نخستین 200 خط.
تمام حقوق مادي و معنوي اين زيرنويس متعلق به سايت شو.تايم مي باشد
هرگونه کپي برداري از اين زيرنويس بدون ذکر نام مترجم " خلاف قوانين کپي رايت" است
تقديم به همه فارسي زبانان عزيز
اميدوارم لذت ببريد
شما زيبا ترين هنرهاي دست ساز بشري را در ديدني ترين
خليج جهان خواهيد ديد
شما از پل معروفِ " گلدن گيت " عبور خواهيد کرد
که به عنوان يکي از مهمترين سازه هاي ساخته شده توسط بشريت شناخته شده است
از خليج ، نگاه کردن به افق سان فرانسيسکو شکوه انگيز است
کشتي کروز شما، پادشاه بندرگاه،به " آلکاتراز" ميرود
حفاظت شده ترين زندان ، براي خطرناک ترين جرايم در آمريکا
که خانه ي بدنام ترين چهره ها مانند " آل کاپون " بوده است
نيلسون " بِي بي فِيس " و کِلي " ماشينِ تفنگ "؛
اون جزيره ي آلکاترازه
يه مردي اونجا زندگي ميکنه که 17 سال از عمرشو توي زندان گذرونده
اسمش رابرت استرودِ
بيشتر عمرش رو پشت ميله هاي زندان گذروند
از جمله 43 سال در سلول انفرادي
هيچوقت از يه تلفن يا اتوموبيل استفاده نکرد
آخرين باري که يه تيکه نون با يه انسان خورد ؛ سالِ 1619بود
سالي که " قيصر ويلهلم " دستورِ غرق شدنِ " لوسيتانيا" رو در جنگ جهاني اول داد
اسم من تام گتز هست من يه کتاب راجبِ اين مرد نوشتم
داستانِ ما حدوداً به سالِ 1912 برميگرده
گروهي از زندانيانِ سرکِش
از زندانِ فدرالِ جزيرهِ مک نيل ، به بيک تابه واشنتن منتقل ميشدن
! خفه شيد
تکون بخوري ، گردنت رو ميشکونم
رابرت اِف استرود
شکوندن اون پنجره جرم مهميه
گرم بود . به فکر ريه هام بودم
به فکر عواقبش هم بودي ؟ ممکنه متهم به ايجادِ شورش بشي
- حتي يه مجرم هم حقِ نفس کشيدن داره - !حق ؟
! فکر نکنم حتي معني اين کلمه رو هم بدوني
در سال 1909، در آلاسکا، خودت رو منصوب به قاضي، هيئت منصفه و جلاد کردي
و قتلِ يه نفر ... چارلز دمير
واسه اينکه يه دوست بنام " کِتي مالوم " رو ! ضرب و شتم کرد ، يه فاحشه
استورد ، تو به اينجا منتقل شدي واسه کم شدن جرايمت
هدف من اينه که دوباره آدمت کنم
حقوقي که ازش لذت خواهي برد اينجا يه ليستي از قوانين و مقررات من هست
هشتاد و شش تا هستن . پيشنهاد ميکنم حفظشون کني
بلدم . مثل همه کاغذ بازي هاي ديگه
بهت ميگن کِي بخور ، کِي بخواب ، کِي راحت باش
دقيقاً ! کاريه که بايد در هر دقيقه از شبانه روزت انجامش بدي
قراره 9 سالِ تمام اينجا باشي ، استورد
حالا چه همکاري بکني ، چه نکني وظيفه ي منه که آدمت کنم
قبل ازينکه از پشتِ اين دروازه ها بري بيرون
" رفتارت رو با استاندارد هاي ما وِقف خواهي داد "
يا الان ياد ميگيري ، يا پنج سال ديگه ، اما بالاخره ياد ميگيري
بخاطر شکوندن پنجره اون قطار ، سي روز به حبس ت اضافه ميشه
تمومه آقاي رنسون
بريم
تازه اومدي اينجا آره ؟
آره
من توني کوآلين هستم تو کي هستي ؟
استرود
خوش شانسي که اينجا حبسي
رييس اينجا ، يکي از دوستامه
عکس مادرته ؟
بذارش سرِ جاش
! بذارش سر جاش
چيکار کردم مگه ؟
