نخستین 200 خط.
. اکنون شادي هايمان پايان پذيرفته اند
... اين بازيگران ما ، همانگونه که گفته بودم
همه روح بودند ... ... . و در هوا ناپديد شدند
. در هوايي رقيق ...
... ، و همچون تار و پود بي اساس اين رويا
... ، و قلعه هاي سر به فلک کشيده ...
... ، و کاخ هاي پر زرق و برق ...
... ، و معابد مقدس ...
... ، و حتي اين جهان بزرگ ...
... و همه ـي آن چيزي که مالک آن است ...
... از هم پاشيده خواهد شد ...
و همچون اين نمايش بي مقداري ... ... که رنگ باخت
. اثري برجاي نمي گذارد ...
ما هم مصالحي هستيم ... که روياها بر آن قد برافراشته اند
و زندگي کوتاهمان ... . با خوابي به سر مي آيد
کي بايد "اکشن" بگه ؟ من بايد بگم يا شما بايد بگين ؟
ميخواي تو بگي ؟ - . خودت ميتوني بگي -
من نميخوام ... بگم - . خودت بگو -
! اکشن - چطوره قيافه ـم ؟ -
. چشام جايي رو نميبينه
اونجان ؟
. اين درب وروديه منه
. لعنتي
... در حقيقت من دارم ريچارد سوم رو ميخونم
. و نميتونم باهاش ارتباط برقرار کنم ... . شش ماهي هست که دارم ميخونمش
شما ميخواين با لهجه آمريکايي اينکارو بکنين ؟
ما چهل دلار در روز گيرمون مياد . و ميتونيم همه ـي اون دونات هارو بخوريم
شکسپير ؟ آخه شما درباره ـي شکسپير چه ميدونين ؟
... طلوع کن اي خورشيد زيبا
. و مهتاب حسود را نابود ساز ...
، همچون چيزهاي ترش مزه اي که در شير ميريزند . آنرا لخته مي کند و از حرکت مي ايستاند
، عده اي ، بزرگ ، زاده مي شوند ... عده اي به عظمت ميرسند
. و عده اي ، عظمت بر آنها تحميل مي شود
. روح با کلام انسان پيوند خورده
، وقتي که ما بدون هيچ احساسي حرف بزنيم . در اجتماع خودمون شناخته نميشيم
. کلام ما بايد مثه شکسپير باشه
. ما بايد شکسپير رو به دانشگاهيان معرفي کنيم
ميدوني واسه چي ؟ چون بعدش . اين بچه ها داراي احساس ميشن
. کاملا درسته - . ما احساس نداريم -
بخاطر همينه که خيلي راحت . به روي هم اسلحه ميکشيم
، ما هيچ احساسي به همديگه نداريم ... ولي اگه ياد ميگرفتيم که چطور احساس داشته باشيم
. اينهمه خشونت به خرج نميداديم ... - شکسپير ميتونه توي اين زمينه به ما کمک کنه ؟ -
. تاثير شکسپير بيشتر از اين چيزاست . اون بود که به ما ياد داد
سلام . دوست داري نمايش امشبو ببيني ؟
دلت ميخواد ببينينش ، ها ؟
. سلام
قيمت بليطش چنده ؟ - . رايگانه -
. باشه ، من ميام - . خيله خب -
. خيلي ممنون - اولين باره که ميخواي نمايشي از شکسپير ببيني ؟ -
. آره - بهش علاقمند ميشي . يه امتحاني بکن -
. چند وقت پيش نمايش هملت رو ديدم - هملت رو ديدي ؟ ، خب چطور بود ؟ -
اجراي زنده بود ؟ - . چرت بود -
چي ؟ - . چرت بود ، آره اجراي زنده بود -
چرت بود ؟ - . آره -
چيزي در آثار شکسپير هست که باعث بشه فکر کنين ... به هيچ وجه نميتونه
بهت نزديک يا باهات ارتباط برقرار کنه ؟ ... - . آره کسل کننده ـن -
... يه بانکي توي انگلستان از عکس شکسپير
. به عنوان طرح روي جلد شماره حسابم استفاده ميکنه ... . ببين ، يه هولوگرامه
اونها ، از اين واسه شناسايي يه کارت واقعي . استفاده ميکنن
درباره ـي شکسپير چي فکر ميکني ؟
. اون يه صادرات بزرگه
کي داره با نزديک شدن به شکسپير پيشرفت ميکنه ؟ . ژاپني ها
. چون دهن آمريکايي هارو سرويس کردن
. و اونا همشون به شکسپير علاقمندن
ميدوني شکسپير کيه ؟ ويليام شکسپير ؟
! ما داريم توي خيابون براش مشتري جور ميکنيم
... يادمه که معلم انگليسيمون مارو واسه
. نمايش ليرشاه به يه دانشکده محلي فرستاد ...
... من با دوست دخترم رفتم
: و بعد از حدود ده دقيقه شروع کردن ...
...
