نخستین 200 خط.
،تمامی شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، مذاهب
و حوادث ذکر شده در این سریال خیالی می باشند
یه آرزو دارم
...میخوام
عاشقم بشی
...میتونم
همچین آرزویی کنم؟
نه
چیه؟
قسمت هفتم
خانم تاک
خانم تاک؟
خانم تاک- چیه؟ بله؟-
رئیس صدات کرد- باشه-
چی؟ رئیس؟ کدوم رئیس؟
آقای پارک، رئیسمون
آها، یکم پیش توی شرکت نبودی
اون موقع که بیرون بودی اومد سرکار
به خاطر اینه که خیلی وقته اینجا نبوده؟
قیافهش کلا عوض شده
چش شده؟
واسش با یه نفر قرار جفت و جور کنم؟
هوی
هوی"؟"
!هورااا
بالاخره آقای پارک برگشت
خیالم راحت شد
مگه نه؟
کار شرکت بدون من لَنگ میزنه، ها؟
رئیس بودن همینه دیگه
میخواستید منو ببینید
یه رستوران رزرو کن دورهمی بگیریم
دورهمی؟ یهویی؟ واسه چی؟
من برگشتم ها کامبک پارتیه
حتما اون موقع که اینجا نبودم نویسندهها خیلی استرس کشیدن
...برای اینکه
خیال اونا رو هم مثل تو راحت کنم باید نشونشون بدم که برگشتم
چشم
زنگ بزن هرکی که میتونه توی دورهمی شرکت کنه رو دعوت کن
جیجو کینگ
سلام علیکم
بله، میخواستم یه جلسه بذارم بله
درسته
آره والا، فقط الکی انرژی حروم کردم
...نمیدونم چرا زنها میخوان
الان وقت استراحتمه
یکم دیگه باید برگردم خوابگاه
تصمیم گرفتم وقت با ارزشمو اینجا بگذرونم
بله
موندم چرا تصمیم گرفتید وقت با ارزشتون رو اینجا بگذرونید
گفتید که دیگه چیزی نمینویسید
خانم تاک، ناراحتید؟
مگه میشه سرکار ناراحت باشم؟
اگه اوضاع به وفق مراد نمیگذره کاریش نمیشه نکرد
به محض تموم شدن همه چی باهم غریبه میشیم
حالا واسه چی این غریبه اومده شرکتم؟
دوست دارم بدونم
به نوشتن ادامه میدم
چی؟- به نوشتن ادامه میدم-
به هرحال چیز زیادی واسه نوشتن نمونده
همه چیو خلاصه میکنم و تمومش میکنم
اما نباید به کسی چیزی بگید
الان، مردم فکر میکنن من یه ...پسر معصومم که
بلد نیست از اینترنت استفاده کنه
خب، چرا نظرتون عوض شد؟
همش خوابای عجیب میبینم
خواب؟
همش یه مرد عجیبی توی خوابم ظاهر میشه
هِی تهدیدم میکنه میگه اگه کارمو تموم نکنم نمیتونم دبیو کنم
از صخره هُلم داد
توی یه آسانسور حبسم کرد و یه کاری کرد آسانسور سقوط کنه
یه کاری کرد هواپیمایی که سوارش بودم سقوط کنه
...مامانم میگه این خوابا کمک میکنن
قد بلندتر بشم، به خاطر همین نباید نگران باشم
اما این خوابا دیگه خیلی وحشتناکن
همش با ترس از خواب بیدار میشم
از ترس اینکه دوباره خواب ببینم نمیتونم بخوابم
چون نمیتونم بخوابم نمیتونم هیچی حفظ کنم
همش نگران اینم که فرصتمو خراب کنم
بذارید دوباره بنویسم
به نظرتون خنده داره؟ دارم جدی حرف میزنم
خنده دار نیست منم جدیام
اون مردی که توی خواباتون ظاهر میشه
نگفت کیه؟
...فقط گفت
آدم عوضیایه
عوضی
جان؟ با من بودید؟
نه، اون مردی که توی خواباتون میاد رو میگم
همون مردی که یهو غیبش زد
کجا رفته آخه؟
واقعا کجاست؟
اینجا کجاست؟
اولین فروش 2014
آجوشی صبر کنید
!آجوشی !آجوشی
صبر کنید
تو رو نمیبینه
واقعی نیست
...یه تیکه از گذشته رو انتخاب کردم
تا یه چیزی یاد بگیری
واقعی نیست اما در عین حال واقعیه