فقط ديگه بهش دست نزن
هم سلوليت رو ميشناسي ؟ آنتوني
! درکت ميکنم . اون يکم دوهزاريش کجه
آنتوني يکي از دوستامه
يه دوستِ خيلي خوب
منظوري نداشت اون عکس رو برداشت
! بکارت برس
تو ديگه چجور خُل و چلي هستي ؟ فقط واسه اينکه عکس مامانت رو برداشت ؟
بريد کنار
! استرود ... استرود
يبار ديگه حرفِ مادرم رو بزني . ميکشمت
استرود
چِت شده ، مرد ؟
! اون داخل ، چي به خوردت دادن ، باب ؟
انگار از همه ي آدم هاي دنيا متنفري
شما توي دنياي موش صفتانه ي خودتون زندگي ميکنيد
خيلي خب ، باب ، شايد 30 روز موندن توي سوراخ موش باعث شه دلت واسه ديدن يه آدم تنگ بشه
نميخواد بشماري ! هاروي
فکر نکنم 30 روز توي سياه چال موندن ، اون رو درست کنه ، واردي
خب شما چه پيشنهادي دارين ، آقاي کرامر ؟
اون به اندازهِ يه گراز ، وحشيه
اگه من بودم ، اونو از بقيه آدم ها دور نگه ميداشتم
قرنطينه ؟ نه
به همين راحتي کوتاه نميام
استرود از خانواده ي اصيلي مياد درست ميشه
اون يه خفاشِ جنگيه ، واردن
اون خطرناکه
اين وظيفه ي منه ، آقاي کرامر
حالا بذار خودم نگرانِ رفتارش باشم
بله ، قربان
خيلي خب . استرود
مادر عزيزم . من حالم خوبه . اميدوارم توهم همينطور باشي
همه چيز اينجا روبه راهه
زمان به سرعت ميگذره
ديروز جشن چهارمين سالِ من توي اينجا بود
! اما هيچ کيکي نگرفتم . ها ها
فکر کنم همه چي رو به راه ميشه اگه فقط بتونم ببينمت
و يه بغل گُنده بهت بدم
اميدوارم سرما خوردگيت بهتر شده باشه
پسر عاشقت ، رابي
رابيِ عزيزم ، اومده بودم اونجا که ببينمت
اما نذاشتن بيام داخل ، چون يکشنبه بود
اجازه ملاقات نبود
اما واردن کفش ساز رو ديدم
اون انقدر مهربون بود که ترتيب يه ملاقات ديگه رو واسه جمعه بعدي بده
تا اونموقع ، عزيزم
اين ميوه هديه کوچولو را با تمام عشقم به تو ميدم مادرت
نگهبان . نگهبان . آقاي کرامر
- چي ميخواي ؟ - تو ميدونستي مامانم اينجا بود ؟
- آره - پس چرا منو صدا نزدي ؟
تو که قوانين رو ميدوني . يکشنبه ملاقاتي نداريم
! فقط همينو ياد گرفتي ؟ قوانين ؟
غُر نزن . گفت هفته ديگه مياد . ميتوني دوباره ببينيش
تو چيزي حاليت نميشه اما سعي کن بيشتر بفهمي
نميدوني ميتونم دست درازي به يه نگهبان رو گزارش بدم ؟
آقاي کرامر
اگه گزارش بدين . نميتونم ديگه مادرم رو ببينم
بايد قبلاً فکرشو ميکردي
دوهزار مايل رو از آلاسکا ميکوبه مياد
اين لطف رو در حقم بکن
من فقط از قوانين پيروي ميکنم حالا برگرد بشين سر جات
- گفتم بايد ببينمش - و منم گفتم برگرد سر جات بشين
تو مرد نيستي ، کرامر يه سگِ کثيفي
دارم از پيشِ زنِ بيوه ي کرامر ميام
نميتونستم تو چشاش نگاه کنم
خودم رو مسيول مرگ شوهرش ميدونم بهم راجب تو هشدار داده بود
گفته بود تو خطرناکي . اما من گوش نکردم
حالا توي تابوتِ سردش خوابيده
جان دو نفر رو گرفتي اما اصلاً احساس پشيموني نميکني
ميخواي چيکار کنم ؟ گريه کنم ؟ بگم متاسفم ؟
من فقط واسه زنش متاسفم