اونها داشتن به شکل هنرپيشگي شکسپيري . ايفاي نقش ميکردن
من از سمت راست کنار رفتم . توي فواصل بين پرده ها . ما در رديف پشتي و سمت چپ قرار گرفتيم
... راستش من توي يه مدرسه اي درس خوندم
... که توي اون ، شکسپير رو ...
. خيلي خشک و بي احساس تدريس ميکردن ...
، ما با صداي بلند ميخونديمش و هيچ حسي ايجاد نمي شد . چونکه هيچ اتصالي ايجاد نشده بود
... تجربه شخصي خودم
، توي کشتزارهاي ميشيگان بود ... ... . جايي که بزرگ شدم ، توي يه مزرعه
، و عموم که يه مرد شمالي بود ... ... يه مرد سياه شمالي
و يه روز از کشتزار بيرون اومد ... ... و شروع کرد به داستان سرايي کردن
. نطق آنتوني ، خطابه مراسم تدفين
از نمايشنامه ژوليوس سزارِ شکسپير ؟ - ... آره ، يه چيزايي هم از کتاب مقدس شنيديم -
ولي به عنوان يه بچه اولين بار بود ... ... که سخنان بزرگي
. رو ميشنيدم که داراي معاني بزرگي بودن ...
چي مارو به مونترال کشونده ؟
به پاريس ؟ به لندن ؟
، چي مارو به سياهچال ها ميبره ... به ديواره ها
. و بعدش به ژاپن - . ژاپن ، شايد ، جزو جستجو بشه -
... روياي من هميشه اين بوده
که احساس خودم در مورد شکسپير رو ... . واسه افراد ديگه هم توضيح بدم
بخاطر همين از دوستم فردريک کيمبل ، که ... بازيگر و نويسنده هستن
و همينطور همکارانمون ... ... مايکل هج و جيمز بولت
. خواستم که به من ملحق بشن ...
... و با در نظر گرفتن نمايشنامه ريچارد سوم
تجزيه و تحليل آن ، نزديک شدن به آن ... ... از زواياي مختلف
، به کار بردن جامه هاي محلي ... ... اجراي آن بر روي صحنه نمايش
علاقه و شور خود را نيز ميتوانيم ... ... به آن نشان دهيم
... ما با اين درک به پيش آمديم ...
... و در انجام دادن آن ...
احساس و تصور امروزي خودمون رو ... ... از شکسپير
. بيان ميکنيم ... . و اين تلاشي ـست که ما در اين راستا انجام ميدهيم
. نمايش ريچارد رو سه بار اجرا کرديم . دو بار
تو توي استديو اجراش کردي ، ما هم توي . بوستون و برادوي اجرا کرديم
حداقل ، خوبيش اينه که من کار رو . انجام دادم و تو هم انجامش دادي
... ولي مشکل اينه ، فردريک - . مخاطبين کارشون رو انجام ندادن -
. ناموفق بودن - . اين يه نمايش دشواره -
... اگه کسي از شما در مورد نمايش ريچارد سوم بپرسه
چه چيزي از اون نمايش به يادتون مياد ؟ ...
، راستشو بخواين چيز زيادي يادم نمياد . در واقع هيچي يادم نمياد
ميدونستي که ريچارد سوم يه دست ناقص و پشت بد شکلي داشت ؟
. نه ، نميدونستم - نميدونستي ؟ -
نمايش ريچارد سوم در مورد يه شخص گوژپشته ؟
. نه - . اگه ميدونستم ميگفتم -
. اممم ، ام
اون يه گوژ پشت بود ؟ ! يک اسب ، يک اسب ، سلطنتم در مقابل يک اسب
. اين از نمايشنامه ريچارد سومه - . همينطوره . آره -
. هيچکس نميدونه ريچارد سوم کيه
. هيچکي - . بي ثباته -
. منظورم روابط بين اون شخصيت هاست
کي ميتونه سازمان بنديش کنه ؟ - ... خب من فکر ميکنم سوال اينجاست -
که مفهوم چيه ؟ ... منظورم از مفهوم اينه که
ساده ـست ... ميتوني خط داستاني و موضوع اصلي رو دنبال کني
ما اين داستان هايي که بر اساس واقعيت هستن ... رو ارائه داديم
... با اطلاع رساني چندتا از صحنه ها . بخاطر همين ميدوني داري چيکار ميکني
به عنوان مثال ، در صحنه ـي ابتدايي ... که ملکه
... به همراه برادر و دو پسرش ...
... که در فضاي دروني يک اتاق انتظار هستن ...
. و منتظرن تا پادشاه اونهارو به داخل فرا بخونه . چون پادشاه ، مريضه
ملکه نگرانه . ميترسه پادشاه . که شوهرشه ، بميره
... و وقتي که بميره ، تنها
تنها اشخاصي که تاج و تخت رو به ارث ميبرن ... دو پسر کوچيکش هستن
. توسط خود پادشاه ...