نظرت چیه؟ خیلی واقعی به نظر میاد، نه؟
خدایا- چی بود؟-
ای وای- خدایا-
معذرت میخوام پنچر کردیم
باید پیاده شید- باورم نمیشه-
برید بیرون تا ماهم بریم- خدایا، واقعا که-
ببخشید
میتونید با اتوبوس بعدی برید- خدایا-
چه افتضاحی
ببخشید ببخشید
من داوطلب شماره ی 127 ام خیلی دیر کردم؟
...داوطلب 127
خانم تاک دونگ کیونگ؟- بله-
خیلی وقته از نوبتتون گذشته
شماره ی 207، 208 و 209 لطفا برین داخل
...ببخشید، موضوع اینه که
اتوبوسی که داشتم باهاش میومدم یه دفعه ای پنچر شد
و تاکسی ام گیر نمیومد
واسه دیر کردنم دلیل دارم
ما باید از قوانین پیروی کنیم. متاسفم
صبر کنین
نمیشه بهم یه فرصت بدین؟
ببخشید
توشینو، استخدام کارمند های جدید و باسابقه
دختر بیچاره. همش به خاطر تو بود
اون روز داشتی چیکار میکردی؟
اره، میدونم
تا وقتی که تو وجود داشته باشی ...اون اتوبوس هم به هرحال
پنچر میشه
متاسفانه این موضوع باید اون موقع اتفاق میفتاد
...سومین امتحان ورودی 2012 بعد از وقت ناهار
آغاز خواهد شد
...تمام داوطلبان باید ده دقیقه قبل از شروع امتحان
درجای خود بنشینند
یک بار دیگه تکرار میکنم
سومین امتحان ورودی 2012 بعد از وقت ناهار آغاز خواهد شد
...تمام داوطلبان باید ده دقیقه قبل از شروع امتحان
در جای خود بنشینند
اون روز چیکار میکردی؟
هرچند فکر نکنم اونقدر مهم باشه
همه چیز به خاطر وجود تو اتفاق میفته
مهم نیست چیکار میکنی
فقط ظرف غذاش نبود
یه عالمه چیزای دیگه به خاطر تو اتفاق افتاد
هر دقیقه و ثانیه ی اون روز
...ولی مطمئنم میدونی
هر اتفاقی که میفته یه دلیلی داره
تقصیر تو نیست
لازمه که تو، توی این دنیا باشی
...اما از وقتی که بچه بودم
...هر وقت که دلم گریه میخواست
اینجوری اینجا می نِشستم
الو؟
بزرگترت خونه است؟
مامان و بابا به زودی میان خونه
شما؟
منزل تاک جونگ وون و کانگ سوها ست، درسته؟
از بیمارستان تماس میگیرم اینجا یه تصادفی شده
بزرگتری نیست که باهاش حرف بزنم؟
تو برای هر چیزی که ناپدید میشه مسئولی
ولی مطمئنم که خودت میدونی
بسه
انگار گم شده بودی
عصبانیتت تموم شد؟
...تو- ...بالاخره فهمیدی-
باهاش چیکار کردی؟
میخوای بذاری اون عاشقت باشه که بعدش ناپدید شی؟
...پس داری میگی
تو قراره کسی باشی که اون عاشقشه؟ تو؟
چه رویای بزرگی
...من...من
من مطمئنم اون روز که یه جرقه تو ...ذهن اون خورد، تو هم
داشتی یه کاری میکردی
اگه کارت تموم شده میتونی بری
من حرفام تموم شد
آدمای خوب همیشه ناپدید میشن
واسه من همیشه همینطوری بوده
هیچ استثنائی هم در کار نبوده
...انگار اونا با من خوب بودن چون میدونستن
قراره ناپدید بشن
...چرا...کجا
...چطور...چی
...آخرش، هیچ کاری
نمیتونم بکنم
بالاخره فهمیدم وقتی میدیدی ...یه چیزایی ناپدید میشن
چرا ناراحت به نظر میومدی
...چهره ت
یه چهره ی درمونده بود
کجا بودی؟
فرار کرده بودی؟
بیرون انداخته بودنم
بیرون انداخته بودنت؟
کی؟ از کجا؟
از زندگی تو به زندگی خودت
یه جوری بگو بفهمم
نمیتونم یه جوری بگم که بفهمی
به هرحال که نمیتونی بفهمیش
هی
No comments yet. Be the first to leave one.