- اون انسانِ مرده چي ؟ - حرفاشو مثل چماق ميکوبوند توي سرم
من از خودم دفاع کردم
!هيچ پشيمون نيستي ؟ نه ؟
! هيچ افسوسي . مثلِ يه حيوون
اين قفس ها واسه همينه ؟ حيوونا ؟
بايد اين قتل رو گزارش بدم
اميدوارم تورو اعدام کنن
راوي : استرود به سه نوع محاکمه متهم شد اولي اعدام
دومي ، محکوميت به حبس ابد
دادگاه تجديد کرد و حکم سوم شامل حالش شد
در 28 جونِ سالِ 1918 حکم نهاييش اعلام شد
بنابراين دادگاه پس از تجديدنظر و بررسي ،دستور به اجراي حکم
مربوط به قتلِ سرپرستِ زندان بنام " واردن " ميکند
شما تا روز هشتمِ نوامبر سالِ 1918 در سلول انفرادي نگهداري ميشيد
و سپس در همان جا تا لحظه ي مرگ تون به دار آويخته ميشيد
نه
! اين حکم تحميله
به اين ميگين عدالت ؟
شما حتي معني اين کلمه رو نميدونيد ، قربان
فراموشش کن . آب در هاونگ کوبيدنِ . کارم تمومه
بشين رابي
بشين
! ببين مامان . تو جنگيدي ! پولتو خرج کردي
زندون به زندون دنبالم اومدي
وقتشه واقعيت رو قبول کنيم
قبلاً بهت گفتم ، رابي من نميذارم اونا بکشنت
بزودي ميرم واشنگتن دي سي
- اين جنگ رو کوتاه نميام - وقت تمومه
نميدوني چجوري باهاش کنار بياي ، درسته مامان ؟
فکر کردي مامانت اجازه ميده به رابي ِ من آسيب برسونن؟
راوي : حمل طومار براي بخشش
اليزابت استرود سرسختانه به دنبال دفاتر مقامات واشنگتن ميگشت
تا از طريق رييس جهمور آمريکا بتونه به نتيجه اي برسه
بالاخره ، تونست با سناتور " هام لويز " ملاقات کنه
اون بيماريِ رييس جمهور رو به يادش انداخت
اون به سناتور التماس کرد
تا براش ترتيب يه ملاقات با همسرِ رييس جمهور رو بده
با بي ميلي ، موافقت کرد
بگو ببينم ، خانم استرود . چرا فکر ميکني رييس جمهور بايد پا در مياني کنه ؟
خانم ويلسون . رييس جمهور به عنوان سمبلي از شفقت شناخته شده هستن
در سراسر جهان
ميدونم که در اعماقِ قلبشون
به خون خواهيِ چشم در چشم اعتقاد ندارن
من هيچوقت همسرتون رو نديدم ، اما يه عکس ازشون ديدم
چهره ي مردي رو دارن که با درد و رنج آشنايي داره
فکر کنم ايشون معني خارِ توي پا رو بتونن درک کنن
خانم ويلسون . اونا شوهرتون رو متقاعد کردن که براي صلح مبارزه کنه
- اونا قلبش رو شکوندن - خانم استرود ، خواهش ميکنم
فقط يه نفر توي دنيا باقي مونده که بتونه به پسرم کمک کنه
و اونم رييس جمهوره
ازشون درخواست کنين
بهتون اطمينان ميدم ، سوگند ميخورم
پسر من آدم بي ارزشي نيست
نجاتش بدين
استرود . گوش کن
! هي. اينو ميشنوي ؟ رييس جمهور واسه زندگي استورد تخفيف قايل شد
! لعنت به من . اون درستش کرد
انتظار ديدنت رو داشتم ، هاروي
يه تلگراف از واشنگتن دارم
احتمالاً ميدوني چيه
شنيدم
فکر کنم با اومدنِ اين تلگراف اظهار پشيموني خواهي کرد
چطور مگه ؟
چون قراره بقيه عمرت رو توي زندان بگذروني
- کي گفته ؟ - دادستان کل
حکم قاضي يادت هست ؟
اونجا نگه داشته ميشه تا زماني که به دار آويخته بشه
اما اين معناي قضاوت نيست
No comments yet. Be the first to leave one.