اون دو پسر از ازدواج قبلي داره . که در صحنه حضور دارن
و اون از شخصيتي که من بازي ميکنم ... ميترسه . ريچارد سوم از گلاستر
... ميگذره تا موقعيت رو بدست بگيره ...
... و به نحوي ميخواد بهشون بفهمونه ...
... که اونها ، متوجه هستي ... بچه هستن
. خودم از گفتنش گيج شدم ... ميتونم تصور کنم که چه احساسي
. از شنيدن حرف هاي من داري ... . خيلي گيج کننده ـست
من حتي نميدونم که چرا زحمت همچين . کاري رو به خودمون ميديم
. ولي ميتونيم يه مقداري سعي کنيم
. خب بذار ببينيم چيکار ميتونيم بکنيم ... اول از همه بياين يه کوچيکتر پيدا کنيم
. بياين يه کتابي کوچيکتر از اين پيدا کنيم . چون حمل اين يکي دشواره
"ببخشيد ، ولي يه نگاهي به اين بنداز . "سلام ؟ - ... فکر کنم -
" . بله . اين درب وروديه منه ؟ اوه ، متوجهم "
، خوبه که گاهي مواقع بازش کني . و اين ريچاردِ ، هملت نيست
، گاهي مواقع در آثار شکسپير ... اين گرايش هست
. که نمايشنامه هارو مغشوش کنه ...
، اولين پرده ـي نمايش ، درباره ـي يک پادشاه مريضه ... و همه در حال تقلا هستن
. درسته - ... اون اطراف . اميدوارم که اين نمايش ...
... بتونه شروع بشه ...
... روي بدن ...
... بخواب رفته ـي پادشاه ...
. ادوارد چهارم ، برادرت ، توي رختخواب ... - . آره -
و دوربين ميچرخه و تو کنارش ايستادي . و بهش نگاه ميکني
. آره
. آره ، ولي اون زنده ـست ، پادشاه زنده ـست - . آره -
. من ترجيح ميدم که باهاش فاصله داشته باشم ... دوس دارم
. خوبه . ميتوني نگاش کني - ... دوس دارم قدم بزنم -
فردريک ؟ ميشه اونطرفشو بگيري ؟ - . باشه -
... دلم ميخواد
... منو فردريک تصميم گرفتيم که به صومعه بريم
... يه موزه که وضعيت قرون وسطايي داره ...
که واسه ما خوبه چون نمايش ... . در اين دوره زماني اتفاق ميفته
. با خودمون گفتيم که توي اين فضا تمرين کنيم
. داريم فيلمبرداري ميکنيم . داريم فيلمبرداري ميکنيم
اگه بتونين اونجا وايسين . تا يه دقيقه ديگه ميام پيشتون
. پس تو اينجايي - . درسته ، باشه -
. ما اينجاييم - . درسته -
، حالا تو برادر ريچاردي . پادشاه مريض ، و منم ريچاردم ، درسته
، آره . من به اين سمت ميرم . و تو دنبالم مياي
... حالا - . چقدر هيجان انگيزه که با "حالا" شروع بشه -
، مخاطبانت رو به هوش مياري "! درسته ؟ "حالا
... حالا
... که زمستان نارضايتي ـمان ...
... بوسيله خورشيد خاندان يورک ...
... تبديل به ...
. تابستاني باشکوه شده ...
. اين يه جناسه
... خورشيد خاندان يورک همون خورشيد توي آسمونه
. که بر فراز ييلاق خاندان انگليسي يورک قرار گرفته ...
، نام خانوادگي تو هم يورکه . و تو يکي از سه پسر خاندان يورک هستي
. خب پس بذار دوباره بگم
... حالا
... که زمستان نارضايتي ـمان ...
. تبديل به تابستاني باشکوه شده ...
نطق اوليه ـي ريچارد رو واسه گروهي ... از دانش آموزان بيان کردم
". نارضايتي ـمان به تابستاني باشکوه تبديل شده" کسي ميدونه معناي اين چيه ؟
کي کنجکاو ميشد ، چون من منظور داشتم ... . ولي اونها نميدونستن منظور من چيه
". حالاست زمستان نارضايتي ـمان" من دارم چي ميگم ؟
... اون داره به سهم خودشون در . نبرد گل هاي سرخ اشاره ميکنه
... قبل از اينکه نمايش ريچارد سوم شروع بشه
ما بايستي يه ذره درباره حوادثي ... . که پيش از اون رخ داده بدونيم
چيزي که اتفاق افتاده اينه که ما در بحبوحه ـي ... يک جنگ داخلي
... به نام نبرد گل هاي سرخ بوده ايم ...
که در اون خاندان لنکستر و خاندان يورک ... . با هم مبارزه کردن
، بين دو خانواده ـي رقيب . و در آخر خاندان يورک پيروز شدن
اونها بر خاندان لنکستر غلبه کردن و . قدرت رو بدست گرفتن . ريچارد از خاندان يورکه
. حالا برادرم ادوارد بر تخت سلطنت نشسته
No comments yet. Be the first to leave one.