
،جین می کوچولو، چجوری میتونی یه آدم جدید و دوست داشته باشی و از آدم قدیمی متنفر شی
عشق و علاقه تو عوض کنی، نا سپاسی کنی، یه درخت زردآلوی قرمز باشی که به دیوار باغ تکیه داده(ناسپاس)، و مرد خودتو رها کنی؟
بچه ققنوس افسرده چجوری با همه ی اینا کنار بیاد؟
.فقط صدای خنده ی زوج جدید رو میشنون و گریه های عاشق سابق و نمیشنون
!زمان فرخنده فرا رسیده! زوج جوان وارد تالار بشن
شوفنگ کجاست؟ چرا هنوز نیومده؟
.ازدواج خدای شب و خدای آب اتفاق بزرگی تو قلمروی بهشتیه
.مطمئنم جمعیت زیادی جلوی دروازه ها جمع شدن و راه قصر ابر نهم رو بند آوردن
.برادر زاده ام شوفنگ حتما تو ترافیک راه به سمت اینجا گیر کرده
چرا یکم بیشتر منتظر نمونیم؟
.نمیتونیم زمان فرخنده رو از دست بدیم
.نمیخواد نگران اون باشیم. بیاید شروع کنیم
،امپراطورِ پدر، رابطه ی من و شما فقط علاقه ی پدر فرزندی نیست که بهم زندگی دادید و بزرگم کردید
،فقط رابطه ی استاد و شاگردی نیست که بهم یاد دادید و نظم رو بهم نشون دادید
.بیشتر از همه، بخاطر این ازدواج باید قدردانت باشم
.من این شبنم نورانی یخ زده رو به نشونه ی احساس قلبیم بهتون تقدیم میکنم
.خیلی کم پیش میاد که تو همچین رفتاری ازت سر بزنه
!مراسم آغاز می شود
!به آسمان و زمین تعظیم کنید
!صبر کنید
.اون نوشته های توی اوپرا همشون درستن
.اون پسر خدا که مقدر شده درست به موقع میاد که عروس رو بدزده
ronin_47 : ترجمه از
.درود بر امپراطور
شوفنگ، چیکار میکنی؟
.هنوز به خواسته ی من گوش ندادی. همین الانشم باختی
اگه به راه اشتباهت اصرار کنی، فقط قصر نهمین ابر رو
.با خون سربازای بی گناه لکه دار میکنی
.همین الان تمومش کن. من کمکت میکنم بخشش امپراطورِ پدر رو بگیری
.شاهزاده ی ارشد، سربازامون توسط خدای آتش مورد حمله قرار گرفتن
لرد لائو یوئن، تو بگو. بیرون چه خبره؟
.عالیجناب، 100هزار سرباز قوی خدای شب بیرون قصر نهمین ابر منتظر بودن
.وقتی که زمانش میرسید، صدای تبل علامتشون بود، که به قصر نهمین ابر حمله کنن
چیزایی که میگه حقیقت داره؟
.ارتش بهشتی تو توی هر سه جهت توسط من خلع سلاح شدن
.عالیجناب، من اومدم که از شما مراقبت کنم
رون یو، بهت یه فرصت میدم که از خودت دفاع کنی. چی میخوای بگی؟
،هیچی. آخوندک به ملخ نزدیک میشه
بدون اینکه بفهمه یه مرغ انجیرخوار پشت سرشه. برنده شاه میشه و بازنده راهزن. من شطرنج رو .باختم
.تو همیشه از من باهوش تر بودی
دستاورد ها و استراتژی هات همیشه از من بهتر بودن. نمیفهمم چرا تصمیم گرفتی تو این راه بی .بازگشت قدم بذاری
.من وجدانم راحته
رون یو، من خیلی بهت امید داشتم، ولی هیچ وقت فکر نمیکردم که
!همچین شورشی ناسپاس و بی وفایی باشی
،وقتی همه ی جاویدان ها اینجان، نمیشه شواهد و انکار کرد. اگه یه شورشی مثل تورو تنبیه نکنم
!چجوری میتونم به شش قلمرو جواب پس بدم؟
،امپراطور، با اینکه رون یو اشتباه بزرگی مرتکب شده
اما خوشبختانه، هنوز به یه فاجعه تبدیل نشده. لطفا بخشنده باشید امپراطور و برادر بزرگترم رو .ببخشین
!لازم نیست بیشتر از این حرف بزنی. سربازای بهشتی، همه به فرمان من
!این هیولای نا سپاس و بی وفارو ببرید به زندان بیم بیسارا
،یه آدم ناسپاس، بی وفا، بی عاطفه و خودسری مثل تو
چه حقی داره که از بقیه بخواد نسبت بهش وفادار، سپاس گذار، مهربون و مطیع باشن؟
فقط برای اینکه به تخت برسی، تو
،برادر خودت رو کشتی، خدای گل هارو زندانی کردی
.با یه زن شیطانی ازدواج کردی، به مادر من بی احترامی کردی، و پسر خودت و رها کردی
.و برادر من قصد داره زن منو ازم بدزده
.همیشه مردم میگن بهشت بهترین جای این دنیاست
اما نمیدونن که اینجا در واقع کثیف ترین
!و ظالمانه ترین جای دنیاست
!خفه شو
.امپراطورِ پدر
بگو، یکم پیش چی به خورد من دادی؟
.فقط یکم عصاره ی خاکستر مصیبت بار که تورو برای 4 ساعت ضعیف میکنه
.تو...رون یو، میدونم همیشه یه آدم تودار بودی
!اما انتظار نداشتم بتونی همچین کار ظالمانه و خشنی بکنی
،ظالمانه و خشن؟ وقتی قبلا امپراطور بهشتی برادر خودشو کشت
،و با ملکه ی بهشتی رو بهشتی مدارا کرد تا خدای گل هارو بکشه، به مادر من توهین کنه و بکشتش
No comments yet. Be the first to leave one.